مير مهر (جلوه هاي محبت يار)/ سيد مسعود پور سيد آقايي

اشاره:

امام عصر عليه السلام تجلى رحمت واسعه‏ى حق است . بايد نمودها و جلوه‏هاى محبت و مهر او را به همه‏ى انسان‏ها، به ويژه دوستداران آن امام نشان داد .

بررسى اين نمونه‏ها، در شرايط امروز و براى انسان خسته‏ى معاصر، از اهميت مضاعفى برخوردار است; چه اين كه بسيارى، به جاى مهر، بر قهر آن امام همام تاكيد ورزيده‏اند .

در يك بررسى كوتاه، بيست و شش نمونه از محبت‏هاى آن كاروان سالار قبيله‏ى مهر را برشمرده‏ايم و آن‏ها را در سه عنوان (ياد) و (مدد) و (ديدار) ، جمع‏بندى كرده‏ايم .

السلام عليك ايها الرحمة الواسعة .(1)

ان رحمة ربكم وسعت كل شئ و انا تلك الرحمة .(2)

اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خيره .(3)

و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم .(4)

امام، مظهر اسماى حسناى الهى و تجلى رحمت واسع حق است . كسى كه تربيت‏شده‏ى خداى رحمان باشد، مظهر حمت‏بى‏كران الهى است . در وسعت‏سينه‏ى او كه درياها هم به چشم نمى‏آيد، كران، تا به كران عشق به همه‏ى انسان‏ها موج مى‏زند .

امام، پدرى مهربان، همدمى شفيق و همراهى خيرخواه است .(5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ مى‏بازد . حضرت مهدى عليه السلام، شاهد همه‏ى دردها و آلام انسان‏ها است . دل او، دل بيدارى است كه همراه هر تازيانه و هر قطره‏ى خون و هر فرياد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بيش‏تر احساس مى‏كند و براى من بيش از خود من مى‏سوزد، چرا كه معرفت و محبت من، محدود و غريزى است، در حالى كه معرفت او، حضورى و محبت او به وسعت وجودى او باز مى‏گردد و تجلى رحمت واسعه‏ى حق است .(6)

دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدى عليه السلام گفته‏اند و ما را از شمشير و جوى خون او ترسانده‏اند و از مهر و عشق او به انسان‏ها و تلاش و فريادرسى او به عاشقان و منتظران خود كم‏تر گفته‏اند! هيچ كس به ما نگفت كه اگر او بيايد، فقيران را دستگيرى، بى خانمان‏ها را سامان، بى كسان را همدم، بى همسران را همراه، غافلان را تذكر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در يك كلام، خاك نشينان عالم را تاك نشين خواهد كرد .

قهر او نيز جلوه‏ى محبت او است، چه اين‏كه قهر او بر جماعتى اندك و ناچيز از معاندان و نژاد پرستانى خواهد بود كه على‏رغم رشد فكرى انسان‏ها در آن عصر، و هدايت‏ها و معجزات آن حضرت و نزول مسيح عليه السلام از آسمان و اقتدايش به وى، باز هم به او كفر مى‏ورزند و حكومت عدل‏اش را گردن نمى‏گذارند و در زمين فساد مى‏كنند، كسانى مانند صهيونيست‏ها كه دشمن انسانيت‏اند و جز زبان زور، هيچ زبانى نمى‏فهمند، و اين، يعنى خارها را از سر راه انسان و انسانيت‏برداشتن و مهر در چهره‏ى قهر .

آرى، چه سخت است مولاى مهربانى را كه رحمت واسع حق است و در دل‏اش، عشق به انسان‏ها موج مى‏زند، به چنين اتهام‏هايى خواندن و (مير مهر) را، (مير قهر) نشان دادن!

سزاوار است در ايام ولادت تجلى رحمت واسع حق، مرورى به گوشه‏هايى از جلوه‏هاى مهر و محبت آن امام همام و آخرين ذخيره‏ى الهى داشته باشيم .

1- ناميدن (ياد كردن حضرت برخى از دوستداران خود را به اسم)

نام هر كس، عاطفى‏ترين، شخصى‏ترين و مورد علاقه‏ترين نشانه‏ى هر كس است . آن‏گاه كه نام ما را مى‏خوانند، چه بسيار مايه‏ى شادمانى و سرور ما مى‏گردد . هر چه، خواننده‏ى ما، محبوب‏تر و زيباتر، شنيدن صداى دل رباى او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دل پذيرتر و سرور انگيزتر . به راستى چه ابتهاجى دارد آن‏كه نام خود را از زبان خداى عالم مى‏شنود: سلام على ابراهيم، سلام على نوح، سلام على آل ياسين، . . . .

