|
عين عبارت ايشان به نقل از استاد جعفر سبحانى چنين است: (اذا
كان ناقل الوثاقة هو نفس الراوى فان ذالك يثير سوء الظن
حيث قام بنقل مدائحه و فضائله في الملا الاسلامي) ; يعنى،
اگر در روايتى كه نقل مىكند، مدح از خودش موجود باشد،
همين امر سبب زير سؤال رفتن خود ناقل مىشود.
بنابراين، مرحوم خويى قدس سره دو اشكال را به سند وارد
كردهاند: نخست آن كه در سند شيخ طوسى رحمه الله چند نفر
مجهول الحال وجود دارد. و ديگر اينكه وثاقت (بشر) محرز
نيست; زيرا، خود ايشان، ناقل وثاقتخويش است و اين، مستلزم
دور است.
نظر مرحوم تسترى
ايشان، در (قاموس الرجال) ابتدا سخن مرحوم وحيد بهبهانى
قدس سره را نقل مىكنند كه ايشان، (بشر) را از اولاد ابو
ايوب انصارى مىدانند كه از دوستداران امام دهم و امام
يازدهم عليهم السلام بودند و امام دهم عليه السلام ايشان
را به خريدن مادر حضرت قائم عليه السلام امر فرمودند و
حضرت خطاب به وى فرمودند: (انتم ثقاتنا اهل البيت). بعد از
نقل اين مطلب، جناب تسترى مىگويد، اصل اين سخن مرحوم
وحيد، از كتاب (كمالالدين) است و آنگاه مىافزايند: (الا
ان صحته غير معلومة... حيث ان في اخبار اخر ان امه كانت
وليدة بيتحكيمه بنت الجواد عليه السلام); يعنى، صحت اين
روايت، در نظر بنده، معلوم نيست; زيرا، در روايت ديگرى
آمده كه مادر ايشان، در خانه حكيمه خاتون متولد شده است.
در اين جا، جا دارد از مرحوم تسترى سؤال شود كه (شما كه
اين روايت را نمىپذيريد، آيا به دليل اين است كه روايت
معارض ديگرى با آن وجود دارد و شما روايت دوم را ترجيح مىدهيد؟
آيا سند روايت دوم را كه معارض است، بررسى كردهايد؟ آيا
اين روايت، قدرت دارد كه روايت مد نظر ما را كنار بگذارد؟).
روايتى كه ايشان به عنوان معارض با اين روايت، مورد نظر
دارند، در بحارالانوار به نقل از كتاب كمالالدين آمده است.
مرحوم مجلسى قدس سره، روايت را از فردى به نام مطهرى نقل
مىكند كه در آن آمده است: (كانت لي جارية يقال لها نرجس)
و حضرت حكيمه فرموده است: (از من بود، و در خانه من بود و
من، به برادر زادهام دادم).
حال، اين روايت از كيست؟ برخى گفتهاند، از زهرى است و
برخى گفتهاند، از محمدبن عبدالله طهوى است و برخى ديگر
گفتهاند، از محمد بن عبدالله ظهرى است و بالاخره برخى هم
گويند، از مطهرى است.
نام ايشان هر چه باشد، ما، شخصى با اين نامها، از اصحاب
امام هادى عليه السلام نداريم كه از حضرت حكيمه سؤال كند و
ايشان اين مطالب را به وى بگويند.
البته، شخصى به اين نام، از اصحاب امام رضا عليه السلام
ذكر شده است، ولى از اصحاب امام هادى عليه السلام نيست. پس
اين اشكال به مرحوم تسترى وارد است كه روايتى را كه شما به
عنوان معارض با روايت مورد بحث ترجيح مىدهيد، از نظر سند،
مخدوش است.
