|
عالمان، مرزبانان، كيان عقيدتى امّت و حافظان گوهر انساين
در برابر شبهات و شهواتاند و راز و رمز عظمت آنان از منظر
دين و در نگاه مردم، در همين نكته نهفته است. تكريم (عالم)
ارج نهادن به انسانيت و احترام به حقيقت است و ارج و اوج
هر فرهنگ و مكتبى، وامدار عظمت و عمق فكرى و صميميت و
صداقت عالمان آن است. تلاش همه فرهيختگان در اعتلاى فرهنگ
بشدى، ممدوح و مقبول است. در اين ميان مكتب اسلام و تاريخ
سكينى، با برخوردارى و حفظ گوهر دين و مصون ماندن از
تحريف، عدد الهى و به جدّ و جهد امامان و عالمان دينى، و
نيز دعوت قرآن به تفكّر و خردورزى، شاهد نشو رشد متفكرّان
سترگى بوده است آنان با همّت دانش و بينش خود، معارف دينى
را تحقيق و حقانيت آن را ثبات نمودهاند. نام ملاصدراى
شيرازى در صدر اين عالمان بزرگ قرار دارد كه دين را
عاقلانه و عارفانه شناخته و ترويج نمو و مبانى و مبادى آن
را با برهان و بدون تكيه بر خيال و خرافه، استحكام بخشيد.
وى فيلسوف ديندارى است كه دين را با خردورزى توأم نمود؛ نه
اين كه متفكّر نماى بدون تعلّق دينى و يا ديندارى جاهلا
باشد كه دين را مجموعهى خرافى - احساسى عوامفر يك بداند.
حكمت متعاليه در كنار برهان، از اشراق و عرفان هم سود برد
و تعلّق را با تعقّل در آميخت و تكيه محض و اعتماد بىچون
و چرا بر پاى چوبين استدلال نداشت بودن معارف حقه دينى را
با خرد سقاى و عرشى، هماهنگ و همزيست كردن، هم خدمت به
ساحت تفكّر بشرى و هم خدمت به حوزهى تدين و جامعه دينباوران
است. بر اين اسا تجليل از حكيم مقالّه مرحوم ملاصدرا، در
هر دو حوزه و به هر دو انگيزه لازم است.
يكى از مسائل عقيدتى كه در منظومه فكرى شيعه، چون خورشيد
تابناك مىدرخشد و بالندگى، پايندگى، زندگى و طراوت شيعه
مرهون آن است؛ اعتقاد به نظام (امام و مهدوّيت) است.
عالمان بزرگى در تحقيق و تحكيم اين مهم، تلاش نمودهاند كه
از جمله آنان صدرالمتالهين شيرازى است. در اين نوشتار آراء
و نظرات اين حكيم الهى در باب امامت به ويژه مهدوت بررسى
شده و از انديشهى و تلاش فكرى استفاده گشته است.
حكيم نامور شيعه در كتابهاى گوناگون خود، مباحث (امامت و
مهدويت) را طرح كرده كه با يك نظام خاص و داراى چينش منطقى،
در اين نوشتار طرح و بررسى مىشود.
1. اضطرار به وجود حجّت
تفسير و تحليل واقعى (حجت) و به عبارت ديگر تصوّر صحيح آن،
زيربناى تصديق ضرورت آن در نظام آفرينش است، بدون فهم صحيح
حجّت و درك معناى (حجيت امام و نبى)، نمىتوان به ضرورت يا
عدم ضرورت آن حكم كرد.
يك، معناى حجيّت امام
ملاصدرا رحمه الله در بيان اين نكته نويسد:
انسان در آغاز تولد خود، حيوانى بسان حيوانات ديگر است كه
جز خوردن و آشاميدن نمىداند؛ سپس با رشد جسم باقى صفات
نفس از شهوت و غضب برايش حاصل مىشود. تا اين جا انسان،
حيوان راست قامت است و با بقيه حيوانات تمايزى ندارد.
(فلومات على هذه الحاله لم يك له فى
الاخرة حيوة ستقّره ولاحسب ولاكتاب ولاثواب ولاعقاب ايضاً
از العذاب والشقاوة فرع الشعور بالسعادة التى فى مقابلها).(1)
بدين جهت، اين انسان نه مستحق ثواب است و نه مستحقق عتاب؛
چرا كه شقاوت عدم ملكه است و تا سعادت تصور نشود. و امكان
نيابد، آن هم معنا نمىيابد.
حيوان متنوى القامه، به واسطه حجت به حيات انسانى قدم مىگذارد
و در مسير ثواب و عقاب قرار مىگيرد، نقش و معناى حجّت در
زندگى اين است كه انسان را وارد زندگى و حياتى فراتر از
حيات حيوانى مىكند.
