البتّه بايد توجّه داشت كه آن چه در اين روايت شريف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه‏اى از سختى‏ها و مشقّاتى است كه ياوران امام زمان عليه ‏السّلام بايد به جان بخرند؛ چرا كه سنّت جارى بر عالم هستى چنين اقتضا مى‏كند كه هدف، هر قدر بزرگ‏تر و با ارزش‏تر باشد، رسيدن به آن نيز سخت‏تر و مشكل‏تر خواهد بود و آدمى به اندازه‏اى كه تلاش كند، نتيجه برداشت مى‏كند. اگر قرار باشد كه انسان‏هاى صالح، به دنبال برپايى حكومت عدلى - كه ولايت الهى را در سرتاسر جهان محقق سازد - باشند، بايد به اندازه‏ى اين هدف والا نيز تلاش كنند و سختى‏ها را هموار كنند؛ چرا كه بدون شك، حكومتى با چنين آرمان بلند، آن هم در گستره‏ى جهان، به آسانى شكل نمى‏گيرد؛ زيرا، پر واضح است كه حاكمان جهان خوارى كه زير سايه‏ى سرپرستى شيطان، در طول تاريخ، ظلم‏ها و بيدادگرى‏هاى خود را در پهنه‏ى زمين به اجرا در آوردند، در راه پايدارى و استمرار تشكيلات شيطانى خويش، از هيچ كوششى دريغ نكنند و در برابر برپا كنندگان حكومت الهى به مخالفت برخواهند خاست و با ايشان به ستيز مى‏پردازند، آن هم در موقعيّتى كه شبكه‏ى بيدادگرى متمردان و مستكبران دنيا، هر چه به زمان قيام امام عصر عليه ‏السّلام نزديك‏تر مى‏شود، گسترده‏تر و قوى‏تر مى‏شود.

از سوى ديگر نيز هدف و آرمان لشكريان امام زمان عليه ‏السّلام به مراتب بزرگ‏تر از هدفِ اطرافيانِ پيامبر اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم است؛ چرا كه انقلاب حضرت مهدى عليه ‏السّلام در ادامه‏ى همه‏ى انقلاب‏هاى انبيا است و تحقّق كامل همه‏ى آرمان‏ها، نويدها، بشارت‏هاى آنان خواهد بود.

در حديثى از امام باقر عليه ‏السّلام اين نكته‏ى حايز اهمّيّت، چنين مورد اشاره قرار گرفته است:

(عن أبي حمزة الثمالي، قال: سمعتُ أبا جعفر عليه ‏السّلام) يقول: (إنّ صاحب هذا الأمر لوقد ظَهَر لَقِيَ مِن الناسِ مثلَ ما لقي رسولُ اللَّهِ صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم وأكثر.)(1)؛

ابوحمزه ثمالى مى‏گويد: از امام باقر عليه ‏السّلام شنيدم كه مى‏فرمود: (همانا، هنگامى كه صاحب اين امر (حضرت مهدى عليه ‏السّلام) ظهور كند، از جانب مردم؛ با همان چيزى روبه‏رو مى‏شود كه رسول خدا روبه‏رو شد، بلكه ناملايماتى را كه او مى‏بيند بيش‏تر است).

افزون بر اين، بايد دانست كه تحمل اين ناگوارى‏ها، براى كسانى كه مى‏خواهند در دولت حضرت امام مهدى عليه‏ السّلام از جمله‏ى ياران نزديك آن حضرت باشند، شبانه روزى و به طور مستمر خواهد بود و اين طور نيست كه فقط در ابتداى نبرد با ستمگران و خون خواران جهان، مدّتى سختى بكشند و بعد از استقرار حكومت، در خوشى و نعمت به سر برند.

در حديثى از امام صادق عليه ‏السّلام چنين وارد شده است:

... عن مفضل بن عمر، قال: كنتُ عند أبي عبداللّه عليه ‏السّلام بالطّواف فَنَظَر إليَّ و قال لي: (يا مفضّل! مالي أراك مهموماً متغيِّر اللون؟).

