|
وظايف ادارهى اوقاف
اوقاف مهديهها، بى سر و سامان است و بايد آن را سر و
سامان داد .
هيئتهاى امنا، بايد متشكل از اقشار مختلف باشند: دانشگاهى;
نسل نو; خانمها; . . . .
در اين كاشى كارىها كه به آن هنر معمارى مى گويند، بايد
روايات مربوط به امام زمان عليه السلام با خط خوانا نوشته
شود .
در نيمهى شعبان، بخشى از امكانات و بودجههاى اوقاف،
دربارهى امام زمان عليه السلام باشد .
تابلوهاى جذابى در امام زادهها مىتوان نوشت .
مسجد جمكران بايد سر و سامان بگيرد . جمكران، مال خود امام
عليه السلام است . در هفته، صدها هزار نفر به خاطر امام
زمان عليه السلام به جمكران مىآيند .
نام گذارى مكانهاى مذهبى موقوفه به نام امام زمان عليه
السلام.
وظايف حوزه و سازمان و دفتر تبليغات اسلامى
خرافه زدايى از مسئلهى مهدويت، وظيفهى حوزه است . امروزه،
بازار خرافه داغ شده است .
هر طلبه، سالى يك كتاب در بارهى آقا مطالعه كند . كتابهاى
مناسبى، در اين زمينه نوشته شده است .
اين جا محيط حوزه است . شما مىتوانيد كارهاى سنگينترى
انجام دهيد .
بيشترين چراغانىها بايد در خانهى علما باشد . ما، به
لباسى كه پوشيدهايم، افتخار مىكنيم . ما، سرباز امام
زمان عليه السلام هستيم . چراغانى مدرسهى فيضيه، بايد بيش
از قصابىها و نانوايىها باشد; چون، ما، منسوب به امام
زمان عليه السلام هستيم . سهم امام زمان عليه السلام را ما
مىخوريم، چراغانىاش را قصابها و نانواها مىكنند! ما،
بايد بيشتر اظهار علاقه كنيم!
با مؤسساتى كه مربوط به آقا هستند و مؤسساتى كه براى آقا
تحقيق مىكنند، آشنا شويم . انتقال تجربه، خيلى مهم است .
آشنايى با شبهات براى پاسخگويى بدانها، امرى بسيار ضرورى
است .
مردم را دعوت كنيم كه براى امام زمان عليه السلام، صدقه
بدهند . ناخداى كشتى هستى، امام زمان عليه السلام است .
براى سلامتى امام زمان عليه السلام بايد صدقه داد . آقا،
وقتى مىبيند براى سلامتىاش صدقه مىدهم، در حق من دعا مىكند;
چرا كه قرآن مىفرمايد:
(واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها .
. .);(1)
هرگاه به شما تحيت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد . .
. .
اگر من، براى آقا كارى كنم، ايشان حتما، به من لطفى مىكند
.
سازمان و دفتر تبليغات، بايد تهيه و توزيع مواد علمى و
كتاب و مجلات را انجام دهند . بدين صورت كه آمار طلاب را
داشته باشند و هر سال، به مناسبتهاى مختلف، مثلا نيمهى
شعبان، آخرين كتابها را مجانى براىشان بفرستند; زيرا،
روحانى، در نقاط دور دست، از كجا بداند كه چه كتابهايى
چاپ شده است .
بايد محققان را شناسايى كنند . معناى سازمان، همين است .
ممكن است محققى باشد كه كسى هم او را نشناسد و تا كنون چهل
يا پنجاه جلد كتاب خوب نوشته باشد . آقاى قرشى در اروميه،
چهل و پنج جلد كتاب مفيد نوشته است و ناشناخته هم هست!
بايد بگوييم هر كس مقالهى تحقيقى دارد، بفرستد و ما بايد
او را يارى كنيم و از او يارى بطلبيم . ما، در ستاد اقامهى
نماز، همين كار را كرديم . گفتيم، هر كه شعر خوب دارد،
بفرستد . بيش از هزار شعر خوب، جمع شد . دفتر و دستك هم
نمىخواهد . اگر از مردم يارى بطلبيم، خودشان چيزهاى خوبى
مىفرستند .
