چرا اينهمه توجه؟!/ سيد هادى خسروشاهى

2 سال پيش بود كه در موسم حج، همراه شهيد استاد مطهرى، مرحوم سيد على شاهچراغى، دكتر شريعتى، سيد غلامرضا سعيدى و چند نفر ديگر براى بازديد (دانشگاه اسلامى مدينه منوره) به اين دانشگاه رفتيم. ملاقاتى رخ داد با (شيخ ناصر العبودى) نائب رئيس دانشگاه، و (گله‏) از نشر رساله‏اى از (شيخ ابوبكرجابرالجزائرى‏) كه تحت عنوان (نصيحتى الى كل اخ شيعى)! چاپ شده بود... مذاكره با شيخ ناصر، در محيطى (برادرانه) و با (حسن تفاهم) پايان يافت. اتفاقا (شيخ عبدالمحسن‏العباد) در اتاق وى بود. قيافه عبوسى داشت و سكوت كرده بود! شيخ ناصر گفت كه: او سخنرانى جالبى درباره مهدى منتظر دارد، و سپس نسخه‏اى از مجله را از روى ميز خود برداشت و به اينجانب كه (سخنگوى گروه) شده بودم، تحويل داد همانجا ورق زدم... مقاله‏اى داشت مبسوط، تحت‏عنوان: (عقيده اهل‏السنه والاثر فى‏المهدى‏المنتظر)تشكر كرديم و دسته‏جمعى به مقر كاروان (حسينيه ارشاد) در اول (شارع ابوذر) برگشتيم. بعدازظهر، مقاله را در اتاقم مطالعه كردم. بحث واقعا مفيد، تحقيقى و جالبى بود كه نخست توسط شيخ عبدالمحسن العباد در داشت در تاييد بحث و نيشى گزنده بر ضد شيعه! شب در (قعده)(1) هيات علمى، محتواى كلى مقاله را بر دوستان تعريف كردم. خيلى مسرور شدند و استاد مطهرى گفت: خوب است آن را ترجمه كنيد. چون اعتقاد اين آقايان به مساله مهدويت و نشر آن در ميان مردم، تاثير مثبتى در ايجاد تفاهم خواهد داشت. پيشنهاد استاد را پذيرفتم و مجله را با خود به ايران آوردم و نخست‏خلاصه آن را در دو شماره از مجله الهادى كه به عربى، از (قم) منتشر مى‏شد، چاپ كرديم ولى ترجمه آن كه تقريبا (تعهدى) بر عهده من بود، يك ربع قرن به تاخير افتاد تا سال گذشته كه توفيق حق يار شد و ترجمه آن به مناسبت نيمه شعبان، در چند شماره از جريده شريفه (اطلاعات) منتشر گرديد...

... بعضى از دوستان خواستار چاپ آن به شكل كتابى مستقل بودند... در قم با برادر محقق و گرانمايه جناب رسول جعفريان صحبت مى‏كردم، گفت: شيخ عباد مقاله مشروح ديگرى در همين زمينه دارد كه مى‏تواند مكمل همين حث‏باشد و در كتاب: الامام‏المهدى عند اهل‏السنه كه در دولمؤمنين اصفهان در بيروت چاپ شده، نقل شده است ...(2) كتاب را كه در ايران كمياب و يا ناياب است، به طور امانت از ايشان گرفتم... بحث‏شيخ در واقع يك كتاب جديد بود تحت عنوان: الرد على من انكرالاحاديث‏الصحيحة‏الواردة فى‏المهدى كه ما به ترجمه آن پرداختيم و تا نيمه رجب 1414 ه ترجمه پايان يافت و قرار شد همراه بخش اول، به مناسبت نيمه شعبان 1414 ه به طور مستقل از سوى مؤسسه (اطلاعات‏) چاپ و منتشر گردد.