قال: قلتُ له: (جعلتُ فداك! نظري إلى بني عباس و ما في أيديهم من هذا المُلك والسلطان والجبروت، فلوكان ذالك لكم لكُنَّا فيه معكم). فقال: يا مفضّل! أما لوكانَ ذالك لم يكن إلّا سياسة الليل و سَباحة النهار، وأكلُ الجشب ولبس الخشن شبه أميرالمؤمنين عليه ‏السّلام، وإلّا فالنّار...(2)

مفضل مى‏گويد: هنگام طواف نزد امام صادق عليه ‏السّلام بودم كه آن حضرت نگاهى به من كرد و فرمود: اى مفضّل چه شده تو را غمزده و رنگ پريده مى‏بينم؟ مفضل مى‏گويد: عرض كردم: (فدايت شوم! در فكر بنى عباس و آن چه از پادشاهى و سلطنت و بزرگى در اختيار آنان است، بودم. مى‏انديشيدم كه اگر آن‏ها در اختيار شما بود ما نيز در آن با شما شريك بوديم). در اين هنگام حضرت فرمود: (اى مفضّل! آگاه باش كه اگر ما در چنين موقعيتى بوديم، نمى‏بود مگر بيدارى شب و تلاش و رفت آمد روز، و خوردن غذاى غير مرغوب و پوشيدن لباس خشن، درست همانند اميرالمؤمنين (على) عليه ‏السّلام، و در غير اين صورت به آتش عقوبت مى‏شديم).

در بيان ديگرى از امام رضا عليه ‏السّلام اين طور رسيده است:

عن معمّر بن خلّاد قال: ذكر القائم عليه ‏السّلام عند أبى الحسن الرضا عليه‏ السّلام فقال: (أنتم اليوم أرخى بالاًمنكم يومئذٍ). قالوا: (كيف؟).

قال: (لو قد خرج قائمنا عليه ‏السّلام لم يكن الاّ العَلَق والعرق، والنوم على السُّروج...(3))؛ معمر بن خلاد مى‏گويد: در مجلس امام رضا عليه ‏السّلام از امام قائم عليه ‏السّلام يادى به ميان آمد، آن حضرت فرمود: (شما، امروز (كه امام‏تان قيام نكرده و حكومت را به دست نگرفته) در آسودگى و آسايش بيش‏ترى نسبت به آن روز (كه امام‏تان قيام مى‏كند) قرار داريد). از آن حضرت پرسيدند: (چه ‏طور چنين است). فرمود: (هنگامى كه قائم ما (اهل بيت) خروج كند، چيزى جز عرق ريختن و خون بسته شده‏اى (كه از سختى كار بر پوست دست و صورت ظاهر مى‏شود) و نيز خواب و استراحت بر روى زين اسب‏ها نخواهد بود).

بنابراين، جاى دارد كسانى كه در انتظار فرا رسيدن روزگار رهايى از چنگال زورگويان خون آشام و خوار كنندگان انسانيّت هستند، با بصيرتى تمام، ديده به راه آينده‏اى زيبا و روشن داشته باشند و با نور حاصل از اين بصيرت، زيستن خويش را تكامل بخشيده و زندگى خود را مهيّاى درك آن زمان سازند؛ چرا كه حكومت سربلند دولت حضرت مهدى عليه ‏السّلام نيز بايد منزل‏ها و مراحلى را كه قوانين و سنّت‏هاى الهى براى نظام آفرينش قرار داده است، طى كند، هر چند كه در تمامى اين مراحل، انقلاب و حكومت امام عصر عليه ‏السّلام توأم با تأييدات غيبى نيز خواهد بود، همان طور كه اين امدادهاى الهى براى امّت‏هاى پيشين كه همسو با دين خدا حركت مى‏كردند نيز بوده است.(4)

