نجات‏ شناختى تطبيقى (اسلامى - مسيحى)/ حسين على سعدى

انسان، در هميشه‏ى زمان و همه‏ى جاى زمين، با دل خستگى و دل بستگى روبه‏رو بوده، خسته از ديروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجى!

(نجات) از مفاهيم زيبايى است كه ريشه‏اى عميق در تاريخى كهن دارد و انسان‏ها، همواره، به اميد نجات و رهايى، در انتظار منجى بوده‏اند و آرزوى رؤيت طلوع خورشيد را داشته‏اند. و در پرتو اين اميد، هميشه تيرگى ظلم و ستم تيره صفتان را به سخره گرفته‏اند.

اين قلم بر آن است كه (نجات‏) را در بستر تفكر اسلامى و مسيحى، به صورت تطبيقى مورد كاوش قرار دهد.

يكم - ضرورت مطالعات تطبيقى

مطالعات تطبيقى، ضرورت زندگى عصر ما است كه از تحول شگرف ارتباطات ناشى مى‏شود. در گذشته، با عدم توفيق انسان در عرصه‏ى ارتباطات، اين مهم، چندان ضرورتى نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فكر و اطلاعى كه در گوشه‏اى از دهكده‏ى بزرگ جهانى طرح شود، لحظاتى بعد، تمام مردم جهان، امكان دست‏يابى به آن را دارند.

در آستانه‏ى جهانى شدن، مطالعات تطبيقى در همه‏ى زمينه‏ها - بويژه در عرصه‏ى دين و حوزه‏ى عقايد - بسيار لازم است; چرا كه مقوله‏ى فرهنگ و دين، نقش ممتازى را در روند جهانى شدن ايفا مى‏كند و در اين زمينه هم چون ساير زمينه‏هاى ديگر، برگ برنده در دست كسى است كه بهترين و عقلانى ‏ترين سخن را عرضه كند; زيرا، انسان، به مقتضاى فطرت خود، از بهترين گفتارها استقبال مى‏كند.(1) اين نگاه تطبيقى هم مى‏تواند در حوزه‏ى اصول اديان و هم در حوزه‏ى آموزه‏هاى آن صورت پذيرد.

يكى از آموزه‏هاى مهم، حياتى و نقطه‏ى مشترك همه‏ى اديان كه از رهاورد تطبيق آن، دستاوردهاى عظيم فكرى و كاربردى نصيب جوامع بشرى خواهد شد، مسئله‏ى (نجات و انتظار منجى) و چگونگى نگرش به فرجام جهان و تاريخ است.

دوم - نجات‏شناسى در اديان بزرگ

همه‏ى اديان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله‏ى كمال خود، مدعى نجات بخشى بشر بوده‏اند و اساسا يكى از رمزهاى توفيق اديان، همين زنده كردن مشعل اميد در قلب و جان پيروان خود بوده است كه از وضعيت رقت‏بار كنونى، به فرداى روشن، اميد ببندند و دل خستگى امروز را با دل بستگى به فردا، التيام بخشند.

جان هيك (دين پژوه و فيلسوف شهير معاصر) مى‏گويد:

در همه‏ى اديان بزرگ و متكامل جهان، به نوعى، اعتقاد به رستگارى و مبحث (نجات‏شناختى) وجود دارد. در اين اديان، عقيده به انتقال از يك حيات عصيت‏بار به وضعيت‏بهتر، وجود دارد; زيرا كه حيات كنونى، حياتى است (هبوط زده) و بيگانه از خدا و بايد منتظر (حيات الهى) بود.(2)

براى اثبات اين ادعا، اشاره‏اى كوتاه و گذرا به برخى از اديان بزرگ جهان مى‏شود:

الف) آيين زردشت

در كيش (زردشتى‏) ، مسئله‏ى نجات - با توجه به منظومه‏ى عقيدتى آن، به نحو خاصى مطرح مى‏شود. در اين دين، يك قدرت كيهانى يا (روح خير) ، به نام (اهورا مزدا) و يك قدرت كيهانى متضاد يا (روح بزرگ شر) به نام (اهريمن‏) ، خودنمايى مى‏كند.(3) در طول تاريخ، اين دو نيرو با هم تا آخر الزمان - كه با ظهور (سوشيانس) آغاز مى‏شود. در ستيزند. در آن زمان، خوبى بر شر غلبه مى‏كند و دوره‏ى صلح و پاكى و اعتلاى (اهورامزدا) فرا مى‏رسد و با ظهور سوشيانس، آخر الزمان آغاز مى‏شود.(4)

