برخى از نمونه‏ها و مصاديق اين نوع لطف، وعده‏ى‏بهشت به نيكوكاران و عذاب جهنم براى بدكاران و نعمت‏ها و سختى‏ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهى از منكر و... است.

اين نوع لطف، مكلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزديك‏تر و از سركشى به دور مى‏دارد. اين لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تكليف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تكليف شرعى بود.

علّامه‏ى حلّى، لطف مقرّب را اين گونه تعريف مى‏كنند:

لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصيّت و نزديك ساختن ايشان به طاعت، مؤثر است، ولى در قدرت دهى آنان بر انجام دادن تكاليف، مدخليّتى ندارد و اختيار را نيز از آنان سلب نمى‏كند.(1)

با قيد نخست، يعنى مدخليت نداشتن در قدرت دهى بر اصل طاعت و انجام دادن تكليف، لطف محصلّ از تعريف خارج شد و با قيد دوم، يعنى، مكلّف را تا سر حد اجبار و سلب اختيار وادار نكند، اين نكته را بيان مى‏كند كه انجام دادن لطف، منافى اختيار انسان كه ملاك صحّت تكليف است، نيست.(2)

اين نوع لطف، مورد بحث و مناقشه‏ى علماى كلام است.(3) گروهى معتقدند كه انجام دادن اين امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث و بيهودگى در تشريع تكليف نشود. آنان، شرايط و مرزهايى براى اين لطف بيان كرده‏اند. گروهى ديگر، به خاطر انكار اصل هدف‏دار بودن افعال خدا و يا به خاطر پاسخ نيافتن بعضى از اشكالاتى كه بر مصاديق اين لطف وارد است، اقدام به انكار و نفى وجوب آن كرده‏اند.

تفاوت لطف مقرّب و محصّل

لطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تكليف شرعى و بعثت و پيشوا و راهنما نخواهد بود، يعنى، اصل وجود تكليف شرعى محقّق نمى‏شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تكليف و بعثت و نصب پيشوا و راهنما هست و چه بسا در مورد بعضى اشخاص، تكليف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تكليف نخواهند كرد. مثلاً اگر وعد و وعيد نباشد، بندگان، توانايى بر انجام دادن دستورهاى الهى را دارند؛ چون، در سايه‏ى لطف محصّل، شريعت و راهنما معرفى شده است، لكن اكثر مردمان تا تشويق و تنبيهى نباشد، كم‏تر سراغ اطاعت و فرمانبردارى مى‏روند.

مقبوليّت لطف محصلّ، همگانى‏تر از لطف مقرّب است؛ زيرا، تمام كسانى كه به هدف‏مندى افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معناى بيان تكليف و بعثت (پيشواى الهى) را قبول دارند.

طرح برهان لطف مقرّب و امامت

لطف مقرّب كه جايگاه و مرتبه‏اش بعد از تحقّق و اثبات اصل تكليف است، براى اثبات ضرورت پيشوا و رهبر الهى نيز كارآيى دارد. اكثر دانشمندان كلام، مسئله‏ى امامت را در زمره‏ى مصاديق لطف مقرّب بحث كرده‏اند. اگر دايره‏ى مفهوم تكليف، اعم از تكاليف عقلى و شرعى معرّفى شود، بيان اصل تكاليف شرعى هم از مصاديق لطف مقرّب به شمار مى‏آيد؛ زيرا، وقتى عقل، آفرينش را به مبدأ واحد و عليم و حكيم و... مستند كرد، به اين نتيجه مى‏رسد كه انسان در برابر خداوند و مخلوقات‏اش وظايف و تكاليفى دارد، مانند شكر منعم، پاسخ نيكى را نيكى دادن، زشتى ظلم و خوبى عدل، و اين جا، اگر خداوند تكاليف و احكامى را تشريع و بر بندگان واجب گرداند، قسمتى از اين تكاليف مؤيّد و مؤكّد تكاليف عقلى‏اند و موجب مى‏شود، بندگان به انجام دادن تكاليف عقلى، نزديك‏تر و از ترك و اهمال در آن‏ها دورتر گردند، و اين، همان حقيقت لطف و معناى سخن دانشمندان است كه: (التكاليف السمعيّة الطاف في التكاليف العقلية.(4) ).

