نگاهى دوباره به انتظار (2) / مجيد حيدرى نيك

از دست غيب تو شكايت نمى‏كنم

تا نيست غيبتى نبود لذت حضور

اى غايب از نظر به خدا مى‏سپارمت

جانم بسوختى و به جان دوست دارمت

(حافظ)

اشاره: در شماره اول درباره حقيقت، ضرورت و ابعاد انتظار و اهميت زيادى كه رهبران دينى، براى دوران انتظار قائل اند، بحث شد.

سفارش‏هاى فراوان در مورد (انتظار)، زمينه‏اى را فراهم ساخت تا در مورد مفهوم و حقيقت آن كنكاش بيشترى صورت‏گيرد و در نهايت انتظار به حركت، پويايى، اقدام، زمينه‏سازى و ايجاد آمادگى تعريف شد.. هم چنين ضمن بيان ضرورت انتظار، روشن شد كه براى هر انقلابى، گذر از يك دوره (انتظار) ضرورت است و هر قدر اهداف انقلابى، بزرگ‏تر باشد، دوره انتظار آن هم گسترده‏تر خواهد بود.

سنت تغييرناپذير الهى، بر اين است كه اجرا و ايجاد تغييرات اصلاح گرايانه به يك سلسله شرايط و زمينه‏هاى خارجى بستگى دارد و تا همه آن شرايط، كاملاً تحقق نيابد، امكان رسيدن به هدف وجود ندارد. درست به همين جهت است كه اسلام، پس از يك دوره طولانى و پس از چندين قرن، ظهور كرد.

جهان در انتظار ماند تا پنج قرن از جاهليت بگذرد و آن وقت آخرين پيام آسمانى به واسطه رسول گرامى اسلام فرستاده شود. در بحث (ضرورت انتظار) موقعيت امام زمان عليه السلام با همين نگاه بررسى شد و اين نتيجه به دست آمد كه انقلاب آن حضرت از نظر اجرا، همانند همه انقلاب‏ها، به زمينه‏هاى عينى و خارجى بستگى دارد.

بحث ديگرى كه در نوشتار پيشين به آن پرداخته شد، ابعاد(انتظار) بود، يعنى؛ آمادگى فكرى و روحى، آمادگى در طرح و برنامه‏ريزى و آمادگى در عمل، از ابعاد انتظار به شمار مى‏رود.

اينك در نوشتار حاضر، ادامه مباحث به ترتيب ذيل پى گرفته خواهد شد.

4. مبانى انتظار(1)

ابتدا گفتنى است كه انتظار مورد بحث ما، با انتظارى كه به عنوان يك اصل مسلّم، در ميان همه مدعيان نبوت مطرح است (فوتوريسم)(2) فرق مى‏كند. همه آنان، در انتظار يك وجود فرابشرى‏اند كه در آخرالزمان ظهور كرده، نظم و عدالت را به جهان باز خواهد گرداند. حتى هندى‏ها و اقوامى كه هيچ وابستگى به امر قدسى ندارند، منتظر يك تحوّل جديد هستند.

اما حقيقت انتظار در (انديشه و فرهنگ شيعه)، به نياز و اضطرار ما به موعود؛ يعنى، كسى كه همه دين را در دل خودش دارد، تعبير مى‏شود. بايد نسل معاصر خود را با اين حقيقت، آشنا كنيم كه ما نيازمند طلايه دارى هستيم كه با وحى پيوند دارد؛ مخصوصاً در اين زمان كه انسان به قدرت‏هاى خودش نزديك شده و بن بست‏ها و شكست‏ها را هنوز احساس نكرده است، او دورى راه و سختى آن را هنوز باور نكرده است و احساس مى‏كند تجربه، علم، عقل و عرفانش، كفايت مى‏كند. اين نگاه هم در اصل دين و هم در حامل دين (رسول صلى الله عليه وآله وسلم) و هم در حافظ دين (ولى و معصوم عليه السلام)، تلقى ما از انتظار را به اضطرار و احتياج به مهدى موعود، پيوند مى‏زند و در نتيجه مبانى ديگرى بايد براى انتظار رقم زد.

يكم. بحران‏ها:

بشر بحران زده اين عصر، به جهت تشنگى فراوان روحى براى دست‏يابى به پايگاهى استوار و جاويد، هر روز به سويى سرمى‏كشد؛ و ليكن چون به سرچشمه حيات دست نمى‏يازد، به مرداب‏ها و باتلاق‏ها مى‏رسد كه نه تنها تشنگى او را رفع نمى‏كند؛ بلكه بر بيمارى‏هاى روحى و جسمى او مى‏افزايد. انديشه (مصلح جويى) را مى‏توان نتيجه اضطراب و خستگى از اوضاع مسلّط بر جهان، دانست كه انديشوران بشر تهى از معنويت را، به سمت ارائه نظريه‏ها و يا انديشه‏هاى نوين، براى دگرگون كردن اين اوضاع تباه آلود كشانيده است.

