نهى از قيام در بوته‏ى نقد و تحليل روايى / نجم الدين طبسى

اشاره:

برخى، چنين مى‏انديشند كه پيش از ظهور حضرت مهدى عليه السلام نبايد قيام كرد و نهضتى اصلاحى به راه انداخت و آن كس كه انقلاب كند، طاغوت است .

اينان، براى اثبات عقيده‏ى خويش، به چند روايت كه از قيام پيش از ظهور حضرت مهدى عليه السلام نهى كرده است، تمسك مى‏كنند.

نوشتار حاضر، نقد و بررسى روايى و دلالى اين چند حديث‏براى اثبات نادرستى چنين انديشه‏اى است .

گاهى شنيده مى‏شود كه مذاق شرع، خوددارى از هر گونه تحركى عليه حكام ظالم و تا بيش از ظهور امام زمان عليه السلام است، . برخى، به رواياتى هم در اين باره استناد مى‏كنند، و در نتيجه، به شدت، با هر گونه نداى عدالت‏خواهانه مخالفت مى‏كنند و آن را طاغوت مى‏نامند، و بدين گونه، سكوت خود را توجيه مى‏كنند . ما، بر آن شديم تا روايات مورد نظر را بررسى سندى و دلالى كنيم .

مرحوم حر عاملى در كتاب گران سنگ خود وسائل الشيعة، در كتاب جهاد، اين روايات را در يك باب آورده و عنوان آن را چنين قرار داده است: (باب حكم الخروج بالسيف قبل قيام القائم عليه السلام‏). همان طور كه ملاحظه مى‏فرماييد، ايشان فتوا و نظر نداده است; زيرا، اگر نظرى داشت مى‏فرمود: (وجوب الخروج) يا (حرمة الخروج) و . . . ، چنانچه در ابواب ديگر نظر و فتوا داده‏اند . ما، به دو روايت كه عمده و مهم‏ترين آنان است، از منابع اصلى، اشاره و بحث مى‏كنيم:

روايت‏يكم:

على بن ابراهيم، عن ابيه، عن حماد بن عيسى، عن ربعي، رفعه عن علي بن الحسين عليه السلام قال:

(و الله! لا يخرج واحد منا قبل خروج القائم عليه السلام الا كان مثله مثل فرخ طار من و كره قبل ان يستوي جناحاه، فاخذه الصبيان فعبثوا به .);(1)

به خدا سوگند! احدى از ما، پيش از خروج حضرت قائم عليه السلام خروج نمى‏كند، مگر اين كه همانند جوجه پرنده‏اى باشد كه پيش از آن كه بال و پر او رديف شود، از لانه‏ى خود بيرون زده و پرواز كند . البته به زمين مى‏افتد آن را گرفته و كودكان ابزار بازى و سرگرمى خود قرار مى‏دهند .(2)

اين روايت، مرسل است . (ربعى) ، ربعى بن عبدالله بن الجارود است . او، هر چند ثقه است، ولى از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام است و از نظر طبقه و سال، نمى‏تواند بدون واسطه، از امام زين العابدين عليه السلام حديث نقل كند .(3) مرحوم مجلسى از اين روايت، به عنوان (مرفوع) ياد كرده است .(4) واضح است كه (مرفوع) ، از اقسام (مرسل) است .

البته، اين روايت را، نعمانى، با اندك تغييرى، از امام باقر عليه السلام با سند ديگرى نقل كرده است:

(حدثنا محمد بن همام، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالك، قال: حدثني احمد بن علي الجعفي، عن محمد بن المثنى الحضرمي، عن ابيه، عن عثمان بن زيد الجهنى ، عن جابر، عن ابي جعفر محمد بن على الباقر عليه السلام قال: مثل خروج القائم منا اهل البيت كخروج رسول الله صلى الله عليه و آله، و مثل من خرج منا اهل البيت قبل قيام القائم مثل فرخ طار فوقع من وكره فتلاعبت‏به الصبيان .)(5);

خروج حضرت قائم ما اهل بيت، مانند خروج حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله است . و مثال كسى كه از ما اهل بيت، قبل از قيام حضرت قائم عليه السلام خروج كند، مثال جوجه پرنده‏اى است كه از لانه‏ى خود به پرواز درآيد و مورد سرگرمى كودكان مى‏شود.

