|
گفتم كه روى ماهت از ما چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابى،
ورنه رخم عيان است
گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت؟ گفتا: نشان چه پرسى،
آن كوى بى نشان است
راستى! انتظار چيست؟ چرا اينقدر به آن سفارش و پيرامونش
گفتوگو شده است؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاى
امواج بلند كلام مهربان رسول صلى الله عليه و آله و نسيم
رساى سخنان بىهمتاى على عليه السلام - كه پدران امت لقب
گرفتهاند(1)
- مىشنوى، بلكه صداى هر يك از معصومين عليهم السلام ضمير
هشيار تو را با ضرورت و اهميت آن آشنا مىكند .
زمانى مىتوانيم معناى انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه
بدانيم و لمس كنيم امام زمان عليه السلام را براى چه مىخواهيم
قبل از اينكه معرفتبه مهدى موعود پيدا كنيم، يك پيش فرض
لازم و ضرورى است و آن اين است كه او را براى چه مىخواهيم
و اصلا چه ضرورتى به وجود او مىباشد . در واقع تا نسبتبه
اين مساله تشنه نشويم، به حقايق آن دسترسى نخواهيم داشت .
مادامى كه اين عطش انتظار و اين احساس نياز و به تعبير
زيباى معصومين، عليهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و
امام عصر عليه السلام شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم
رفت و د رانتظار ظهورش حركتى نخواهيم داشت كه:
آب كم جو، تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
از اين رو مناسب است نگاهى دوباره به مقوله انتظار داشته
باشيم . ما در اين بازخوانى مرورى خواهيم داشتبر عناوين
زير:
1- حقيقت انتظار
2- ضرورت انتظار
3- ابعاد انتظار
4- ريشههاى انتظار
5- آداب انتظار
6- آثار انتظار
7- پايان انتظار
1- حقيقت انتظار
اگر مفاهيم صحيح واقعى واژهها درك شود،
اشتباهات و سوء تفاهماتى كه در شناخت مذهب و اهداف آن براى
عدهاى پيش آمده يا مىآيد، مرتفع و اهداف واقعى مكتب،
روشن مىشود . از جمله مفاهيمى كه برداشتهاى مختلفى از آن
شده، انتظار ظهور و فرج مهدى موعود عليه السلام است . به
همين خاطر شايسته استبا كمى تامل و درنگ، در اين زمينه،
كنكاشى داشته باشيم . انتظار از نظر ريشهى لغوى،(2)
به معناى درنگ در امور، نگهبانى، چشم به راه بودن و نوعى
اميد داشتن به آينده، تعبير شده است . آن چه با مراجعه به
كتب لغوى معلوم مىشود، اين است كه انتظار يك حالت روانى
به همراه درنگ و تامل است . اما از اين معنا مىتوان دو
نوع برداشت كرد . يكى اينكه، اين حالت روانى و چشم به
راهى، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر،
دست روى دستبگذارد، وضعيت فعلى را تحمل كند و به اميد
آيندهى مطلوب، فقط انتظار بكشد .
برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به
راهى و انتظار باعثحركت، پويايى و اقدام و عامل عمل و
آمادگى وسيعتر گردد . اينك سؤال اين است كه كدام يك از
اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دينى است؟ با
مراجعه به متون روايى، مشاهده مىشود كه معصومين عليهم
السلام خيلى روشن و صريح با ارايهى تصويرى مناسب از
انتظار، روى برداشت اول، خط بطلان كشيده و براى اينكه
هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسى
مفهوم انتظار اشاره كردهاند كه انتظار، عمل است، آن هم
افضل و بزرگترين اعمال(3)
يا عبادت است، آن هم محبوبترين عبادت و عمل.(4)
اساسا اين يك قاعدهى عقلى و منطقى است; آن كس كه وضعيت
موجود را نمىپذيرد و تحمل نمىكند، در انتظار گشايش است:
من انتظر امرا تهيا له .
