|
از ديگر زمينههاى تشكيك در صدور توقيعات ائمهعليهم
السلام، اقدام خائنانه برخى از وكيلان ائمهعليهم السلام
بود. اين افراد پس از مدتى وكالت، راه خيانت پيشه كرده و گاه
به دروغ، توقيعى را به امامعليه السلام نسبت مىدادند! و
يا خود را واسطه صدور توقيع امامعليه السلام معرفى مىكردند!
براى مورد اوّل، مىتوان به توقيع دروغين (فارس بن حاتم)
اشاره كرد كه مشتمل بر اعلام دريافت وجوه شرعى شيعيان
منطقه (جبال) از سوى امام هادىعليه السلام بود. امامعليه
السلام طى مكتوبى، به تكذيب اين امر پرداخت.(1)
براى مورد دوّم نيز مىتوان به اقدام (شلمغانى) در انتساب
توقيع صادر شده از سوى ناحيه مقدسه در جواب مسائل قمّىها،
به خودش اشاره كرد! اين نيز طى مكتوبى، از سوى (ناحيهمقدّسه)
تكذيب شد.(2)
طبق شواهدى كه گذشت، گرچه كتابت نامهها
و توقيعات، غالباً به وسيله خود امامانعليهم السلام صورت
مىگرفت؛ ولى شواهدى نيز نشانگر آن است كه اين امر، گاهى
به وسيله پيشكاران، خادمان و سفيران ائمهعليهم السلام
انجام مىگرفت. از شواهد دالّ بر اين مدّعا، روايت شيخ
طوسى از (ابوغالب زرارى) است. وى نامهاى مشتمل بر درخواست
دعا از ناحيه مقدسه، براى رفع مشكل خانوادگىاش، به واسطه
(شلمغانى) به (حسين بن رَوْح) تحويل داد. او هنگامى كه از
تأخير در پاسخ، به شلمغانى شكوه كرد؛ وى در جواب گفت: (غم
مخور كه اين تأخير به نفع تو است؛ چرا كه اگر پاسخ زودتر
داده شود، از ناحيه حسين بن روح است و اگر با تأخير همراه
باشد، از ناحيه صاحبعليه السلام است).(3)
چگونگى صدور و تحويل توقيعات
چنان كه در پيش اشاره شد، مكتوبات حاوى
سؤالات و درخواستهاى شيعيان، از طريق وكيلان و سفراى
امامانعليهم السلام، به دست ائمهعليهم السلام مىرسيد.
در زمان حضور امام معصومعليه السلام، پس از تحويل اين
مكتوبات، امامعليه السلام اقدام به پاسخ گويى كرده، از
طريق وكيلان يا پيكهايى مخصوص، آن را به شيعيان مىرساندند.
در مواردى، امامعليه السلام به طريق خرق عادت، عمل كرده و
به جهت رعايت جهات امنيتى، يا مصالح ديگر - با توجه به علم
امامت - پاسخ سؤالات را قبل از آن كه به امام برسد، مكتوب
فرموده و به محض تقديم سؤال، پاسخ را تحويل مىدادند؛ نظير
آنچه كه درباره امام كاظمعليه السلام نقل شده است: آن
حضرت، پاسخهاى از قبل آماده شده براى نامههاى ارسالى از
عراق توسط (على بن يقطين) را، به محض دريافت نامهها، به
آورندگان آنها تحويل داد.(4)
امام عسكرىعليه السلام نيز نامههاى دربسته اهالى نيشابور
را، بدون رؤيت آنها پاسخ دادند.(5)
در عصر غيبت صغرى، مهمترين واسطه
تحويل نامههاى شيعيان به امام عصرعليه السلام، سفيران
ناحيه مقدسه بودند. البته در مواردى نيز نامههاى سؤال يا
درخواست، به واسطه برخى از خادمان يا كسانى كه به خانه
حضرت رفت و آمد مىكردند، به محضرش رسانده مىشد. به عنوان
نمونه، (محمدبن يوسف شاشى)، نامهاى را به وسيله زنى كه به
بيت امامعليه السلام رفت و آمد مىكرد؛ به نزد آن حضرت
فرستاد و پاسخ گرفت كه بشارت به شفاى بيمارىاش بود.(6)
مدت زمان صدور توقيعات
پس از آن كه سفيران، نامههاى شيعيان
را به امامعليه السلام تحويل مىدادند؛ به طور طبيعى،
مدتى مىبايست سپرى شود تا سفير اين مكتوبات را بر امامعليه
السلام عرضه كرده، پاسخ آنها را دريافت دارد. اين مدت، در
برخى نقلها چند ساعت (مثلاً از صبح تا بعد از نماز ظهر)(7)
و در بعضى نقلها سه روز،(8)
و در برخى ديگر به طور مجمل، تعبير (بعد ايّامٍ)(9)
به كار رفته كه حداقل آن، سه روز است. اين مدت، مدت معقول
و طبيعى براى عرضه سؤال به وسيله سفير و دريافت جواب بوده
است.(10)
خرق عادت در صدور توقيعات
البته در مواردى نيز، ابزار خرق عادت،
به ميان آمده و پاسخها در مدت بسيار كوتاهى عرضه مىشد.