اعلام كرديم: (شيرينترين نمازى كه خواندهايد، كدام بوده
است؟ آن را براى ما بنويسيد). چند گونى نامه آمد . در اين
نامهها، نامههايى بود كه اگر همهى مخهاى صدا و سيما و
حوزه و دانشگاه فكر كنند، چنين مطلبى نمىتوانستند بنويسند
. نامهاى از يك دختر يازده ساله است:
دختر يازده سالهاى هستم . با اتوبوس با پدر و مادرم
مسافرت مىكردم . روى پا ايستاده بودم . ديدم خورشيد كم كم
غروب مىكند . گفتم: (بابا! نماز نخواندم). گفت: (بايد
بخوانى، اما الآن كه در بيابان نمىشود نماز خواند). گفتم:
(قضا نشده؟ من مىتوانم بخوانم). گفت: (بنشين! حرف نزن!
چهل تا مسافر به خاطر تو نمىايستند! ماشين را كه نگه نمىدارند!).
گفتم: (بابا! خواهش مىكنم، شما با من مخالفت نكنيد، من
نماز مىخوانم). قبول كرد.
يك شيشه آب آوردم . يك سطل زير صندلى اتومبيل بود . شاگرد
شوفر گفت: (دختر چه كار مىكنى؟). گفتم: (من مىخواهم وضو
بگيرم و مطمئن باش نمىگذارم آب توى اتوبوس بچكد).
راننده، از آينه نگاه كرد و گفت: (دختر چه مىكنى؟). گفتم:
(آقا! وضو مىگيرم و نمىگذارم آبش بچكد). گفت: (من، اصلا
به احترام تو مىايستم).
راننده ايستاد . پياده شدم رفتم پايين و نماز خواندم .
بعضى از مسافران هم كه نماز نخوانده بودند و شايد نمىخواندند،
يكى يكى پايين آمدند و آنها هم نماز خواندند .
اين، شيرينترين نمازى بود كه خواندهام .
اين دختر با اين كار، امام مردان و زنان سالخورده شد .
قرآن هم همين را مىخواهد بگويد:
(. . . واجعلنا للمتقين اماما . . .);(2)
. . . و ما را براى پرهيزكاران، پيشوا گردان . . . .
ما، امام لازم داريم! لازم نيست كه امام، حتما، رهبر
انقلاب و . . . باشد . اين نامه را براى مسئولان صدا و
سيما خواندم و گفتم، اگر از مردم بخواهيم، براىمان اين گونه
كار كنند، چنين سناريوهايى به دست ما خواهد رسيد.
ايجاد نمايشگاههايى از كتابهاى مفيد نيز در اين زمينه
كار خوبى است .
مىتوانيم در نيمهى شعبان هم اعزام يكى دو روزه از طلاب
به سطح مناطق كشور داشته باشيم . اينها، كار سازمان
تبليغات است .
صدا و سيما را بايد حوزه تغذيه كند . نيمهى شعبان رابطه
برقرار كند كه (آقا! ما افراد مختلفى داريم كه مىتوانند
صحبت كنند).
از نقل مطالب سست جلوگيرى شود . كتابهايى چاپ مىشود كه
بايد از چاپ آنها جلوگيرى كرد .
اهداى جوايز به طلبههايى كه تلاشهاى برترى داشتهاند،
بايد آنان را با مسائل و شبهات جديد، آشنا كرد .
برگزارى نشستها و حتى همايشهاى جهانى و دعوت شخصيتهاى
جهانى .
يك دورهى تخصصى مهدويتبايد گذاشته شود . البته، ما اين
كار را با استفاده از استادان خوب حوزه و دانشگاه كردهايم
. گويندهاى كه مىخواهد دربارهى امام زمان عليه السلام
صحبت كند، خودش بايد دهها جلد كتاب در اين زمينه ديده
باشد و در جريان شبهات باشد .
امدادها و حمايتهايى كه آقا از بزرگان كرده و . . . بايد
براى طلاب جوان گفته شود . همهى طلبگى، نبايد درس و كلاس
و امتحان باشد! در اسكناس، يك نخ است كه آن نخ به آن ارزش
مىدهد . آن نخ، فراموش نشود.
در حوزهها، دعاى ندبه را فراموش نكنيم .
گنجاندن سرفصلهاى مهدويت در رشتههاى تخصصى تبليغ و تفسير
و . . . در هر رشتهى تخصصى، بخشى از مهدويت مطرح شود .
