|
مقدمه
هر جنبش و انقلابى، به ياران و همراهانى نياز دارد؛ يارانى
كه ستونهاى انقلاباند و سنگينى آن را بر دوش مىكشند.
سستى و استوارى هر يك از اين دو، با سستى و استوارى ديگرى
ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ يعنى، هر اندازه حجم بناى انقلاب
كمتر باشد، پايههاى آن از استحكام كمترى برخوردار خواهد
بود و به هر ميزان كه آن بنا، بلندتر و گستردهتر باشد، به
ستونهاى محكمترى نياز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و
گستردگى اين بنا، مىتوانيم دريابيم بر چه ستونهايى
افراشته شده است؛ همچنانكه با تأمّل در اهداف و غايات آن
نيز مىتوانيم، ميزان و حجم ابزار و وسايل مورد نياز و نيز
پديدآورندگان آنرا گمانه زنيم.
در اين نوشتار، بهدنبال تبيين ويژگىهاى ياوران امام مهدى
عليه السلام و همراهان او هستيم؛ كسانى كه در حركت جهانى
او، به مثابه بازوان نيرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف
او هستند.
اين نوشتار دو نتيجه اساسى در پى خواهد داشت:
اوّل اينكه دانستن اين ويژگىها، مىتواند مقياسى براى
محك زدن خود و اهداف خود و معيارى براى فهم ميزان قابليت
ما، در همراهى با حضرت و جهاد در ركاب او باشد. ما هميشه،
منتظر رؤيت خورشيد بودهايم و شايد فردا، روز موعود باشد!
آيا ما خود را براى آن روز مهيا كردهايم؟ با فهم اين ويژگىها،
مىتوانيم دريابيم كه پاى رفتن اين راه را داريم يا نه و
در آن روز موعود در كنار حضرتيم يا در مقابل او.
ثمره دوم، زمينه سازى براى ظهور است. توضيح اينكه فرا
رسيدن روز سراسر مبارك ظهور، بسته به دو عامل اساسى است كه
منطقاً، با فقدان هر كدام از آنها، قيام حضرت، بىنتيجه
خواهد بود:
1. وجود زمينه مردمى؛ اگر در مردم، احساس نياز به امام شكل
نگيرد، وقتى او بيايد، قدرش را نخواهند دانست و به راحتى
او را تنها خواهند گذاشت؛ بلكه شايد عليه او شمشير نيز
بكشند، همانگونه كه اغلب مردم با پيشوايان معصوم
پيشينعليهم السلام چنين كردند.
2. فراهم آمدن ياران، همراهان و همرزمانى كارآمد و
توانمند كه با فقدانشان، كار حكومت، هدايت و رشد به
سامان نخواهد رسيد. دانستن ويژگىهاى ياران حضرت و تلاش در
راه كسب آنها، در واقع تلاش براى زمينه سازى ظهور و فرا
رسيدن آن روز مبارك است. در روايات، گرچه از اين صفات، به
عنوان ويژگىهاى ياران حضرت ياد شده است؛ امّا بدون ترديد
يكى از پيامهاى اين روايات، بر شمردن شرايط آرمانى يك
منتظر است. اهدافى كه يك منتظر واقعى بايد براى خود ترسيم
كند و تمام توان خود را در راه رسيدن به آنها بهكار بندد
و اوجهايى كه يك شيعه در تمام قرنها و عصرها بايد
بدانها چشم دوخته، خود را در مسير دست يافتن بدانها قرار
دهد.
ويژگىهاى ياران امام زمانعليه السلام
براى فهم ويژگىهاى ياران امام مهدىعليه السلام، از دو
مسير مىتوان حركت كرد: مسير نخست، تأمّل در رواياتى است
كه آن خصوصيّات را بيان مىكند. مسير دوم، تحليل ميزان
عظمت و وسعت انقلاب و گستره حركت حضرت و نيز توجّه و تأمّل
در اهداف و آرمانهاى آن حركت است.
در اين گفتار، مسير دوم را خواهيم پيمود؛ گر چه از روايات
مربوط به اين موضوع نيز بهره خواهيم برد.