مهدى عليه السلام همه‏ى مردم و بويژه شيعيان خود را نيك مى‏شناسد و با نام تك تك آنان آشناست .(7) نامه‏ى اعمال ما، هر هفته، به خدمت‏حضرت‏اش عرضه مى‏شود . او، هرگز، ياد ما را از خاطر نمى‏برد (ولا ناسين لذكركم .) چه شعف‏انگيز است كه در سرزمينى غريب، يكه و تنها آن‏جا كه راه را گم كرده‏اى، ناگهان، كسى با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانى، تو را در آغوش نگاه‏اش بنشاند .

روزى آية‏الله العظمى بهاءالدينى به من گفت: (امسال، در مكه‏ى معظمه در مجلسى كه آقا امام زمان عليه السلام تشريف داشتند، اسم افرادى برده شد كه مورد عنايت آقا بودند، از جمله‏ى آنان حاج آقا فخر(8) بود.)

خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: (چه كرده‏اى كه مورد عنايت‏حضرت واقع شده‏اى؟) گريه كرد و پرسيد: (آقاى بهاءالدينى نگفت چه گونه خبر به ايشان رسيده است؟) گفتم: (نه) . حاج آقا فخر گفت: (من، كارى نداشته‏ام، جز اين‏كه مادر من، علويه است و افليج و زمين‏گير شده است . تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‏ام، حتى حمام و شست‏وشوى او را . من گمان مى‏كنم، خدمت‏به مادر، مرا مورد عنايت‏حضرت قرار داده است‏).(9)

للاخ السديد والولي الرشيد الشيخ المفيد ابى عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه .(10)

2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)

سلام، تحيت و بركت و رحمت و سلامتى است; نشانه‏ى محبت و صفا، اخلاص و يك رنگى است; رمز عاشق و معشوق، مريد و مراد است . سلام خدا و امام بر هر كس، مهر تاييدى است‏بر كارنامه‏ى او .

(سلام على ابراهيم .) در روايت است، آن گاه كه فرشتگان الهى، نزد ابراهيم آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند، لذتى كه ابراهيم عليه السلام از سلام اين فرشتگان برد، با تمام دنيا، برابرى نداشت . به راستى چه لذتى دارد سلام مولا!(11)

(سلام عليك ايها الولي المخلص لنا في الدين، المخصوص فينا باليقين)

(سلام عليك ايها الناصر للحق، الداعي الى كلمة الصدق‏)(12)

چون ثلث از راه را تقريبا (برگشتم) سيد جليلى را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مى‏آيد . چون نزديك شد، سلام كرد . . .(13)

3- معانقه و در آغوش گرفتن

چون نزديك شد، سلام كرد و دست‏هاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود: (اهلا و سهلا!) . و مرا در بغل گرفت و معانقه كرديم و هر دو هم را بوسيديم .(14)

چرا اين طور نباشد و حال آن‏كه حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مرا شبى در مسجد كوفه به سينه‏ى خود چسبانيده است .(15)

در اين موقع وارد مسجد سهله شديم، در مسجد كسى نبود . ولى پدرم در وسط مسجد ايستاد كه نماز استغاثه بخواند . شخصى از طرف مقام حجت عليه السلام نزد او آمد . پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود . پدرم به من گفت: اين كيست؟ گفتم: آيا حضرت حجت عليه السلام است؟ فرمود: پس كيست؟ ! .(16)

4- نظارت (آگاهى از احوالات جامعه‏ى شيعه)

(فانا نحيط علما بانبائكم ولايعزب عنا شى‏ء من اخباركم‏);

ما بر اخبار و احوال شما، آگاه‏ايم و هيچ چيز از اوضاع شما، بر ما پوشيده و مخفى نمى‏ماند .

(انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء);

ما، در رسيدگى و سرپرستى شما، كوتاهى و اهمال نكرده‏ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم، كه اگر جز اين بوده دشوارى‏ها و مصيبت‏ها، بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى‏كردند.

(صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطا فرشهم . . .);

صاحب اين امر، در ميان آنان، راه مى‏رود و در بازارهايشان رفت و آمد مى‏كند، روى فرش هايشان گام بر مى‏دارد . . .

5- شريك غم و شادى

در اين مورد، طوايفى از روايات وجود دارد كه صاحب مكيال المكارم آن‏ها را متذكر شده است.(17) جداى از آن ها از ديگر ائمه عليهم السلام نيز در اين مورد، روايات فروانى به ما رسيده است:

امام اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

(انا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم . . .);

(ما، در شادمانى شما، شاد، و براى اندوه شما، اندوهگين مى‏شويم . . .(18)).