طلاب براى چراغانى، تشويق شوند . بعضى
از طلاب، حاضرند صد تا مقاله بنويسند، ولى حاضر نيستند يك
چراغانى كنند . طلبه، بايد عاشورا سينه بزند! بلد باشد گوسفند
بكشد! فقط اهل (صبحكم الله) و (مساكم الله) نباشد! اين
كارها را هم بكند . اين، مسئلهى مهمى است . حضرت ابراهيم،
تبر دست گرفت.(3)
حضرت موسى، على نبينا و آله و عليه السلام، يك سيلى زد و
طرف مرد.(4)
گاهى وقتها بايد يك رگى در طلبهها باشد .
بايد پايگاهى براى پاسخ گويى در قم باشد . با استفاده از
اينترنت، و اينترانت، به سؤالات دربارهى امام زمان عليه
السلام و همهى شبهات پاسخ گفته شود .
اينها، چيزهايى بود كه به عقل ناقص من مىآمد تا ببينم به
عقل كامل شما چه مىآيد . . . به هر حال، آرزو بر پيرها
عيب نيست تا چه رسد به جوانان! ما، يكى يكى، اين كارها را
ان شاء الله دنبال مىكنيم و هر كارى بتوانيم، براى آقا
انجام مىدهيم . اميدواريم كوتاهىها را بر ما ببخشايند .
سخن پايانى
در حرم امام رضا عليه السلام شخصى از من پرسيد: (آقاى
قرائتى! چند سال است طلبهاى؟). گفتم: (من، از چهارده
سالگى طلبه شدم. الآن خيلى سال است. گفت: (اميرالمؤمنين
عليه السلام وقتى ياراناش را مىديد، لذت مىبرد، آيا شما
به گونهاى هستيد كه وقتى حضرت مهدى عليه السلام نگاهتان
كند، لذت ببرد؟). گفتم: (نه; من، چنين توقعى هم ندارم، اما
همين كه از ما غم زده نشود، كافى است). اين حرف را زد و
رفت، ولى مرا منقلب كرد كه (آيا واقعا حضرت مرا دوست دارد
يا نه؟).
ما، از در خانهى امام زمان عليه السلام دورى نكنيم . آية
الله وحيد خراسانى، جملهاى گفت كه من خيلى تكان خوردم .
گفت: (اگر به يك سگ، چند تا استخوان چرب بدهى، هر چه هم
سنگ به او بزنند، هيچ وقت از در خانهى صاحباش كنار نمىرود
. ما كه سهم آقا را خورديم، نكند چند تا متلك بشنويم و از
در خانهى صاحب مان كنار رويم و امام زمان عليه السلام را
رها كنيم! به لباس خودمان عشق بورزيم! به طلبگىمان افتخار
كنيم!.
مردم كرهى زمين، سه دستهاند: يا توليد مىكنند يا توزيع
يا مصرف . زنده باد طلبه كه اگر مخاش كار كند و قوى باشد،
توليد علم مىكند و اگر مخى نداشته باشد كه فكر توليد كند،
توليدات ديگران را ياد مىگيرد و توزيع مىكند و اگر نه
فكر داشت و نه بيان، باز ياد مىگيرد و خودش عمل مىكند .
و خوش به حال كسى كه هم مخ داشته باشد و هم زبان و هم عمل
كند:
(عالم ينتفع بعلمه افضل من سبعين الف
عابد;(5)
عالمى كه از علماش استفاده مىشود، بهتر از هفتاد هزار
عبادت كننده است).
خدايا! ما را نسبتبه امام زمان عليه السلام، وفادار قرار
بده! ايمانى بده كه هر حادثهاى پيش آمد، ما را از امام
زمان عليه السلام دور نكند!
يار صفحه
(3)
صافات
(37) : 93 (فراغ عليهم ضربا باليمين); سپس به سوى
آنان رفت و ضربهاى محكم با دست راستبر پيكر آنان
فرود آورد (و جز بتبزرگ، همه را در هم شكست .)
(4)
قصص
(28) : 15 (. . . فوكزه موسى فقضى عليه . . .); .
. . موسى، مشت محكمى بر سينهى او زد و كار او را
ساخت (و بر زمين افتاد و مرد . . . .)
(5)
محمد
بن يعقوب كلينى، كافى، ج 1، ص 33 .
|