بنابراين، بعضى كه انتظار را خاموشى و
گوشهگيرى و اعتزال و مذهب احتراز(5)
معرفى كردهاند و بدين وسيله، آن را مورد هجوم قرار دادهاند،
به خطا رفتهاند; چون حقيقت انتظار را درك نكردهاند و
تيرى در تاريكى انداختهاند . كما اينكه آنها كه انتظار
را مذهب اعتراض(6)
معرفى كردهاند، آن هم اعتراضى كه از سقيفه و از زبان على
عليه السلام آغاز شد، به بىراهه رفتهاند . در برابر اين
نگاه، دو پرسش مطرح است . اول اينكه، دامنهى اين اعتراض
تا كجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى، تا
شكوفايى و تكامل و يا . . . . دوم اينكه، پىآمد اين
اعتراض، چيست؟ چه بارى بر دوش منتظر مىگذارد و اين نفى با
چه اثباتى همراه مىشود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه
آرمانهاى دينى از تكامل و شكوفايى استعداد آدمى،
بالاتراست; چون زمانى كه انسان به تكامل هم برسد، باز
مساله اين است كه مىخواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد يا
خسر؟ اين دو مسالهى اساسى بعد از تكامل و شكوفايى است . پيامبر
اكرم صلى الله عليه و آله فرمودهاند:
الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه .(7)
مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره .
استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول،
كشف; دوم، استخراج; سوم، شكل دادن . تا اينجا مرحلهى
كمال و شكوفايى است، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلا به شكل
اتومبيل درمىآيد، جهت مىخواهد . پس مرحلهى چهارم، جهتيابى
اين معدن، اين انسان است . جهتبه سوى كيست؟ به سوى پايينتر
از خود و رضايتبه زندگى حيوانى و همين حيات دنيوى؟(8)
اين تنزل است . انسان با كمترين مقايسه درمىيابد كه از
حيوانات بالاتر است . در نتيجه، هدفى برتر مىيابد; حركتبه
سوى بالاتر از خودمان . اين تحرك است، رشد است . بالاتر از
من كيست؟ لابد آفرينندهى انسان كه حاكم و خالق هستى است.(9)
و امامت، هدايتگر اين حركت و سير صعودى است كه بعد از
مقام رسالت، به اين مهم مىپردازد و اكنون علم اين حركت را
بايد در دستان پرمهر مهدى موعود عليه السلام جستوجو كرد.
در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر
مهدى، آماده است و براى سلطان و تسلط مهدى عليه السلام
زمينهسازى مىكند، چنانچه در حديث آمده است: و يوطئون
للمهدى سلطانه .(10)
اهميت اين آمادگى و زمينه سازى را در پيام صادقانهى امام
صادق عليه السلام مىتوان جستوجو كرد كه در آن، به حداقل
آمادگى، اشاره شده است:
ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما
فان الله اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسى فى عمره حتى
يدركه و يكون من اعوانه و انصاره .(11)
بايد هركدام از شما براى خروج قائم، آمادگى پيدا كند، اگر
چه با تهيه كردن يك تير باشد; چون وقتى خداوند ببيند كسى
به نيتيارى مهدى عليه السلام اسلحه تهيه كرده است، اميد
است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از
ياوران مهدى عليه السلام باشد .
از طرفى مهمترين لقب پيشواى منتظر،
(قائم) است كه براى احترام هنگام شنيدن آن، قيام لازم است،
ليكن حكمت اجتماعى اين احترام نيز ما را به معناى حقيقى
انتظار رهنمون مىسازد و در واقع، انسان منتظر با اين
حركتخود مىخواهد نشان دهد كه در حال آمادگى براى قيام و
مبارزه و جهاد است.(12)
بعضى به اشتباه فكر مىكنند كه همهى كارها خود به خود و
بدون زمينه سازى و آمادگى درست مىشود . در حالىكه هيچگاه
بناى عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درستشود
و بدون هيچ رنجى و جهادى، مشكلات بشريتحل شود . جملات
حكيمانهى امام باقر عليه السلام در اين مورد، جالب توجه
است:
. . . قلت لابى جعفر عليه السلام: انهم
يقولون: ان المهدى لو قام، لاستقامت له الامور عفوا و لا
يهريق محجة دم، فقال: كلا، و الذى نفسى بيده، لو استقامت
لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله صلى الله عليه و آله حين
ادميت رباعيته و شبح فى وجهه كلا و الذى نفسى بيده حتى
نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته .(13)
. . . به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم: مردم
مىگويند چون مهدى قيام كند، كارها خود به خود درست مىشود
و به اندازهى يك حجامت، خون نمىريزد . فرمود:
هرگز چنين نيست . به خداى جان آفرين سوگند! اگر قرار بود
كار براى كسى، خود به خود درستشود، براى پيامبر صلى الله
عليه و آله درست مىشد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش
شكافت . هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درستشود . به
خداى جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اينكه ما و
شما در عرق و خون غرق شويم. آنگاه به پيشانى خود دست
كشيد .