به عنوان نمونه، در جريان صدور توقيع در لعن (شلمغانى)،
تعبير روايت چنين است: (خرج على يدالشيخ ابى القاسم الحسين
بن روح رضى الله عنه فى ذى الحجة سنة اثنى عشرة و ثلاثمأة
فى ابنابىالعزاقر والمداد رطبٌ لم يجفّ)!(11)
كه حاكى از سرعت صدور توقيع و اعلام آن به شيعيان، حتى قبل
از خشك شدن جوهر، و نيز حاكى از ارتباط وثيق و تنگاتنگ
سفير با ناحيه مقدسه است. در مواردى نيز به محض خطور پرسش
به ذهن سؤال كننده، پاسخ متناسب با آن بر صفحه توقيع نقش
مىبست! به عنوان نمونه، مىتوان به روايت صدوق از (ابوالحسين
اسدى) اشاره كرد كه در توقيع صادر شده براى وى آمده بود:
(لعنة الله والملائكة والناس اجمعين على من استحلّ من
مالنا درهماً). در اين هنگام، وى با خود گفت: اين لعن
مربوط به هر كسى است كه حرامى را حلال بشمارد؛ پس در اين
زمينه چه امتيازى براى حضرت حجّتعليه السلام بر ديگران
است؟! و وقتى مجدّداً به توقيع نظر كرد، عبارت توقيع را
بدين صورت تغيير يافته ديد: (لعنة الله والملائكة والناس
اجمعين على من اكل من ما لنا درهماً حراماً).(12)
در مواردى، برخى از وكيلان به امر امامعليه
السلام، سؤالات را در كاغذى نوشته و زير سجّاده مىنهادند.
پس از ساعتى، به ورقه سؤال مراجعه كرده، پاسخها را بر روى
آن ثبت شده مىيافتند؛ نظير آنچه درباره (محمدبن فرج) رخ
داد. وى وكيل الوكلاى امام هادىعليه السلام بود و امام به
وى فرموده بود: كه براى اخذ پاسخ سؤالاتش، به طريق ياد شده
عمل كند.(13)
رابطه توقيعات با اعجاز ناحيه مقدسه، گاه
به نحو ديگرى بروز مىكرد. در يك مورد، (حسن بن على
وجناء)، براى اثبات صدق دعوى سفارت (حسين بن روح)، به (محمدبن
فضل موصلى) - كه منكر اين امر بود - پيشنهاد مىكند با قلم
بى دوات، سؤالاتى را روى كاغذ نوشته و به (ابن روح) دهند
تا پاسخ دهد. آنان اين كار را انجام مىدهند، و تا پس از
نماز ظهر صبر مىكنند. پس از اين مدت جواب آماده مىشود؛
با كمال شگفتى جوابها را دقيقاً مطابق آن سؤالاتى كه در
ذهن داشتند، مىيابند!(14)
در موردى ديگر، (ابوغالب زرارى) براى عرضه مشكلش به پيشگاه
(ناحيه مقدسه)، به خانه (ابن روح) مراجعه مىكند و به امر
دستيارش، نامش را روى كاغذى مىنويسد. پس از بازگشت،
توقيعى بر وى عرضه مىشود كه در آن، ضمن اشاره به مشكل او،
بشارت به رفع آن آمده بود!(15)
نقش دستياران امام عصرعليه السلام در صدور توقيعات
شواهدى نيز دال بر آن است كه گاهى پاسخ توقيعات، به وسيله
برخى از وكيلان مبرّز ناحيه مقدسه داده مىشد؛ بدون آن كه
آنها را به محضر امامعليه السلام عرضه كنند. البته اين
امر تحت اشراف سفير و بالتبع خود امامعليه السلام، انجام
مىگرفت. به عنوان نمونه، نامهاى در باره يكى از شيعيان
قم - كه منكر فرزندش شده و نسبت به همسرش بدبين شده بود -
به وسيله برخى از بزرگان اين شهر به (ناحيه مقدسه) نوشته و
ارسال شد. پس از آن كه اين نامه بر سفير سوم عرضه شد، وى
بدون نظر به آن، حامل نامه را به نزد (ابوعبدالله بزوفرى)
فرستاد. او نيز در پاسخ گفت: (فرزند، فرزند او است؛ و در