... منهاى مقدمه، مجموعه ترجمه دو كتاب شيخ عبدالمحسن‏العباد - و دو بحث‏خودم را كه مربوط به‏37 سال پيش بود - براى حروفچينى به (مؤسسه اطلاعات) تحويل دادم... و ناگهان (زيارت عمره)ى غيرمترقبه‏اى پيش آمد و اين، پس از ده سال سلب توفيق، (امدادى از غيب) بود، چرا كه من در مدينه به دنبال كتاب شيخ عبدالمحسن‏العباد مى‏گشتم ولى همين امر موجب گرديد در مدينه - و سپس مكه - دهها كتاب جديد درباره (مهدى) و يا (اشراط‏الساعة) به دست آورم كه اغلب آنها در 15 سال گذشته تاليف و چاپ شده‏اند و در همين تحقيق و بررسى معلوم شد كه مجموعه دو بحث‏شيخ عبدالمحسن‏العباد هم در (مطابع‏الرشيد) مدينه منوره به سال 1402 ه به طور مستقل به شكل كتابى تحت عنوان: الرد على من كذب بالاحاديث‏الصحيحة‏الواردة فى‏المهدى ويليه: عقيدة اهل‏السنة والاثر فى‏المهدى‏المنتظر، كلاهما به قلم: عبدالمحسن بن حمدالعباد، چاپ شده است. كتاب جمعا در 222 صفحه است. رساله نخست از صفحه 5 تا 152 و رساله دوم از صفحه‏153 تا 222 كتاب را شامل مى‏شود و داراى مقدمه دو صفحه‏اى است كه ترجمه آن را در اين مقدمه خواهم آورد!

... روز شنبه 4 شعبان 1414 ه ، بدون تعيين وقت قبلى، به دانشگاه اسلامى مدينه، براى ديدار شيخ ناصر العبودى و شيخ عبدالمحسن العباد) رفتم... ولى معلوم شد كه شيخ ناصر، هم اكنون نائب رئيس (رابطة‏العالم‏الاسلامى) در مكه مكرمه است و شيخ عبدالمحسن هم به علت (كورى) بازنشسته شده و در (حى‏الفيصليه) در (مسجدالسلام‏القدوس) به وعظ و امامت مشغول است! و بعضى شب‏ها هم در (مسجدالنبى‏) جلسه درس دارد!...

براى ديدار با شيخ عبدالمحسن، انتظار تا شب، دير بود! به راننده تاكسى گفتم كه به (حى‏الفيصليه) برود... و بالاخره مسجد و منزل شيخ را پيدا كرديم و با وى به گفتگو پرداختيم:

- بحث‏شما را ترجمه كرده‏ام و مى‏خواهيم چاپ كنيم؟

- كجا؟ در ايران! نه نخست ترجمه را بفرستيد!

- براى چى جناب شيخ! شما كه فارسى نمى‏دانيد؟

- ممكن است تغييراتى داده شده باشد! كسانى هستند كه فارسى مى‏دانند!

- نه جناب! اگر قصد تغييرات بود خود كتابى مستقل تاليف مى‏كرديم. ما خود استاديم! و حداقل تاكنون پنجاه كتاب تاليفى و ترجمه‏اى داريم...

- خوب، پس تغيير ندهيد!

- نه! ما مطالب شما را ترجمه كرده‏ايم تا ديدگاه اهل سنت را در مورد مهدى در اختيار عموم قرار دهيم... البته ممكن است مطالب صرفا تخصصى و فنى را كه براى عموم قابل فهم نباشد - مانند بحث‏حديث‏شناسى - در ترجمه نياورده باشيم كه در كل درصد قابل‏توجهى نيست و به هر حال اصل مطالب را ترجمه كرده‏ايم و اگر نظرى داشته باشيم در پاورقى مى‏آوريم نه در متن!... جناب شيخ! شنيدم كه بحث‏شما به شكل كتاب چاپ شده، ايا اضافاتى هم در چاپ مستقل داريد؟

- نه! فقط مقدمه‏اى كوتاه!