اينك با توجه به معناى لغوى و روايات پيرامون
انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه، مىتوان گفت كه
انتظار نه احتراز است و گوشه نشينى و نه اعتراض و نفى
طاغوتها . در واقع، اينها حالت روحى و روانى محض هستند،
بلكه انتظار، عمل و اقدام است . پويايى و حركت است . به
همين خاطر در لسان روايات، انتظار بهترين و محبوبترين عمل
معرفى شده است .(14)
حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدودههاست . انتظار
جنبهى اثباتى دارد; يعنى آمادگى و اقدام . منتظر فرزند
محبوب و دلدار عزيز، اقدام مىنمايد و در خود و در محيط
اطراف، نشان و اثر مىگذارد . منتظر مهدى و قائم آل محمد
عليه السلام چگونه مىتواند آماده نشود و زمينه سازى نكند
. در حالىكه به شمشير زدن در ركاب پيامبر صلى الله عليه و
آله بر فرق دشمن(15)
تشبيه شده، اساسا انتظار خشك و خالى، به عبارت ديگر اميد
ذهنى به آنكه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود،
هيچگاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معانى، حاكى از حضور
در صحنه و فعاليتهاى علمى و كار و كوشش و زمينه سازى عينى
است نه نيتبدون عمل و اميد ذهنى بدون آثار عملى. پس
انتظار به معنى آينده نگرى، دگرگونى است و اين دگرگونى به
زمينه سازى، احتياج دارد.
2- ضرورت انتظار
عقيده به ظهور مصلح و آمادگى براى يك انقلاب جهانى، آنقدر
حياتى و لازم بوده است كه پيشوايان دينى انتظار را استراتژى
مهم اين برههى تاريخى دانسته و حكم و دستور به آن در
دوران غيبت دادهاند .(16)
اهميت و ضرورت دورهى انتظار را مىتوان از زواياى مختلف
بررسى كرد:
الف - توجه به معنا و حقيقت انتظار، دريچهاى است براى
رسيدن به اين مهم . همانطورى كه قبلا به طور كامل بحثشد،
انتظار يك دورهى آمادهسازى و زمينه سازى است و هر انقلاب
و حركتى كه اين دوره را پشتسر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و
بىثمر خواهد بود . ما كسانى را مىبينيم كه به پا ايستادهاند
و راه افتادهاند، ولى دوره انتظارى نداشتهاند . گويا چيزى
نمىخواستهاند و تنها بر اساس جو محيط و جريان حاكم به
رفتن وادار شده بودند . اينها بدون انتظار و بدون آماده
باش در گامهاى اول گرفتار شدهاند و به خودخورى و فرار از
خويشتن رسيدهاند و آخر سر در زير فشار ابهامها و اشكالها،
در مرحله فكر و اعتقاد، در مرحلهى ظرفيت و تحمل، در
مرحلهى طرح ريزى و در مرحلهى عمل، از كمبود امكانات
گرفته تا نيازهاى اقتصادى و نيازهاى تخصصى و علمى و حتى
آمادگى بدنى و توانايى جسمى، در زيربار اين فشارها و ابهامها،
به انزوا و فرار از كار و جدايى از عمل روى آوردهاند .
طبيعى است آنها كه عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان
زده، فلسفه زده و علم زده و كلاس زده هم بشوند و به دنبال
پناهگاهى بگردند . كه باز هم طبيعى است كه به پناهى نرسند
و سرگردان بمانند .
اين خاصيت انتظار است كه تو را وادار مىكند تا كمبودها را
حدس بزنى و براى تامينش بكوشى و اين خاصيت انتظار است كه
تو را به آمادگى و حضورى مىرساند كه ما نعمها را بشناسى
و براى رفعشان، برنامه بريزى . آنجا كه آدم مىبيند آدمهايى
استخواندار پس از سالها تحصيل چگونه سر در گم هستند و
نمىدانند چه كنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاك
شدهاند با پرسش رو به رو مىشود علت انزوا و خستگى اينها
همان نداشتن دورهى انتظار است . اينها نديده آمدهاند و
طبيعى است كه با ديدن مشكلات، متحير و سرگردان شوند يا اينكه
تجديد نظر دوباره داشته باشند و از اساس، كارشان را درست
كنند و بنيادى پيش بيايند .
ب - از طرفى، ضرورت و اهميت دوره انتظار را مىتوان از
لابهلاى صفحات تاريخ نيز به دست آورد .
پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و شهادت
اميرالمؤمنين عليه السلام و سيدالشهدا عليه السلام تابه
امروز، ريشه تمام حركتها و نهضتهاى شيعى عليه باطل و
استثمارگران، همين فلسفهى اجتماعى انتظار و عقيده به
ادامهى مبارزه تا پيروزى حق بوده است . اين امر چنان مورد
توجه بزرگان دين قرار گرفته تا آنجا كه يكى از معيارهاى پذيرش
اعمال معرفى شده است.(17)
از مهمترين رازهاى نهفتهى بقاى تشيع همين روح انتظارى
است كه كالبد هر شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به
تلاش و كوشش و جنبش وامىدارد و مانع از نوميدى و بى تابى
و افسردگى و درماندگى او مىگردد . اين تاثير آنقدر ملموس
و كارساز بوده كه اسلام پژوهان غربى(18)
نيز از آن گفتوگو كردهاند.
يار صفحه
(1)
قال
رسولالله: عليه السلام (انا و على ابوا هذه الامة)
. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 85; تفسير برهان، ج 1،
ص 369 .
(2)
التحقيق فى كلمات القرآن، حسن مصطفوى، ج 12، ص 166
.
(3)
افضل
اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل، (انتظارالفرج
من اعظم العمل) . كمال الدين، ج 2، باب 55، ح 1;
بحار الانوار، ج 52، ص 122 .
(4)
انتظار الفرج عبادة، (سئل عن على عليه السلام رجل
اى الاعمال احب الى الله عزوجل، قال على عليه
السلام: انتظار الفرج). همان.
(6)
انتظار مذهب اعتراض، دكتر على شريعتى .
(8)
ارضيتم بالحيوة الدنيا. توبه، 38 .
(9)
چنان
چه در نماز هم به همين جهت آموزش داده مىشود و
در سجده مى خوانيم: (سبحان ربى الاعلى و بحمده) ;
(پاك استخداى من كه برتر است.)
(10)
ميزان
الحكمه، ج 2، ص 568; كنز العمال، ح 38657 .
(11)
الغيبه، نعمانى; بحارالانوار، ج 52، ص 366 .
(12)
مرحوم
طالقانى در مجلهى (مجموعهى حكمت) ، شمارهى 1 و
2، سال سوم، در اين باره مىگويد: (اين دستور
قيام، شايد براى احترام نباشد و الا براى خدا و
رسول و اولياى مكرم ديگر هم بايد به احترام، قيام
كرد، بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت
جهانى و در صف ايستادن، براى پشتيبانى اين حقيقت
است...).
(13)
الغيبة، نعمانى; بحارالانوار، ج 52، ص 358 .
(14)
اينكه
در روايات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در
روايتى داريم: (نية المؤمن خير من عمله) ; نيت در
مقابل عمل قرار گرفت روشن مىشود . در اينجا
انتظار نيتبدون عمل و اميد ذهنى بدون آثار عملى،
هرگز مراد نيست
(15)
كمن
قارع مع رسول الله بسيفه. بحارالانوار، ج 52، ص
126 .
(16)
ان
القائم منا هو المهدى الذى يحب ان ينظر فى غيبته و
يطاع فى ظهوره. منتخب الاثر، ص 223.
(چون در لابهلاى مباحث گذشته و آينده، از رواياتى
در مورد ارزش و فضيلت و اهميت انتظار بحثشده است،
در اين جا از پرداختن به اين مساله خوددارى شده
است . ر . ك: بحارالانوار، ج 52، صص 122- 125، 140
و 223; غيبت نعمانى، ص 200; منتخبالاثر، صص 496-
498 و 234; اصول كافى، ج 2، ص 176.
(17)
عن
الى عبدالله عليه السلام انه قال: الا اخبركم
بمالا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟
فقلت: بلى، فقال . . . و انتظار القائم عليه
السلام. (امام صادق عليه السلام به راوى فرمود:
آيا ملاك قبولى اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟
راوى گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از . . . و
انتظار مهدى قائم آل محمد عليه السلام) الغيبة،
نعمانى، ص 200 .
(18)
به
دليل مفصل شدن مقاله از نقل نظريات دانشمندان
مسلمان در اهميت و ضرورت اين دوران مىگذريم; زيرا
ما را از هدف اصلى دور مىكند . به علاوه شنيدن
حقايق از زبان ديگران، اثر گذارتر و در مجموعه
روشنگر بسيارى از واقعيتهاى پنهان مىشود كه ما
بهخاطر تكرار و زياد شنيدن از كنار شان به سادگى
گذشتهايم .
|