به هر حال، اثبات ضرورت امامت، اين گونه مى‏شود كه حالا كه خداوند، تكاليفى را بر بندگان واجب كرده است، هدف و غرض امتثال، اطاعت و پيروى است تا انسان‏ها در سايه‏ى آن، به كمال و سعادت مطلوب برسند. حالا اگر اين مهم (امتثال) بدون انجام دادن امورى (از جانب خداوند) (مثل نصب امام معصوم، وعد و وعيد و...) محقّق نمى‏شود، خداى حكيم، حتماً، اين امور را انجام مى‏دهد تا نقض غرض در تكليف لازم نيايد.(5)

اكثر دانشمندان بزرگ كلامى، مثال جالبى مى‏آورند. آنان مى‏گويند، هر گاه، كسى، غذايى آماده كند و هدف و غرض‏اش دعوت افرادى باشد، به آنان پيغام بدهد و با اين كه مى‏داند آنان آدرس ندارند، براى شان راهنما و يا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محكوم به كار عبث و بيهوده مى‏كنند.(6)

چند پيش فرض مهم اين برهان

1- هدف و غرض اصلى خداوند از تشريع تكاليف، اطاعت و پيروى و امتثال بندگان است، نه اين كه هدف، صرفاً، بيان تكاليف باشد، و لو عدّه‏ى اندكى، مثل اوليا كه بدون وعد، وعيد و يا نصب امام امتثال مى‏كنند، عمل كنند و يا اصلاً، هدف، امتحان باشد كه در اين صورت. اگر خداوند از لطف دريغ كند، هيچ نقض غرضى لازم نمى‏آيد.

عقل سليم حكم مى‏كند كه پيمودن راه كمال و رسيدن به سعادتِ مقصود، با عمل و پيروى از برنامه‏هايى است كه عقل و شرع آن‏ها را بيان كرده‏اند و چون اين هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا كه نوع انسان، بدون لطف الهى به آن نمى‏رسد، انجام دادن اين لطف واجب است.

علاوه بر اين، چون مرتبه‏ى لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شريعت و وحى است، مراد و مقصود شارع از تشريع احكام‏اش را از مطالعه‏ى قرآن كريم هم مى‏شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. اين مضمون را بيان مى‏كند كه اگر خداوند، دستورى داده و يا لطفى كرده و يا ضررى را متوجه انسان‏ها كرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سايه‏ى آن، به كمال مطلوب برسند. در اين جا، به ذكر چند نمونه از آيات بسنده مى‏شود:

(وبلوناهم بالحسنات والسيئات لعلّهم يرجعون)(7)

آيت الله سبحانى مى‏فرمايند، مراد از حسنات و سيئات، نعمتها و ضررهاى دنيايى بوده و هدف از اين ابتلا، وادار كردن آنان به حق مدارى و اطاعت است.(8)

(وما أرسلنا فى قرية من نبىّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم يضرّعون)(9)

در اين آيه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آيه‏ى كريمه اين مى‏شود كه خداوند، پيامبران را براى ابلاغ تكاليف و ارشاد بندگان، به سوى كمال فرستاده (لطف محصّل) منتها چون رفاه‏طلبى و سستى و فرو رفتن به نعمت‏هاى دنيايى، مى‏تواند سبب سركشى و بى‏خبرى انسان از هدف خلقت و اجابت درخواست انبيا شود، حكمت الهى اقتضا مى‏كند تا آنان را گرفتار سختى‏ها كند تا به سوى اوامر الهى برگردند.(10) چون هدف اصلى، انجام دادن دستورهاى الهى بوده، انبيا، صرفاً، به اقامه‏ى حجّت و برهان اكتفا نكرده‏اند، بلكه اقدام به نمايش معجزات و بشارت نيكوكاران و ترسانيدن بدكاران مى‏كردند – (رسلاً مبشرين ومنذرين)(11) - و اين امور، در گرايش مردم به اطاعت و دورى گزيدن از معصيّت، دخالت دارد.(12)

2- نصب امام از مصاديق لطف مقرّب نيز هست، اين پيش فرض، با توجّه به تعريف مقام امامت و وظايف و اوصاف، آن كاملاً روشن و قابل قبول است. مرتبه‏ى امامت، نزديك به مرتبه‏ى نبوّت است، با اين فرق كه پيامبر، مؤسّس تكاليف شرعى است و امام، حافظ و پاسدار آن به نيابت از پيامبر(13).