ابعاد حركت امام عصر عليه السلام
انقلاب امام مهدى عليه السلام، بزرگترين جنبش تاريخ بشريت
است و از ويژگىهاى منحصر به فردى برخوردار است؛ از جمله:
عمق؛ اين حركت، از عميقترين جنبشهاى بشريت است. منظور ما
از (عمق)، بلنداى اهداف و عظمت آرمانها است كه در عمل نيز
به وقوع خواهد پيوست. اين جنبش، به شعارهاى پرزرق و برق و
اهداف كم مايه نمىپردازد؛ بلكه انسانها را به سوى
معنويّت و رشد، هدايت مىكند و تمام استعدادهاى آنان را به
سمت تعالى و شكوفايى جهت مىدهد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
(إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس
العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛(1)
چون قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول
آنان را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال برساند).
و در جايى ديگر مىفرمايد:
(تؤتَوْن الحكمة في زمانه؛(2)
در دولت مهدىعليه السلام به شما حكمت بياموزند).
گستردگى؛ اين جنبش از نظر جغرافيايى و
كمّى، گستردهترين جنبشها است. موجاين حركت، از
بزرگترين قارهها گرفته تا كوچكترين روستاها و كپرها را
در مىنوردد و آنها را به تلاطم درمىآورد. امام صادق عليه
السلام در تفسير آيه (و عداللّه الذين، آمنوا منكم و عملوا
الصالحات ليستخلفنّهم فى الأرض...)(3)
فرمودند:
(لم يجىء تأويل هذه الآية و لو قام
قائمنا بعدُ سيَرى مَنْ يُدركه ما يكون من تأويل هذه الاية
و ليَبْلُغَنّ دين محمدصلى الله عليه وآله ما بلغ
الليل...؛(4)
تأويل اين آيه، هنوز نيامده است. هنگامى كه قائم ما قيام
كرد، كسى كه او را ببيند، تأويل اين آيه را خواهد ديد كه
دين محمدصلى الله عليه وآله به هر جا كه شب وارد شود،
خواهد رسيد).
امداد الهى؛ امداد الهى، پشتوانه اين
حركت است و اراده خداوند بر اين تعلّق گرفته كه اين حركت
به ثمر نشسته و حكومت صالحان سرانجام، سراسر گيتى را فرا
گيرد: (و نريد أن نمنّ على الذين استضعفوا فى الأرض و
نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين)؛(5)
(ما خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان
و وارثان روى زمين قرار دهيم).
امام علىعليه السلام درتفسير اين آيه فرمودند:
(هم آل محمّد يبعث اللّه مهديَّهم بعد
جُهدهم فيُعزّهم و يُذلّ عدوَّهم(6)؛
آنان اهل بيت پيامبرند كه خداوند، پس از سختىهايى كه بر
آنان مىرسد، مهدى شان را بر مىانگيزد و آنان را عزت
بخشيده و دشمنانشان را خوار مىگرداند).
رهبرى منحصر به فرد؛ رهبرى ويژه اين
انقلاب، از ديگر اَبعاد عظمت آن است. براى مرتبه بلند او،
همين بس كه امام صادق عليه السلام در وصف او فرمودند:(و لو
أدركتُه لخدمتُه أيّام حياتي؛(7)
اگر او را درك مىكردم، تمام عمر به خدمت او مىپرداختم).
اصالت؛ جنبش حضرت، از نظر تاريخى، از
ريشه دارترين حركتها است. اعتقاد به مصلح، درتمام اديان و
بسيارى از نحلهها و مكاتب بشرى، وجود دارد؛ از آيين زرتشت
گرفته تا يهوديّت و مسيحيّت و ... .(8)
اين توضيحى كوتاه درباره برخى از اَبعاد حركت بزرگ امام
عصرعليه السلام بود. حال به تبيين لوازم آن مىپردازيم.
نخستين بُعد از ابعاد عظمت حركت حضرت، عمق آن بود. از عمق
اين حركت و اهداف بلند آن، مىتوان به عمق باورها و ژرفاى
نگاهها رسيد؛ چرا كه آن ثمره ارزشمند، جز بر اين ريشهها
و شاخهها نمىرويد. مگر مىتوان بدون برخوردارى از
اعتقادات و نگاههاى عميق، اهدافى با اين حد و اندازه داشت
و نگاهها را به افقهايى اين چنين بلند دوخت؟!
