|
اگر روايات پر شمارى، از يك زاويه، بر جريان معينى، اتفاق
داشته باشند، نسبتبه آن مسئله، يقين حاصل مىشود، هر چند
اين اخبار، در ساير تفاصيل و خصوصيات، با هم تمايز داشته
باشند . پس شايسته نيست در احاديث ميلاد امام مهدى عليه
السلام مناقشه كرد و گفت: (اين روايات، در تفاصيل، با هم
اختلاف دارند . در اين احاديث، گاه، مادر امام مهدى عليه
السلام (نرجس) و گاه (سوسن) ناميده شده، و يك بار خبر از
تولد يافتن حضرت عليه السلام در اين شب و بار ديگر از به
دنيا آمدن امام عليه السلام در شب ديگر حكايت كردهاند و
يك روايت نقل مىكند كه امام عليه السلام، در فلان سال به
دنيا آمده و روايت دوم، خبر از متولد شدن حضرت عليه السلام
در سالى ديگر مىدهد . پس با توجه به اختلافها، شايسته
نيستبه آنها تمسك شود; زيرا، متواتر و مورد پذيرش نبوده
و در اثبات تواتر و تحصيل علم به ولادت حضرت، سودى نمىرسانند.)
; زيرا، اين روايات، از جهت تصريح به ولادت امام عليه
السلام با هم مشتركاند و تفاوت آنها در ساير شاخصهها و
ويژگىها است.
قضيهى چهارم - اجتهاد در مقابل نص
شايسته نيست كسى در مقابل نص، اجتهاد شخصى كند . پس اگر
متن روايتى، دلالت صريح بر چيزى داشته باشد و از حيثسند
هم تام باشد، نبايد كسى در آن مسئله، اجتهاد شخصى كند .
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد:
(واقيموا الصلاة وآتوا الزكاة).
كاملا روشن است كه اين آيه، طلب اقامهى نماز و پرداخت
زكات را مىكند، حال اگر كسى بگويد: (اين آيه اقامهى نماز
را طلب نمىكند و . . .) سخنى بر خلاف نص صريح رانده است و
او، چنين حقى را ندارد .
بله، در اين كه آيا اين درخواست، درخواستى وجوبى استيا
امرى استحبابى مىتواند اجتهاد كند; زيرا، وجوب و استحباب،
در اين آيه، ظاهر و نص نيست .
احاديث امام مهدى عليه السلام، نيز اين چنين است و اجتهاد
شخصى بر نمىدارد; زيرا، دلالت اين روايات، واضح و صريحاند
و از حيثسند هم متواتر . زمانى مىتوان اجتهاد كرد كه
دلالت روايت، صريح نباشد و سند آن، اشكال داشته باشد .
اينك، پس از بيان اين چهار قضيه، به مسئلهى ولادت حضرت
عليه السلام مىپردازيم و عواملى را كه براى ما در اين
باره يقين مىآورد، بيان مىكنيم .
عامل نخست (احاديث عمومى)
عامل نخست، احاديث پرشمارى است كه از مسلمات بين اماميه و
غير اماميه شمرده مىشود . در اين احاديث، هر چند نام حضرت
نيامده است، اما دلالتبر ولادت حضرت دارند .
در اين زمينه، سه حديث نقل مىكنيم:
الف) حديث ثقلين
اين روايت، ميان اماميه و برادران اهل سنت، متواتر است و
سند آن، قابل خدشه نيست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
وسلم اين حديثشريف را در مواقف و مواطن متعددى، از جمله
حجةالوداع، بازگو كرده است . اختلافاتى كه در بعضى الفاظ
حديث ديده مىشود، برگرفته از گوناگونى مواقف صدور حديث
است .
حديث ثقلين، چنين است:
اني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي اهل بيتي .
احدهما اكبر من الآخر . و لن يفترقا حتى يردا على الحوض;
من، در ميان شما، دو چيز گران بها به جاى مىگذارم: كتاب
خدا و عترتم، اهل بيتام . يكى از آن دو، از ديگرى بزرگتر
است . اين دو، از هم جدا نمىشوند تا زمانى كه در حوض، بر
من وارد شوند.