ج) ضرورت زمينه سازى

با اينكه اساسى‏ترين وظيفه انبياء و اولياء و حجتهاى الهى را، هدايت جامعه‏ى بشرى به سوى كمال مقصود و رهايى از منجلاب پست حيوانى و نجات از چنگال حاكمانِ ستم پيشه‏ى شيطان مدار، بايد ارزيابى كرد و يكى از مهمترين راههاى رسيدن و پيش رفت در جهت نيل به آن را از طريق به دست گرفتن زمام امور جامعه بايد دانست، امّا باز هم مشاهده مى‏شود كه وقتى براى برخى از امامان معصوم عليهم‏السلام مسأله‏ى عهده دارى حاكميت ظاهرى بر مردم مطرح مى‏شود، ايشان از پذيرش آن سر باز زده و از قبول آن امتناع مى‏كنند؛ با دقّت در روايات و بررسى منابع تاريخى، به اين نكته مى‏توان پى برد كه يكى از اساسى‏ترين و عمده‏ترين علتهاى عدم پذيرش حاكميت و به دست‏گيرى زمام امور جامعه در برهه‏هاى خاصى از زمان توسط امامان از اهل بيت پيامبر عليهم ‏السلام، عدم وجود زمينه‏ى مناسب بوده است؛ چرا كه اقدام به تشكيل و برپايى حكومت، پيش از فراهم آمدن زمينه‏هاى مناسب آن، ثمره‏اى جز برباد رفتن طرح و نقشه‏هاى سرّى و روبه‏رو شدن با شكست و ناكامى را در پى نخواهد داشت كه به دنبال آن از بين رفتنِ نخبگان نهضت و قدرت و صلابت و هيبتِ بيشتر يافتنِ جبهه‏ى ستمگران نمايان مى‏شود.

ايشان در برخى از روايات، اقدامِ پيش از موعِد و بدون ايجاد تمهيدات لازم را، به پرواز كردن جوجه‏اى نورس كه هنوز پر و بال لازم جهت پريدن را پيدا نكرد، تشبيه نموده‏اند.

امام باقر عليه ‏السّلام مى‏فرمايد: (مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا أهل البيت، كَخُروجِ رسول اللّه صلى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم، و مَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البيت قبل قيام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَكرِهِ فَتلاعَبَتْ بِهِ الصبيان) (قيام قائم ما اهل‏بيت، همانند قيامِ رسول خدا صلى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم است (كه آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم يثرب پيمان بر ايجاد حكومت در مقابل مشركان را گرفت) و آن كس كه از ما خاندان، قبل از قيام قائم، به پا خيزد، بسان جوجه‏اى مى‏ماند كه (بدون داشتن بال پرواز) پرواز كند و از آشيانه‏ى خود فرو افتد و در نتيجه دستخوشِ بازيچه‏ى كودكان گردد).(5)

و در همين راستا نيز رواياتى كه شيعيان را از عجله و شتابزدگى در امر اهل‏بيت عليهم‏ السلام، باز مى‏دارند، مورد تحليل قرارمى گيرند؛ چرا كه تعجيل به معناى طلبِ پيش از موعد و قبل از فراهم آورى زمينه‏هاى لازم است كه نتيجه‏اش ناكامى و دورى از هدف خواهد بود؛

عبدالرحمن بن كثير مى‏گويد: نزد امام صادق عليه ‏السّلام بودم كه مهزم اسدى به محضر حضرت شرف ياب شد و عرض كرد: جانم فداى شما باد! زمان اين امرى كه در انتظارش هستيد (قيام قائم عليه ‏السّلام) چه وقت خواهد بود؟ به درستى كه مدت آن طولانى گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: (يا مهزم كذب الوقّاتون و هلك المستعجلون، و نَجا المُسلِّمون، وإلينا يصيرون) (اى مهزم! دروغ گفتند آنان كه (براى امر ما) وقت تعيين نمودند، هلاك شدند آنان كه عجله كردند، و نجات يافتند كسانى كه خود را تسليم كردند و به سوى ما برگشتند).(6)

آن چه گذشت به روشنى حكايت گر آن است كه وجود زمينه براى اقدام جهتِ به دست‏گيرى زمام جامعه‏ى بشرى، از ضرورتى انكارناپذير برخوردار بوده و دست زدن به هر گونه اقدام نابجايى ثمره‏اى جز ناكامى را به دنبال نخواهد داشت.

امّا در اين باره بايد توجه داشت كه (برپايى يك حكومت جهانى با رنگ الهى، آن هم در تمام زمينه‏ها، نيازمند چه عوامل و شرايط و اسباب و زمينه‏هايى است كه با حاصل شدن آن‏ها، پى‏ريزى و تشكيل چنين حكومتى امكان خواهد داشت؟).

شايد بتوان شرايط ظهور و اسباب برپايى حكومت عدل جهانى را در چهار عامل خلاصه كرد:

1- قانون مدوّن و جامع و حكيمانه‏اى كه بتواند منشورِ اداره‏ى جامعه‏ى بشرى قرار گيرد.

2- رهبر عادل و مدبّر و توان‏مندى كه انقلاب را هدايت كند، به پيروزى برساند و پيرو آن اداره‏ى حكومت جهانى را بر عهده گيرد.

