|
دليل سوم
اگر موجود اشرف، در مرتبهاى مقدّم بر غيراشرف به وجود
نيايد، يا همراه آن به وجود مىآيد و يا در مرتبهاى
متأخّر از آن و يا اصلاً به وجود نمىآيد.
اگر همراه آن به وجود آيد - مثلاً جوهر عقلانى همراه با
جوهر جسمانى از علّت نخستين صادر شوند - قاعدهى (الواحد)
نقض مىشود.
اگر بعد از آن به وجود آيد، مثلاً جوهر عقلانى بعد از جوهر
جسمانى به وجود آيد و جوهر جسمانى واسطه در صدور آن باشد -
لازم مىآيد وجود علّت پستتر از وجود معلوم باشد.
اگر اصلاً به وجود نيايد، معنايش اين
است كه علّت اوّل، صلاحيّت صدور معلول اشرف را ندارد و اين،
خلف فرض است؛ چون، وجود و تماميّت علّت اوّل، فرض واقعى
برهان بود. پس تنها فرض صحيح، همان است كه اشرف، جلوتر از
غير اشرف موجود شود.(1)
همين بيان را حاجى سبزوارى به نظم كشيده است:
الممكن الأخص إذ محقّقا
فالممكن الأشرف فيه سبقا
لانه لولاه إنّ لم يفض
فجهة تفضل حقاً يقتضى
و إن اخس فاض قبل الاشراف
علّل الأقوى عند ذا بالاضعف
وان مع الاشر فى الصدور
بواحدها ما مصدر الكثير(2)
فرزانگان و قاعده
ابن سينا؛ وى، به قاعدهى امكان اشرف،
كاملاً توجّه داشته و آن را معتبر دانسته است. او مىگويد
الطبعة مالم يوف على النوع الأتم شرايط النوع الأنقص
بكماله لم تذخل في النوع الثانى(3)
سهروردى؛ وى، براى اين قاعده، فوايد
بسيار عميق و عظمى معتقد است، او به كمك و با به كار بردن
آن، به اثبات بسيارى از مسائل دست يافته...(4)
ميرداماد؛ وى، از شبهات احتمالى بر
برهان قاعده، پاسخ گفته و در مقام دفاع و اثبات، ادّلهى
جديدى نيز اقامه كرده است: (إنّ لنا على أصل القاعدة
برهاناً آخر أبسط وألْطف. ألستَ قددريتَ بما أدريناك...(5)).
ملاصدرا؛ وى مىگويد: (سالها بر اين
قاعده اشكل داشتم تا اين كه خداوند، دلام را روشن ساخت و
آن را حل كردم(6)).
در جاى ديگر مىفرمايد: (هذا أصل شريف، برهانى، عظيم جداوه،
كريم دؤواه كثير فوائده، متفر منافعه، جليل خيراته و
بركاته وقد نفعنا اللَّه به نفعاً كثيراً...(7))
حاجى سبزوارى؛ او نيز به پيروى از
حكماى سلف، در كتاب منظومه حكمت و حاشيه بر اسفار، به
برهانى كردن مفاد قاعده پرداخته است.(8)
علامهى طباطبائى؛ او كه يادگار مكتب
حكمت متعاليه در عصر حاضر بود، با يك تقرير ابتكارى و
جالب، دست به تحكيم و تبيين مفاد قاعده زد(9).
با توجه به براهين سه گانه و سخنان
بزرگان فن، هر گونه شك و ترديدى از اعتبار و اتقان قاعده
برداشته مىشود و جايى براى طرح و نقد شبهات و توهمات
احتمالى(10)-
بويژه كه رسالت اصلى اين نوشتار اثبات وجود امام با
استفاده از قاعدهى مذكور است - نمىماند.
امكان اشرف و اثبات وجود امام(11)
(صغرا): بىشك، انسانى كه همهى كمالات انسانى را دارد (امام)
وجودش شريفتر از انسانهاى ديگر است كه تنها برخى از آن
كمالات را دارند.
(كبرا): هر گاه شىء ممكنى تحقّق يابد
كه كمالات وجوديش كمتر از شىء ممكنى ديگرى است، آن ممكن
شريفتتر بايد پيش از او موجود باشد (قاعدهى امكان اشرف)(12)
(نتيجه): از مشاهدهى اين همه انسانهايى كه تنها برخى از
كمالات را دارند، به اصل وجود امام پى مىبريم.