(از اتبيّن هذا فنقول: معنى كون البنى
او الامام حجة اللّه على العباد، ان كاعته يوجب استحقاق
الرحمه و الجنه و النعيم وان عصيانه يوجب استحقاق الغضب
والعذاب و عندالرفع لايستحقون ثواباً ولا عقاباً).(2)
حجت بودن امام، به معناى اين است كه بدون او، ثواب و عقاب
منتفى است و ثواب و عقاب؛ يعنى، فعليّيت يافتن قوهاى
انسانى، بر اين اساس امام ملاك و عامل فعلّيت يافتن انسان
است و بدون آن، حيات انسانى قابل تصور نيست.
دو. ضرورت حجّت
با چه دلايلى اثبات مىشود كه وجود حجت در حيات بشر، امرى
ضرورى است؟ ملاصدرا رحمه الله براى اثابت اين نكته ادّله و
شواهد عقلى و نقلى متعددى بيان مىكند كه در دو حوزه
جداگانه بررسى مىشود:
الف. ادّله عقلى
1. علّت غايى بيان آن (العلّة الغائية
التى لاجلها الشىء)(3)
؛ يعنى، علّت غايى گرچه در وجود مؤخّر باشد امّا فاعلّيت
فاعل به آن بستگى دارد:
نظام هستى براى انسان كامل خلق شده است
و اين سخن حكيمانه شيخ الرئيس، از منبع وحى برخاسته كه: (الحمدللّه
الذى خلق الانسان وخلق من فضالة طينته سايرالاكران(4)).
چرا كه تمام هستى، ظل وجودى انسان
محسوب مىشود: (لان البنات ظل نباتيتّه والسباع و البهائم
اظلال غضبه وشهوته والشيطان ظل نكراه ومكيد ته).(5)
بر اين اساس اگر علّت غايى نباشد، فاعل، فاعليّت نمىيابد
و فعل نيز بدون علّت غايى، وجود و بقايى ندارد. ملاصدرا
رحمه الله ضمن تأكيد بر اين مهمّ، ضرورت وجود امام را بدين
جهت موّجه مىداند و تأمل است كه اين ضرورت را در وراى
احتياج مردم به راهنمايى امام، بايد در نيازمندى تمام هستى
به وجود امام جست.
(ان وجود النبىصلى اللّهُ عليه وآله
وسلّم و الامام ليس بمجرّد ان الخلق محتاجون اليه فى
اصلاح دينهم وديناهم وان كان ذلك مترتباً على وجوده
ضرورةً، بل انّما قامت بوجوده الارض ومن فيها لكون وجوده
الكونى علةً غائيه لوجودها، فلا تقوم الارض و من فيها
لحظةً الابوجود الانسان الكامل).(6)
قوام زمين و آسمان و كلى هستى، به جهت
وجود عنصرى امام است و وجود امام، علّت غايى وجود هستى است.
بر اين اساس حتّى يك لحظه، هستى بدون امام و انسان كامل
باقى نمىماند و اين نكته مفاد حديث شريف ذيل است. كه امام
باقر فرمود: (لو ان الامام رفع من الارض ساعة لماجت باهله(7)).
ملاصدرا در شرح آن مىگويد: (وان هذا
الحديث على حقيقه مامّر ذكره منا)(8)
؛ يعنى، اين حديث حقيقى را كه ذكر كرديم، بيان مىفرمايد.
2. برهان امكان اشرف
بيان آن (ان الممكن الاشرف يجب ان يكون
اقدم من الممكن الاخس و انّه اذا وجد اللمكن الاخس فلابّد
ان يكون الممكن الاشرف منه قد وجد قبله)(9).
مفاد برهان امكان اشرف اين است كه وجد يافتن موجودات اخس و
فيضگيرى آنها از منبع فيض على الاطلاق، به جهت و از طريق
موجود اشرف است.
مقصود در اين سخن، تقرير برهان امكان اشرف نيست؛ بلكه نكته
قابل توّجه تطبيق آن بر امامان معصوم عليهم السّلام و
استفاده ضرورت حجّت از آن مىباشد. طبق اين بيان، آنان
موجودات اشرف هستى و علّت و مجراى فيض دهى به تمام كائناتاند،
اين موجودات حاكى از موجود اشرف و ضرورت آن در هستىاند.
بنابراين بايد گفت وجود انسان كامل و حجت و امام ضرورت
هستى است.
