|
انسان، در هميشهى زمان و همهى جاى زمين، با دل خستگى و
دل بستگى روبهرو بوده، خسته از ديروز و امروز و دل بسته
به فردا و در انتظار منجى!
(نجات) از مفاهيم زيبايى است كه ريشهاى عميق در تاريخى
كهن دارد و انسانها، همواره، به اميد نجات و رهايى، در
انتظار منجى بودهاند و آرزوى رؤيت طلوع خورشيد را داشتهاند.
و در پرتو اين اميد، هميشه تيرگى ظلم و ستم تيره صفتان را
به سخره گرفتهاند.
اين قلم بر آن است كه (نجات) را در بستر تفكر اسلامى و
مسيحى، به صورت تطبيقى مورد كاوش قرار دهد.
يكم - ضرورت مطالعات تطبيقى
مطالعات تطبيقى، ضرورت زندگى عصر ما است كه از تحول شگرف
ارتباطات ناشى مىشود. در گذشته، با عدم توفيق انسان در
عرصهى ارتباطات، اين مهم، چندان ضرورتى نداشت، اما در عصر
ارتباطات، هر فكر و اطلاعى كه در گوشهاى از دهكدهى بزرگ
جهانى طرح شود، لحظاتى بعد، تمام مردم جهان، امكان دستيابى
به آن را دارند.
در آستانهى جهانى شدن، مطالعات تطبيقى
در همهى زمينهها - بويژه در عرصهى دين و حوزهى عقايد -
بسيار لازم است; چرا كه مقولهى فرهنگ و دين، نقش ممتازى
را در روند جهانى شدن ايفا مىكند و در اين زمينه هم چون
ساير زمينههاى ديگر، برگ برنده در دست كسى است كه بهترين
و عقلانى ترين سخن را عرضه كند; زيرا، انسان، به مقتضاى
فطرت خود، از بهترين گفتارها استقبال مىكند.(1)
اين نگاه تطبيقى هم مىتواند در حوزهى اصول اديان و هم در
حوزهى آموزههاى آن صورت پذيرد.
يكى از آموزههاى مهم، حياتى و نقطهى مشترك همهى اديان
كه از رهاورد تطبيق آن، دستاوردهاى عظيم فكرى و كاربردى
نصيب جوامع بشرى خواهد شد، مسئلهى (نجات و انتظار منجى) و
چگونگى نگرش به فرجام جهان و تاريخ است.
دوم - نجاتشناسى در اديان بزرگ
همهى اديان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحلهى كمال
خود، مدعى نجات بخشى بشر بودهاند و اساسا يكى از رمزهاى
توفيق اديان، همين زنده كردن مشعل اميد در قلب و جان پيروان
خود بوده است كه از وضعيت رقتبار كنونى، به فرداى روشن،
اميد ببندند و دل خستگى امروز را با دل بستگى به فردا،
التيام بخشند.
جان هيك (دين پژوه و فيلسوف شهير معاصر) مىگويد:
در همهى اديان بزرگ و متكامل جهان، به
نوعى، اعتقاد به رستگارى و مبحث (نجاتشناختى) وجود دارد.
