|
نابغه و فقيه بزرگ ، علامه حلّى
ترجمه : محمد محمدى اشتهاردى
ويژگيهاى زندگى حضرت مهدى عليه السلام
مقام امامت بعد از امام حسن عسكرى عليه السلام به پسرش
(حضرت مهدى عليه السلام) همنام و هم كُنيه رسول خدا صلّى
اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و امام حسن عسكرى عليه
السلام در ظاهر و باطن ، فرزندى جز او (يعنى حضرت مه -دى
عليه السلام) نداشت و او را غايب و مخفى ، بجاى گذارد.(چنانكه
در قسمت آخر حالات امام حسن عسكرى عليه السلام خاطرنشان
شد).
حضرت مهدى عليه السلام در شب نيمه شعبان سال 255 هجرى (در
شهر سامرّا) به دنيا آمد، مادرش ((اُمّ وَلد)) بود به نام
((نرجس )) (دختر يشوعا از ذريه شمعون يكى از حواريون حضرت
عيسى عليه السلام بود) حضرت مهدى عليه السلام هنگام وفات پدرش
، پنج سال داشت ، خداوند به او در همان سن و سال ، حكمت و
مقام قضاوت را عنايت فرمود و او را نشانه و حجّت جهانيان
قرار داد، خداوند به او (در كودكى ) حكمت آموخت چنانكه به
حضرت يحيى عليه السلام دز زمان كودكى حكمت آموخت .
و نيز خداوند مقام امامت را به حضرت مه -دى عليه السلام در
كودكى عنايت كرد.
چنانكه به حضرت عيسى عليه السلام در آن هنگام كه در گهواره
بود، مقام نبوت عطا فرمود.
در مورد امامت امام مه -دى عليه السلام قبل از تولّدش ، از
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تصريح شده بود چنانكه
مسلمانان ، آن را مى دانستند و بعد از رسول خدا صلّى اللّه
عليه و آله و سلّم امير مؤ منان على عليه السلام به امامت
آن حضرت تصريح فرموده است و همچنين امامان معصوم عليهم
السلام يكى پس از ديگرى ، تا پدرش امام حسن عسكرى عليه
السلام به امامت او تصريح كرده اند و پدر بزرگوارش امام
حسن عسكرى عليه السلام نزد افراد مورد وثوق و خواصّ
شيعيانش ، تصريح به امامت آن بزرگوار نموده است .
و اخبار و روايات در مورد غيبت و پنهان شدنش و همچنين در
مورد حكومت جهانيش ، قبل از تولّد و پنهان شدنش به طور
مستفيض (بسيار) از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده است
و در ميان امامان عليهم السلام اوست كه صاحب شمشير است و
به حق قيام مى كند و همه در انتظار تشكيل دولت ايمان (حكومت
اسلامى جهانى او) بسر مى برند.
غيبت صغرا و غيبت كبرا
حضرت مهدى عليه السلام قبل از ظهور، داراى دو غيبت است :
الف : غيبت طولانى ؛ كه طولانى تر از غيبت (يعنى پنهانى)
ديگر است ، چنانكه رواياتى به اين معنا آمده است .
ب : غيبت كوتاه : كه از زمان تولّد آن حضرت شروع شده و تا
آن زمان كه سفارت و نيابت خاصّه سفيران و واسطه هاى او قطع
شد، ادامه يافت (از سال 260 تا 329 هجرى حدود هفتاد سال ).
غيبت طولانى او بعد از غيبت كوتاه ، شروع مى شود و ادامه
مى يابد و در پايان آن ، حضرت مهدى عليه السلام ظهور كرده
و قيام به شمشير مى نمايد.
خداوند در قرآن مى فرمايد:
(وَنُرِيدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى
الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ
الْوارِثينَ # وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَنُرِىَ
فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ماكانُوا
يَحْذَرُونَ ).
((اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت
بخشيم و آنان را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم و
حكومتشان را پابرجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان
آنان ، آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم )).
و در مورد ديگر مى فرمايد:
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ
اَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ ).
((مادر زبور (كتاب داوود) بعد از ذكر (تورات ) نوشتيم كه
بندگان صالح من وارث (حكومت ) زمين خواهند شد)).
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:((قطعا روزها
و شبها نگذرد و جهان پايان نيابد تا اينكه خداوند از
خاندان من مردى را برانگيزد كه او همنام من است ، سراسر
زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور
شده است )).
