|
اشاره
پژوهش حاضر، به بررسى و نقد رواياتى پرداخته است كه بعضى،
از آنها چنين برداشت كردهاند كه امامان، وظيفهى شيعيان
را در عصر غيبت، انتظار و صبر مىدانند و براى قيامها و
تلاشهاى صورت گرفته براى برپايى حكومت اسلامى، مشروعيّتى
معتقد نيستند.
پس از بيان اين ديدگاه، به نقد و بررسى سندى و دَلالى اين
احاديث پرداخته شده است تا بستر صدور اين گفتارها از
امامان، با فرض قبول سند، روشن گردد و محدودهى معنايى
آنها آشكار شود.
افزون بر اين كه با فرض پذيرش سندى و دَلالى اين احاديث،
باز هم جايى براى رسيدن به چنين برداشتى وجود ندارد؛ زيرا،
آيات و روايات جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و لزوم پياده
شدن احكام الهى در همهى زمانها، ما را به لزوم برپايى
حكومت اسلامى تا آن جا كه ممكن است، وا مىدارد.
مقدمه
زمين، هيچ گاه از حجّت خدا، خالى نخواهد ماند. اين حجّت و
امام، يا به صورت ظاهر و آشكار و يا به صورت بيمناك و
مستور خواهد بود!(1)
عصر امام زمان، عليه السلام، عصرى است كه حجّت خدا، غايب
از نظر است و شيعيان و پيروان امامان
معصوم،عليهمُالسّلام، دسترسى به رهبر و پيشواى خويش
ندارند و چون خورشيد پشت ابر، از او بهره مىگيرند.
يكى از مباحث مربوط به اين دوران، تشكيل حكومت اسلامى است.
اگرچه پس از انقلاب، مباحث جدّىترى در زمينهى حكومت
ولايى و تبيين راهكارهاى آن صورت پذيرفته است، امّا باز
هم كمتر به شيوههاى استدلال مخالفان و شبهات آنان دربارهى
مشروعيّت حكومت اسلامى در عصر غيبت، توجّه شده است.
پژوهش حاضر، بر آن است تا با دستهبندى مضمونى مجموعهاى
از روايات كه هر گونه قيام و حكومت را در عصر غيبت و
انتظار، نفى مىكند، نقدى قابل اطمينان در اين زمينه ارائه
دهد تا در سايهى ادلّهى ديگر، تصويرى صحيح دربارهى
حكومت و چگونگى برخورد مردمان و شيعيان با دولت و حكومت،
ارائه شود.
دستهى يكم - نفى مطلق
گروهى از روايات، به صورت مطلق و عام، هر نوع قيام و
برافراشتن پرچمى را قبل از ظهور حضرت مهدى،عليهالسّلام،
محكوم مىكند.
در حديث صحيح، ابىبصير از امام
صادق،عليه السّلام، نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: (هر
پرچمى كه قبل از قيام قائم برافراشته شود، صاحب آن، طاغوت
است كه غير خدا را پرستش مىكند).(2)
نظير اين حديث را نيز مالك ابن اعين از
امام باقر،عليهالسّلام، روايت كرده است. آن حضرت فرمودند:
(هر پرچمى كه قبل از پرچم حضرت قائم،عليهالسّلام،
برافراشته شود، صاحب آن، طاغوت است).(3)
در نظر معتقدان به تعطيل و نفى
مشروعيّت حكومت در عصر غيبت، اين دو حديث و مانند آن، از
جهت سندى، قابل مناقشه و اشكال نيست. بنابراين، به عنوان
دليلى محكم براى اثبات حرمت قيام قبل از ظهور، مورد توجّه
قرار گرفته است.(4)
به اعتقاد آنان، اين گونه روايات، با
عباراتى صريح، مىگويند هر قيام كنندهاى قبل از ظهور
معصوم، طاغوت است و به فرمودهى قرآن (فاجتنبوا الطاغوت)(5)
بايد از او دورى كرد.