در اين اديان، عقيده به انتقال از يك حيات عصيتبار به
وضعيتبهتر، وجود دارد; زيرا كه حيات كنونى، حياتى است
(هبوط زده) و بيگانه از خدا و بايد منتظر (حيات الهى) بود.(2)
براى اثبات اين ادعا، اشارهاى كوتاه و گذرا به برخى از
اديان بزرگ جهان مىشود:
الف) آيين زردشت
در كيش (زردشتى) ، مسئلهى نجات - با
توجه به منظومهى عقيدتى آن، به نحو خاصى مطرح مىشود. در
اين دين، يك قدرت كيهانى يا (روح خير) ، به نام (اهورا
مزدا) و يك قدرت كيهانى متضاد يا (روح بزرگ شر) به نام (اهريمن)
، خودنمايى مىكند.(3)
در طول تاريخ، اين دو نيرو با هم تا آخر الزمان - كه با
ظهور (سوشيانس) آغاز مىشود. در ستيزند. در آن زمان، خوبى
بر شر غلبه مىكند و دورهى صلح و پاكى و اعتلاى (اهورامزدا)
فرا مىرسد و با ظهور سوشيانس، آخر الزمان آغاز مىشود.(4)
وظيفهى اين نجات دهنده، حفاظت جهان
راستى و پاكى است. و جهانى كه اندكى قبل از رستاخيز آراسته
خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چيره مىشود، نور بر
ظلمت و خير بر شر غلبه مىيابد. بدين سبب، سوشيانس ناميده
شده كه به سراسر جهان مادى، سود خواهد رساند.(5)
ب) آيين يهود
در آيين يهود نيز مسئلهى (نجات انسان)
مطرح است و كتاب مقدس آنان (تورات) ، (عهد عتيق،) و نيز
(تلمود) - حاوى مژده به نجات انسانها است و بشارت به پايان
يافتن (آفت و شر) و غلبهى (خير و خوبى) است. در صحيفهى
دانيال نبى، آنگاه كه از دورهى اسارت بابلى سخن مىگويد،
بشارت مىدهد كه دنياى پر از آفت و شر، به پايان خواهد
رسيد.(6)
نيز ظهور منجى و مسيحا را مژده مىدهد
كه (او، فرزند منتخب داوود است).(7)
عيسى - آن نجات دهندهاى كه خدا وعدهاش را به اسراييل داد
- از نسل همين داوود پادشاه است.(8)
بدين ترتيب، انديشهى مسيحا به انتظار
قيام پادشاهى بزرگ و شكوهمند خاندان داوود مبدل گشت كه به
فرمان الهى و با دميده شدن روح خدا در او و كومتشايستهاى
كه در (صهيون) بر پا خواهد كرد، براى همهى جهان، نمونه
خواهد شد.(9)
از اين رو اميد به (آيندهى روشن) و (نجات
انسان) ، نقطهى مشترك همهى اديان است كه برخى از محققان،
همين عطش و سوز فطرى و دسته جمعى بشر را، بهترين دليل بر
وجود منجىاى مىدانند كه انسان را به نجات برساند و عطش
او را سيراب كند; زيرا، عطش انسان، بهترين گواه بر وجود آب
در هستى است.(10)
در مقابل، برخى با ارائهى تحليلى مادى گرايانه، علت
اعتقاد جمعى و عمومى اديان به منجى را در جاى ديگرى مىجويند.
آنان، انگيزهى پيدايش چنين فكرى را، وجود فشارهاى اجتماعى
و كمبودها و ضعفهاى مروجان و پيروان اديان مىدانند كه
براى رهايى از انبوه مسائل ياس آفرين، به يك دژ خيالى (اميد
به آينده روشن) پناه آوردهاند، نه آن كه عطش واقعى به اين
مسئله، در بشريت احساس شود. روشن است كه عطش كاذب - اگر
دليل باشد - دليل بر سراب است، نه آب!
جداى از مباحث فكرى و استدلالى، تاريخ، گواه سستى اين ديدگاه
و دورى آن از واقعيت است; زيرا، اديان - بويژه اسلام -
دراوج عظمت و قدرت خود، مسئلهى منجى و پايان زيباى جهان
را مطرح كردهاند. مژده و بشارتهايى كه در شهر مدينه و در
اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مكه و در غربت اسلام
بيان نشده است. اين خواست و عطش همگانى، حكايت از واقعيتخارجى
(آب) دارد، نه (سراب) !
سوم - نجات شناختى، در اسلام و مسيحيت
در اين جا بحث نجات شناختى (SOTERIOLOQY)
تطبيقى، بين دو دين بزرگ اسلام و مسيحيتبررسى مىشود تا
در پرتو تطبيق و تبيين نقاط اشتراك و اختلاف، ژرفا و غناى
مفهوم (انتظار دراسلام) روشن گردد.
الف) نجات از ديدگاه مسيحيت
براى فهم مسئلهى نجات از ديدگاه مسيحيان، در ابتدا، بايد
نگرش اين دين به انسان مطرح شود.
از منظر (عهدين) ، انسان نخستين (حضرت آدم) با گناه و تمرد
از دستور الهى و سرپيچى از فرمان او، گرفتار گناه بزرگى
شد. اين گناه، با ذات او عجين گرديد و انسان، ذاتا، گناهكار
و پليد شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمين تبعيد شد.