اشكالى كه مهم به نظر مىرسد، در تطبيق اين قاعده بر
امامان معصوم عليهم السّلام است؛ چرا كه ما در اين
استدلال، وجود آنان را اشرف از ساير وجود - ولو بقيّه
انسانها - دانستهايم و روش است منظور اشرف در بردن، اشرف
فلسفى و وجودى است؛ يعنى، موجود اشرف با موجود اخس، بايد
فرق كند و مىدانيم افراد نوع واحد، مماشاند و تقدّمى بر
يكديگر ندارند. از اين رو تقدّم و اشرف بودن ائمه عليهم
السّلام بر ساير انسانها، اشكالى است كه در تطبيق اين
قاعده به نظر مىرسد اگر وجود نبات را اخس از وجود حيوان
مىدانيم، صحيح است، امّا چطور مىتوان فردى از حيوان را
اخس از فرد ديگر دانست و وجود ديگرى را شديدتر و اشرف
تلقّى كرد.
حلّ اين نكته بسيار كارگشا است و تطبيق امكان اشرف را خالى
از اشكال مىكند. ملاصدرا رحمه الله اين مهمّ را بيان كرده
و اين استفاده را از اشكال، عارى نموده است.
وى متذكر اين نكته مهم مىشود كه مما ثلت امامان و بقيّه
انسان، صرفاً در جسم و وجود عنصرى آنان است و بر حسب نشأه،
روحانى، آنان از شجره و مقوله ديگرىاند. نوع آنان با نوع
بقيه انسانها متفاوت است و قليلى از انسانها، به نطق مىرسند
و تمايز وجودى پيدا مىكنند.
بر اين اساس، نوع ائمه هدى و ساير انسان، متفاوت است و
اشكال ياد شده بر تطبيق برهان امكان اشرف وارد نيست.
ملاصدرا نويسد:
(اگر كسى بگويد امام و ساير مدرم از نوع واحدند و افراد
نوع واحدند و افراد نوع واحد، متماشلاند و بر اين اساس
تقدمى بر يكديگر ندارند و برهان امكان اشرف تطبيق نمىكند؛
در پاسخ مىگوييم:) هيهات انما المماثله بين افراد البشر
بحسب المادة البدنيه؛ يعنى، مماثلت بين افراد بشر بر حسب
مادهى بدنى و نشأه طبيعى است؛ قبل از آنكه نفوس ساده از
قوّه به فعليّت برسند اما بر حسب نشأه روحانى، اين گونه
نيست و مماثلتى در كار نمىباشد.
(اما بحسب النشأة الروحانيه فهى واقعه
تحت انواع كثيره لاتحصى وقوله تعال انما انا بشر مثلكم
انّما هو بالاعتبار الاوّل دون الثانى فنوع النبى صلى
اللّهُ عليه وآله وسلّم والامام نوع عال شريف اشرف من
ساير الانواع فنسبة نوع الحجه الى ساير البشر فى رتبه
الوجود كنسبة الانسان الى ساير الحيوان(10)).
بر حسب نشأه روحانى. انسان جنس و داراى
انواع كثيرهاى است و اين كه قرآن به پيامبر اكرم صلى
اللّهُ عليه وآله وسلّم فرمايد: بگو من بشرى مثل شما
هست، به اعتبار نشأه طبيع و مادّه بدنى است؛ ولى به اعتبار
وجود نورانى و روحانى نوع امام و نبى ممتاز از ساير انواع
انسانى و اشرف از آنها است؛ چنان كه نوع انسان از ساير
حيوانات اشرف است. بر اين اساس و با اين توضيح ايشان، مىتوان
گفت امامان عليه السّلام ممكنات اشرفىاند كه واسطه در
خلقت هستى مىباشند.(11)
اين گونه است كه (بكم فتح الله) و
(السابقون دهراً) فهميده مىشود پس اينكه معصومين عليهم
السّلام فرمودهاند. (نحن السابقون اللاحقون)؛ يعنى، به
روحانيت كليّهشان، وسايط فيض هستىاند(12)
و هستى محتاج هستى آنان است و ضرورت (حجّت) فهم مىشود.
نكته: تاكنون (ضرورت امام)، از منظر دو دليل عقلى (برهان
غايت) و (بردن امكان اشرف) بررسى شد. ملاصدرا اين نكتهها
را نيز از روايات استفاده مىكند.
اينكه فرمودهاند (حجت) قبل از خلق است،
اشاره به اين دارد كه وجود ائمه عليهم السّلام اشرف و
واسطه در ايجاد خلق و فيضرسانى به هستى است: (متى قبل
الخلق من حيث كونها واسطه فى ايجاد الخلق(13)).
و اينكه فرمودهاند: حجت بعد از خلق است، منظور اين است كه
حجت غايتى است كه تمام جسمانيات به او منتهى مىشود: (وبعد
الخلق من حيث كونها من الغايات التى ينتهى اليها
الجسمانيات).(14)
3. ضرورت هدايت و استكمال نوع انسان
از جمله ادّلهاى كه مىتوان بر ضرورت حجّت اقامه نمود،
طرح مسأله نظام احسن خلقت و تعلّق گرفتن عنايت بارى تعالى
به ممكنات است كه زمينه تحصيل فعلّيت و به غايت رسيدن انان
را فراهم مىكند. نيز روشن شد كه انسان، فقط در سايه حجّت
به فعلّيت مىرسد و در صورت بهبود حجّت، گويا عنايت بارى
تعالى شامل اين نوع شريف نبوده و به نوعى محدوديت - كه
باذات و ناسازگار ات - دچار شده است.