نقد و بررسى
اگرچه بعضى از رواياتِ داراى اين
مضمون، همانند روايت مالك بن اعين، از جهت سندى، به دليل
وجود حسن بن على بن حمزه، مخدوش است و استفاده از آنها
درست نيست،(6)
ولى از آن جايى كه برخى از احاديث اين گروه، همانند روايت
ابىبصير، از نظر سندى صحيح است، بنابراين جايى براى
مناقشهى سندى در اين روايات نيست.
نقد دَلالى:
الف) دعوت به خويشتن كه غير شرعى و محكوم به بطلان است.
ب) دعوت براى درهم شكستن باطل و به دست گرفتن ادارهى كشور
و واگذارى آن به كسانى كه در حقيقت، حق حكومت از آنان است.
در اين روايات، پرچمهايى كه به خاطر دعوت به خويشتن بر
افراشته شود، محكوم به بطلان و غير قابل اطاعت است. اينها،
قيامهايى است كه در مقابل حضرت قائم،عليهالسّلام، واقع
شده است، و رهبر چنين قيامهايى، طاغوت است، ولى پرچمهايى
كه در مسير و جهت اهداف او باشند، مورد انكار قرار نگرفتهاند.
شاهد اين گفتار، آن است كه به كسى
طاغوت مىگويند كه در مقابل خداوند متعال مورد پرستش قرار
گيرد. بنابراين، اگر شخصى دعوت به خويشتن كند و از مردم
بخواهد كه او را اطاعت كنند، طاغوت است، و اگر دعوت به حق
و مسير الهى كند، طاغوت نخواهد بود.(7)
نقد ديگر اين شبهه برگرفته شده از روايات اين است كه در
مقابل چنين مضمونى كه همهى قيامها تا زمان ظهور باطل است،
از سوى امامان معصوم،عليهمُالسّلام، قيامهايى مانند قيام
زيد، مورد تمجيد و تعريف قرار گرفته است.
قيام زيد از آن جايى كه دعوت به حق
بود، در روايت (عيص بن قاسم) مورد تقديس و تأييد امام قرار
گرفته است. اين تأييد و تقديس، نشانهى اين است كه اين
روايات، مطلق قيامها را نفى نمىكند، بلكه هماهنگى و جمع
عرفى بين آنها ما را به اين نكته رهنمون مىشود كه اين
روايات، با وجود واژهى (طاغوت) در صدد نفى قيامهايى است
كه رهبران آنها، دعوت به خويشتن مىكنند، و شامل قيامهايى
كه به سوى حق و حقيقت فرا مىخوانند، نمىشود.(8)
از ديگر قيامهايى كه مورد تأييد ائمه،عليهمُالسّلام،
قرار گرفته است، مىتوان از (قيام يمانى) نام برد، كه ضمن
تأييد وى از سوى امام،عليهالسّلام، چنين تعليل آورده مىشود
كه (يمانى، مردم را به حق و راه راست دعوت مىكند،
بنابراين بايد ياريش كرد).(9)
نكته شايان توجّه در گفتار امام باقر،عليهالسّلام، اين
است كه مىفرمايند: (پرچم يمانى، پرچم هدايت است). اين
عبارت، تفسيرى است براى رواياتى كه به صورت مطلق،
برافراشته شدن هر پرچمى را قبل از ظهور، باطل معرّفى مىكرد.
در علم اصول، اين را (حمل مطلق بر مقيد) مىنامند.
افزون برآنچه گذشت، روايات بسيارى، بر
فعّاليّت برخى از قيامهاى قبل از ظهور حضرت
حجت،عليهالسّلام، دلالت مىكند.(10)
در سنن ابن ماجه آمده است كه پيامبر،صلّى اللّهُ عليه
وآله وسلّم، فرمودند: (مردمى از مشرق زمين قيام مىكنند و
زمينه را براى حكومت حضرت مهدى،عليهالسّلام، فراهم مىسازند).(11)
نيز رواياتى دربارهى اهل قم و قيام آنان رسيده است.(12)
حضرت امام،قدّس سرّه، به عنوان پياده كنندهى انديشهى
حكومت اسلامى در عمل و علم، در جواب اين روايات چنين مىفرمايد:
عَلَم قيامى كه در روايات، باطل اِعلام
شده است، عَلَم قيام به نام حضرت مهدى است، نه هر قيامى،...