شكى نيست كه حفاظت از قوانين و ساير وظايف امام كه قبلاً يادآورى شد، انسان‏ها را به سوى پيروى از دستور نزديك مى‏كند و از سركشى بر كنار مى‏دارد. اين مسئله، نزد عقلا، معلوم است كه هر گاه جامعه، رييسى داشته باشد كه آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلاح و عدل و انصاف وادارد، چنين جامعه‏اى، به صلاح نزديك و از فساد تباهى به دور است.(14) حالا اگر چنين رييسى، از جانب خدا و معصوم هم باشد، ديگر جاى ترديد در لطف بودن آن نمى‏ماند.

3- تا اين جا، پذيرفته شد كه خداوند، در كارهايش هدف دارد و غرض از تكليف، عمل به دستور و رسيدن به سعادت است و لطف به معناى هر كارى كه مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه‏ى اختيار او است، لكن اين مقدار كفايت نمى‏كند مگر حكم كنيم، فلان كار (مثلاً امامت) حتماً مقرّب است و هيچ‏گونه صارف و مانع و مزاحم و مفسده‏ى جانبى ندارد؛ زيرا، انديشه و عقل بشرى، ناتوان از آن است كه در گستره‏ى هستى، چنين حكمى براند. اين جا است كه به بيان پيش فرض سوم مى‏رسيم؛ يعنى، نصب پيشوا و امام معصوم الهى، هيچ‏گونه مفسده و مزاحمى ندارد.

در مقام تحليل بايد گفت، منكر اين پيش فرض، در حقيقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها مى‏گويد، احراز مصاديق بدون مزاحم و مفسده، بايد آشكار شود.

حل اين مشكل نيز با توجّه به حد و مرز لطف محصّل و مقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصاديق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلايل حكما، متكّلمان، جامعه‏شناسان بود. مطالعه‏ى ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت كه با بيانات قبل، جايى براى اين ترديد نمى‏ماند كه مثلاً تشريع يا معرّفى پيشواى الهى، مبتلا به معارض باشد.

اگر مورد، داخل در مصاديق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه‏ى برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشريع و بعثت و وحى است، از طريق برهان انّى، حكم مى‏شود كه چون شارع مقدّس، اين لطف را انجام داده، پس حتماً خالى از جهات مفسده بوده است.

در سايه‏ى بحث و بررسى مبادى و پيش‏فرضهاى مهم قاعده‏ى لطف، اشكالات عمده‏ى دفع شدند و يا اصلاً زمينه‏ى طرح ندارند، لذا نيازى به طرح و ارزيابى آنها نيست و نتيجه‏ى نهايى اين مى‏شود كه برهان لطف هم‏چنان يكى از براهين مورد پذيرش، پويا و با پشتوانه‏ى عقلى و نقلى مى‏باشد.

لطف و غيبت حجت عليه السلام

مهم‏ترين پرسشى كه بعد از پذيرش مفاد قاعده‏ى لطف مطرح مى‏شود، اين است كه (اگر امامت، لطف است تا در امور معاش و معاد مردم تصرّف كند و زمينه را براى امتثال احكام الهى فراهم سازد، پس چرا دوازدهمين پيشواى الهى غايب است؟).

اين پرسش، سرگذشتى ديرنه دارد و در كتاب‏هاى مهمّ كلامى به آن، پاسخ‏هاى روش و قابل قبولى داده شده است.(15) اين جا، به قسمتى از آن پاسخ‏ها اشاره مى‏شود:

همان طورى كه در بيان‏هاى مختلف برهان لطف اشاره شده، لطف بودن امام، منحصر در تصرّف و ظهورش در متن زندگى مادّى و محسوس انسان‏ها نيست، بلكه وجود امام، از جهات مختلف، لطف است. امام و پيشواى الهى، داراى مناصب و وظايف متعددّى است. برخى از آن‏ها، چنين است:

- پيشوا و مقتداى امّت (ارشاد حيات معنوى انسان)؛

- ولايت الهى، حجّت زمان، انسان كامل و واسطه‏ى فيض الهى؛

- مرجعيّت دينى (بيان احكام و معارف دين)؛

- رهبرى جامعه (زعامت و حكومت)؛

-. . . . (16)

اصولاً، پيشوايى كه از رهگذر برهان لطف و ساير براهين اثبات امامت استفاده مى‏شود، داراى تمام اوصاف و وظايف نبوّت است، مگر دريافت وحى به عنوان نبىّ. بنابراين، رهبرى ظاهرى جامعه و تشكيل حكومت و اجراى حدود الهى، گوشه‏اى از وظايف رهبر الهى است(17) كه اگر اين بخش از وظايف. زمينه‏ى اجرا پيدا نكرد، لطف بودن چنين رهبرى منتفى نمى‏شود، نظير همين وظايف، در سال‏هاى اوّل بعثت رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم تعطيل بود، امّا لطف بودن حضرت نسبت به ديگر وظايف، محرز بود.

2) محروميّت از فيض ظهور پيشواى الهى، به خاطر موانعى است كه خود انسان‏ها ايجاد كرده‏اند و از آن جا كه فراهم ساختن زمينه براى انجام دادن طاعت و اجراى احكام الهى از سوى امام، از مصاديق لطف مقرّب است و لطف مقرّب هم اختيار را از مكلّفان سلب نمى‏كند، پس استفاده از اين لطف، به اختيار خود مكلّفان است. اگر آنان، لياقت و استعداد حفظ و استفاده‏ى از اين موهبت را نداشتند، اصل لطف بودن آن زير سؤال نمى‏رود. مرحوم محقق طوسى مى‏گويد، اصل وجود امام، لطف است و تصرّف آن حضرت، لطفِ ديگر، و اين ما هستيم كه موجب غيبت آن حضرت شده‏ايم.(18)

(ضميمه)

مقايسه‏ى لطف در كلام مسيحى با شيعى(19)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) كشف المراد، ص 324.

(2) اللهيات، ج 2، ص 48.

(3) اللهيات، ج 2، ص 48؛ كفاية الموحدين، ج 1، ص 506.

(4) كشف المراد، ص 362.

(5) كشف المراد، ص 320.

(6) قواعد المرام، كمال الدين ابن ميثم بحرانى، مكتبة المرعشى، چ دوم، 1406، ص 118؛ أوائل المقالات، شيخ مفيد، تبريز، چ دوم، 1371، تحقيق زنجانى، ص 65.

(7) اعراف: 168.

(8) اللهيات، ج 2، ص 49.

(9) اعراف: 94.

(10) اللهيات، ج 2، ص 49.

(11) نساء: 165.

(12) اللهيات، ج 2، ص 50.

(13) انيس الموحدين، محمدمهدى نراقى، بخش امامت.

(14) كشف المراد، ص 362.

(15) شرح اصول الخمسه، ص 751، شرح مقاصد، سعد الدين تفتازانى، ج 5، ص 240.

(16) شيعه در اسلام، محمد حسين طباطبايى، انتشارات اسلامى، چاپ چهاردهم، ص 175؛ امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، چ سوم، ص 50 - 58؛ پيرامون وحى و رهبرى، جوادى آملى، انتشارات الزهراء، ص 114. منظور از امامت، همانا، مقام منيع رهبرى جوامع بشرى با استمداد از وحى الهى است، لذا رسالت پيامبر را شامل خواهد شد.

(17) بداية المعارف الإلهية، سيّد محسن خرازى، مركز مديريّت حوزه‏ى علميه‏ى قم، چ اوّل، 1411 ه، ج 2، ص 27.

(18) كشف المراد، ص 363.

(19) اكثر مطالب اين قسمت خلاصه شده از مقاله‏اى تحت عنوان لطف در نزد آكويناس و در كلام شيعه، نوشته‏ى آقاى حسين واله، در فصلنامه‏ى نقد و نظر، دفتر تبليغات اسلامى حوزه‏ى علميه‏ى قم، سال سوم، شماره‏ى اوّل، زمستان 1375، ص 166 گرفته شده است.