|
اشاره:
امام عصر عليه السلام تجلى رحمت واسعهى حق است . بايد
نمودها و جلوههاى محبت و مهر او را به همهى انسانها، به
ويژه دوستداران آن امام نشان داد .
بررسى اين نمونهها، در شرايط امروز و براى انسان خستهى
معاصر، از اهميت مضاعفى برخوردار است; چه اين كه بسيارى،
به جاى مهر، بر قهر آن امام همام تاكيد ورزيدهاند .
در يك بررسى كوتاه، بيست و شش نمونه از محبتهاى آن كاروان
سالار قبيلهى مهر را برشمردهايم و آنها را در سه عنوان
(ياد) و (مدد) و (ديدار) ، جمعبندى كردهايم .
السلام عليك ايها الرحمة الواسعة .(1)
ان رحمة ربكم وسعت كل شئ و انا تلك الرحمة .(2)
اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و
خيره .(3)
و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم .(4)
امام، مظهر اسماى حسناى الهى و تجلى رحمت واسع حق است .
كسى كه تربيتشدهى خداى رحمان باشد، مظهر حمتبىكران
الهى است . در وسعتسينهى او كه درياها هم به چشم نمىآيد،
كران، تا به كران عشق به همهى انسانها موج مىزند .
امام، پدرى مهربان، همدمى شفيق و همراهى خيرخواه است .(5)
در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ مىبازد . حضرت مهدى عليه
السلام، شاهد همهى دردها و آلام انسانها است . دل او، دل
بيدارى است كه همراه هر تازيانه و هر قطرهى خون و هر
فرياد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بيشتر
احساس مىكند و براى من بيش از خود من مىسوزد، چرا كه
معرفت و محبت من، محدود و غريزى است، در حالى كه معرفت او،
حضورى و محبت او به وسعت وجودى او باز مىگردد و تجلى رحمت
واسعهى حق است .(6)
دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدى عليه السلام گفتهاند
و ما را از شمشير و جوى خون او ترساندهاند و از مهر و عشق
او به انسانها و تلاش و فريادرسى او به عاشقان و منتظران
خود كمتر گفتهاند! هيچ كس به ما نگفت كه اگر او بيايد،
فقيران را دستگيرى، بى خانمانها را سامان، بى كسان را
همدم، بى همسران را همراه، غافلان را تذكر، گم گشتگان را
راه، دردمندان را درمان و در يك كلام، خاك نشينان عالم را
تاك نشين خواهد كرد .
قهر او نيز جلوهى محبت او است، چه اينكه قهر او بر
جماعتى اندك و ناچيز از معاندان و نژاد پرستانى خواهد بود
كه علىرغم رشد فكرى انسانها در آن عصر، و هدايتها و
معجزات آن حضرت و نزول مسيح عليه السلام از آسمان و
اقتدايش به وى، باز هم به او كفر مىورزند و حكومت عدلاش
را گردن نمىگذارند و در زمين فساد مىكنند، كسانى مانند
صهيونيستها كه دشمن انسانيتاند و جز زبان زور، هيچ زبانى
نمىفهمند، و اين، يعنى خارها را از سر راه انسان و
انسانيتبرداشتن و مهر در چهرهى قهر .
آرى، چه سخت است مولاى مهربانى را كه رحمت واسع حق است و
در دلاش، عشق به انسانها موج مىزند، به چنين اتهامهايى
خواندن و (مير مهر) را، (مير قهر) نشان دادن!
سزاوار است در ايام ولادت تجلى رحمت واسع حق، مرورى به
گوشههايى از جلوههاى مهر و محبت آن امام همام و آخرين
ذخيرهى الهى داشته باشيم .
1- ناميدن (ياد كردن حضرت برخى از دوستداران خود را به
اسم)
نام هر كس، عاطفىترين، شخصىترين و مورد علاقهترين نشانهى
هر كس است . آنگاه كه نام ما را مىخوانند، چه بسيار مايهى
شادمانى و سرور ما مىگردد . هر چه، خوانندهى ما،
محبوبتر و زيباتر، شنيدن صداى دل رباى او و شنيدن اسم و
نام خود از زبان او دل پذيرتر و سرور انگيزتر . به راستى
چه ابتهاجى دارد آنكه نام خود را از زبان خداى عالم مىشنود:
سلام على ابراهيم، سلام على نوح، سلام على آل ياسين، . . .
.
مهدى عليه السلام همهى مردم و بويژه
شيعيان خود را نيك مىشناسد و با نام تك تك آنان آشناست .(7)
نامهى اعمال ما، هر هفته، به خدمتحضرتاش عرضه مىشود .
او، هرگز، ياد ما را از خاطر نمىبرد (ولا ناسين لذكركم .)