(بلكه) قيام زيد و امثال آن، در روايات، كاملاً تأييد شده
است.(13)
با صرف نظر از نكتههاى بيان شده، و به
فرض پذيرش آنها، باز هم مدّعاى آنان ثابت نمىشود؛ زيرا،
اطلاق رواياتِ وجوب جهاد و امر به معروف و نهى از منكر، با
اطلاق مورد بحث، تعارض مىكند و دليلى بر تقدّم اطلاق
روايات نافى قيام بر آن روايات جهاد نيست.(14)
دستهى دوم - خبر دادن از شكست قيامها
روايات بسيارى آمده است كه مفاد آنها خبر از شكست همهى
قيامهايى مىدهد كه قبل از ظهور حضرت صاحب،عليهالسّلام،
به وقوع مىپيوندند. ما، پيش از تبيين و تحليل برداشتهايى
كه از آنها صورت گرفته است، متن برخى از آنها را متذكّر
مىشويم:
حماد بن عيسى، به صورت مرفوع (حذف راوى حديث) از على بن
الحسين (امام سجاد،عليهالسّلام، روايت كرده است كه آن
حضرت فرمودند:
به خدا سوگند! هيچ يك از ما (اهل بيت)
قبل از قيام قائم، خروج نمىكند، مگر اين كه مَثَل او
مانند جوجهاى است كه قبل از محكم شدن بالهايش، از آشيانه
پرواز كرده باشد، در نتيجه، كودكان او را گرفته و با او به
بازى مىپردازند.(15)
با كمى تفاوت، از موكّل بن هارون، در مقدمهى صحيفه سجاديه،
از امام صادق،عليهالسّلام، نقل شده است كه حضرت فرمودند:
(هيچ يك از ما اهل بيت، تا روز قيام
قائم، براى جلوگيرى از ستمى و به پا داشتن حقّى، قيام
نمىكند، مگر اين كه بلا و آفتى به او مىرسد و قيام او بر
اندوه ما و شيعيان ما مىافزايد.(16)
نيز در حديث ابى جارود از امام باقر،عليهالسّلام، با
عبارتى متفاوت و كنايهاى، همين مضمون گوشزد مىشود:
هيچ يك از ما اهل بيت نيست كه ناروايى
را دفع و مردم را به سوى حق بخواند، مگر اين كه مصيبتها و
بلاها، او را به زانو در مىآورد، تا اين كه گروهى كه در
جنگ بدر شاهد بودند، قيام كنند، گروهى كه كشتههايشان،
دفن، و مجروحانشان، مداوا نمىشوند. پرسيدم: (منظور از
اين گروه چه كسانى هستند؟). فرمود: فرشتگان.)(17)
گفته شده است، با توجّه به اين كه اين روايات، هر نوع تلاش
و قيام را محكوم به شكست معرّفى مىكنند، بنابراين، انجام
دادن چنين عملى، لغو و بيهوده است، و در نتيجه، هيچ گونه
اقدام عملى، منطقى و مشروع نخواهد بود، بلكه بر اندوه
امامان و شيعيان ايشان مىافزايد.
نقد و بررسى
در ميان اين روايات، حديث صحيح و بدون
اشكال سندى، يافت نمىشود. روايت حماد بن عيسى، مرفوعه است
و زنجيرهى سند آن قطع شده است، مگر اين كه حمادبن عيسى را
از اصحاب اجماع بدانيم و از آن جايى كه سند ايشان، صحيح
است، مرسلهاى وى را مسند تلقى كنيم.(18)
در حديث ديگرى كه ابى جارود آن را نقل
كرده است، مىتوان اين گونه خدشه كرد كه وى، زيدى مذهب
بوده است و دليلى بر عدول وى به سوى مذهب حق وجود ندارد.(19)
در دلالت اين احاديث نيز اشكالاتى شده است. برخى گفتهاند،
آن چه از اين روايات استفاده مىشود، اين است كه امام،عليهالسّلام،
در صدد بيان جواز يا عدم جواز قيام نيست، بلكه يك خبر غيبى
را بيان مىكند كه اگر كسى از ما اهل بيت، قبل از قيام
قائم،عليهالسّلام، قيام كند، پيروز نمىشود، اگرچه ممكن
است آثار مهمّى بر آن مترتّب گردد؛ زيرا، اگر منظور حضرت،
تخطئهى هر گونه قيام قبل از خروج حضرت مهدى،عليهالسّلام،
باشد، به گونهاى، قيام پدرش امام حسين،عليهالسّلام، نيز
مورد تخطئه قرار خواهد گرفت.