اين بحران‏ها و بن‏بست‏ها، توده مردم را به ستوه آورده است؛ چنان كه بارها، با فرياد اعتراض خود،(3) راه گريز از وضعيت فعلى را انتظار مى‏كشند. بنابراين (انتظار) مى‏تواند در بحران‏ها، ظلم و ستم‏ها، جهل و نادانى‏ها و فريب و رنج و فقر ريشه داشته باشد. و اين بحران‏ها يكى از اساسى‏ترين ريشه‏هاى (انتظار) در توده مردم است. سوگمندانه بايد گفت كه پيشرفت علوم طبيعى در جهان كنونى، نه تنها باعث انحطاط اخلاق و تحقير انسانيت در جوامع بشرى شده است؛ بلكه اصل حيات و بقاى نسل بشر را در روى كره زمين، تهديد مى‏كند. از طرف ديگر، درهاى اميد براى نجات از وضع كنونى بسته شده است و سازمان هايى كه بدين منظور تأسيس شده‏اند، كارآيى لازم را ندارند و آلت دست دولت‏هاى بزرگ شده‏اند. تنها روزنه اميد براى خروج از اين نابه‏سامانى‏ها، يك انقلاب همه جانبه و ظهور (مصلح و منجى) جهانى است.

دوم. ساختار و تركيب وجودى انسان و جهان متحوّل

ساختار وجودى انسان، به شكلى است كه اگر تمامى لذت‏هاى دنيا را هم به او بدهند و به تمامى آمال و آرزوهاى مادى و دنياى خود برسد، آرام نمى‏گيرد و وجود او پر نمى‏شود؛ زيرا دل آدمى بزرگ‏تر از رحم دنيا است و با اين امور محدود تأمين نمى‏شود. داستان بن بست و خلأ معنويت انسان قرن بيست و يكم نيز بيانگر همين حقيقت است. بسيارى از انديشمندان غربى، خودشان اقرار مى‏كنند: امروز دنيا به خستگى رسيده است... يكى از ويژگى‏هاى لذت جسمى، اين است كه انسان پس از مدتى به خستگى مى‏رسد. يك وقت در آمريكا اعلام شد: (مى‏خواهيم تظاهرات كنيم براى اين كه خدا برگردد).(4)

اين ويژگى انسان، او را با عالم ديگر پيوند مى‏دهد و ايمان به غيب و گرايش به ماوراى حسّيات را براى او به ارمغان مى‏آورد. انسان وقتى ارزش وجودى خود را شناخت و فهميد، يا احتمال داد كه دنياهاى گسترده‏ترى وجود دارد؛ احساس تنگنا مى‏كند. با اين شناخت است كه دنيا سجن و زندان مؤمن مى‏شود. چنان كه اميرمؤمنان‏عليه السلام در خطبه متقين به اين نكته اشاره فرموده است: (آنان با سرپوش اجل در دنيا نگه داشته شده‏اند).(5)

آب درون ظرف، وقتى حرارت مى‏بيند و ناخالصى هايش جدا مى‏شود، سبك شده، بخار مى‏گردد. اگر درپوش ظرف نباشد، پرواز مى‏كند. آدمى نيز اين چنين به پرواز درمى‏آيد و اين بزرگى روح، به جهت ايمانى است كه او را با عالم ديگر پيوند داده است.

دنيا براى او تنگ است، اما براى كافر بزرگ و بهشت است؛ چون چيز ديگرى نمى‏خواهد. ليكن براى مؤمن زندان است(6)؛ چون به وسعت رسيده و دنيا، برايش جز متاعى اندك چيز ديگرى نيست.

انسان، همواره كنجكاو و پرسش‏گر است و اين از خصوصيات فطرى و ذاتى او است. كودكان از بس مى‏پرسند، اطرافيان را خسته مى‏كنند؛ در حالى كه كسى به آنان ياد نمى‏دهد كه سؤال كنند. اين ويژگى در درون آدمى است؛ او مى‏خواهد به عوالم ديگرراه پيدا كند. پيشرفت‏هاى علمى و فضايى قرن حاضر، به جهت همين حس كنجكاوى و ويژگى پرسش‏گرى انسان است.

گويى آدمى مدام به ديوار مى‏كوبد تا از آن طرف ديوار با خبر شود و از حصار دنيا رهايى يابد.

در اندرون من خسته دل ندانم چيست

كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

حافظ

بنابراين وقتى نگاه انسان به دنيا، تغيير كرد و دنياهاى آينده را با تمام وجود درخواست نمود؛ به دنبال شخصى مى‏گردد كه او را به آن سامان، رهنما باشد. او منتظر و نيازمند وجودى است كه وى را با خود، به بلنداى روح انسانيت ببرد. اين انسان، به رغم برخوردارى از رفاه، عدل ظاهرى و... باز منتظر است؛ چون دو عنصر او را در التهاب و بى‏قرارى نگه مى‏دارد:

1. تركيب وجودى انسان؛

2. جهان در حال دگرگونى و چهار فصل.

