عدالت و قاطعيت در وقت ظهور/ استاد محمد حكيمى

امام مهدى عليه السلام در راه و كار خود سازش‏ناپذير است و در اجراى حدود و احكام الهى و مبارزه با ستمگران قاطعيتى خدايى دارد، چشم‏پوشى و مسامحه‏اى در راه و روش او نيست، از ملامت ملامتگران نمى‏هراسد، از هيچ مقام و قدرتى نمى‏ترسد، و بدون هيچگونه ملاحظه‏اى تبهكاران را كيفر مى‏كند و صالحان زاهد و ساده‏زى و بى‏آلايش را در مصادر امور مى‏گمارد.

قاطعيت، خصلت همه رهبران راستين الهى است، و اين خصلت در وجود مبارك امام مهدى عليه السلام در حد اوج و كمال است. و معيار پاكسازى اجتماعات بشرى همين است. عينيت‏يافتن عدالتى فراگير و ريشه‏سوزى هر ظلم و ستم بايد بدون كمترين ترحم و ارفاق و استثنايى صورت گيرد، بطورى كه در هيچ جاى جهان علت فساد و عامل بيدادى برجاى نماند، تا بتواند بتدريج‏به مناطق ديگر نفوذ كند، و به توطئه و كارشكنى در كار سامان بخشيدن به جامعه بشرى بپردازد.

اين تجربه همه دوران تاريخ است كه سازش و ارفاق و ملايمت در پاكسازى جامعه و زدودن علل و عوامل ناراستى و نادرستى و تجاوزطلبى، همواره موجب گرديده است تا پس از گذشت اندك زمانى، نيروهاى ضدحق و ضد عدل در سازماندهى مجددى تشكل يابند، و از پشت‏به نيروهاى مردمى و انقلابى يورش آورند، و ضربه‏هاى كارى وارد سازند، و آنان را بكلى از پاى درآورند، يا دست‏كم تضعيف كنند و در راه و كارشان ناموفق سازند. اين موضوع تجربه هميشگى تاريخ است. و ديگر بار، در دوران ظهور بزرگ، اين واقعيت ناديده گرفته نمى‏شود، تا پاكسازى بزرگ و ريشه‏اى جامعه بشرى تحقق خارجى يابد، و از هر شكست و ناتوانى و سستى در امان ماند. از اينرو، امام منجى، در سراسر اندام جامعه بشرى سلولى فاسد بر جاى نمى‏گذارد، و هر خس و خاشاكى را از مسير انسان برمى‏دارد، و هر فسادى را در نطفه خفه مى‏كند، و هر ستمى را از ريشه مى‏خشكاند. در همه جريانهاى فاسد و ضدانسانى، همه عاملان، زمينه‏سازان و دستياران آن جريانها را از دم تيغ مى‏گذراند.

امام باقر عليه السلام:

يقوم‏القائم... على‏العرب شديد، ليس شانه الاالسيف... ولاياخذه فى‏الله لومة‏لائم.(1)

- (امام) قائم قيام مى‏كند... بر اعراب سختگير است و راه (و روش) او شمشير (به به كارگيرى سلاح) است. و در راه اجراى (برنامه‏هاى) الهى از ملامت ملامتگرى بيم نمى‏كند.

تبليغات دشمنان داخلى و خارجى و بوق و كرناها و تكفيرهاى داخلى و ارتجاعى در او هيچ اثرى نمى‏گذارد، و او را به مصلحت‏سنجى مجبور نمى‏سازد. اين روش ارزشمند، در عين دشواريهاى فراوانى كه همراه دارد، از جهتى نيز كارها را آسان مى‏كند، چون آنان كه انديشه رخنه كردن در صفوف نهضت و انقلاب جديد را در سر مى‏پرورانند و شيوه فتنه‏گرى را در پيش مى‏گيرند، هنگامى كه با قاطعيتى خلل‏ناپذير روبرو گشتند و راهى براى نيرنگ‏بازى و نفوذى‏گرى در پيش خود نديدند، دست از هر خطا و انحراف برمى‏دارند و از هرگونه حركتهاى مخفيانه و كارشكنيهاى پنهانى و سرمايه‏گذاريهاى مرموز دست مى‏شويند.

امام مهدى عليه السلام، با ايجاد بيم و دلهره و ترسهاى عميق و راستين، بسيارى از گروههاى مخالف و ستم‏پيشه را مجبور به ترك راه و روش خود مى‏كند و به تسليم وامى‏دارد. از اينرو، در احاديث آمده است كه از شمشير برنده و اراده قاطع امام و يارانش همه اهريمنان مى‏هراسند، و ترسى گران بر روان دژخيمان خون‏آشام سايه مى‏افكند، و لرزه بر اندام خودكامگان و طاغوتان مى‏افتد. و اين خود عامل بزرگى در پيروزى كامل آن امام منجى است. با اين رعب و ترس، بسيارى مقاومتها درهم مى‏شكند، و بسيارى از مردمان به راه بازمى‏گردند و از تجاوز به حقوق ديگران و زير پا نهادن مسؤوليت و تكليف و حرمت انسانها دست‏برمى‏دارند.