گناه ذاتى يا اوليه (ORIQINAL
SIN)
- كه باعث اخراج آدم از بهشتشد - موجب گرديد كه انسان
نتواند به سرشت پاك و الهى خود برگردد. گناه اوليه، ذات
انسان را خراب، و سرشت او را فاسد كرد:
وقتى حضرت آدم گناه كرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده
ساخت. گناه او، حتى باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد) .
(روميان، 6 : 12- 13)
پيامبران زيادى براى رهايى و نجات انسان، با شريعت و قانون
آمدهاند، اما شريعت هم نمىتواند انسان را آزاد كند. قبح
مسئله، آن قدر زياد، و فاجعه، به قدرى عميق است كه اين مهم
(تطهير سرشت انسان از گناه ذاتى) از عهدهى شريعتبرنمىآيد.
اين نكته، از مباحث مهم و كليدى در
انديشهى مسيحى است كه با شريعت و قانون، نمىتوان از بند
و اسارت گناه اوليه آزاد شد.(11)
نه تنها شريعت در فرايند آزادسازى انسان مشاركت ندارد كه
خود، احيانا، قيد و بندى براى تحكيم و تقويت اسارت انسان
است:
وقتى آدم گناه كرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده
ساخت. اطمينان داريم كه گناه آدم، باعث آلودگى مردم شد;
چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسى گناه مىكردند، ولى
خدا در آن روزها، ايشان را به جهت زير پا گذاشتن قوانين
الهى، مقصر نمىشناخت و به مرگ محكوم نمىكرد. براى اين كه
هنوز نه قوانين خود را به ايشان عطا كرده بود و نه فرموده
بود چه كارهايى از ايشان انتظار دارد. با اين وجود، آنان
همه مردند; ولى نه به همان دليل كه آدم مرد...) .(روميان
6: 12- 14)
بر اين اساس، شريعتهاى سابق هيچ نقش كليدى درنجات انسان
ها نداشتهاند:
(پس ده فرمان موسى چه نقشى در نجات انسان از گناه دارد؟ ده
فرمان به اين دليل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود كه تا
چه حد قانون هاى خدا را زير پا گذاشتهاند) . (روميان 5:
20)
(لذا بايد از قيد شريعت نيز آزاد شد; چرا كه قانون مذهبى
نمىتواند كسى را خوب و پاك كند). (روميان 7: 2- 3)
مسيحيان معتقدند كه خداوند، براى رهايى و نجات انسان، پيامبران
گذشته را با شريعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان
(!) اين نجات تحقق نيافت، مگر در يك مورد كه آن هم ناقص و
به صورت جزئىبود. آن مورد، (نجات و رهايى) براى قوم يهود
بود. در عهد عتيق، اشاره به اقدامى مهم براى آزادسازى و
نجات شده و آن، (خروج دسته جمعى بنىاسراييل) از سراى
اسارت مصر است. هنگامى كه خداوند، بندگان خود را از بردگى
و شرايط سخت اقتصادى و سياسى نجات داد و خواست از آنان -
از طريق ميثاق و عهد در طور سينا - يك ملت روحانى و قوم
مقدس بسازد) . (سفر خروج 6: 19)
مهمترين جنبهى اين خروج دسته جمعى، جنبهى مذهبى و
عبوديت است، اما مردم از اين ميثاق الهى تمرد كردند و
جامعه، گرفتار فقر و پريشانى و بىعدالتى شد. آنان در
دورهى جديد، منتظر (منجى) بودند تا همه را نجات دهد، لذا
دكالوگ
DECALLOQUE)
= ده فرمان مقدس موسى)، نتوانست روند نجات را به نحو كامل
و تام اجرا كند:
پس نگذاريد كسى از شما ايراد بگيرد كه چرا اين را مىخوريد
و آن را مىنوشيد، يا چرا در روز تعطيل شنبه كار مىكنيد;
چون، اينها، دستورهاى موقتى بودند كه با آمدن مسيح، از
اعتبار افتادند. آنها، فقط، سايهى آن واقعيتى بودند كه
قرار بود بيايد و آن واقعيت، خود مسيح است. (كولسى - 2:
17- 18)
پيامبران قبل از حضرت عيسى، فقط زمينه را براى نجات بخشى
آماده كرده بودند، اما عيسى عليه السلام در (سير نجات بخشى)
نقش اساسى را ايفا مىكند و آن جا كه قانون و شريعت، نمىتواند
تاوان گناه ذاتى انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)،
خود را فديه مىكند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتى، آزاد
شود و (سر صليب) بدين صورت آشكار مىشود كه پسر انسان، خود
را براى (نجات بخشى) فديه مىكند:
چه تفاوت بزرگى بين آدم و مسيح هست كه قرار بود بيايد و چه
فرق بزرگى بين گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم،
با گناه خود، باعث مرگ عدهى زيادى شد، ولى مسيح، از روى
لطف عظيم خداوند، باعثبخشش گناهان بسيارى گشت. آدم با
اولين گناه خود، باعثشد عدهى زيادى محكوم به مرگ شوند،
در حالى كه مسيح، بشر را، رايگان، پاك مىكند و باعث مىشود
كه خداوند عدهى بسيارى را بى گناه بشناسد) . (روميان، 6 :
15)
آن چه از اين قسمتهاى مختلف عهد جديد استفاده مىشود،
عبارت است از:
1- آدم، با گناه خود، ذات انسانها را گناه آلود كرد و
باعث مرگ آنان شد.