3- آمادگى پذيرش جامعه‏ى جهانى و فراهم بودن زمينه‏هاى مناسب اجتماعى در جهت پشتيبانى از حكومت.

4- تعداد كافى فرمانبرداران وياوران آگاه و كارامد براى كمك رسانى به رهبرى و تشكيل و اداره‏ى هسته‏ى مركزى حكومت.

در اين ميان، دو عامل نخست، با نزول قرآن و وجود آخرين وصىِّ بر حق پيامبر مكرّم اسلام، يعنى حضرت بقيّةاللّه الاعظم مهدى موعود عليه ‏السّلام تأمين شده است، امّا دو عامل ديگر، شرايطى هستند كه بايد تحقّق پيدا كنند.

فصل دوم - فراهم بودن زمينه‏ى اجتماعى

در فلسفه‏ى تاريخ اسلامى، انسان‏ها، معمار سرنوشت جامعه و تاريخ‏اند. ايشان، محور دگرگونىِ اوضاع اجتماعى هستند. با خود آنان است كه بتوانند جامعه‏ى خويش را از وضع بد و نامناسب به كيفيّت خوب و مناسب برسانند و يا برعكس.

با دقّت در آيات قرآن كريم و بررسى سرگذشت اقوام پيشين، به روشنى مى‏يابيم كه سنّت الهى چنين مقرّر شده كه ايجاد هر گونه تغيير و تحوّلى براى جوامع انسانى، به دست خود انسان‏ها و با اراده و خواست آنان امكان‏پذير است. همان طور كه سرنوشت يك انسان، در گروِ چگونگى فعّاليّت‏ها و كارهاى او است، سرنوشت يك جامعه نيز بسته به كاركرد جمعى افراد است. خداوند متعال در آيه‏ى يازدهم از سوره‏ى مبارك رعد، اين قانونِ حاكم بر جوامع بشرى را چنين بيان مى‏فرمايد: (إنّ الله لايُغيِّر ما بقومٍ حتّى يغيِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هيچ قوم و ملّتى را تغيير نمى‏دهد، مگر آن كه آنان آن چه را در خودشان است، تغيير دهند.

نيز در آيه‏ى پنجاه و سوم از سوره‏ى شريف انفال مى‏فرمايد: (ذالك بأنّ الله لم يك مُغيِّراً نعمةً أنعَمَها على قومٍ حتّى يُغيِّروا ما بأنفسهم)؛ اين به خاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتى را كه به گروه و امّتى داده، تغيير نمى‏دهد جز آن كه آنان خودشان را تغيير دهند.

از كلمات (قوم) و (أنفسهم) در اين دو آيه شريف، مى‏توان چنين استفاده كرد كه اراده‏ى جمعى جامعه، فراهم كننده‏ى بسترهاى گوناگونى است كه در سرنوشت آن اجتماع تأثير بسزايى دارد. در واقع، تغيير زيرساخت‏هاى ارزشى جامعه، بستر و زمينه‏ى مهمّى در دگرگونى اوضاعِ اجتماعى است. اين تغيير از درون انديشه و جان انسان‏ها نشئت مى‏گيرد و آغاز مى‏شود و سپس اراده‏ى نوِ اجتماعىِ مناسب با آن انديشه و آرمان، به دنبالش بروز پيدا مى‏كند.

بنابراين، جهت تكامل جامعه و در نهايت رسيدن به يك نتيجه‏ى مطلوب اجتماعى، فراهم آوردن برخى از زمينه‏هاى اجتماعى، امرى اجتناب‏ناپذير است.

زمينه‏هاى اجتماعى: آثار و نتايج

1- ابتلا به عذاب

مطالعه‏ى سرگذشت اُمّت‏هاى گذشته نيز به ما مى‏نماياند كه جوّ حاكم بر فضاى جامعه، بستر ساز ابتلا به سختى‏ها و عذاب‏ها يا بهره‏مندى از آسايش‏ها و نعمت‏ها بوده است. در ماجراى قوم حضرت صالح‏عليه السلام، مى‏بينيم كه مباشرتِ به گناه - كه همان پى كردن شتر الهى بود - به دست يك نفر صورت گرفت، ولى از آن جا كه فضاى كلّى جامعه، حاكى از رضايت عموم مردم از كار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.(7)