يكم. بينش عميق
ياران مهدىعليه السلام، از بينشهايى عميق و ژرف، نسبت به
خداوند، امام، انسان و هستى برخوردارند.
1. بينش عميق نسبت به حق تعالى
(رجالٌ عرفوااللّه حقَّ معرفته و هم
أنصارالمهدي فى آخرالزمان(9)؛
مردانى كه خدا را آن چنان كه شايسته است، شناختهاند، و
آنان، ياران مهدى عليه السلام در آخر الزماناند).
(رجالٌ كأنّ قلوبهم زُبُر الحديد لا
يشوُبها شكّ في ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(10)
آنان مردانىاند كه دلهايشان گويا پارههاى آهن است
(سختتر از سنگ). بدون هيچ ترديدى نسبت به ذات مقدّس
خداوند).
اين باور، آن قدر با صلابت و استوار است كه مرارتها و
مصيبتها، در آن خللى ايجاد نمىكند و بلاها و امتحانات،
آرامشش را به تلاطم نمىافكند و شبهات و سؤالات، در آن
رخنهاى ايجاد نمىكند.
آنان، از سرچشمه توحيد ناب، سيراباند
و به حضرت حق - آن چنان كه شايسته است - اعتقاد دارند:
(فهم الذين وحّدوا الله حقَّ توحيده؛(11)
آنان به وحدانيّت خداوند، آنچنان كه حق وحدانيت او است،
اعتقاد دارند). حرم دلهايشان را بتهاى نفس، ثروت و مقام
نيالوده و در آن حريم امن، جز خداوند حضور ندارد.
نتيجه اين بينش عميق، ايمان و تقوا است. اين دو را هم در
چهره عبادتها و راز و نيازهايشان مىتوان ديد (ذكر) و هم
در آينه تلاش و كوششى كه در طريق عبادت و بندگى حضرت حق
دارند (تلاش).
الف) ذكر:
(لهم في الليل أصوات كأصوات الثّواكل
حَزناً من خشيةالله؛(12)
در دل شب، از خشيت خداوند، نالههايى دارند مانند ناله
مادران پسرمرده).
(قُوّام بالليل صُوّام بالنّهار؛(13)
شبها را با عبادت به صبح مىرسانند و روزها را با روزه به
پايان مىبرند).
(رجالٌ لا ينامون الليل لهم دوىّ فى
صلواتهم كدوىّ النّحل يبيتون قياماً على اطرافهم و يسبّحون
على خيولهم)(14)
؛ مردان شب زندهدارى كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه
زنبوران كندو، به گوش مىرسد. شبها را با زندهدارى سپرى
مىكنند و بر فراز اسبها، خدا را تسبيح مىگويند).
ب) تلاش:
ياران مهدىعليه السلام، نه تنها اهل (اطاعت
و بندگى)اند؛ بلكه دراين مسير، اهل (جديّت و تلاش) نيز
هستند و تمام توان خود را در اين راه به كار مىگيرند:
(مُجدّون فى طاعة الله؛(15)
آنان در طريق عبوديّت، اهل جديّت و تلاش اند).
2. بينش عميق نسبت به امامعليه السلام
ياران مهدى عليه السلام، امام خود را
مىشناسند و به او اعتقاد دارند: (القائلين بإمامته)(16)
اعتقادى كه در ژرفاى وجودشان ريشه دوانده و سراسر جان شان
را فرا گرفته است. اين معرفت، شناخت شناسنامهاى و دانستن
نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محلِّ تولّد او
نيست؛ بلكه معرفت به (حقّ ولايت) است؛ يعنى، فهم اين حقيقت
كه او از من، به من نزديكتر و سزاوارتر است و از مادر به
من مهربانتر؛ چرا كه عشق مادر، و حتى عشق من به خودم،
غريزى است؛ اما عشق او، الهى و آسمانى است. او به سه دليل،
مرا براى خودم مىخواهد:
1. به جهت آگاهىاش به تمام هستى و استعدادها و توانمندىهاى
من؛
2. آزادى او از بند هوا و هوسها و زندان خودخواهىها و
خودبينىها و... ؛
3. و قرب و اتصالى كه به منبع لايزال رحمت و لطف هستى دارد.