امام صادق عليه السلام:

بيناالرجل على راس‏القائم يامرو ينهى اذا امر بضرب عنقه، فلا يبقى بين‏الخافقين جشى‏ءج الا خافه.(2)

- در همان هنگامى كه شخصى نزد قائم ايستاده و به امر و نهى مشغول است(3) ناگاه (امام) امر مى‏كند كه او را بكشند. اينست كه در خاور و باختر زمين چيزى نمى‏ماند مگر اينكه از (قاطعيت و اجراى عدالت) او مى‏هراسد.

انسانهاى استثمارگر، ستم‏پيشه، خون‏آشام و بدانديشان ديوسيرت، در برابر خود قدرت و نظامى را مى‏بينند كه ذره‏اى از حق و حقوق مردمان را ناديده نمى‏گيرد، و كاهى را از كوهى جدا مى‏سازد، و زشت‏كرداران و گناهكاران را بدون ذره‏اى چشم‏پوشى كيفر مى‏دهد، و حد و حدود الهى را بدون كمترين ارفاق به اجرا درمى‏آورد، و قانون عدل و حق درباره بزرگ و كوچك و فقير و غنى و عالم و جاهل و خويش و بيگانه عملى مى‏سازد. و اينچنين شيوه و روشى نرمش‏ناپذير و استوار، اطاعت و فرمانبردارى همگان را موجب مى‏گردد.

امام باقر عليه السلام:

كانى باصحاب‏القائم و قد احاطوا بما بين‏الخافقين ليس من شى‏ء الا هو مطيع لهم.(4)

- گوييا ياران قائم را مى‏بينم كه بر خاور و باختر گيتى مسلط شده‏اند، و هيچ چيز نيست مگر آنكه از آنان فرمان مى‏برد.

و اينچنين شيوه و روشى مى‏تواند نجات‏بخش بشريت‏باشد، و شبكه‏هاى پيچيده بيدادگران و دنياداران را از دست و پاى بشريت مظلوم بردارد، و راحت و آسايش واقعى همگان را فراهم سازد. در جبهه خارجى موفق مى‏شود حركتهاى ضد مردمى را درهم بشكند، و يك تن از ضد مردمان را باقى نگذارد، و در جبهه داخلى توفيق مى‏يابد تا به پاكسازى بزرگ دست‏يازد و همه منافقان نامرئى و نفوذيان و رياكاران و تزويرگران ظاهرالصلاح را ريشه‏كن كند، و توده‏هاى نجيب انسانى را از شر هر نيرنگ و مكر و ترفند و فريبى آسوده سازد، و امنيت واقعى را بر سراسر اجتماعات انسانى حاكم گرداند.

بنابراين، روش امام در برخورد با تبهكاران داخلى و انحرافها و فسادهاى اجتماعى دست كمى از درگيرى با جبهه خارجى و دشمنان سلاح به دست و آشكار جهانى ندارد. كشتار و جنگ در راه و روش امام موعود عليه السلام تنها براى از ميان برداشتن حاكمان و زمامداران مسلط بر كشورهاى جهان نيست، بلكه قاطعيت در برابر حكومتهاى خودكامه مقدمه‏اى است‏براى اصلاح جامعه‏ها و ايجاد دگرگونى اساسى در ماهيت روابط اجتماعى، و سرانجام اجراى دقيق عدالت اجتماعى در همه شؤون زندگى. به اين جهت امام نه تنها در جنگها و لشكركشيها با دشمنان خارجى دست‏به كشتار مى‏زند و موانع راه را با قاطعيت از سر راه برمى‏دارد، بلكه در برابر هر گونه فساد و انحراف در داخل جامعه اسلامى نيز قاطعانه مى‏ايستد و علل و عوامل آن را نابود مى‏كند.

در اين ترديدى نيست كه روشهاى سازشكارانه و مصلحت‏انديشانه در برابر فساد داخلى، بتدريج جامعه را تباه مى‏سازد، يعنى از درون دچار مشكلاتى مى‏كند. كه از هرگونه سامانيابى مانع مى‏گردد، و كم‏كم مفاسد داخلى نظام را از اعتبار مى‏اندازد، و جامعه را به سقوط مى‏كشاند، و اجراى حق و عدل را ناممكن مى‏كند. از اينرو، ساختن جامعه‏هاى بشرى قاطعيتى نرمش‏ناپذير مى‏خواهد و دورى دقيق از هرگونه ملاحظه‏گرايى و سازشكارى.