به اقتضاى قاعده، محال است كه افراد انسان، وجود، حيات و
علم، جمال،... را از مبدأ فيّاض دريافت كرده باشند، لكن در
مرتبهى پيشين، انسان كامل دريافت نكرده باشد.(13)
فلاسفه اشراق، آن وجود پيشين را حكمهى قديسهى الهيه، و
حكماى مشّاء، عقل فعّال، و حكماى پهلوى كدبانوى عالم، و
عُرفا، انسان كامل، و اديان الهى، حجة اللّه مىدانند.
بنابرين، اگر يك فرد از افراد بشر، روى
زمين باشد، بايد فرد ديگرى نيز باشد كه انسان كامل و
حجةاللّه و... در او متظاهر شود. زمين، هرگز، از وجود
حجّت، خالى نمىتواند باشد. پس جرگهى عالم بشريّت، بدون
انسان كامل، طفره و محال است.(14)
اگر ترتيب بالذات موجودات را تفحّص كنى، همواره كامل و
شريف را پيش از ناقص و خسيس مىيابى(15).
محقّق طبرسى نورى (متوفاى 1321 ق) با
بيان شيوا و كوتاه، ضمن اقامهى برهان، اصل صغرا و كبرا را
نيز برهانى مىكنند: (شكى نيست كه هر كسى قابل تلقى وحى از
حضرت افريدگار نخواهد بود و هر فردى از افراد انسان را
تحمّل ايشان به او امر و نواهى ربانى نمىباشد و اين مطلب
ثابت است به وجدان و عيان، چه تفاوت مراتب انسان، امرى است
ظاهر و هويدا (بيان صغرى) (از آن جا كه مراتب پايينى،
شايسته دريافت وحى و... را ندارند) پس لازم است از وجود
شخصى كه ممتاز باشد به قابليت امور مذكوره و ذوجهتين باشد،
تا از جههتى تلقى وحى الهى نمايد و به جهتى ديگر تبليغ
اوامر و نواهى به مكلفين(16)
(بيان كبرى و نتيجه).
كاراى قاعده بر اثبات مدعا
بازيابى علمى مدّعا (اثبات وجود امام) از دل اين قاعدهى
شريف، بسته به تجيزه و تحليل پيروزمندانهى يك پيش فرض و
دو شرطى دارد كه خبرگان فن، آن دو را در مورد و مجراى
قاعده معتبر دانستهاند.
پيش فرض؛ امام، هر چند از لحاظ ماهيّت
با ساير انسانها يكسان است، امّا از لحاظ مرتبهى وجودى،
در ميان افراد ماهيّت (حداقل)(17)
برخوردار از ويژگىهاى است كه موجب تقدّم و نشديد و قّو ت
او مىشود.
شرط اوّل؛ قاعده، در موردى جارى مىشود
كه ممكن اشرف و اخسّ تحت يك ماهيّت باشند. صدر المتالهين
مىفرمايند: (المشهور عند المعتبرين لهذه القاعده أن يراعى
في جريانها سرطان، أحدهما استعمالهاى في متحدى الماهية
للشريف والخسيس دون غيره(18)).
شرط دوّم؛ دانشمندان اين فن. قاعده را
در عالم (ابداعيّات) (خارج از عالم كون و فساد)، يعنى عالم
امر جارى كردهاند، نه در عالم حركات و طبيعت و كائنات(19).
ملاصدرا مىفرمايد: (و(الشرط) الثاني؛ استعالها فيما فوق
الكون و الإبداعيّات دون ما تحت الكون وما فى عالم
الحركات).(20)
اثبات پيشفرض
دقّت در نظم پديدههاى جهان طبيعت، به سادگى، ترتيب وجودى
انواع اين قلمرو را روشن مىكند. وقتى آثار و ساز كار
موجودات بىجان با گياهان سنجيده مىشود، ديده مىشود كه گياهان،
نمودهاى برترى دارند، پوستهى سخت دانه را مىشگافند، با
جوانهى لطيف و نازك، نيزههاى خورشيدى را شكار مىكنند و
با تكيه بر ريشههاى باريك در دل خاكِ و تاريك، به فراهم
كردن مواد كانى مىپردازند تا بر ايند اين همه تلاش،
تناورى و افراشتگىاش باشد.