دليلعقل بر صدق امامت حضرت مهدى عليه السلام
يكى از دلايل ، دليل عقل است و عقل با استدلال صحيح حكم مى
كند كه در هر زمانى حتما نياز به وجود امام معصوم (از گناه
و خطا) است كه كامل باشد و در علوم و احكام ، نياز به كسى
نداشته باشد؛ زيرا محال است براى مكلّفين ، زمانى وجود
داشته باشد كه آنان داراى حجّتى نباشند تا در پرتو او به
صلاح نزديك شوند و از تباهى دور گردند و همه مستضعفان (آنان
كه دستشان به جايى نمى رسد و مظلوم واقع شده اند) نياز به
كسى دارند كه ستمگران و جنايتكاران را تاءديب كند، سركشان
را از نافرمانى به راه راست سوق دهد و آنان را از طغيان
باز دارد، آموزگار نادان و هشيار كننده غافلان و ترساننده
گمراهان و برپا دارنده حدود الهى و رساننده احكام باشد،
صاحبان اختلاف و ستيزه جويان را از ديگران جدا سازد، نصب
كننده فرمانروايان ، نگهبان مرزها از گزند دشمن ، حافظ
اموال ، پاسدار اساس اسلام باشد، مردم را در جمعه ها و
عيدها به گرد هم آورد.
و دلايل استوار، ثابت مى كند كه چنين فردى با اين ويژگيها،
بايد از هرگونه لغزش ، معصوم باشد؛ زيرا او به اتّفاق
(آراء) از امام ، بى نياز است و چنين شخصى بدون شك ، بايد،
داراى مقام عصمت باشد و قطعا چنين فرد ممتازى بايد با
تصريح (پيامبر و امامان ) ثابت گردد و داراى معجزات و
نشانه هاى صدق باشد، تا او را از ديگران جدا نموده و مشخّص
گرداند.
و اين اوصاف و ويژگيها در هيچ كس وجود نداشت ، جز در آن
كسى كه اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام امامت او را بعد
از امام حسن عسكرى عليه السلام ثابت كردند و او پسر آن
حضرت است كه حضرت مهدى عليه السلام مى باشد چنانكه گفتيم و
اين دليل عقلى يك اصل پابرجايى است ، كه با وجود آن نيازى
به روايات و نصوص و تعداد اخبار نيست ؛ زيرا خود اين دليل
عقلى ، امامت آن حضرت را ثابت مى كند.
البته روايات بسيارى نيز وارد شده كه به امامت فرزند امام
حسن عسكرى عليه السلام صراحت دارند و اين روايات آنچنان
است كه هيچ عذرى باقى نمى گذارد و اين بنده به خواست خدا،
به ذكر قسمتى از آن روايات با كمال اختصار - همچون سابق -
مى پردازم .
روايات و مساءله امامت حضرت مهدى عليه السلام
رواياتى كه به طور اجمال و تفصيل بيانگر امامت حضرت صاحب
الزّمان ، امام دوازدهم حضرت مهدى عليه السلام از ائمه اهل
بيت عليهم السلام رسيده بسيار است كه در اينجا، قسمتى از
آنها خاطرنشان مى گردد:
1 - ((ابوحمزه ثمالى )) مى گويد: امام باقر عليه السلام
فرمود:((خداوند متعال محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
را به سوى جن و انس (به عنوان پيامبر آنان ) فرستاد و بعد
از او، دوازده نفر وصىّ (براى او) قرار داد، كه بعضى از
آنان از دنيا رفته اند و بعضى مانده اند و هريك از آن
دوازده وصىّ داراى سنّت و برنامه مخصوص به خود است ، روش
اوصيايى كه بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
آمدند و مى آيند همچون اوصيا حضرت مسيح عليه السلام است كه
دوازده تن بودند و امير مؤ منان على عليه السلام (در زهد و
عبادت و ساده زيستى ) همچون حضرت مسيح عليه السلام بود)).
2 - ((حسن بن عباس )) از امام جواد عليه السلام و او از پدرانش
تا اميرمؤ منان على عليه السلام نقل مى كند كه رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
((آمِنُوا بَلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَاِنَّهُ يَنْزِلُ فِيها
اَمْرَ السَّنَةِ وَاِنَّ لِذلِكَ الاَْمْرِ وُلاةٌ مِنْ
بَعْدِى عَلِىّ بْنِ اَبِيطالِبٍ وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ
وُلْدِهِ)).