امام على عليه السلام:

لا يقيم امرالله - سبحانه - الا من لايصانع ولا يضارع، ولا تتبع‏المطامع.(5)

- دين خدا را نمى‏توانند ترويج كنند مگر كسانى كه سازشكار نباشند، (و با دنيادوستان و رفاه‏طلبان) همسو نشوند، و دل در گرو طمعها و خواهانيها نداشته باشند.

راه و روش امام مهدى عليه السلام، شكوفايى راستين اين اصول و معيارهاست، نه سازشى در آن راه دارد و نه طمعى به مال دنيادارى، هيچ انگيزه‏اى در كار نيست جز رضاى خدا و اجراى عدالت مطلق.

امام على عليه السلام:

... و ليطهرن‏الارض من كل غاش...(6)

- ... زمين را از هر انسان نيرنگ‏باز (و فريبكار) پاك مى‏سازد...

كسانى كه در مبانى عقيدتى و ايمانى چون ديگرانند و بظاهر معتقد و مسلمان حساب مى‏شوند، ليكن در عمل و در روابط اجتماعى دچار انحرافند و در مسائل مالى و اقتصادى فريبكارند و غش به كار مى‏برند، مورد تصفيه و پاكسازى قاطع و انعطاف‏ناپذير امام قرار مى‏گيرند، و با نابودى اين طبقه زالوصفت كه در شمار اندك نيستند، مردمان به امنيت اقتصادى خواهند رسيد در كنار ديگر امنيتهاى اجتماعى.

امام كاظم عليه السلام:

... الثانى عشر منا سهل‏الله له كل عسير... و يبير به كل جبار عنيد، و يهلك على يده كل شيطان مريد...(7)

- ... خداوند براى دوازدهمين (امام) از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى‏گرداند، و به دست او هر جبار سرسختى نابود مى‏شود و هر شيطان سركشى هلاك مى‏گردد.

از شيوه‏هاى امام موعود عليه السلام، براى محو طاغوتان و جباران،عدم پذيرش توبه است. و اين، موضوعى است‏بسيار مهم، كه از نفوذ عناصر ناباب و نالايق و دوگانه و ناخالص يا متظاهر، در صفوف انقلابيون جلوگيرى مى‏كند.

روشن است كه با پيدايش تحول و انقلاب در جامعه، مردم به دو گروه تقسيم مى‏شوند:

1- گروهى كه پيش از انقلاب و نظام جديد خود را براى تحول و دگرگونى آماده كرده بودند و انديشه و افكار خويش را از پيرايه‏ها و معيارهاى نادرست پيشين رها ساخته بودند. اين دسته با پديد آمدن انقلاب و تحول در نظام اجتماعى، بدون دشوارى، معيارهاى جديد را مى‏پذيرند و خود را با جامعه نوبنياد و ضوابط آن تطبيق مى‏دهند و با تفكر و حركت نوين هماوا و هماهنگ مى‏گردند.

2- كسانى كه روشها و معيارهاى واپس‏گراى جامعه پيشين در تار و پود وجودشان نفوذ كرده و به انديشه و عمل آنان فرم و شكل بخشيده است و منافعشان نيز در همان است. اين گروه با همان انديشه‏ها خو گرفته‏اند و آن انديشه‏ها و معيارها جزء شخصيتشان شده است. اينان در هر جامعه و محيطى قرار گيرند جز به همان اصول پيش‏ساخته خويش به چيزى نمى‏انديشند، و منافع خود را نيز در سايه همان روشها و انديشه‏ها تامين شده مى‏يابند. اين گروه با پديد آمدن تحول و انقلاب و واژگونى نظامهاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و ارزشى پيشين، دچار مشكل اساسى مى‏گردند; زيرا از يك سو با حركت انقلابى و دگرگونساز جديد روبرو هستند كه اصول و معيارهاى تازه‏اى عرضه مى‏كند، كه در بسيارى از موارد كاملا با اصول پيشين متضاد و ناسازگار است. از سوى ديگر گرفتار افكار و انديشه‏هاى پيشين و خصلتهاى منافع‏طلبانه خود هستند، كه در ژرفاى روح آنان رسوخ كرده است، بويژه كه منافع خود را نيز در سايه آن معيارها پايدار مى ‏دانند.

گروه دوم در رويارويى با انقلاب دو دسته مى‏شوند: دسته‏اى كوتاه‏فكر و سطحى‏نگر، كه در برابر انقلاب و نظام جديد مى‏ايستند و در برابر انديشه‏هاى نوين مقاومت مى‏كنند. اين دسته زود از ميان مى‏روند، و براى نيروهاى انقلابى رويارويى با اين گروه چندان دشوار نيست.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) (غيبت نعمانى)/233.

(2) (غيبت نعمانى)/ 240.

(3) يعنى خود از مسؤولان است.

(4) (موسوعة‏الامام‏المهدى – عليه السلام -)، الكتاب الثالث، 454، به نقل از (بحار).

(5) (نهج‏البلاغه)/1137.

(6) (بحار) 51/120.

(7) (كمال‏الدين) 2/369.