وظيفه‏ى اين نجات دهنده، حفاظت جهان راستى و پاكى است. و جهانى كه اندكى قبل از رستاخيز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چيره مى‏شود، نور بر ظلمت و خير بر شر غلبه مى‏يابد. بدين سبب، سوشيانس ناميده شده كه به سراسر جهان مادى، سود خواهد رساند.(5)

ب) آيين يهود

در آيين يهود نيز مسئله‏ى (نجات انسان) مطرح است و كتاب مقدس آنان (تورات) ، (عهد عتيق،) و نيز (تلمود) - حاوى مژده به نجات انسان‏ها است و بشارت به پايان يافتن (آفت و شر) و غلبه‏ى (خير و خوبى) است. در صحيفه‏ى دانيال نبى، آن‏گاه كه از دوره‏ى اسارت بابلى سخن مى‏گويد، بشارت مى‏دهد كه دنياى پر از آفت و شر، به پايان خواهد رسيد.(6)

نيز ظهور منجى و مسيحا را مژده مى‏دهد كه (او، فرزند منتخب داوود است).(7) عيسى - آن نجات دهنده‏اى كه خدا وعده‏اش را به اسراييل داد - از نسل همين داوود پادشاه است.(8)

بدين ترتيب، انديشه‏ى مسيحا به انتظار قيام پادشاهى بزرگ و شكوه‏مند خاندان داوود مبدل گشت كه به فرمان الهى و با دميده شدن روح خدا در او و كومت‏شايسته‏اى كه در (صهيون) بر پا خواهد كرد، براى همه‏ى جهان، نمونه خواهد شد.(9)

از اين رو اميد به (آينده‏ى روشن) و (نجات انسان) ، نقطه‏ى مشترك همه‏ى اديان است كه برخى از محققان، همين عطش و سوز فطرى و دسته جمعى بشر را، بهترين دليل بر وجود منجى‏اى مى‏دانند كه انسان را به نجات برساند و عطش او را سيراب كند; زيرا، عطش انسان، بهترين گواه بر وجود آب در هستى است.(10)

در مقابل، برخى با ارائه‏ى تحليلى مادى گرايانه، علت اعتقاد جمعى و عمومى اديان به منجى را در جاى ديگرى مى‏جويند. آنان، انگيزه‏ى پيدايش چنين فكرى را، وجود فشارهاى اجتماعى و كمبودها و ضعف‏هاى مروجان و پيروان اديان مى‏دانند كه براى رهايى از انبوه مسائل ياس آفرين، به يك دژ خيالى (اميد به آينده روشن) پناه آورده‏اند، نه آن كه عطش واقعى به اين مسئله، در بشريت احساس شود. روشن است كه عطش كاذب - اگر دليل باشد - دليل بر سراب است، نه آب!

جداى از مباحث فكرى و استدلالى، تاريخ، گواه سستى اين ديدگاه و دورى آن از واقعيت است; زيرا، اديان - بويژه اسلام - دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله‏ى منجى و پايان زيباى جهان را مطرح كرده‏اند. مژده و بشارت‏هايى كه در شهر مدينه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مكه و در غربت اسلام بيان نشده است. اين خواست و عطش همگانى، حكايت از واقعيت‏خارجى (آب) دارد، نه (سراب‏) !

سوم - نجات شناختى، در اسلام و مسيحيت

در اين جا بحث نجات شناختى (SOTERIOLOQY) تطبيقى، بين دو دين بزرگ اسلام و مسيحيت‏بررسى مى‏شود تا در پرتو تطبيق و تبيين نقاط اشتراك و اختلاف، ژرفا و غناى مفهوم (انتظار دراسلام) روشن گردد.

الف) نجات از ديدگاه مسيحيت

براى فهم مسئله‏ى نجات از ديدگاه مسيحيان، در ابتدا، بايد نگرش اين دين به انسان مطرح شود.

از منظر (عهدين) ، انسان نخستين (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهى و سرپيچى از فرمان او، گرفتار گناه بزرگى شد. اين گناه، با ذات او عجين گرديد و انسان، ذاتا، گناهكار و پليد شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمين تبعيد شد.