((به شب قدر معتقد شويد؛ زيرا در شب قدر، كار (تقديرات )
سال فرود مى آيد و براى آن كار، بعد از من زمامدارانى هست
كه عبارتند از: على ابن ابى طالب و يازده نفر از فرزندانش
)).
3 - اميرمؤ منان على عليه السلام به ابن عبّاس فرمود:((شب
قدر در هر سالى ، وجود دارد و در آن شب ، كار (و تقديرات )
همه سال فرود آيد (و مشخّص گردد) و براى اين كار، بعد از
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زمامدارانى مى باشد)).
ابن عباس عرض كرد:((آن زمامداران كيانند؟)).
امام على عليه السلام فرمود:((من و يازده نفر از صلب من
هستند كه آنان امامانى مى باشند كه فرشتگان با آنان همسخن
شوند)).
4 - در حديث ((لَوْح ))، آمده كه جابر بن عبداللّه انصارى
مى گويد:((به حضور حضرت فاطمه زهرا سلامُ اللّه عَلَيها
دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتم ، در نزد
او لَوْحى (صفحه اى ) بود كه نامهاى اوصيا و امامان از
فرزندان او در آن (نوشته شده ) بود، آنان را شمردم يازده
نفر بودند، آخرى آنان حضرت قائم عليه السلام از فرزندان
فاطمه سلام اللّه عليها بود نام سه نفر از آنان ((محمّد))
و نام سه نفر از آنان (على ) بود)).
5 - ((ابوهاشم جعفرى )) مى گويد: به امام حسن عسكرى عليه
السلام عرض كردم :((جلالت و هيبت شما مرا از سؤ ال كردن
از شما باز مى دارد اجازه مى دهى از شما سؤ الى كنم ؟.
فرمود:((سؤ ال كن )).
عرض كردم : اى آقاى من ! آيا فرزند دارى ؟.
فرمود: آرى .
عرض كردم : اگر براى تو پيش آمدى شد (و از دنيا رفتى ) در
كجا از آن فرزند سؤ ال كنم ؟
فرمود:((در مدينه )).
6 - ((عمرو اهوازى )) مى گويد: امام حسن عسكرى عليه
السلام فرزندش را به من نشان داد و فرمود:((هذا
صاحِبُكُمْ بَعْدِى ؛ بعد از من اين است صاحب و امام
شما)).
7 - ((عمرى )) مى گويد:((امام حسن عسكرى عليه السلام از
دنيا رفت و فرزندى از خودش بجاى گذاشت )).
8 - ((ابوالقاسم جعفرى )) مى گويد:((از امام هادى عليه
السلام شنيدم مى فرمود: جانشين من حسن است و حال شما
درباره جانشين بعد از او چگونه است ؟)).
عرض كردم : قربانت شوم ! از چه نظر؟
فرمود:((شما شخص او را نمى بينيد و ذكر نامش براى شما روا
نيست )).
عرض كردم : پس چگونه او را ياد كنيم ؟
فرمود: بگوييد:((اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ؛ حجّت از
خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )).
اينها روايات اندكى از نصوص بسيار بر امامت امام دوازدهم
عليه السلام بود، كه از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده
است و روايات در اين راستا بسيار است كه حديث شناسان شيعه
، آنها را در كتابهاى خود تدوين و تنظيم كرده اند، يكى از
آنها كه به طور مشروح ، آن احاديث را در كتابى جمع آورى
نموده است ((محمد بن ابراهيم ، ابوعبداللّه نعمانى )) است
كه در كتاب خود به نام ((اَلْغَيبة )) (غيبت نعمانى ) آن
روايات را آورده است ، بنابراين ، در اين كتاب نيازى به
ذكر آنها به طور مشروح نيست .
چند نمونه از ديدار كنندگان امام مه -دى عليه السلام
1 - ((محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر)) كه پيرمردترين
فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در عراق
بود، مى گويد:
((فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام را بين دو مسجد ديدم
كه آن وقت كودك بود)).
2 - ((موسى بن محمّد)) (نوه امام موسى بن جعفر عليه السلام
) مى گويد:
((حكيمه )) دختر امام جواد عليه السلام و عمّه امام حسن
عسكرى گفت : من حضرت قائم عليه السلام را در شب ولادتش و
بعد از آن ديدم .