- جناب! مى‏توانيم عكسى به يادگار بگيريم؟

- نه، لايجوز.!

- از زندگى خود چيزى نمى‏گوييد تا در كتاب بياوريم؟

- نه! در آخر كتاب آورده‏ام، تحت عنوان: ذكريات و معلومات!

- پس گفتيد كه اضافاتى نداريد؟

- نه، فقط دو صفحه در اول و دو صفحه در آخر! كه مهم نيست.

- جناب شيخ! من كتاب شما را در هيچ كتابفروشى در مدينه نيافتم، حتى ناشر آن هم كه (دار طيبه للنشر) است نسخه‏اى ندارد. شما داريد؟

- نه، من يك نسخه فقط براى خود دارم!

- در كتابخانه دانشگاه اسلامى مدينه كه شما نائب رئيس آن بوديد نسخه‏اى يافت مى‏شود؟

- نمى ‏دانم! يجوز! يجوز!

... شيخ همان شيخ عبوس‏27 سال پيش بود... از او خداحافظى مى‏كنم و با تاكسى به سوى مسجدالنبى مى‏روم تا در نماز جماعت‏شركت كنم... خداوند امام خمينى را غريق رحمت فرمايد كه با فتواى خود در وجوب شركت در نماز جماعت اهل سنت و نگذاشتن مهر و سجده بر همان سنگ يا فرش موجود در مسجد، گام بس بزرگى در راه تقريب و وحدت اسلامى برداشت، گرچه بعضى از كوردلان را خوش نيامد!...

البته ناگفته نبايد گذاشت كه متاسفانه هنوز بودند بعضى از ايرانيان كه به هنگام آغاز اذان و يا نماز، مسجد را ترك نموده و به كاروان خود برمى‏گشتند. كه اميدواريم با هدايت روحانيون محترم كاروان‏ها، اين وضع تكرار نشود...

دينه است... باز با تاكسى به سوى دانشگاه اسلامى مدينه مى ‏روم!

مسؤولين كتابخانه عبوس نيستند! و با خوشرويى برخورد مى‏كنند... كتاب را در اختيار من قرار مى‏دهند.... فتوكپى دو صفحه اول و دو صفحه آخر آن را مى‏خواهم... معلوم مى‏شود كه (عميد دانشگاه‏) بايد اجازه دهد.

به (مكتب عميد) مى‏روم. شيخ به بازديد (نمايشگاه كتاب) رفته است كه همان روز در دانشگاه افتتاح شده است، بايد برگردد تا اجازه دهد!... فرصت مغتنمى است! به بازديد نمايشگاه مى‏روم. فقط چهل ناشر از سعودى، در آن غرفه دارند. چند كتاب جديد درباره (مهدى‏) و (اشراط‏الساعة) و كتابى به پنجاه ريال سعودى در دو جلد و 800 صفحه هم تحت عنوان مسئلة‏التقريب، بين اهل‏السنه والشيعه(3) مى‏خرم كه نام جالبى داشت، اما محتوا، اكاذيبى بر ضد شيعه، تهمت و افترا، تكرار ناسزاهاى پيشينيان و افزودن دروغهاى جديد بود و در واقع در راستاى اهداف امپرياليسم و صهيونيسم و براى ايجاد اختلاف تاليف شده است...

... نزديك ظهر به (مكتب عميد) برمى‏گردم، اجازه مى‏دهد كه (چون كتاب چاپى) است، فتوكپى بدهند!... تشكر مى‏كنم و با چهار صفحه فتوگپى! به سوى (كاروان) برمى‏گردم... و به ترجمه آن مى‏پردازم... خلاصه دو صفحه آخر كتاب شيخ عبدالمحسن كه شرح زندگى وى مى‏باشد، چنين است:

(من نيازمند خداوند، عبدالمحسن بن حمد بن عبدالمحسن بن عبدالله بن حمد بن عثمان آل بدر، از خاندانى وابسته به يكى از قبيله‏هاى عدنانى هستم و در ماه رمضان‏1353 ه در شهر (الزلفى) - سيصد كيلومترى شمال رياض - به دنيا آمده‏ام. خواندن و نوشتن و سپس قرائت‏گرفتم و در سال 1368 ه به نخستين مدرسه ابتدايى (الزلفى) رفتم و در سال 1371 ه تحصيل دروس ابتدايى را به پايان بردم و براى دوره دبيرستان، به مؤسسه علمى - رياضى در دانشكده رياض، پيوستم و شاگرد اول شدم و سپس در امتحان نهايى، در دانشكده حقوق، در ميان هشتاد نفر، باز شاگرد اول شدم! و در سال 1380 ه به تدريس در مؤسسه علمى رياض پرداختم. پس از تاسيس دانشگاه اسلامى مدينه منوره توسط شيخ محمد بن ابراهيم آل شيخ براى تدريس در (كلية‏الشريعه) انتخاب شدم و از سال 1381 ه در آن به تدريس پرداختم كه تا امروز ادامه داشته است:

در سال‏1393 ه توسط (ملك فيصل) به عنوان نائب رئيس دانشگاه اسلامى، منصوب شدم و تا سال‏1399 ه در اين مقام بودم كه دو سال اول آن را مسؤول دوم و پس از انتقال شيخ بن باز به رياست مراكز علمى و افتاء، مسؤول اول شدم و در همان مدت هم از تدريس باز نماندم. البته در طول اين شش سال، خدمات بيشمارى در دانشگاه انجام دادم كه از آن جمله تبديل دانشگاه از يك نهاد دولتى به يك مؤسسه علمى بود. سپس برگزارى دوره ليسانس و دكتراى دانشگاه را بنيان نهادم و دانشكده‏هاى قرآن، حديث، بررسى‏هاى اسلامى و لغت عربى را تاسيس كردم و براى پذيرش بيست هزار دانشجو از سوى دانشگاه، برنامه‏ريزى نمودم و چاپخانه دانشگاه را تاسيس كردم و نخستين كنفرانس جهانى را درباره (دعوت و تربيت مبلغ) برگزار نمودم و تعدادى مؤلفات و چندين فرزند دختر و پسر دارم. اين مختصرى از زندگى من بود كه براى ذكر نعمت الهى، بازگو نمودم و از خداوند متعال راستگويى و اخلاص و تحصيل علم و عمل به آن را مسئلت دارم. انه سميع مجيب.)(4)

و اكنون پس از شناخت (مقامات شيخ)! نوبت‏به مقدمه دو صفحه‏اى او مى‏رسد... ترجمه آن شايد در (ايران) دير شود!... اين دو صفحه درباره علت تاليف كتاب، چگونگى چاپ نخست آن و اصرار شيوخى چون (بن باز) بر چاپ مستقل آن است:

بسم‏الله‏الرحمن الرحيم‏الحمدلله رب‏العالمين و صلى‏الله و سلم و بارك على عبده و رسوله نبينا محمد و على آله و اصحابه و تابعيهم باحسان، الى يوم‏الدين.

اما بعد: در ماه ربيع‏الاول سال هزار و چهارصد هجرى، توسط پست، بسته‏اى به دستم رسيد كه از سوى رياست دادگاههاى شرعى (قطر) به آدرس من ارسال شده بود و شامل سه نسخه از رساله (شيخ عبدالله بن زيد آل محمود) رئيس دادگاههاى شرعى قطر بود و نام آن (لا مهدى ينتظر، بعدالرسول خيرالبشر) بود.