گناه ذاتى يا اوليه (ORIQINAL SIN) - كه باعث اخراج آدم از بهشت‏شد - موجب گرديد كه انسان نتواند به سرشت پاك و الهى خود برگردد. گناه اوليه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد كرد:

وقتى حضرت آدم گناه كرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتى باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد) . (روميان، 6 : 12- 13)

پيامبران زيادى براى رهايى و نجات انسان، با شريعت و قانون آمده‏اند، اما شريعت هم نمى‏تواند انسان را آزاد كند. قبح مسئله، آن قدر زياد، و فاجعه، به قدرى عميق است كه اين مهم (تطهير سرشت انسان از گناه ذاتى) از عهده‏ى شريعت‏برنمى‏آيد.

اين نكته، از مباحث مهم و كليدى در انديشه‏ى مسيحى است كه با شريعت و قانون، نمى‏توان از بند و اسارت گناه اوليه آزاد شد.(11) نه تنها شريعت در فرايند آزادسازى انسان مشاركت ندارد كه خود، احيانا، قيد و بندى براى تحكيم و تقويت اسارت انسان است:

وقتى آدم گناه كرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمينان داريم كه گناه آدم، باعث آلودگى مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسى گناه مى‏كردند، ولى خدا در آن روزها، ايشان را به جهت زير پا گذاشتن قوانين الهى، مقصر نمى‏شناخت و به مرگ محكوم نمى‏كرد. براى اين كه هنوز نه قوانين خود را به ايشان عطا كرده بود و نه فرموده بود چه كارهايى از ايشان انتظار دارد. با اين وجود، آنان همه مردند; ولى نه به همان دليل كه آدم مرد...) .(روميان 6: 12- 14)

بر اين اساس، شريعت‏هاى سابق هيچ نقش كليدى درنجات انسان ها نداشته‏اند:

(پس ده فرمان موسى چه نقشى در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به اين دليل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود كه تا چه حد قانون هاى خدا را زير پا گذاشته‏اند) . (روميان 5: 20)

(لذا بايد از قيد شريعت نيز آزاد شد; چرا كه قانون مذهبى نمى‏تواند كسى را خوب و پاك كند). (روميان 7: 2- 3)

مسيحيان معتقدند كه خداوند، براى رهايى و نجات انسان، پيامبران گذشته را با شريعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) اين نجات تحقق نيافت، مگر در يك مورد كه آن هم ناقص و به صورت جزئى‏بود. آن مورد، (نجات و رهايى) براى قوم يهود بود. در عهد عتيق، اشاره به اقدامى مهم براى آزادسازى و نجات شده و آن، (خروج دسته جمعى بنى‏اسراييل) از سراى اسارت مصر است. هنگامى كه خداوند، بندگان خود را از بردگى و شرايط سخت اقتصادى و سياسى نجات داد و خواست از آنان - از طريق ميثاق و عهد در طور سينا - يك ملت روحانى و قوم مقدس بسازد) . (سفر خروج 6: 19)

مهم‏ترين جنبه‏ى اين خروج دسته جمعى، جنبه‏ى مذهبى و عبوديت است، اما مردم از اين ميثاق الهى تمرد كردند و جامعه، گرفتار فقر و پريشانى و بى‏عدالتى شد. آنان در دوره‏ى جديد، منتظر (منجى) بودند تا همه را نجات دهد، لذا دكالوگ DECALLOQUE) = ده فرمان مقدس موسى)، نتوانست روند نجات را به نحو كامل و تام اجرا كند:

پس نگذاريد كسى از شما ايراد بگيرد كه چرا اين را مى‏خوريد و آن را مى‏نوشيد، يا چرا در روز تعطيل شنبه كار مى‏كنيد; چون، اين‏ها، دستورهاى موقتى بودند كه با آمدن مسيح، از اعتبار افتادند. آن‏ها، فقط، سايه‏ى آن واقعيتى بودند كه قرار بود بيايد و آن واقعيت، خود مسيح است. (كولسى - 2: 17- 18)

پيامبران قبل از حضرت عيسى، فقط زمينه را براى نجات بخشى آماده كرده بودند، اما عيسى عليه السلام در (سير نجات بخشى) نقش اساسى را ايفا مى‏كند و آن جا كه قانون و شريعت، نمى‏تواند تاوان گناه ذاتى انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فديه مى‏كند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتى، آزاد شود و (سر صليب) بدين صورت آشكار مى‏شود كه پسر انسان، خود را براى (نجات بخشى) فديه مى‏كند:

چه تفاوت بزرگى بين آدم و مسيح هست كه قرار بود بيايد و چه فرق بزرگى بين گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عده‏ى زيادى شد، ولى مسيح، از روى لطف عظيم خداوند، باعث‏بخشش گناهان بسيارى گشت. آدم با اولين گناه خود، باعث‏شد عده‏ى زيادى محكوم به مرگ شوند، در حالى كه مسيح، بشر را، رايگان، پاك مى‏كند و باعث مى‏شود كه خداوند عده‏ى بسيارى را بى گناه بشناسد) . (روميان، 6 : 15)

آن چه از اين قسمت‏هاى مختلف عهد جديد استفاده مى‏شود، عبارت است از:

1- آدم، با گناه خود، ذات انسان‏ها را گناه آلود كرد و باعث مرگ آنان شد.

2- گرچه در فاصله‏ى آدم تا موسى (عهد قديم)، انسان‏ها گناه مى‏كردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلى، آدم بود.

3- شريعت و قانون، توان رهايى بشر را ندارند.

4- آدم و عيسى، يك فرق جوهرى با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختى انسان‏ها (!) و مسيح، باعث‏حيات و نجات انسان‏ها است.

مسيح، به رايگان و بدون هيچ تعامل و مشاركتى، يك سويه گناهان بشر را پاك مى‏كند و باعث نجات آنان مى‏شود. برنامه‏ى نجات مسيحى تا اين جا ادامه مى‏يابد و با صليب، بشر از گناه ذاتى نجات مى‏يابد و بس:

قربان گاه واقعى ما، صليب است كه مسيح روى آن، جان خود را قربان ما كرد. كسانى كه تلاش مى‏كنند با اطاعت از قوانين مذهبى يهود نجات پيدا كنند، هرگز بهره‏اى از صليب مسيح نمى‏برند. (عبرانيان، 13: 10- 11)

از نگاه مسيحيت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانى طعم آزادى و نجات و رهايى را به طور كامل خواهد چشيد و آن گاه گام در مدينه‏ى فاضله خواهد نهاد كه مسيح، در آخرالزمان رجعت كند تا براى هميشه نجات انسان ها را تامين و تضمين كند.

(نجات و رهايى) ، به طور كامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره‏ى مسيح به بشر مى‏نماياند.

در فرهنگ مسيحى (the second cominq) ، دومين آمدن مسيح (رجعت) در پايان جهان - به عنوان منجى‏اى كه همه‏ى تبعيض‏ها، ظلم‏ها، بى عدالتى‏ها، تاريكى‏ها و ياس‏ها را تبديل به عدالت، اميد و مهر مى‏كند - جايگاه بلند و ممتازى دارد. همه مسيحيان، اميد دارند كه مسيح - چنان كه پيام صلح، دوستى و مهر را براى انسان ارمغان آورد - در آمدن دوم خود، طعم (مهر و صلح) را به همه بچشاند.(12)

مسيحيان، بعد از مصلوب شدن عيسى - به اعتقاد خودشان - منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا كه خود، وعده‏ى آمدن داده بود كه بار ديگر بر مى‏گردم.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) (فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه‏).

(2) فلسفه‏ى دين، جان هيك، ص 18.

(3) اديان زنده‏ى جهان، ص 369.

(4) تاريخ اديان، جان بى‏ناس، ترجمه‏ى حكمت، ص 318.

(5) نجات بخشى اديان، ص 4; ر. ك: كليات الهيات رهايى بخش.

(6) تاريخ اديان، ص 366; انتظار مسيحا در آيين يهود، كرينستون، ترجمه‏ى توفيقى.

(7) تاريخ اديان، جان ناس، ص 366; انتظار مسيحا در آيين يهود.

(8) خدمات رسولان، 14: 123.

(9) انتظار مسيحا در آيين يهود، ص 30.

(10) مهدى تجسم اميد و نجات، ص 55.

(11) كليات الهيات رهايى بخش، مصطفوى. ر. ك:

اصول مسيحيت، سارو خاچيكى.

(12) المجئ الثانى للمسيح و نهاية التاريخ، دكتر مكرم نجيب.