مرحوم تسترى در كتاب قاموس الرجال، در قضيه حضرت حكيمه،
نقل مىكند كه: (اختلف الخبر في ام الحجة); و آن گاه، خود،
اين قول را تاييد مىكند كه مادر حضرت حجت عليه السلام،
كنيز حضرت حكيمه بوده است و دليل مىآورند به اين كه آن چه
از (اثبات الوصية) اثر مسعودى فهميده مىشود، اين است كه
اين قول، اضبط است.
بعد از اين، مرحوم تسترى، مىگويند، مرحوم صدوق، نظر دوم
را ترجيح داده; چون، مرحوم صدوق، وقتى مىخواهند روايت دوم
را نقل كنند، مىفرمايند: (روى). و باب را با اين عنوان
ذكر مىكنند، و از اين عنوان بندى، فهميده مىشود كه نظر
دوم را ترجيح مىدهد.
نظر مرحوم نمازى
ايشان، در (مستدركات) خود از بشر بن سليمان تعريف مىكند و
تعليقهاى نمىزند. از اين معلوم مىشود كه روايتبشر را
قبول دارد.
نظر مرحوم حائرى
ايشان در (منتهى المقال) سخن مرحوم وحيد بهبهانى را نقل
مىكند و تعليقهاى ندارد. شايد ايشان هم، اين را پذيرفتهاند.
نظر مرحوم مامقانى
ايشان، در تنقيح المقال، بعد از نقل بيان مرحوم وحيد
بهبهانى مىفرمايد: (فالرجل من الثقات والعجب من اهمال
الجماعة ذكره مع ما عليه من الرتبه); يعنى، بنده، ايشان را
از ثقات مىدانم و تعجب مىكنم با چنين رتبهاى كه براى وى
ثابت است، چرا از ذكر نام ايشان اهمال شده است.
ب) محمدبن بحر الشيبانى
ايشان، همان فردى است كه قضيه را از بشر بن سليمان شنيدهاند
و نقل مىكنند. به ايشان، چند اشكال وارد شده است.
مهمترين اشكالى كه متوجه او است، اين است كه وى، از (غلات)
است. متاخرين، اين معنا را قبول ندارند و جلالتشان ايشان
را اثبات مىكنند.
البته، در اين جا بايد راجع به غلو بحثشود كه (به چه
معنايى از غالى، ايشان را غلو كننده ناميدهاند؟). در گذشته،
التزام به برخى از عقايد، غلو محسوب مىشده، در حالىكه
اكنون از مسلمات اصول عقايد ما محسوب مىشود. در اين جا،
تعدادى از اقوال را در مورد ايشان ذكر مىكنيم:
نظر مرحوم نمازى
ايشان، وقتى به محمد بن بحر مىرسند، از اين جا شروع مىكنند
كه از متكلمان و عالم به اخبار و فقيه بود و نزديك به پانصد
كتاب از ايشان نقل شده است، لكن متهم به غلو است.
سپس مرحوم نمازى مىگويند: چون به غلو متهم است، پس (رمى
بالضعف) و در آخر مىفرمايند: بعضى گفتهاند كه ايشان، از
علماى عامه است، ولى اين حرف، كاملا اشتباه است.
نظر مرحوم مامقانى
ايشان، مىفرمايد، شيخ طوسى رحمه الله در رجال فرموده:
(يرمى بالتفويض); يعنى، متهم شده به اين كه از مفوضه است.
باز از شيخ طوسى رحمه الله مطلبى مىآورند كه در كتاب
(فهرست) خود فرمودهاند كه از اهل سجستان بوده است و از
متكلمان و عالم به اخبار و از فقهاء محسوب مىشود، لكن
متهم به غلو است، بيشتر كتابهاى محمد بن بحر، در بلاد
خراسان موجود است.
مرحوم مامقانى، از قول نجاشى چنين نقل مىكند: (قال بعض
اصحابنا انه كان في مذهبه ارتفاع و حديثه قريب من السلامة
ولا ادرى من اين قيل.); يعنى: برخى از اصحاب ما، او را
غالى مىدانند و اما وقتى در كتابهايش دقت مىكنيم، مشكلى
را مشاهده نمىكنيم. ما نمىدانيم چه كسى اين نسبت را به
محمد بن بحر داده است.