هنگامى كه آن را مطالعه كردم، ديدم كه نويسنده آن به طور آشكار از بعضى نويسندگان قرن چهاردهم تقليد و دنباله‏روى نموده، در حالى كه آنان هيچگونه خبرى در احاديث پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و شناخت صحيح و غيرصحيح آنها را ندارند و با تكيه بر شبهه‏هاى بى‏اساس عقلى به انكار و تكذيب احاديث وارده درباره مهدى پرداخته‏اند و به اين نيز بسنده نكرده و به مقام شامخ علماى پيشين و پسين جسارت ورزيده و ادعا نموده كه علماء و فقها و محدثان پيشين، از يكديگر نقل مى‏كرده‏اند و اين نوعى دنباله‏روى از پيشينيان است! و سپس باز ادعا نموده كه علماى پيشين همواره درباره راويان حديث، حسن‏ظن به كار برده و باور نكرده‏اند كه يك فرد با ايمان، بتواند به طور عمد، دروغى از قول رسول خدا نقل كند! و به‏ط به مهدى را نقل كرده‏اند، در حالى كه آنها ساختگى است!... و گفته‏هاى بى‏پايه ديگرى كه با قلمى گستاخ و بى‏قيد و شرط آنها را بيان داشته است، از اين رو، من تصميم گرفتم كه اين مطالب را بنويسم و بسيارى از اشتباهات و اوهام او را در اين رساله روشن سازم و اثبات كنم كه اعتقاد به ظهور مهدى در آخرالزمان، مطلبى است كه احاديث صحيحى به آن دلالت دارند و اهل سنت و اثر، در گذشته و امروز، به آن اعتقاد دارند، مگر تعداد اندكى كه قابل اعتنا نيستند.

و چون او مطالب را با عبارتهاى مختلف در موارد متعدد رساله خود تكرار نموده است، من نقاط بحث را تحت چهل عنوان مورد بررسى قرار داده و براى هركدام شماره‏اى انتخاب كردم تا (تكرار) را كمى جبران كرده باشم! و البته سعى كرده‏ام كه عبارت‏هاى گونه‏گون و متعدد وى در يك موضوع را، در زير يك شماره توضيح دهم...

اين پاسخ نخست در مجله (الجامعة‏الاسلامية) مدينه منوره چاپ شد، به اين ترتيب كه از شماره 1 تا23 در شماره 45 مورخ ماه رجب 1400 ه و از شماره 24 تا 40 در شماره‏46 مورخ محرم 1401 ه درج گرديد.(5)

سپس گروهى از بزرگان پيشنهاد كردند كه اين بحث را به طور مستقل چاپ كنيم و در طليعه آنها جناب شيخ عبدالعزيز بن عبدالله‏بن باز، رئيس كل مراكز بررسى‏هاى علمى و افتاء و دعوت و ارشاد، جناب شيخ عبدالله محمد بن حميد، رئيس مجلس اعلاى قضاء قرار داشتند كه مرا به اين امر ترغيب نمودند و حتى چندين بار در مورد چاپ آن از من سؤال كردند! و اكنون آن بحث را با اضافاتى كوتاه در بعضى موارد، تقديم مى‏كنم و از خداوند عزوجل مى‏خواهم كه مرا توفيق دهد كه به سنت نبوى خدمت كنم و به دفاع از آن بپردازم و از او مسئلت دارم بر همگان توفيق تفقه در دين، تعظيم شريعت و پيروى از آن را عنايت فرمايد.

انه سميع مجيب

مدينه منوره: عبدالمحسن‏العباد - 1402 ه

... و خداى را سپاس كه ترجمه كتاب تكميل گرديد. به اميد آنكه بزودى در ايران چاپ شود و گامى باشد در راستاى اهداف وحدت‏طلبانه اسلامى كه دشمنان مشترك، سخت در كمين آن نشسته‏اند ولى بى‏ترديد (مكر) الهى برتر و بالاتر خواهد بود و: ان ربك لبالمرصاد!