ملاصدرا انسان را مدنى بالطبع مىداند و زندگى مدنى، عوارض
طبيعى چون مشاجره و تخاصم دارد. اين تنازعات را اگر خوش
بينانه بنگريم، برخاسته از تنوع طبايع و ذاتيات و اختلاف
فهم افراد انسانى است، براى فعلّيت يافتن و بقا و استمرا
حيات مدتى قانونى آسمانى لازم است؛ چرا كه انسان - كه خود
مشار و منشأ اختلاف است - نمىتواند آن را برطرف كند از
طرفى تكّثر فهم اى بشرى - كه ناشى از محدوديت آن است -
نمىتواند با اعتماد كامل به خود و مصون ماندنش از خطا
بدون يك فهم ممتاز و يك ملاك براى تشخيص صحت و سقم خود،
هدايت جامعه را برعهده گيرد.
اين نكته از مناظره هشام استفاده مىشود
كه خداى متعال در وجود انسان حواسى و فهمهاى مختلف نهان؛
امّا براى جلوگيرى از خطاى حواس،(قلب) را خلق نموده كه
كنترل كنندهى حواس و ميزان براى خطاسنجى آن باشد. امام
نيز برا تصحيح افكار انسان او هدايتشان، در مواقعى كه
خودشان از شناسايى مسير عاجزاند، ضرورت دارد. حيات جمعى
بشر و فعليّت يافتن و كمال انسان - كه ضرورت هستى و مقتضاى
عنايتبارى است - مقتضى وجود حجّت در عرضه حيات بشرى است.(15)
ب. ادّله نقلى
شرع مقدس نيز به گونههاى مختلفى، ضرورت حجت را در هستى و
نظام آفرينش، بيان فرمودهاست و آيات در روايت متعددّى در
اين باره وجود دارد كه ملاصدرا رحمه الله در تفسير
گرانسنگ خويش بر قرآن مجيد شرح اصول كافى متعرض آن شده و
ما نمونههاى را نقل مىكنيم.
1. ايشان در تفسير ايه شريفه (ثم
قفّينا على آثارهم برسلنا وقفّينا بعيسى بن مريم وآتيناه
الانجيل)(16)
مىفرمايد:
(ان هذه الايه حجة على عدم خلّو الزمان عمن يقوم به حجة
الله على خلقه اذ علم انه بهذا جرت سنهالله من لدن آدم
ونوح وآل ابرايهيم الى وقت نبيّنا صلى اللّهُ عليه وآله
وسلّم ولن تجدلسنه الل تبديلاً)(17)
يار صفحه
(1)
ملاصدرا، شرح اصول كافى، ج 2، ص 506 (موسسه
مطالعات و تحقيقات فرهنگى).
(3)
ابنسينا، الاشارات و التنبيهات، ج 3، ص 15.
(4)
به
نقل از: حواشى آيت الله حسنزاده آملى بر شرح
منظومه سبزوارى، ج 2، ص 431.
(6)
شرح
اصول كافى، ج 2، ص 502.
(7)
شرح
اصول كافى، ج 1، ص 253.و
(9)
ملاصدرا، الاسفار، ج 7، ص 244.
(10)
شرح
اصول كفاى، ج 2، ص 504.
(11)
به
نظر مىرسد ممكن اشرف كه واسطه براى ايجاد اخس مىشود
بايد حدوثاً هم اشرف باشد، در حالى كه نظر ملاصدرا
اين است كه همه انسانها حدوثاً مماشاند؛ اما در
بقا و استمرار به انواع مختلف تقسيم مىگردند و
نوع ائمه و انبيا و استمرار و بقا از بقيه انواع
ممتاز مىگردد لذا باز هم به نظر مىرسد اشكل فوق
وارد باشد. امّا طبق نظر فخر رازى - كه قايل به
تعدد و تنوّع انواع انسانى حدوثاً مىباشد و
اصولاً انسان را حدوثاً و بقاء جنس مىداند نو نوع
- مىتوان اين مشكل را حل نمود. (فخررازى المطالب
العايه، ج 8).
(12)
حاشيه
بر شرح منظومه سبزوارى، ج 2، ص 730.
(13)
شرح
اصول كافى، ج 2، ص 468.
(17)
ملاصدرا، تفسير القرآن الكريم، ج 6، ص 298.
|