تاريخ فلان و روز فلان و مكان فلان مواقعه صورت گرفته و به
او بگو كه نامش را محمّد بگذارد). آن شخص، پس از بازگشت به
قم، جريان را باز گفت.(16)
در صورتى كه پاسخ به توقيعات، از سوى
سفير انجام مىگرفت، معمولاً فاصله عرضه سؤال تا صدور
جواب، كمتر از زمانى بود كه جواب از سوى ناحيه مقدسه باشد.
روايت مربوط به (ابوغالب زرارى) صريح در اين معنا است.(17)
شواهدى، نشانگر آن است كه گاهى سفير يا
دستيار او، مجموعه سؤالات و درخواستها را يك جا نوشته، به
ناحيه مقدسه عرضه مىكرد و پاسخها نيز در همان برگه و گاه
در لابهلاى سطرهاى سؤالات، نوشته مىشد. در روايت شيخ
طوسى از (ابوغالب زرارى) آمده است كه در دوران مخفى شدن و
استتار (حسين بن روح) - كه وى (شلمغانى) را براى تماس با
شيعه به جاى خود نصب كرده بود - (ابوغالب) به همراه دوستش،
به ملاقات (شلمغانى) رفته، از وى طلب كردند كه با (ناحيه
مقدسه) مكاتبه و براى آنان طلب دعا كند. (شلمغانى) نيز در
برگهاى اين درخواست را درج مىكند. پس از چند روز كه آن
دو براى دريافت پاسخ، به نزد او مىروند؛ وى آن برگه را
خارج مىكند؛ در حالى كه مسائل بسيارى در آن ثبت و در لابهلاى
خطوط سؤال، پاسخها نوشته شده بود. از جمله آنها، پاسخ
خواسته (زرارى) و دوستش بود. اين در حالى بود كه (زرارى)،
از بيان دقيق خواستهاش اجتناب كرده بود؛ ولى در پاسخ
ناحيه، اشاره به خواسته وى شده بود كه اصلاح بين وى و
همسرش بود.(18)
بنا به نقل نجاشى، توقيعات صادره براى (محمد بن عبدالله
حميرى) نيز در لابهلاى سطرهاى سؤالات نگاشته شده بود.(19)
چگونگى دريافت توقيعات از امام عصرعليه السلام
يكى از مباحث اساسى درباره كيفيت صدور
توقيعات، نحوه تماس سفير با (ناحيهمقدسه) و تحويل نامهها
و نحوه دريافت پاسخ آنها است. البته اسلوب و كيفيت عرضه
سؤالات و نامهها به وسيله سفيران بر امام عصرعليه السلام،
مجمل است و روايات نيز افق روشنى در اين زمينه، باز
نمىكند.(20)
شواهدى حاكى از آن است كه سفيران عصر غيبت صغرى، ملاقاتهاى
حضورى با امام عصرعليه السلام داشتهاند؛ مثلاً هنگامى كه
از سفير اوّل، درباره ملاقاتش با حضرت حُجّتعليه السلام
سؤال مىشود، وى در سخنانى همراه با گريه، مىگويد: بله او
را ديدهام؛ در حالى كه وصف وى چنين است... .(21)
شبيه اين سؤال از سفير دوّم مىشود، و او نيز به همين شكل
پاسخ مىگويد.(22)
در موردى ديگر، پاسخ مىدهد: (بله، آخرين عهد من با وى، در
كنار بيت الله الحرام بود؛ در حالى كه به خداوند عرضه مىداشت:
خداوندا! آنچه كه به من وعده دادهاى، منجّز فرما).(23)
به طور قطع، سفير سوم و چهارم نيز توفيق ملاقات با شخص
حضرت حجّتعليه السلام را به كرّات داشتهاند. به عنوان
مؤيدى بر اين سخن، مىتوان به روايت شيخ طوسى اشاره كرد كه
نشانگر صدور توقيع مربوط به لعن (شلمغانى) به وسيله (ابن
روح) است؛ در حالى كه وى در زندان مقتدر عباسى به سر مىبرد!(24)
محتملترين وجه آن است كه امام، شخصاً و به اعجاز، اين
توقيع را در زندان به وى رسانده باشد.