چه شعفانگيز است كه در سرزمينى غريب، يكه و تنها آنجا كه
راه را گم كردهاى، ناگهان، كسى با زبان آشنا، تو را
بخواند و با مهربانى، تو را در آغوش نگاهاش بنشاند .
روزى آيةالله العظمى بهاءالدينى به من
گفت: (امسال، در مكهى معظمه در مجلسى كه آقا امام زمان
عليه السلام تشريف داشتند، اسم افرادى برده شد كه مورد
عنايت آقا بودند، از جملهى آنان حاج آقا فخر(8)
بود.)
خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان
پرسيدم: (چه كردهاى كه مورد عنايتحضرت واقع شدهاى؟)
گريه كرد و پرسيد: (آقاى بهاءالدينى نگفت چه گونه خبر به
ايشان رسيده است؟) گفتم: (نه) . حاج آقا فخر گفت: (من،
كارى نداشتهام، جز اينكه مادر من، علويه است و افليج و
زمينگير شده است . تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام،
حتى حمام و شستوشوى او را . من گمان مىكنم، خدمتبه مادر،
مرا مورد عنايتحضرت قرار داده است).(9)
للاخ السديد والولي الرشيد الشيخ
المفيد ابى عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله
اعزازه .(10)
2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحيت و بركت و رحمت و سلامتى است; نشانهى محبت و
صفا، اخلاص و يك رنگى است; رمز عاشق و معشوق، مريد و مراد
است . سلام خدا و امام بر هر كس، مهر تاييدى استبر
كارنامهى او .
(سلام على ابراهيم .) در روايت است، آن
گاه كه فرشتگان الهى، نزد ابراهيم آمدند و بشارت تولد
فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند، لذتى كه ابراهيم
عليه السلام از سلام اين فرشتگان برد، با تمام دنيا،
برابرى نداشت . به راستى چه لذتى دارد سلام مولا!(11)
(سلام عليك ايها الولي المخلص لنا في الدين، المخصوص فينا
باليقين)
(سلام عليك ايها الناصر للحق، الداعي
الى كلمة الصدق)(12)
چون ثلث از راه را تقريبا (برگشتم) سيد
جليلى را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مىآيد . چون
نزديك شد، سلام كرد . . .(13)
3- معانقه و در آغوش گرفتن
چون نزديك شد، سلام كرد و دستهاى خود
را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود: (اهلا و سهلا!) . و
مرا در بغل گرفت و معانقه كرديم و هر دو هم را بوسيديم .(14)
چرا اين طور نباشد و حال آنكه حضرت
ولى عصر (ارواحنا فداه) مرا شبى در مسجد كوفه به سينهى
خود چسبانيده است .(15)
در اين موقع وارد مسجد سهله شديم، در
مسجد كسى نبود . ولى پدرم در وسط مسجد ايستاد كه نماز
استغاثه بخواند . شخصى از طرف مقام حجت عليه السلام نزد او
آمد . پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود . پدرم به
من گفت: اين كيست؟ گفتم: آيا حضرت حجت عليه السلام است؟
فرمود: پس كيست؟ ! .(16)
4- نظارت (آگاهى از احوالات جامعهى شيعه)
(فانا نحيط علما بانبائكم ولايعزب عنا شىء من اخباركم);
ما بر اخبار و احوال شما، آگاهايم و هيچ چيز از اوضاع
شما، بر ما پوشيده و مخفى نمىماند .
(انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك
لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء);
ما، در رسيدگى و سرپرستى شما، كوتاهى و اهمال نكردهايم و
ياد شما را از خاطر نبردهايم، كه اگر جز اين بوده دشوارىها
و مصيبتها، بر شما فرود مىآمد و دشمنان، شما را ريشه كن
مىكردند.
(صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطا
فرشهم . . .);
صاحب اين امر، در ميان آنان، راه مىرود و در بازارهايشان
رفت و آمد مىكند، روى فرش هايشان گام بر مىدارد . . .
5- شريك غم و شادى
در اين مورد، طوايفى از روايات وجود
دارد كه صاحب مكيال المكارم آنها را متذكر شده است.(17)
جداى از آن ها از ديگر ائمه عليهم السلام نيز در اين مورد،
روايات فروانى به ما رسيده است:
امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
(انا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم . . .);
(ما، در شادمانى شما، شاد، و براى
اندوه شما، اندوهگين مىشويم . . .(18)).
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
والله! لانا ارحم بكم منكم بانفسكم . . . ;
(به خدا سوگند! كه من، نسبتبه شما، از
خود شما، مهربانتر و رحيم ترم .(19))
امام رضا عليه السلام نيز مىفرمايد:
(ما من احد من شيعتنا ولا يغتم الا اغتممنا لغمه ولا يفرح
الا فرحنا لفرحه . . .);
(هيچ يك از شيعيان ما، غم زده نمىشود، مگر اينكه ما نيز
در غم آنان، غمگين، و از شادى آنان، شادمانايم . و هيچ يك
از آنان، در مشرق و مغرب زمين، از نظر ما، دور نيستند و هر
يك از شيعيان ما كه بدهى از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد)
بر عهدهى ما است . . .).