او مىخواهد سرشارم كند، تا آلودگىهاى نشسته بر بال روحم
را بزدايد و لطافت و سفيدى پرهاى آن را، دوباره به آن بازگرداند
و بر دستهاى مهربانش نشانده، به اوج آسمانها و كنگره عرش
الهى پرواز دهد.
نتيجه اين بينش عميق، محبت و اطاعت است:
الف) محبت:
دلهاى ياران مهدىعليه السلام، سرشار
از محبت او است. بر آنلوحها، جز الف قامت او نوشتهاى
نيست. اين شيدايى تا بدان حدّ است كه حتّى زين اسب او را،
مايه بركت مىدانند و به آن تبرّك مىجويند:(يتمسّحون
بسَرج الامام يطلبون بذلك البركة؛(17)
به عنوان تبرك، بر زين اسب امام دست مى كشند).
به جهت همين عشق آتشين، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند
نگينى در برمىگيرند و جان خود را سپر بلايش مىكنند:
(يحفّون به و يقُونه بأنفسهم في الحرب؛(18)
در ميدان رزم، گردش مىچرخند و با جان خود، از او محافظت
مىكنند).
چه بسيار است فاصله ميان ما و ياران او؛ چرا كه ما از جان
و حتى وقت خود، براى او سهمى قرار ندادهايم، و چه اهداف و
آرمانهايى از او كه به جهت سستى ما بر زمين مانده و چه
دعوتهايى از او كه بى پاسخ مانده است!؟
ب) اطاعت:
دومين ثمره درخت بينش، (اطاعت) و
مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خوداست. ياران امام عصر
عليه السلام، اين چنيناند و در برابر او تسليم و خاضعاند:
(هم أطوع من الأَمة لسيّدها؛(19)
اطاعت آنان از امام، از فرمانبردارى كنيز در برابر مولايش
بيشتر است).
آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتى ندارند و اراده
نفس اماره خود و اكثريّت را، بر اراده و ميل او مقدَّم
نمىپندارند. ياران او، نيك مىدانند كه حق، با امام است و
او با حق؛ چه ديگران بپذيرند و چه انكار كنند. آنان به
بهانه نوانديشى و روشنبينى، از امام خود سبقت نمىگيرند و
گرچه پشت سر او در حركتاند، ولى پاى از دامها برمىگيرند
تا از او فاصله نگيرند. آنان نه تنها مطيعاند، بلكه بر
خلاف بسيارى - كه به بهانه فقدان زمينه، امكانات، سختى راه
و... - از خدمت به او و اهدافش شانه خالى مىكنند؛ در
اطاعت او، اهل جديّت و تلاشاند و براى بر زمين نماندن
آرمانهاى او، خود را به آب و آتش مىزنند و از هيچ كوششى
فروگذارى نمىكنند: (...مجدّون في طاعته)(20)
و دراين رسالت بزرگ همراه و هم پاى امام هستند: (بهم
ينصُراللّه إمامَ الحق).(21)
يار صفحه
(2)
بحارالانوار، ج 52، ص 352
(4)
معجم
أحاديث الإمام المهدي، ج 5، ص 284.
(6)
معجم
أحاديث الإمام المهدي، ج 5، ص 321.
(8)
براى
توضيح بيشتر ر. ك: خورشيد مغرب، ص 52.
(9)
امام
على عليه السلام: (منتخب الاثر، ص 611).
(10)
امام
صادق عليه السلام: (بحارالانوار، ج 52، ص 308).
(11)
امام
علىعليه السلام: يوم الخلاص، ص 224. (به نقل از
بشارة الاسلام، ص 220)
(12)
امام
صادق عليه السلام: همان.
(14)
بحارالانوار، ج 52، ص 308.
(15)
حضرت
محمدصلى الله عليه وآله: يوم الخلاص، ص 223. (به
نقل از بشارةالإسلام، ص9)
(16)
امام
سجاد عليه السلام: (منتخب الأثر، ص 244).
(17)
امام
صادق عليه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.
(20)
حضرت
محمد صلى الله عليه وآله: يوم الخلاص، ص 223. (به
نقل از بشارةالإسلام، ص 9)
(21)
امام
صادق عليه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.
|