اولا سند اين روايت هم مورد اشكال است; زيرا، اولا، چند نفرى از رجال آن، مجهول و يا مهمل هستند، همانند احمد بن على جعفي و محمد بن مثنى حضرمى و عثمان بن زيد جهني .(6)

ثانيا، جعفر بن محمد بن مالك، (جعفر بن محمد فزارى) به تصريح نجاشى، ضعيف الحديث و فاسد المذهب است . ابن الغضائرى مى‏گويد: كذاب، متروك الحديث جملة . و كان في مذهبه ارتفاع . يروى عن الضعفاء و المجاهيل و كل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه(7) ; ايشان، دروغگو است و تمامى احاديث او مورد اعراض و بى‏اعتنايى است . در عقيده‏ى او، غلو است . يعنى او، از ضعفا و مجهولان روايت مى‏كند . تمامى عيب‏هاى افراد ضعيف، در او جمع شده است .

بالاخره، بزرگانى مانند ابن الوليد، ابن نوح، مرحوم صدوق، ايشان را تضعيف كرده‏اند، هر چند شيخ طوسى و على بن ابراهيم، ايشان را توثيق كرده‏اند، ولى چون با تضعيف‏هاى قبل تعارض دارد، نمى‏توان حكم به وثاقت او كرد، مرحوم خويى، صريحا، اين مطلب را فرموده‏اند.(8)

بنا بر اين، اين طريق نيز مورد اشكال جدى است و قابل اعتماد نيست . مرحوم تسترى نيز مى‏فرمايد: «اين شخص، مورد اختلاف است و جارح، در اين جا، مقدم است.(9)

دلالت و توجيه روايت

1 شايد، اين روايت، در مقام خبر دادن از يك امر غيبى باشد; يعنى، امام عليه السلام طبق علمى (اخبار غيبى) كه دارد، مى‏فرمايد، قيام‏هاى قبل از ظهور، به هدف نمى‏رسد، هر چند ممكن است آثار مثبت و مطلوب بر آن مترتب بشود . بنابراين، مقصود، از روايت، اين نيست كه قيام‏ها را تخطئه كند و آن را مورد تاييد قرار ندهد . چه گونه اين معنا را امام قصد كرده باشد و حال آن كه قيام زيد شهيد و قيام مختار و از همه درخشان‏تر، قيام سيد الشهداء عليه السلام اتفاق افتاد و مواضع ائمه‏ى اطهار عليهم السلام در باره‏ى آن، كاملا، مثبت‏بود؟ !

2 رواياتى داريم كه امام معصوم، در مقام تشويق به قيام عليه حكام جور، مى‏فرمايد: (مخارج خانواده‏ى قيام‏كنندگان را بر عهده مى‏گيرم.)

ابن ادريس، در سرائر آورده است:

عن كتاب احمد بن محمد بن سيار، ابي عبدالله السياري، عن رجل، قال: ذكر بين يدى ابي عبدالله عليه السلام من خرج من آل محمد صلى الله عليه و آله فقال:

(لا زال انا و شيعتى بخير ما خرج الخارجي من آل محمد صلى الله عليه و آله و لوددت ان الخارجي من آل محمد خرج و على نفقة عياله .)(10);

هنگامى كه در محضر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سخن از قيام و انقلابيان از آل محمد عليهم السلام به ميان آمد، ايشان فرمود: (من و شيعيان من، در خير سلامت‏خواهند بود، تا زمانى كه كسى از ما، عليه اينان قيام كند و آرزو دارم كه يكى از آل محمد صلى الله عليه و آله خروج كند و مخارج اهل و عيال او را، من، بر عهده بگيرم .)