مرحوم مامقانى، آن گاه اين سخن جناب كشى را نقل مىكند كه
ايشان، از غلات حنفى است.
سپس ادامه مىدهد كه مرحوم علامه هم در قسم دوم خلاصة
الاقوال، محمد بن بحر را مىآورد و مىگويد، به نظر بنده،
در حديث ايشان بايد توقف كرد.
مرحوم علامه، راويان ضعيف را در قسمت دوم خلاصة الاقوال مىآورند.
مرحوم مامقانى، سپس به سراغ نظر ابن داود مىرود و مىگويد،
ايشان هم محمد بن بحر را در قسمت دوم كتاب خود آورده است.
البته مبناى ايشان با علامه، تفاوت دارد و تنها ضعفاء را
در قسمت دوم نمىآورند، بلكه هر كه را كمترين مذمتشده
باشد، هر چند از موثقترين افراد باشد، در بخش دوم مىآورد.
ابن داود درباره ايشان سكوت كرده است.
بعضى از علماى عامه مانند بخارى، سكوت را به معناى تضعيف
مىدانند; يعنى، سكوت علامت تضعيف است، لكن از ضعيفترين
تضعيفات.
مرحوم مامقانى گويد: در (وجيزه) هم تضعيف شده و در (الحاوى)
هم در قسم ضعفاء شمرده شده است.
مرحوم مامقانى آن گاه مىفرمايد: در اين كه ايشان، امامى
است، شكى نيست و اين كه بعضى از فضلا گفتهاند: (از اعاظم
علماى عامه است)، كاملا اشتباه است. چطور مىشود شخصى،
عامه باشد و در عين حال غالى هم باشد؟ شايد اين كه بعضى پنداشتهاند
ايشان سنى است، به خاطر كلام (كشى) باشد كه گفته، محمد بن
بحر، از غلات حنفى است و خيال كردهاند كه منظور از حنفى،
يعنى كسى كه به مذهب ابوحنيفه منتسب باشد، در حالى كه اين
طور نيست، بلكه ايشان، منسوب استبه حنيفه اثال بن لجيم بن
سعد كه از قوم مسيلمه كذاباند.
سپس مرحوم مامقانى مىافزايد: مرحوم شيخ طوسى، صراحت دارند
بر اينكه غلو و تفويض در مورد ايشان، ثابت نيست، بلكه
تهمتى بيش نيست و ظاهر امر، اين است كه منشا تهمت، ابن
الغضائرى است. آن گاه ادامه مىدهد كه ما، بارها بيان
كردهايم كه به سخنان او، نمىتوان اعتماد كرد، مخصوصا
وقتى كه كسى را با غلو تضعيف كرده باشد. مضاف بر اينكه
نجاشى اين اتهام را رد مىكند و مىگويد، حديثه قريب من
السلامة. پس با همه اين بيانات، نتيجه مىگيريم كه محمد بن
بحر، جزء ثقات است و مشكلى ندارد.
پس از آن، مرحوم مامقانى، نظر مرحوم حائرى را نقل مىكنند
كه فرموده است: وقتى شخصى، متكلم و عالم به اخبار و فقيه
است و احاديثش به صحت نزديك و نيز كتابهايش خوب و مفيد
است، پس ديگر معناى غلو چيست كه ايشان را به آن متهم مىكنند؟
مرحوم حائرى مىافزايد: من از مثل ابن الغضائرى و كشى،
انتظار ندارم - زيرا، بسيارى از علماء در نزد ايشان، در
زمره غلاتاند. - اما تعجبم از آن اشخاصى است كه دنبال اين
دو رفتهاند و ايشان را به غلو متهم كردهاند. اينكه در
الوجيزه آمده كه ايشان، ضعيف است، كلام ضعيفى است. |