بدين ترتيب، شيوه طبيعى آن است كه خود
سفيران به طور سرّى و مخفيانه، با امامعليه السلام ملاقات
و نامههاى حاوى سؤالات را بر حضرتش عرضه كرده باشند. برخى
از محققان،(25)
براى اين سخن، به دو مرجّح تمسّك كردهاند:
1. غالباً پاسخ سؤالات، با قدرى تأخير عرضه مىشد، كه نشان
از حركتى طبيعى در عرضه سؤال بر امامعليه السلام و اخذ
جواب دارد؛ و اگر در تمام موارد، صدور توقيعات همراه با
اعجاز بود، تأخير حاصل نمىشد.
2. برخى شواهد، حاكى از آن است كه
سفيران، بعضى مسائل عقيدتى و دينى را از خود امامعليه
السلام شنيده و به ديگران عرضه مىكردند. به عنوان نمونه،
مىتوان به سخن (حسين بن روح) به يكى از شيعيان اشاره كرد
- كه درباره سخنان (ابن روح) و اين كه از جانب خود او است
يا از جانب حضرت حجتعليه السلام، ترديد داشت – (ابن روح)
در پاسخ فرمود: (اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان مرا
بدرند و يا باد مرا به مكان دوردستى پرتاب كند، نزد من
محبوبتر از آن است كه از جانب خود سخن گويم. اين كه گفتم،
از اصل، و شنيده شده از حجّتعليه السلام است).(26)
پاسخهاى شفاهى
در بيشتر موارد، نامههاى حاوى سؤالات و يا درخواستهاى
شفاهى شيعيان، به طور معمول از طريق صدور توقيعات، پاسخ
داده مىشد؛ ولى در مواردى، طبق مصالح، پاسخ به صورت شفاهى،
از سوى سفير يا خادم حضرت به سؤال كننده عرضه مىشد.(27)
در مواردى، به طريق معجزهآسا شخص سؤال كننده، صدايى مىشنيد؛
بدون آن كه صاحب صدا را ببيند و پاسخ مشكل خود را بدين گونه
اخذ مىكرد.(28)
در مواردى نيز، به جهت مصالحى، اصلاً پاسخى صادر نمىشد.(29)
يار صفحه
(2)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، ص 228.
(4)
رجال
كشى، ص 436، ح 821.
(5)
مناقب
آل ابى طالب، ج 4، ص 291.
(6)
الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 695، ح 9.
(7)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، صص 193 -192.
(10)
ر.ك.
تاريخ الغيبة الصغرى، صص 437 -435.
(11)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، ص 252.
(12)
كمال
الدين و تمام النعمة، ص 522، ح 51؛ الاحتجاج،
ابومنصور طبرسى، با تصحيح و تعليق سيد محمد باقر
موسوى خرسان، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ه ، ص 480.
(13)
كشف
الغمه، على بن عيسى اربَلى، قم، نشر ادب الحوزه،
1364 ش، ج 3، ص 261.
(14)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، صص 193 - 192.
(15)
همان،
ص 184؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 480 -479، ح 20.
(16)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، ص 187.
(19)
نجاشى
در رجال خود، در ذيل عنوان (محمد بن عبدالله حميرى)
چنين آورده: (كان ثقة وجهاً كاتَبَ صاحبَ
الامرعليه السلام و ساله مسائل فى ابواب الشريعة،
قال لنا احمد بن الحسين: وقعت هذه المسائل الىّ فى
اصلها والتوقيعات بين السطور...)؛ ر.ك. رجال نجاشى،
قم، مكتبةالداورى، بىتا، ص 251.