وقتى جانوران با گياه سنجيده مىشود، برترى موجودى آنها
ملموس و مشهود است. بهره گرفتن گياهان از باد و جنگل و آب
و كوهستان، نگهدارى از لانه و نوزاد، تبعيت محض از سر
گروه،...، همه و همه، حكايت از نوعى آگاهى آنها مىكند.
وقتى انسان با آنان دو گروه سنجيده مىشود، موجودى است
كاملاً برتر تمام طبيعت را اسير كمند و رام خود كرده، از
همه كام مىگيرد، بىآن كه به آنها خسارتى پس دهد بر
آنها فرمانروايى مىكند.
تا اينجا وجود مراتب (موجودات اشرف و
اخسّ) در جهان مادّى طبيعت، وجدانى و محسوس است. در ميان
افراد نوع انسانى نيز افرادى به چشم مىخورند كه در زمرهى
رهبران الهى و امامان معصوم و نوابغ روزگار و... مىشوند.
اينان، از ديدگاه چهارچوبهى بشرى، همانند ديگر افراد اين
نوع هستند، امّا به سبب ويژگى خاصّشان از تمايزى ويژه
برخوردارند. موجودى كه مىتواند هم با سرچشمهى اصلى
وجودها و هم با حلقههاى پايينى وجود مرتبط باشد(21)،
موقعيّت و جايگاه ممتازى در ميان افراد هم نوع و هم ماهيّت
خود دارد، رويى به سوى خالق دارند و رويى به سوى خلق. از
همين روى است كه قافلههايى از دل و جان آدميان را به
دنبال دارند و چه بسيارند در ميان كاروان بشريت كه براى
امير كاروان فداكارى و ايثار مىكنند(22)،
بلكه انسان عالى، واسطهى فيض به تمام عالم است؛ چون،
انسان، پس آفرينشاش، معلّم ملائكه شد.(23)
تمام گفته آمد. با وجدان و شهود باطنى و تجربهبا ظاهرى
قابل لمس است.
شرط يكم
فراهم بدون اين شرط در مورد اثبات مدعا، بسيار روشن است؛
چون، ذات مبارك امام و ذات ساير افراد، همه، تحت يك ماهيت
نوعى (انسان) داخل هستند.
از اين گذشته، تقرير برهان قاعدهى اشرف، بنابر حكمت
صدرايى كه تكيه بر تشكيك وجود دارد، تمام موجودات را شامل
مىشود. در اين تقرير، صحبت از ماهيّت واحد نيست، بلكه
صحبت از وجود و مراتب آن است كه مرتبهى نازارى وجود،
حكايت از تحقّق مرتبهى عالى مىكند.
به بيان روشنتر، در تطبيق قاعدهى امكان اشرف بر اثبات
امامت، دو راه پيشرو است:
الف) از افراد اخس و يا خسيس ماهيّت انسانى به تحقّق فرد
اشرف؛
ب) از وجود مراتب اخس يا خسيس به وجود مراتب اشرف.
يار صفحه
(1)
آيةاللَّه مصابح سزدى، آموزش فلسفه، ج 2، ص 175،
چاپ هشتم، سازمانتبليغات اسلامى، تهران، 1377 ش.
(3)
غلام
حسين دينانى، قواعد كلّى فلسفى، چاپ دوم، مؤسسهى
مطالعات وزارت فرهنگ، تهران، 1365 ش. (به نقل از
وسايل ابن سينا، ج 2، ص 24، چاپ تركيه)؛ الحمكة
المتعالية، ج 6، ص 97.
(4)
التلويحات، ج 1، ص 51.
(5)
القبسات، ص 377. در ص 380 مىگويد: (وإذتمّ ميقات
البرهان في تأسيس الأُصول القوانين فقد جان حسين
تفريح ما يتفرّع عليها من إثبات جواهر عالم
القدس...).
(6)
الحكمة المقالبة، ج 7، ص 255 - 254: إنه قد وقع
لنا في سالف الزمان إشكال معضل على قاعدة إمكان
الأشرف... و هذا الإشكال ممّا عرضتُه على كثير من
فضلاء العصر، وما قدر أحد على حلّه إلى أنَّ نورّ
اللّه قلبي وهدانى ربي إلى صراط مستقيم... .