5 شعبان‏المعظم 1414 ه (ديماه 1372)

مدينه منوره: سيد هادى خسروشاهى

... به مكه مكرمه مى‏رسيم; اعمال (عمره مفرده‏) پايان مى‏پذيرد... بار كتابفروشى‏ها را مى‏گردم، چند كتاب خريده‏ام، اما هنوز به دنبال كتابى مى‏گردم كه به نوشته مؤلفى(6) از بهترين كتابها در اين زمينه است: كتاب الاحاديث الوارده فى‏المهدى، فى ميزان‏الجرح والتعديل تاليف شيخ عبدالعليم بن عبدالعظيم كه رساله فوق ليسانس وى در جامعه ام‏القرى است، هيچيك از ناشرين مكه هم كتاب را ندارند... ناچار براى پيدا كردن مؤلف آن، روز سه‏شنبه،(7) شعبان 1414 ه به (جامعة‏ام‏القرى) در مكه مكرمه مى‏روم:

دكتر عبدالعليم بن عبدالعظيم؟ - كلية‏الدعوة؟!

   

 

 

 


يار صفحه


(1) اعضاى هيات علمى كاروان حج (حسينيه ارشاد) - در چند سفرى كه من بودم - شبها بعد از پايان همه مراسم، قعده‏اى داشتند در يك (مقهى‏) با شركت: شهيد استاد مطهرى، سيد غلامرضا سعيدى، محمد تقى شريعتى، دكتر على شريعتى، فخرالدين حجازى، استاد صدر بلاغى، استاد شيخ عبدالله نورانى، مرحوم حجة‏الاسلام شاهچراغى و اينجانب... در اين جلسات از هر درى سخن مى‏رفت... علمى، فرهنگى، فقهى، همراه با (مزاح) و (قليانى عربى) كه بعضى از دوستان اهل دود، (پكى) بر آن مى‏زدند.

(2) ايكاش اين كتاب گرانستگ را (مجمع جهانى اهل البيت) به ضميمه كتابهاى جديدى كه در اين زمينه تاليف و منتشر شده است، يكجا و در چند مجلد، تحت عنوان (موسوعة‏اهل‏السنة والاثر، فى‏المهدى المنتظر) منتشر سازد كه كمك شايانى در روشن شدن حقايق، در سطح جهانى خواهد نمود...

(3) اين تنها كتاب جديدى نيست كه از سوى جاهلان و مغرضان در (سعودى) عليه شيعه چاپ شده است‏بلكه، متاسفانه على رغم ادعاهاى دوستى! و تفاهم! دهها كتاب ضد شيعى آكنده از حقد و كينه و نفرت ضداسلامى، با استناد به اكاذيب قديمى و يا كتابهاى دشمنان، در بلادى كه داعيه اسلام‏خواهى دارند، چاپ شده كه هرگز بر تفاهم و دوستى راه نمى‏برد و نشر آنها با هيچ معيارى هم سازگار نيست...

(4) كتاب الرد من كذب بالاحاديث الصحيحه‏الوارده فى‏المهدى... چاپ اول، مطابع‏الرشيد، مدينه منوره، 1402 ه ، ص 224 و223.

(5) ترجمه از روى متن مندرج در دو شماره مجله است و تهيه نسخه‏اى از كتاب شيخ مقدور نشد!

(6) شيخ عبدالمحسن العباد، در ذيل شماره‏23 از كتاب دوم خود.

(7) يادم نرفته بگويم كه دو كتاب هم در (مكتبة‏الايمان) مدينه منوره يافتم كه چاپ هند بود تحت عنوان: مسند فاطمة‏الزهراء عليهاالسلام و جلد اول مسندالامام على عليه السلام، تاليف ابن كثير كه هر دو براى نخستين بار از روى نسخه خطى موجود در حيدرآباد چاپ شده است... هر دو مسند را به قصد (مجمع جهانى اهل‏البيت‏) خريدم و پس از راجعت‏به حجة‏الاسلام والمسلمين جناب تسخيرى اهداء نمودم به اميد آنكه به ضميمه جلد دوم مسند امام على عليه السلام، به عنوان (مسند اهل‏البيت) چاپ شود.