(20)
ر.ك:
تاريخ الغيبة الصغرى، ص 440.
(21)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، ص 215.
(25)
تاريخ
الغيبة الصغرى، ص 443.
(26)
كتاب
الغيبة، شيخ طوسى، ص 199.
(27)
به
عنوان نمونه، در جريان شفا يافتن (سرور اهوازى) به
دعاى ناحيه مقدسه، آمده كه پس از درخواست پدر و
عموى وى از (حسين بن روح) مبنى بر طلب دعا از حضرت
حجتعليه السلام براى باز شدن زبان وى، (ابن روح)
بدون تأمل گفت: (شما مأمور شدهايد كه به حائر (حسينى)
برويد!)؛ و پس از رفتن به حائر، وى شفا مىيابد؛
كتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص 188؛ و همچنين اعلام
شفاهى نصب (حسين بن روح) به عنوان جانشين سفير،
توسط (محمد بن عثمان عمرى) به گروهى از بزرگان
شيعه؛ كمال الدين و تمام النعمة، 503، ح 33؛ همين
طور ارسال شفاهى پيام حضرت حجتعليه السلام به
شخصى به نام (عقيقى)؛ همان، ص 505، ح 36 از ديگر
نمونهها هستند.
(28)
به
عنوان نمونه، مىتوان به نقل صدوق از (عاصمى)
درباره فردى اشاره كرد كه در مورد واسطهاى كه
بتواند وجوه شرعى را از طريق او به حضرت حجتعليه
السلام برساند در حيرت و ترديد بود، كه ناگاه صداى
هاتفى را شنيد كه مىگفت: (آنچه همراه دارى را به
حاجز تحويل ده)؛ ولى در مورد فردى ديگر به نام (ابومحمد
سروى)، همين پاسخ به صورت مكتوب خارج شد: كمال
الدين وتمام النعمة، ص 498، ح 23؛ و نمونه ديگر
مربوط به (ابو رجاء مصرى) است كه پس از شهادت امام
عسكرىعليه السلام در طلب جانشين حضرت از مصر خارج
شد و پس از سه سال در منطقه (صرياء) در نزديكى
مدينه، صداى هاتفى را (بدون آنكه شخصى را ببيند)
شنيد كه به وى گفت: (اى نصر بن عبد ربّه! به اهل
مصر بگو: آيا ايمان شما به رسول خداصلى الله عليه
وآله وسلم پس از ديدن او بود؟!)؛ كنايه از اين كه
غيبت مهدىعليه السلام نبايد مانع ايمانتان به وى
باشد، چنانكه بدون ديدن رسول خداصلى الله عليه
وآله وسلم به وى ايمان آوردهايد! و ابو رجاء
گويد: نام پدرم را تا آن لحظه نمىدانستم! چرا كه
پس از ولادتم، پدرم رحلت كرده و (نوفلى) مرا از
محل ولادتم در مدائن (به مصر) برده بود؛ و پس از
شنيدن اين ندا، به سمت مصر حركت كردم؛ همان، ص
491، ح 15.
(29)
به
عنوان نمونه، در يك مورد، هنگامى كه (فضل همدانى)
مكاتبهاى به خطّ يكى از فقيهان براى ناحيه مقدسه
ارسال مىدارد، پاسخى براى آن صادر نمىشود! و پس
از مدتى، معلوم مىشود كه آن فرد به مذهب قرامطه گرديده
است؛ الارشاد، شيخ مفيد، بيروت، اعلمى، 1399 ه، ص
353؛ و در موردى ديگر، هنگامى كه (ابوجعفر محمد بن
على اسود) به توصيه (على بن بابويه) از (حسين بن
روح) مىخواهد كه براى فرزند دار شدن ابن بابويه
از ناحيه مقدسه طلب دعا كند، پس از سه روز، بشارت
اولادى براى (ابن بابويه) ابلاغ مىشود! ولى در
قبال شبيه همين درخواست از سوى (محمد بن على اسود)
براى خودش، پاسخى نمىآيد! و (حسين بن روح) به وى
مىگويد: (راهى براى اجابت درخواست تو وجود ندارد)؛
كتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص 195.
|