البته، دو اشكال به اين روايت وارد مى‏شود:

اولا، اين روايت، مرسل است و (عن رجل‏) دارد . راوى اين حديث، يعنى (سيارى‏) ، فاسد المذهب و كثير المراسيل و مجفو الرواية است . نجاشى(11) ، به اين نكته، اشاره كرده است . ابن الغضائري هم او را ضعيف و غالى و متهالك شمرده است، هر چند، نظرمان نسبت‏به تضعيفات كتاب ابن الغضائرى منفى است . از طرفى، بعضى، مانند مرحوم حاجى نورى، تلاش در توثيق اين شخص دارد . او، اين نكته را كه كلينى از او زياد روايت نقل مى‏كند، دليل بر وثاقت گرفته است .(12)

ثانيا، اين روايت نيز در مقام تاييد تمامى قيام‏ها نيست، بلكه اشاره به واقعيتى دارد و آن، اين كه نتيجه‏ى اين قيام‏ها، اين است كه ذهن حكومت وقت، متوجه آنان مى‏شود، و آزار و فشار بر ائمه عليهم السلام و شيعيان، كم‏تر مى‏شود .

اين اشكال، خالى از تامل نيست، زيرا، امام تعبير، (الخارجي منا) كرده و اگر نص در تاييد نباشد، قطعا، ظهور خواهد داشت .

3 اين روايت كلينى و نعمانى به قيام فاطمى‏ها در افريقا و پيروزى آنان و به دست گرفتن زمام حكومت و هم نيز قيام بعضى از علويان در يمن و ايران، مورد نقض است . بنا بر اين، اين اخبار غيبى و پيشگويى، مورد نقض و اشكال است . از اين اشكال، پاسخ‏هايى داده شده است:

الف) اين پيشگويى، حمل بر غالب مى‏شود; يعنى، نوع قيام‏ها، به هدف نمى‏رسند و منافات با به هدف رسيدن بعضى از قيام‏ها ندارد .

ب) اين نقض‏ها، وارد نيست، زيرا، تمامى بلاد را تسخير و تصرف نكردند!

ج) ايشان، علوى نبودند . بعضى از مورخان بدان اشاره كرده‏اند(13).

البته پاسخ سوم، وارد نيست، زيرا، اين معنا (علوى نبودن) زاييده‏ى تبليغات دستگاه عباسى‏ها بوده و مى‏خواستند چنين وانمود كنند كه ايشان ربطى به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ندارند، تا بدين طريق، افكار عمومى را عليه خود نشورانند . و ذهن مردم متوجه آنان نشود .

پاسخ دوم نيز وارد نيست; چون، روايت نهى از قيام، سخن از تسلط بر تمامى نقاط جهان به ميان نياورده است . اما پاسخ (الف)، شايد مقبول و بدون اشكال باشد.

4- مراد از (احد منا) كه در روايت آمده، قيام يكى از ائمه‏ى طاهرين عليهم السلام است . اين، در واقع، پاسخ به اصرار بعضى از شيعيان به ائمه‏ى طاهرين عليهم السلام براى قيام عليه حكومت است و امام عليه السلام در پاسخ مى‏فرمايد: (قيام ما، قبل ظهور حضرت قائم، با توجه به نبودن نفرات و سلاح، توفيقى در بر ندارد). براى مثال، به يك نمونه‏ى تاريخى اشاره مى‏كنيم . مامون رقي مى‏گويد:

خدمت‏حضرت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، ناگهان، سهل بن حسن خراسانى وارد شد و بر امام سلام كرد و گوشه‏اى نشست، سپس عرض كرد: (يابن رسول الله: لكم الرافة و الرحمة و انتم اهل بيت الامامة . ما الذي يمنعك ان يكون لك حق تقعد عنه؟) ; شما اهل بيت، سزاوار پيشوايى و امامت هستيد، چه چيز مانع مى‏شود كه از حق خود دفاع نكنيد، و حال آن كه صد هزار مسلح پيرو داريد كه در ركاب شما آماده‏ى جان نثارى هستند؟ حضرت فرمود: (بنشين .) سپس دستور داد تنور را روشن كردند . به او فرمان داد، تا وارد تنور شود و ميان شعله‏هاى آن بنشيند . خراسانى، عذر آورد و عرض كرد: (اى سيد من، آقاى من! مرا در آتش، معذب مگردان و مرا ببخش و از آن چه گفتم، معاف دار.) حضرت، او را معاف داشت . در اين ميان، هارون مكى يكى از ياران حضرت، در حالى كه كفش خود را به دست گرفته بود، وارد شد و به حضرت عرض سلام كرد.