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

والله! لانا ارحم بكم منكم بانفسكم . . . ;

(به خدا سوگند! كه من، نسبت‏به شما، از خود شما، مهربان‏تر و رحيم ترم .(19))

امام رضا عليه السلام نيز مى‏فرمايد:

(ما من احد من شيعتنا ولا يغتم الا اغتممنا لغمه ولا يفرح الا فرحنا لفرحه . . .);

(هيچ يك از شيعيان ما، غم زده نمى‏شود، مگر اين‏كه ما نيز در غم آنان، غمگين، و از شادى آنان، شادمان‏ايم . و هيچ يك از آنان، در مشرق و مغرب زمين، از نظر ما، دور نيستند و هر يك از شيعيان ما كه بدهى از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده‏ى ما است . . .).

6- دعا براى دوستداران خود

امام عليه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا مى‏كند . صاحب مكيال المكارم در اثبات اين مدعا، چنين مى‏گويد:

چون مقتضاى شكر احسان، همين است . و دليل بر آن، فرمايش مولى صاحب الزمان عليه السلام در دعايى است كه در مهج الدعوات مى‏باشد:

(و كسانى كه براى يارى دين تو، از من پيروى مى‏كنند، نيرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ايشان، پيروزشان گردان(20) . . .).

بدون شك، دعا كردن براى آن حضرت و براى تعجيل فرج آن جناب، تبعيت و نصرت او است; چون يكى از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان عليه السلام يارى كردن به زبان است، و دعا براى آن حضرت، يكى از انواع يارى كردن به زبان مى‏باشد .

و نيز دليل بر اين معنا است كه در تفسير على بن ابراهيم قمى، ذيل آيه‏ى شريفه (واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها)(21) ; و هرگاه مورد تحيت (بدرود و ستايش) واقع شديد، به بهتر يا نظير آن، پاسخ دهيد . گفته است: (سلام و كارهاى نيك ديگر .(22))

واضح است كه دعا، از بهترين انواع نيكى است، پس اگر مؤمن، براى مولاى خود، خالصانه دعا كند، مولايش هم براى او خالصانه دعا مى‏كند، و دعاى آن حضرت، كليد هر خير و داس هر شر است .

شاهد و مؤيد اين مدعا، روايتى است كه قطب راوندى، در خرايج آورده كه گفت:

(جمعى از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه، نقل كردند كه: شخصى به نام عبدالرحمان، مقيم اصفهان شيعه بود . از او پرسيدند: (چرا به امامت‏حضرت على النقى‏7 معتقد شدى؟). گفت: (چيزى ديدم كه موجب شد من اين چنين معتقد شوم . من مردى فقير، ولى زباندار و پر جرات بودم . در يكى از سال‏ها، اهل اصفهان مرا با جمعى ديگر براى شكايت‏به دربار متوكل بردند، در حالى كه بر آن دربار بوديم دستورى از سوى او بيرون آمد كه على بن محمد بن الرضا7 احضار شود . به يكى از حاضران گفتم: (اين مرد كيست كه دستور احضارش داده شده؟) گفت: (او، مردى علوى است كه رافضيان، معتقد به امامت‏اش هستند.)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين .

(2) بحار الانوار، ج 53، ص 11 .

(3) دعاى ندبه .

(4) روزگار رهايى، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)

(5) الامام الامين الرفيق و الولد الشفيق، و الاخ الشقيق، و الاخ الشفيق، و كالام البرة بالولد الصغير مفزع العباد . . . ; امام، امين و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم‏زاد است، و مانند مادرى مهربان است نسبت‏به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است . (تحف العقول، ص 324)

(6) ان رحمة ربكم وسعت كل شي‏ء و انا تلك الرحمة .(بحارالانوار، ج 53، ص 11)

(7) ر . ك: آيه 105 از سوره‏ى توبه و روايت ذيل آن .

(8) حاج آقا فخر، از صالحانى بود كه چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت كرد .

(9) سيرى در آفاق (زندگى‏نامه‏ى حضرت آية‏الله العظمى بهاءالدينى، ص 374 .)

(10) نامه به شيخ مفيد .

(11) تفسير نمونه، ج 27، ص 186 .

(12) نامه‏ى حضرت به شيخ مفيد، بحار، ج 53، ص 175، 176 .

(13) داستان حاج على بغدادى، (النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان در زيارت كاظمين .)

(14) داستان حاج على بغدادى، النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان.

(15) داستان علامه بحرالعلوم، (عنايات حضرت مهدى عليه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقى اصفهانى، ص 262 .)

(16) توجهات ولى‏عصر عليه السلام به علما و مراجع تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلى، ص 84 .

(17) ر . ك: ترجمه‏ى مكيال المكارم، ج 1، ص 341- 342 .

(18) مكيال المكارم، ج 2، ص 94 و 53 .

(19) مكيال المكارم، ج 1، ص 94 و 53 .

(20) مهج الدعوات، 302 .

(21) نساء: 86 .

(22) تفسير القمى، ج 1، ص 145 .