6- دعا براى دوستداران خود
امام عليه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا مىكند .
صاحب مكيال المكارم در اثبات اين مدعا، چنين مىگويد:
چون مقتضاى شكر احسان، همين است . و دليل بر آن، فرمايش
مولى صاحب الزمان عليه السلام در دعايى است كه در مهج
الدعوات مىباشد:
(و كسانى كه براى يارى دين تو، از من
پيروى مىكنند، نيرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت
قرار ده، و بر بدخواهان من و ايشان، پيروزشان گردان(20)
. . .).
بدون شك، دعا كردن براى آن حضرت و براى تعجيل فرج آن جناب،
تبعيت و نصرت او است; چون يكى از اقسام نصرت حضرت صاحب
الزمان عليه السلام يارى كردن به زبان است، و دعا براى آن
حضرت، يكى از انواع يارى كردن به زبان مىباشد .
و نيز دليل بر اين معنا است كه در
تفسير على بن ابراهيم قمى، ذيل آيهى شريفه (واذا حييتم
بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها)(21)
; و هرگاه مورد تحيت (بدرود و ستايش) واقع شديد، به بهتر
يا نظير آن، پاسخ دهيد . گفته است: (سلام و كارهاى نيك ديگر
.(22))
واضح است كه دعا، از بهترين انواع نيكى است، پس اگر مؤمن،
براى مولاى خود، خالصانه دعا كند، مولايش هم براى او
خالصانه دعا مىكند، و دعاى آن حضرت، كليد هر خير و داس هر
شر است .
شاهد و مؤيد اين مدعا، روايتى است كه قطب راوندى، در خرايج
آورده كه گفت:
(جمعى از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و
ابوجعفر محمد بن علويه، نقل كردند كه: شخصى به نام
عبدالرحمان، مقيم اصفهان شيعه بود . از او پرسيدند: (چرا
به امامتحضرت على النقى7 معتقد شدى؟). گفت: (چيزى ديدم
كه موجب شد من اين چنين معتقد شوم . من مردى فقير، ولى
زباندار و پر جرات بودم . در يكى از سالها، اهل اصفهان
مرا با جمعى ديگر براى شكايتبه دربار متوكل بردند، در
حالى كه بر آن دربار بوديم دستورى از سوى او بيرون آمد كه
على بن محمد بن الرضا7 احضار شود . به يكى از حاضران گفتم:
(اين مرد كيست كه دستور احضارش داده شده؟) گفت: (او، مردى
علوى است كه رافضيان، معتقد به امامتاش هستند.)
يار صفحه
(1)
مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين .
(2)
بحار
الانوار، ج 53، ص 11 .
(4)
روزگار
رهايى، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)
(5)
الامام الامين الرفيق و الولد الشفيق، و الاخ
الشقيق، و الاخ الشفيق، و كالام البرة بالولد
الصغير مفزع العباد . . . ; امام، امين و دوست است،
و پدر مهربان و برادر همزاد است، و مانند مادرى
مهربان است نسبتبه فرزند خردسال خود، و پناهگاه
مردم است . (تحف العقول، ص 324)
(6)
ان
رحمة ربكم وسعت كل شيء و انا تلك الرحمة .(بحارالانوار،
ج 53، ص 11)
(7)
ر .
ك: آيه 105 از سورهى توبه و روايت ذيل آن .
(8)
حاج
آقا فخر، از صالحانى بود كه چند سال پيش، در قم،
از دار دنيا رحلت كرد .
(9)
سيرى
در آفاق (زندگىنامهى حضرت آيةالله العظمى
بهاءالدينى، ص 374 .)
(11)
تفسير
نمونه، ج 27، ص 186 .
(12)
نامهى
حضرت به شيخ مفيد، بحار، ج 53، ص 175، 176 .
(13)
داستان حاج على بغدادى، (النجم الثاقب، حكايت . .
. ; مفاتيح الجنان در زيارت كاظمين .)
(14)
داستان حاج على بغدادى، النجم الثاقب، حكايت . . .
; مفاتيح الجنان.
(15)
داستان علامه بحرالعلوم، (عنايات حضرت مهدى عليه
السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقى اصفهانى، ص
262 .)
(16)
توجهات ولىعصر عليه السلام به علما و مراجع
تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلى، ص 84 .
(17)
ر .
ك: ترجمهى مكيال المكارم، ج 1، ص 341- 342 .
(18)
مكيال
المكارم، ج 2، ص 94 و 53 .
(19)
مكيال
المكارم، ج 1، ص 94 و 53 .
(22)
تفسير
القمى، ج 1، ص 145 .
|