2- تعيين حاكم و نوع حكومت

تشكيل حكومت و تعيين حاكم و چگونگى اداره‏ى امور جامعه نيز از جمله امورى است كه در مكتب اسلامِ اصيل كه بر مبناى قوانين و سنّت‏هاى الهى شكل گرفته، بر عهده‏ى خواست مردم گذاشته شده است. اين مردم هستند كه در پرتو اراده‏ى خويش، حكمرانِ جامعه را تعيين مى‏كنند. در اين رابطه، اسلام، از هر گونه تحميلى كه منجر به استبداد و سلب اختيار از جامعه شود، دورى مى‏جويد. همچنان كه در قانونِ حاكم بر هستى، چنين ثبت شده است كه تك تك افراد بشر در تعيين مسير زندگى و سرنوشت خود، مختار هستند و هيچ گونه جبرى بر آنان نيست، جامعه‏ى بشرى هم در تعيين سلطان و ولىّ خويش كه مسير حركتِ اجتماع را مشخّص مى‏كند، مختار است. البته لازم به يادآورى است كه هيچ گاه، تعلّق اراده‏ى جمعى جامعه بر امرى، دليل بر حقّانيت آن امر نيست.

بر همين اساس، ضرورى‏ترين امر، قبل از تشكيل هر نوع حكومتى در جامعه، فراهم كردن زمينه‏ها و بسترهاى متناسب با آن حكومت، جهت پذيرش مردمى است؛ چرا كه ساختار حكومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوى شكل مى‏گيرد كه افكار عمومى اجتماع، تحمّل پذيرش آن را داشته باشند. قرآن كريم در آيه‏ى يازدهم از سوره‏ى رعد هر گونه تغيير و تحوّل اساسى در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان‏هاى آن جامعه مى‏داند و اين، نشان آن است كه نظام نامه‏ى دگرگونى‏ها و انقلاب‏ها، پى ريزى شده بر اساس اراده‏ى انسان‏ها است، اراده‏اى كه از حالات روحى متناسب با آنان، نشئت گرفته است. كلمه‏ى (حتّى يغيّروا ما بأنفسهم) به اين نكته اشاره دارد.

بى گمان مراد از (نفس) در اين آيه شريفه، (شخص آدمى) كه تشكيل يافته از پيكر و روح است، نمى‏باشد - چنان كه در آيه32(8) سوره مباركه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلكه معنايى كه از اين كلمه در آيه يازدهم سوره رعد اراده شده، همان (روح) و (جان) انسان است كه بدون بدن نيز به موجوديت خود ادامه مى‏دهد و در مراحل مختلف زندگى حالات گوناگونى به خود مى‏گيرد و همين امر سبب تغيير انديشه‏ها و خواست‏ها به تناسب تغيير حالات روحى مى‏شود. آن چه محل دقت مى‏باشد، اين است كه (تغيير جان) در مرحله‏ى نخست، تغيير حالات روحى است. وقتى چنين تغييرى در انسان انجام پذيرفت، بى ترديد، تغيير نظام ارزشى را به همراه دارد و همين امر، در خواست‏هاى متناسب با خود را نيز به دنبال خواهد داشت و در ادامه، امواج اين تغيير به جامعه و در نهايت به ساختار حكومت نيز تسرّى پيدا مى‏كند.

اين، امرى است كه از آغاز حكومت اسلام تا كنون به روشنى قابل مشاهده است. ما، به اندازه‏ى مجال اين نوشتار، به دو نمونه‏ى تاريخى، اشاره مى‏كنيم:

الف) حكومت رسول خداصلى الله عليه وآله

رسول خداصلى الله عليه وآله براى پى ريزى اركان حكومت اسلامى در يثرب، نخست، زمينه‏ى پذيرش آن را با بيعت عقبه‏ى اوّل، در ميان مردمِ آن سامان ايجاد فرمود(9) - بيعتى كه مفاد آن، داير مدار مسائل اخلاقى اسلام بود - و بعد از آن كه مردم و سرانِ قبايل - كه نبض اجتماع را به دست داشتند - آمادگى خويش جهت پذيرش بيش‏تر احكامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پيمانِ عقبه‏ى دوم، اركان حكومت اسلامى را پايه گذارى كردند.(10)

ب) حكومت حضرت على ‏عليه السلام

بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام ‏صلى الله عليه وآله نيز ساختار حكومت و تعيين حاكمان جامعه، به گونه‏اى شكل گرفت كه اراده‏ى مردم در آن دخيل بود. با اينكه بدون هيچ مبالغه‏اى مى‏توان گفت، همه‏ى مردم يقين داشتند كه جانشين بر حقِ رسول خدا صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم، حضرت على عليه ‏السّلام است و هيچ كس مانند او لياقت و شايستگى به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا كه به علل گوناگون، عزمِ خويش را بر قبولِ حاكميّت آن حضرت، جزم نكردند، حضرت على عليه ‏السّلام با تمام شايستگى، خانه نشين شد.