3 - ((فتح مولى الزرارى )) مى گويد: از ابا على بن مطهّر
شنيدم كه مى گفت :
حضرت مهدى عليه السلام را ديده است و طول قامت حضرت مهدى
عليه السلام را وصف مى نمود.
4 - از كنيز ابراهيم بن عبده نيشابورى كه از بانوان نيك
بوده نقل شده كه گفت :
من همراه ابراهيم بر فراز كوه صفا ايستاده بوديم كه حضرت
مهدى عليه السلام آمد و سخنانى به ابراهيم فرمود.
5 - از ابن عبداللّه بن صالح نقل شده كه او حضرت مهدى عليه
السلام را در كنار كعبه مقابل حجرالا سود، ديده است كه
مردم براى بوسيدن حجرالا سود، هجوم مى آوردند و او مى
فرمود:((مسلمين به اين كار (هجوم و كشمكش ) ماءمور نشده
اند)).
6 - ((ابراهيم بن ادريس )) از پدرش نقل مى كند كه گفت :
من حضرت مهدى عليه السلام را بعد از پدرش امام حسن عسكرى
عليه السلام ديدم كه به حدّ بلوغ رسيده بود، دست و سرش را
بوسيدم .
7 - ((احمد بن نصر)) مى گويد: با عنبرى بودم ، سخن از جعفر
(كذّاب ) به ميان آمد، عنبرى از او بدگويى كرد، من گفتم
غير از او (كسى امام بعد از امام حسن عسكرى ) نيست ، عنبرى
گفت : آرى غير از او هست .
گفتم : آيا او را ديده اى ؟.
گفت : نه ، ولى غير از من ، او را ديده اند.
گفتم : او كيست كه او را (يعنى حضرت مهدى عليه السلام را)
ديده است ؟.
عنبرى گفت : همين جعفر (كذّاب ) او را دوبار ديده است .
8 - و همچنين از ابونصر، طريف خادم روايت شده كه حضرت مهدى
عليه السلام را ديده است .
و نظير اينگونه روايات بسيار است و در انجام مقصود، همين
قدر كفايت مى كند، عمده ترين دليل بر وجود حضرت مهدى عليه
السلام همان دليل (عقل ) است كه قبلاً گفتيم و بقيه مطالبى
كه بعد از آن ذكر شد، به عنون تاءكيد و تاءييد آن است و
اگر اين مطالب را در اينجا نمى آورديم ، ضررى به مقصود نمى
زد و دليل قبل كفايت مى كرد.
نمونه هايى از دلايل و نشانه هاى حضرت مهدى عليه السلام
1 - ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار)) مى گويد:((بعد از وفات
امام حسن عسكرى عليه السلام در مورد امام بعد او در شك و
ترديد بودم و اموال بسيار (كه مخصوص امام بود) نزد پدرم (ابراهيم
بن مهزيار) جمع شده بود (گويا ابراهيم سمت نمايندگى داشته
و سهم امام بسيارى نزدش جمع شده بود) پدرم آن اموال را
برداشت و سوار (كشتى ) شد (كه به حضور حضرت مهدى در سامرا
ببرد) و من نيز سوار شدم تا او را بدرقه كنم ، پدرم تب
سختى گرفت و به من گفت : پسر جان ! مرا به خانه بازگردان ،
اين بيمارى نشانه مرگ است و به من گفت : در مورد اين اموال
از خدا بترس (كه به صاحبش برسانى ) و به من وصيت كرد و بعد
از سه روز از دنيا رفت ، با خود گفتم ، پدرم وصيت نادرست
نمى كرد، اين اموال را به عراق مى برم و در كنار شطّ خانه
اى را كرايه مى كنم و هيچ كس را از كار خود باخبر نمى كنم
، پس اگر وجود امام زمان ، براى من آشكار شد، همانند
آشكارى امام در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام كه اموال
را به او مى سپارم وگرنه آن را صرف در نيازها و تاءمين
زندگى خودم مى نمايم . به عراق رفتم و در كنار شطّ خانه اى
اجاره كردم ، چند روزى در آنجا سكونت نمودم ، تا اينكه
شخصى آمد و نامه اى به من داد، در آن نامه نوشته بود:
((اى محمّد! نزد تو اين مقدار و اين اندازه مال است ، همه
آنچه را در نزدم بود، نام برده بود حتّى از مقدارى از مال
كه خودم اطلاع نداشتم نيز ياد كرده بود)).
|