جملهى (لن يفترقا حتى يردا على الحوض) بر استمرار همراهى
اهل بيت عليهم السلام با قرآن كريم دلالت دارد و اين پيوستگى
در همراهى، جز با فرض تولد يافتن حضرت عليه السلام و پنهان
بودن ايشان از ديدگان، امكان ندارد; زيرا، اگر حضرت عليه
السلام، در آينده تولد يابد، مىبايد در اين زمان، قرآن،
از اهل بيت عليهم السلام جدا باشد . و حال آن كه پيامبر
صلى الله عليه و آله وسلم فرموده است، اين دو از هم
جداناشدنى هستند.
دلالت اين حديثبر ولادت امام مهدى عليه السلام روشن است .
اين حديث، از آغاز، در شان امام مهدى عليه السلام وارد
نشده و براى موضوع ديگرى آمده است، ولى التزاما، ولادت
امام مهدى عليه السلام از آن استفاده مىشود.
اشكال: امام مهدى عليه السلام هنوز متولد نشده و آن هنگام
كه رجعت فرا رسد و امام عسكرى عليه السلام بار ديگر پا به
اين جهان گذارد موعود تولد مىيابد .
بنابراين بين صدق حديث و عدم ولادت امام عليه السلام سازگارى
ايجاد مىشود،
جواب: لازمه اين سخن، جدايى بين اهل بيت و قرآن در زمان
قبل از رجعت است زيرا در اين هنگام امام مهدى عليه السلام
و اهل بيت واقعيتخارجى نداشته و قرآن از آنها جدا مىباشد
.
ب) حديث (دوازده خليفه)
اين حديث، از مسلمات ميان اماميه و اهل سنت است .
از اهل سنت، بخارى و مسلم، و از اماميه، شيخ صدوق در كمال
الدين اين خبر را حكايت كردهاند .
متن حديث، اين چنين است:
جابر بن سمره نقل مىكند: (با پدرم، به محضر پيامبر اكرم
صلى الله عليه و آله وسلم رسيديم و شنيدم كه مىفرمايند: (ان
هذا لاينقضي حتى يمضي فيهم اثنا عشر خليفة) . سپس پيامبر،
آهسته سخن گفت . به پدرم گفتم: (پيامبر چه فرمود؟). \
پدرم گفت: (ايشان مىفرمايند، همهى آنان، از قريش هستند).
برخى تلاش كردند تا اين حديث را بر خلفاى راشد و دو يا سه
نفر از بنى اميه و دو يا سه نفر از بنى عباس منطبق كنند .
چنين تطبيقى، پذيرفته نيست . و تنها مصداق مورد پذيرش خبر
غيبى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ائمهى اثنى
عشر عليهم السلام مىباشند .
اين حديث، بر ولادت امام مهدى عليه السلام دلالت التزامى
دارد; زيرا، اگر فرض كنيم از حضرت عسكرى عليه السلام
فرزندى به نام مهدى عليه السلام متولد نشده باشد، خلفاى
حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم، يازده تن خواهند بود
و اين، يعنى، نادرست گويى از سوى پيامبر صلى الله عليه و
آله وسلم كه امرى محال است .
پس بايد وقوع ولادت امام عليه السلام را پذيرفت و در غير
اين صورت، اين حديث، مطابقتخارجى ندارد .
ج) حديث (من مات و لم يعرف امام زمانه . . .)
اين حديث هم ميان اماميه و اهل سنت، از مسلمات است و همه،
آن را روايت كردهاند . متن حديث اين چنين است:
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية;
كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، با مرگ جاهليت
مرده است.)
اگر امام مهدى عليه السلام هنوز به دنيا نيامده باشد، پس
ما، معرفتى از امام زمان مان نداريم و گرفتار مرگ جاهلى
شدهايم; زيرا، بنابراين حديث، در هر زمان، امامى وجود
دارد و لازم است معرفتبه او وجود داشته باشد و در صورت
متولد نشدن امام مهدى عليه السلام چنين شناختى حاصل نمىشود
.