جناب سلمان فارسى،رحمه‏اللّه، در ضمنِ گزارشى از اوضاع جامعه‏ى مدينه، پس از رحلت رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم، علتِ روى كار نيامدنِ اميرالمؤمنين على عليه ‏السّلام را چنين بيان مى‏كند:

... و كانَ علي ابن ابى طالب عليه ‏السّلام لمّا رأى خذلان الناس له و تَركهم نصرته و اجتماع كلمة الناس مع أبى بكر و طاعتهم له و تعظيمهم له، جلس في بيتهِ(11)؛ هنگامى كه حضرت على عليه ‏السّلام بى اعتنايى مردم نسبت به خويش را مشاهده كرد و ديد كه ايشان از يارى‏اش كناره‏گيرى كردند و همگى به گِرد ابوبكر جمع شدند، و سر به طاعت و بزرگداشت او فرود آوردند، ناگزير شد كه در خانه بنشيند و زمام حكومت را واگذارد.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) الغيبة، نعمانى، باب 17، ص 424.

(2) الغيبة، نعمانى، باب 15، ح 7، ص 411.

(3) الغيبة، نعمانى، باب 15، ح 5، ص 409.

(4) آل عمران: 125 (بلى إن تصبروا و تتّقوا ويأتوكم من فَورهم هذا يمددكم ربّكم بخمسة آلاف من الملائكة مسوّمين) و آيات ديگر.

(5) الغيبة، نعمانى؛ ص 291، باب 11، ح 14.

(6) الغيبة، طوسى؛ ص 426، فصل 7، ح 413.

(7) حضرت على‏عليه السلام در خطبه‏ى 201، نهج البلاغه، درباره‏ى قوم ثمود چنين مى‏فرمايد: (ايّها الناس! إنّما يجمع الناس الرضى والسُّخط و انّما عَقَر ناقة ثمود رجل واحد، فعَمَّهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضى، فقال سبحانه: (فعقروها فأصبحوا نادمين)).

(8) مَن قَتَل نفساً بغير نفسٍ او فَسادٍ فى الأرض فكأنّما قَتَل النّاس جميعاً هر كس انسانى را بدون قصاص يا بى‏آنكه فسادى در زمين كرده باشد، بكشد، چنان باشد كه همه مردم را كشته.

(9) إنّ أوّل بيعة جرت في الإسلام، بيعة عقبة الأولى. أخبر عنها عبادة بن الصامت و قال: (وافى موسم الحج من الأنصار اثنا عشر رجلاً ممَّنْ أسلم منهم في المدينه.) و قال عبادة: (بايعنا رسول اللّه بيعة النساء و ذالك قبل ان يفترض علينا الحرب، على أنْ لانشرك باللّه شيئاً، و لانسرق، و لانزنى، ولانقتل أولادنا...). معالم المدرستين، سيد مرتضى عسكرى، ج 1، ص 196 (به نقل از سيره‏ى ابن هشام، ج 2، ص 42 - 40).

(10) روى كعب بن مالك و قال: خرجنا من المدينه للحج و تواعدنا مع رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله العقبة، أواسط أيام التشريق... فتكلّم رسول اللّه‏ صلى الله عليه وآله، فتلا القرءان و دعا إلى الله و رغب فى الإسلام. ثم قال: (اُبايعكم على أنْ تمنعوني ممّا تمنعون نسائكم و أبنائكم). فأخذ البَراء بن معروربيده ثم قال، (نعم والذي بعثك بالحق لنمنعنك ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبايعنا يا رسول الله فنحن و الله أهل الحروب). معالم المدرستين، سيد مرتضى عسكرى، ج 1، ص 197 (به نقل از سيره‏ى ابن هشام، ج 2، ص 56 - 47).

(11) الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 209.