رشد سريع اسلام در اروپا و ساير كشورهاى غربى، به رغم برخوردارى از امكانات مدرن، از همين ويژگى خبر مى‏دهد. احساس غربت ناشى از زندگى صنعتى، در مقابل معنويت و صميمت دين، باعث شده تا انسان مجهّز به تكنيك و فن‏آورى، با مذهب پيوند بخورد زيرا علم و دانش هرچند بسيارى از سؤالات انسان را پاسخ‏گو است و قدرت و صنعت هم امكانات و رفاه را براى آدمى به ارمغان مى‏آورد، اما انسان با اين امكانات زودتر به بن‏بست مى‏رسد. وى قبل از رسيدن به اين امكانات، خيال مى‏كرد با آن‏ها به آرامش مى‏رسد و با اين آرزو تا مدتى دلخوش بود. اما با دست يافتن به رفاه، در واقع به آخر خط رسيده است. چون احساس غربت و تنهايى او بيشتر شده و فرياد اعتراض انسان معاصر بلندتر از ديروز به گوش مى‏رسد. اوژن يونسكو، نويسنده‏اى كه با نوشتن نمايشنامه‏هاى پوچى مثل (كرگدن) و (آوازه خوان طاس) شهرت يافت، در آخرين مصاحبه‏اش مى‏گويد:

(... حقيقت اين است كه ادبيات ديگر چيز مهمّى به من نمى‏گويد... من يك عمر به نوشتن نمايشنامه، پشت نمايشنامه ادامه دادم. چون نمى‏توانستم كار ديگرى بكنم؛ اما هميشه حسرت اين را داشتم كه كاش توانسته بودم كار ديگرى بكنم... كاش استعدادش را داشتم كه راهب بشوم... تنها يك اميد باقى مى‏ماند، روز رستاخيز).(7)

(ناتانيل براندون) درباره همين پوچى و خلأمعنوى مى‏نويسد. او در ابتدا مردى را توصيف مى‏كند كه جذّاب چهل ساله، با حرارت و پرانرژى، شيك، خوشگذران و متجدد است. از مسافرت‏ها و عياشى‏هايش تعريف مى‏كند، اما ناگهان با همه توصيف‏ها، درخواست گفت‏وگويى خصوصى و صميمانه را مى‏كند و مى‏گويد: ناتانيل! من مى‏خواهم هر طور هست، با تو مطلبى را در ميان بگذارم. مى‏خواهم يك روز نهار را با هم صرف كنيم، تا پيش تو دردل كنم. من نمى‏توانم اين خلأ درونى خود را تحمل كنم. سپس دستش را روى سينه گذاشت و گفت:

(اين درون، خالى و تهى از همه چيز است، هيچ چيز در اين سينه نيست، نه احساس و نه هيچ چيز ديگرى، زبانم از گفتن قاصر است. قابل بيان نيست، نمى‏دانم چگونه آن را شرح دهم...).(8)

سوم. ناتوانى مدعيان اصلاح

آدمى از گذشته تا حال همواره در فكر اصلاح جوامع بشرى بوده و راه‏هاى بسيارى را براى رسيدن به آن پيشنهاد كرده است؛ اما آن چه نصيب وى شده، كابوس وحشتناك (يأس و نااميدى) است. (افلاطون)، جامعه ايده‏آلى را طرح‏ريزى مى‏كند كه در آن، نه از ظلم و ستم اثرى است و نه از فقر و بدبختى؛ غايت نظام سياسى او، پيدايش (مدينه فاضله) است.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) مراد از مبانى انتظار، عوامل و مؤلفه هايى است كه حالت انتظار و بى قرارى را در انسان ايجاد و يا تقويت مى‏كند.

(2) فوتوريسم (Fotorism) يعنى، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجى و مصلح جهانى.

(3) مجله نيوزويك News Week، 23 آگوست 1999 در يك گزارش ويژه، جمله بسيار مهمى دارد What Must Be Done?(چه بايد كرد؟( انسان به بحران رسيده و انسانى كه به به بحران برسد، ناخودآگاه چشمش به آسمان و آينده است. )به نقل از ماهنامه موعود، سال پنجم، شماره 25).

(4) ماهنامه موعود، سال پنجم، شماره 25.

(5) (لولا الاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقرّ ارواحهم فى اجسادهم...)، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 193.

(6) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 363، ج 5762: (الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر).

(7) از پوچى تا خدا، ترجمه سعيد شهرتاش (به نقل از انتظار و انسان معاصر، عزيز الله حيدرى).

(8) ناتانيل براندون، انسان بدون خويشتن، ترجمه جمال هاشمى، ص 27 و 28 (به نقل از انتظار و انسان معاصر، عزيز الله حيدرى).