عامل دوم: اخبار خاص
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم
السلام از تولد فرزندى براى امام حسن عسكرى عليه السلام
خبر مىدهند كه بعد از به دنيا آمدن، از ديدگان پنهان مىشود
و زمين را پر از قسط و عدل خواهد كرد و ايمان به ايشان،
براى هر مؤمنى ضرورى است .
شيخ صدوق، در كمال الدين، اين احاديث را در ابواب زير،
تنظيم كرده است:
1- اخبار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم از حضرت
مهدى عليه السلام (45 حديث) ;
2- اخبار امام على عليه السلام از امام مهدى عليه السلام ;
3- اخبار حضرت زهرا عليها السلام از امام مهدى عليه السلام
(4 حديث) ;
4- اخبار امام حسن عليه السلام از امام مهدى عليه السلام
(2 حديث) ;
5- اخبار امام حسين عليه السلام از امام مهدى عليه السلام
(5 حديث) ;
6- اخبار امام سجاد عليه السلام از امام مهدى عليه السلام
(9 حديث) ;
7- اخبار امام باقر عليه السلام از امام مهدى عليه السلام
(17 حديث) ;
8- اخبار امام صادق عليه السلام از امام مهدى عليه السلام
(57 حديث) ;
مجموع روايات موجود در كافى و الغيبة و كمال الدين و ديگر
كتب، بيش از هزار حديث است .
به عنوان نمونه، يك حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و
آله وسلم و دو حديث از امام صادق عليه السلام نقل مىكنيم.
1- ابن عباس، روايت مىكند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و
آله وسلم فرمودند: (آگاه باش كه خداوند تبارك و تعالى، من
و امامان معصوم عليهم السلام را حجتبر بندگاناش قرار
داده است . از صلب حسين، امامانى قرار داده است كه امر مرا
به پا مىدارند و وصيت و سفارش مرا محافظت مىكنند . امام
نهم از آنان، قائم اهل بيت من و مهدى امت من است . او، در
شمائل و افعال و اقوال، شبيهترين مردم به من است . وى،
بعد از يك غيبت طولانى ظهور مىكند . . .).
به اين مضمون يا قريب به آن، احاديث زيادى وجود دارد كه در
بعضى از آنها، نام ائمه عليهم السلام هم آمده است .
2- محمد بن مسلم، به سند صحيح، از امام صادق عليه السلام
نقل مىكند كه امام عليه السلام فرمودند:
ان بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها;
اگر از صاحب تان، غيبتى به شما رسيد، آن را انكار نكنيد.
3- زراره مىگويد، شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(ان للقائم غيبة قبل ان يقوم - يا زرارة! - و هو المنتظر .
و هو الذى يشك فى ولادته;
قائم عليه السلام قبل از آن كه قيام كند، غيبتى خواهد داشت،
اى زراره! او، همان (منتظر) است . او، كسى است كه درولادتاش،
شك و ترديد مىشود).
در اين روايت امام صادق عليه السلام از شبههى در ولادت
امام مهدى عليه السلام خبر داده است .
جعفر، عموى امام مهدى عليه السلام نخستين كسى بود كه به
سبب عدم اطلاع بر تولد حضرت، در ولادت امام مهدى عليه
السلام ترديد آفرينى كرد . به سبب موقعيتهاى سختى كه در آن
هنگام مسئلهى امامت را احاطه كرده بود، از انتشار خبر
ولادت حضرت، به شدت ممانعت مىشد، به نحوى كه امامان معصوم
عليهم السلام حتى تصريح به نام امام مهدى عليه السلام را
هم اجازه ندادند . بنابراين، جعفر، مطلع نبود كه امام حسن
عسكرى عليه السلام، فرزندى به نام مهدى عليه السلام دارد و
به خاطر همين، آن واقعه پيش آمد و جعفر، ولادت حضرت را
منكر شد .
ابن حزم نيز در كتاب الفصل في الملل والاهواء والنحل در
مسئلهى ولادت حضرت، ابهام آفرينى كرده و گفته است:
(جماعتى از شيعه، بر اين عقيدهاند كه تا سال دويست و شصت
هجرى قمرى - يعنى همان سال وفات امام حسن عسكرى عليه
السلام - مهدى عليه السلام، به دنيا نيامده است.