2- گرچه در فاصلهى آدم تا موسى (عهد قديم)، انسانها گناه
مىكردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلى، آدم بود.
3- شريعت و قانون، توان رهايى بشر را ندارند.
4- آدم و عيسى، يك فرق جوهرى با هم دارند. آدم، باعث مرگ و
بدبختى انسانها (!) و مسيح، باعثحيات و نجات انسانها
است.
مسيح، به رايگان و بدون هيچ تعامل و مشاركتى، يك سويه گناهان
بشر را پاك مىكند و باعث نجات آنان مىشود. برنامهى نجات
مسيحى تا اين جا ادامه مىيابد و با صليب، بشر از گناه
ذاتى نجات مىيابد و بس:
قربان گاه واقعى ما، صليب است كه مسيح روى آن، جان خود را
قربان ما كرد. كسانى كه تلاش مىكنند با اطاعت از قوانين
مذهبى يهود نجات پيدا كنند، هرگز بهرهاى از صليب مسيح
نمىبرند. (عبرانيان، 13: 10- 11)
از نگاه مسيحيت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانى طعم آزادى
و نجات و رهايى را به طور كامل خواهد چشيد و آن گاه گام در
مدينهى فاضله خواهد نهاد كه مسيح، در آخرالزمان رجعت كند
تا براى هميشه نجات انسان ها را تامين و تضمين كند.
(نجات و رهايى) ، به طور كامل، خود را هنگام رجعت و آمدن
دوبارهى مسيح به بشر مىنماياند.
در فرهنگ مسيحى (the
second cominq)
، دومين آمدن مسيح (رجعت) در پايان جهان - به عنوان منجىاى
كه همهى تبعيضها، ظلمها، بى عدالتىها، تاريكىها و ياسها
را تبديل به عدالت، اميد و مهر مىكند - جايگاه بلند و
ممتازى دارد. همه مسيحيان، اميد دارند كه مسيح - چنان كه پيام
صلح، دوستى و مهر را براى انسان ارمغان آورد - در آمدن دوم
خود، طعم (مهر و صلح) را به همه بچشاند.(12)
مسيحيان، بعد از مصلوب شدن عيسى - به اعتقاد خودشان -
منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا كه خود، وعدهى آمدن داده
بود كه بار ديگر بر مىگردم.
يار صفحه
(1)
(فبشر
عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه).
(2)
فلسفهى دين، جان هيك، ص 18.
(3)
اديان
زندهى جهان، ص 369.
(4)
تاريخ
اديان، جان بىناس، ترجمهى حكمت، ص 318.
(5)
نجات
بخشى اديان، ص 4; ر. ك: كليات الهيات رهايى بخش.
(6)
تاريخ
اديان، ص 366; انتظار مسيحا در آيين يهود،
كرينستون، ترجمهى توفيقى.
(7)
تاريخ
اديان، جان ناس، ص 366; انتظار مسيحا در آيين
يهود.
(8)
خدمات
رسولان، 14: 123.
(9)
انتظار مسيحا در آيين يهود، ص 30.
(10)
مهدى
تجسم اميد و نجات، ص 55.
(11)
كليات
الهيات رهايى بخش، مصطفوى. ر. ك:
اصول مسيحيت، سارو خاچيكى.
(12)
المجئ
الثانى للمسيح و نهاية التاريخ، دكتر مكرم نجيب.
|