در رويكردى ديگر، با بررسى تاريخى، مىيابيم كه برخى از
شيعيان، در پارهاى از مقاطع، خواهان قيام امام معصوم،عليه
السّلام، بودهاند.
از سوى ديگر، با برداشت از نويدهاى پيروزى شيعيان برخودكامگان،
برخى از آنان، اقدم به قيامهايى بدون پشتوانه و متأثّر از
احساسات، مىكردند.
بنابراين، اينگونه روايات براى ايجاد ميانه روى و تعديل
روحيّهى آنان، بيان شده است، چه اين كه ممكن است واژهى
(منّا) در گفتار امام، نشانهى اين باشد كه اگر در اين
شرايط، امامان، دست به قيام بزنند، پيروز نخواهند شد.
شاهد اين برداشت، روايتى از امام
صادق،عليهالسّلام، است. حضرت، در پاسخ فردى كه مىپرسد:
(چرا قيام نمىكنيد؟)، مىفرمايد: (اگر به تعداد اين گوسفندان
- كه هفده رأس بوده است - ياور مىداشتم، قيام مىكردم).(20)
در اين بيان، امام،عليهالسّلام، علّت امتناع خود را از
قيام، نداشتن ياوران حقيقى و لازم براى چنين امرى معرّفى
مىكند كه معنايش، اين است كه اگر امام،عليهالسّلام،
ياورانى براى قيام مىداشتند و شرايط آن مهيّا بود، اين
عمل را انجام مىدادند.
علاوه بر اين، اطمينان به عدم موفّقيّت و پيروزى در
مبارزه، شبههاى نيست كه منحصر به زمان غيبت باشد، بلكه
اگر در زمان حضور نيز چنين امرى مطرح باشد و تحقّق خارجى
آن مشكوك باشد، حكم آن با زمان غيبت، مشترك است.
يار صفحه
(1)
نهجالبلاغه،
حكمت 147.
(2)
وسائل
الشيعة، ج 11، ص 37، حديث 6. (چ 20 جلدى)
(3)
حسين
نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 248.
(4)
ع،
باقى، شناخت حزب قاعدين، ص 131 130 129 127.
(6)
محمّدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج 7، ص 269 و 277.
(7)
حسينعلى منتظرى، دراسات في ولايةالفقيه، ج 1، ص
237 و 243؛ و سيد محمّدحسين حسينى طهرانى، ولايت
فقيه در حكومت اسلامى، صص 76 75.
(8)
وسائل
الشيعة، ج 11، ص 35، باب 13، حديث 1.
(9)
شيخ
طوسى، كتاب الغيبة، ص 171، حديث 13.
(10)
بحارالأنوار، ج 52، ص 243؛ الغيبةص 182، نعمانى،
حديث 50.
(11)
ابن
ماجد، السنن، ج 2، ص 1366، حديث 4082.
(12)
بحارالأنوار، ج 57، ص 216، باب 36، حديث 40.
(13)
صحيفهى
امام، ج 21، ص 14.
(14)
وسائل
الشيعه، ج 11، باب 6 و 13.
(15)
وسائل
الشيعة، ج 11، ص 36، باب 13، حديث 2.
(16)
ثمّ
قال أبوعبدالله،عليه السّلام: (ما خرج و لايخرج
منّا أهل البيت إلى قيامِ قائمنا ليدفع طلحاً او
فيعش حكاالا اصطلمته البلية و كان قيامه زيادة في
مكروهنا و شيعتنا).
(17)
مستدرك الوسائل، ج 2، ص 48، حديث 6.
(19)
آيةالله خوئى، معجم رجال الحديث، ج 7، ص 321 و
326.
(20)
كلينى،
اصول كافى، ج 2، ص 242، حديث 4.
|