مجد اسعاف النشاشيبى مىگويد: (امام حسن عسكرى عليه
السلام، فرزند پسر يا دخترى به جاى نگذاشت).
امام صادق عليه السلام به زراره مىفرمايد:
(و او همان منتظر و كسى است كه در ولادت او شك مىشود،
بعضى مىگويند پدرش بدون جانشين فوت كرده و بعضى مىگويند
او دو سال قبل از وفات پدر متولد شده است)
در ادامه امام عليه السلام مىفرمايد:
(اى زراره! اگر آن زمان را درك كردى، اين دعا را بخوان):
(اللهم! عرفنى نفسك، فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك
.
اللهم! عرفني رسولك، فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك
.
اللهم! عرفني حجتك، فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن دينى).
ادعيهى معروفه نبايستى فراموش شوند و از سوى ائمه عليهم
السلام به آنها توصيه زيادى شده است:
(اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه
فى هذه الساعة و فى كل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا
و دليلا و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا)
امامان معصومين عليهم السلام در اين دعا به شيعيان مىآموزند
كه نام مبارك حضرت عليه السلام را مخفى نگاه دارند و تعبير
به حجت از سوى ائمه عليهم السلام بيانگر نهايتحالت كتمان
مىباشد و حتى در دعاى فوق به جاى الحجة (فلان بن فلان) هم
آمده است .
مرحوم كلينى در كافى و شيخ طوسى در الغيبة و ديگران، بيش
از صدها حديث در اين زمينه نقل كردهاند . اين روايات، با
توجه به كثرت شان، متواتر بوده و قابل خدشه نيستند و
اجتهاد در آنها اجتهاد در مقابل نص است.
عامل سوم - ديدن آن حضرت
مجموعهاى از روايات، از ديدن امام زمان عليه السلام از
سوى جمعى از شيعيان خبر مىدهند .
على رغم اين كه امامان معصوم عليهم السلام تاكيد و توصيهى
زيادى داشتند تا نام و خبر ولادت امام مهدى عليه السلام
پنهان باشد و منتشر نشود، ولى دستگاه حاكم، از خلال سنت
نبوى و اخبار اهل بيت عليهم السلام دريافته بودند كه براى
امام حسن عسكرى عليه السلام فرزندى خواهد بود كه زمين را
پر از قسط و عدل مىكند و حكومتهاى ظالم، به دستان مباركاش
نابود مىشوند .
بنابراين، همان گونه كه فرعون بر تولد حضرت موسى عليه
السلام آگاه بوده و مراقب زنان و قابلهها بود، بنى عباس
هم در زمان معتمد عباسى كاملا بر اوضاع محافظت و نظارت
داشت، ولى همان گونه كه حضرت موسى عليه السلام متولد شد،
حضرت مهدى عليه السلام نيز دور از چشمان جاسوسان بنى عباس،
به دنيا آمد و گروهى از شيعيان خالص، توفيق پيدا كردند، در
كودكى آن حضرت را ببينند .
ابوالقاسم جعفرى داود بن قاسم از امام هادى عليه السلام
نقل مىكند:
يقول: (الخلف من بعدى الحسن ابنى، فكيف لكم بالخلف من بعد
الخلف فقلت و لم جعلنى الله فداك؟ قال انكم لاترون شخصه
ولايحل لكم ذكره باسمه) فقلت: فكيف نذكره؟ قال: (قولوا
الحجة من آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم)
جانشين من پس از من فرزندم حسن استشما چگونه باشيد در
جانشين بعد از آن جانشين؟ عرض كردم . قربانت گردم چرا؟
فرمود: شخص او را نبينيد و بردن نام او براى شما روا نباشد،
عرض كردم: پس چگونه او را ذكر كنيم؟ فرمود: بگوييد حجت از
آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم
به هر حال على رغم اينكه ائمه عليهم السلام تلاش نمودند كه
خبر ولادت حضرت منتشر نشده و مخفى بماند ولى جماعتى از
شيعه موفق به زيارت حضرت مهدى عليه السلام شدند .
|