(8)
شرح
المنظومه، ص 203؛ الحكمة المتعالية، ص 250،حاشيهى،
س قده.
(9)
الحكمة المتعالية، ج 7، ص 245، حاشيهى ط قد؛
قواعد كلّى فلسفى، ص 21.
(10)
ميرزا
مهدى آشتيانى، اساس التوحيد، ص 130 تا 150،
انتشارات مولى، تهران، 1360 ايشان، اشكالات وارد
بر قاعدهاى امكان اشرف را مشروحاً پاسخ دادهاند.
(11)
همان
طورى كه گفته شد، قاعدهى امكان اشرف، وجود امام
را كه در ميان قافلهى موجودات ممكن در مرتبهى ويژهى
قرار دارد، ثابت مىكند كه رهبرى دينى و سياسى و
اجتماعى افراد بشر، تنها گوشهى از وظايف او است.
(12)
شالوده برهان، به صورت بالا، در منابع حكمت و
فلسفه آمده است، ر.ك: على شيروانى، ترجمه و شرح
نهاية الحكمة، ج 3، ص 363، چاپ چهارم، دفتر
تبليغات اسلامى، قم، 1376.
(13)
مجالس
حضرت مهدى عليه السّلام، ص 41.
(14)
مجالس
حضرت مهدى عليه السلام، ص 42؛ غلام حسين دنيانى،
نيايش فيلسوف، ص 137، چاپ اول، دانشگاه رضوى مشهد.
(15)
الحكمة المتعالية، ج 7، ص 249: (و إنك لو تصفحت
الأشياء و ترتيبها بالذات لابالعرض لوجدت أنَّ
الشريف متقدم دائماً على الخسيس و... و الخير على
الشرّ والصدق على الكذب).
(16)
سيد
اسمعيل طبرسى نورى، كفاية الموحدين، ج 1، ص 511،
انتشارات عليمه اسلاميه، (چهار جلدى)؛ احمد
حميدالدين الكرمانى، المصابيح فى اثبات الإمامة، ص
60، چاپ اوّل، دارالمنتظر، بيروت، 1416 ق.
(17)
آن چه
مورد تأييد عقل و نقل است، برترى وجود امام بر
بسيارى از ماهيّات و موجودات، امّا اثبات برترى
امام در حدّ ساير افراد ماهيّت انسانهاى غير امام
نيز براى اقامه و صحت برهان مورد بحث، كافى است.
(18)
الحكمة المتعالية، ج 7، ص 247.
(19)
مجموعه مصئفات شيخ اشراق، ص 435 - 434 اهم از
ارسطو و هم خودش، شرط مذكور را معتبر مىداند؛
القبسات، ص 372.
(20)
الحكمة المتعالية، ح 7، ص 247.
(21)
عبدالرزاق لاهيجى، گوهر مراد، ص 364، تصحيح زين
العابدين قربانى، چاپ اول، وزارت فرهنگ، 1372 ش؛
علامه حلى، انوار الملكوت، ص 187. تحقيق نجمى
زنجانى، چاپ دوم، بيدار (دليلى خوبى براى اشرفيت
رهبران الهى دارد.)
(22)
كفاية
الموحدّين، ج 1، ص 511، انتشارات علميه اسلاميه؛
فلسفهى امامت، ص 123 )به نقل از ابن عربى و قيصرى(
و نيز ص 112. بر مبناى اصول و قواعد صدرايى،
رابطهى وحى و اعجاز يا علم و قدرت را بر اساس يك
حقيقت عينى مىتوان استوار ساخت. آن حقيقت عين،
همان وجود امام است كه از لحاظ درجهى كمال در حد
برت و فوق العاده بوده و در نتيجه، منشأ آثار فوق
العاده هم قرار مىگيرد كه يك از آنها، وحى، و ديگرى،
اعجاز است.
(23)
جواد
على كسار، بحث حول الامامة، ص 138، چاپ اول،
دارالصادقى، ايران 1419 ه.ق. از سورهى بقره آيه
سى و يكم وعلّم الآدم الاسماء كلّها... يا آدم
انبئهم... استفاده شده است.
|