حضرت به او فرمود: (الق النعل من يدك، و اجلس في التنور; كفش خود را رها كن و وارد تنور شو و آنجا بنشين.) او هم اطاعت كرده و فورا وارد تنور شد و در آن نشست.

حضرت، به سخن خود با آن خراسانى ادامه داد و اوضاع آن جا، خطه‏ى خراسان، را چنان براى خراسانى تشريح مى‏كرد، گويا حضرت در آن جا بوده است . سپس به آن شخص فرمود: (قم يا خراساني و انظر ما في التنور; برخيز و به داخل تنور نگاه بينداز.)

آن شخص مى‏گويد: (چون به داخل تنور نگاه انداختم، او را صحيح و سالم ديدم، در حالى كه راحت در آن جا نشسته! او، سپس از تنور خارج شد و بر ما سلام كرد.)

امام، به خراسانى فرمود: (كم تجد بخراسان مثل هذا؟ چند نفر همانند اين شخص هارون مكى در خراسان يافت مى‏شود؟). عرض كرد: (به خدا سوگند حتى يك نفر هم نيست .) حضرت فرمود: (اما انا لا نخرج في زمان لا نجد فيه خمسة معاضدين لنا . نحن اعلم بالوقت(14) ; زمانى كه پنج نفر ياور نداشته باشيم، هرگز خروج نمى‏كنيم . ما، بهتر از شما مى‏دانيم كه چه زمانى قيام كنيم .)

بنا بر اين، هيچ بعيد نيست كه اين سنخ روايات، ناظر به اين گونه جريانات و پاسخ اين گونه افراد باشند.

5 بعضى از اعلام، به طور قطع، مدعى شدند كه اين روايات، از جعليات بنى اميه و بنى عباس است و انگيزه‏ى آنان، بازداشتن علويان از قيام و خروج عليه حكام است .(15) البته به عنوان احتمال، مى‏توان آن را پذيرفت، چون، جعل احاديث از سوى حكام، بالاخص امويان، امرى عادى و شايع بوده است، ولى ادعاى قطع و يقين، مشكل است .

روايت دوم

محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن حماد بن عيسى، عن الحسين بن المختار، عن ابي بصير، عن ابي عبدالله عليه السلام قال:

(كل راية ترفع قبل قيام القائم، فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله عز و جل .)(16)

فقه الحديث

طاغوت، به چند معنا آمده است: 1 كاهن، 2 شيطان، 3 سردمدار ضلال و گمراهى(17) ; 4 بت، 5 هر آن چه به غير خداوند مورد پرستش و عبادت قرار مى‏گيرد .(18)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) الكافى، ج 8، ص 264، ح 382; وسائل الشيعة، ج 15، ص 50، ح 1، باب 13 .

(2) مراة العقول، ج 26، ص 256 .

(3) رجوع شود به كتاب معجم رجال الحديث، ج 7، ص 160 .

(4) مراة العقول، ج 26، ص 259 .

(5) الغيبة، نعمانى، ص 199، باب 11، ح 14، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 37 .

(6) معجم رجال الحديث، ج 2، ص 168 و ج 11، ص 110 و ج 17، ص 185; مستدركات علم الرجال، ج 1، ص 378 .

(7) رجال نجاشى: 88، معجم رجال الحديث ، ج 4، ص 118 .

(8) معجم رجال الحديث، ج 4، ص 118 .

(9) قاموس الرجال، ج 2، ص 682 .

(10) مستطرفات السرائر، ص 48، ح 4، وسائل الشيعة، ج 15، ص 54 .

(11) رجال النجاشى .

(12) تنقيح المقال، ج 1، ص 87 .

(13) تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 3 .

(14) المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 362، بحار الانوار، ج 47، ص 123 .

(15) دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 222 .

(16) الكافى، ج 8، ص 295، ح 452، وسائل الشيعة، ج 15، ص 52، ح 6، بحار الانوار، ج 52، ص 143 .

(17) مرآة العقول، ج 26، ص 325 .

(18) شرح اصول كافى مولى صالح مازندرانى، ج 12، ص 391، مرآة العقول، ج 26، ص 325 .