مهدى عليه السلام در آئينه‏ى روايات/ نويسنده: سيد على حسينى ميلانى

اشاره:

نوشتار ذيل برداشتى از سخنرانى حضرت استاد ميلانى است كه در ماه مبارك رمضان پيرامون امام مهدى عليه السلام ايراد فرموده‏اند. در اين نوشتار نقاط اشتراك مسلمانان درباره‏ى حضرت مهدى عليه السلام بيان شده و برخى از احاديث مورد اتفاق شيعه و اهل سنت بررسى مى‏شود و در ادامه به برخى سؤالات در زمينه مهدويت پاسخ داده شده و معنا و مفهوم حديث شريف (افضل الاعمال انتظار الفرج) تبيين مى‏شود.

شيعه‏ى اماميّه، بر اين باور است كه

1- امام مهدى عليه السلام دوازدهمين امام از ائمه‏ى اطهار عليهمُ‏ السّلام است؛

2- ايشان، پا به عرصه‏ى گيتى گذاشته و در حال حاضر، در اين پهناى هستى، حيات دارد ولى از ديدگان پنهان است؛

3- انديشه‏ى ناب مهدوى، با اين خصوصيّات، از ضروريات مذهب تشيّع بوده و هر گونه تشكيك و ترديد آفرينى در آن، موجب بيرون رفتن از مذهب است.

اين نوشتار، از سه فصل تشكيل شده است:

الف) مباحث مربوط به اصل مهدى باورى و اعتقادات شيعه‏ى دوازده امامى؛

ب) پژوهش درباره‏ى روايات و سخنان موجود در كتاب‏هاى اهل سنّت كه مخالف با نظر شيعه‏ى اماميّه است؛

ج) پاسخ به سؤالاتى در باره‏ى مهدويّت كه به اذهان خطور مى‏كند و گاهى در كتاب‏ها مطرح مى‏شود و چه بسا نويسندگان اهل سنّت، با اين سؤالات، باورهاى شيعه را در اين زمينه مورد طعن و انتقاد قرار مى‏دهند.

فصل يكم: نقاط اشتراك تمامى مسلمانان

نكته‏ى يكم - همه‏ى مسلمانان، جز اندكى، بر اين كه رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله‏ وسلّم به وجود (مهدى) خبر و نويد داده‏اند و براى آن حضرت، اسماء و صفاتى را ذكر فرموده‏اند، اتّفاق دارند. روايات شيعه و اهل سنّت، در اين موضوع، بيش از حد تواتر است. بنابراين، جامعه‏ى اسلامى، همگى، بر اين باورند و هرگاه كسى بعد از شناخت از چنين اخبارى، اصل اين عقيده را تكذيب كند، در حقيقت، سخنان پيامبر اكرم صلّى ‏اللّهُ‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم را دروغ شمرده است.

اخبار نبى اكرم صلّى‏ اللّهُ ‏عليه‏ وآله‏ وسلّم درباره‏ى اين موضوع، در كتاب‏هاى معتبر شيعه و نيز در صحاح و سنن و مجاميع اهل سنّت، موجود است.

نيز از سوى علماى شيعه و سنّى، كتاب‏هايى جداگانه درباره‏ى حضرت مهدى عليه السلام تدوين شده است.

علاوه بر احاديث، آيات بسيارى از قرآن مجيد هم به امام مهدى عليه السلام تأويل شده است.

بنابراين، نبايد براى قول ابن خلدون در جهت ردّ روايات مهدويّت و انكار مهدى در اسلام، ارزشى قائل شد. برخى از علماى اهل سنّت هم در ردّ نظر ابن خلدون مطالبى را نوشته‏اند.

مشهورترين تدوين كنندگان احاديث امام مهدى، از اهل سنّت، اينان‏اند:

1- ابوبكر بن أبى خيثمة (وفات 279 ه)؛

2- نعيم بن حمّاد المروزى (وفات 288 ه)؛

3- ابوحسين بن المنادى (وفات 336 ه)؛

4- ابونعيم اصفهانى (وفات 430 ه)؛

5- ابوالعلاء عطار همدانى (وفات 569 ه)؛

6- عبدالغنى مقدسى (وفات 600 ه)؛

7- ابن عربى اندلسى (وفات 638 ه)؛

8- سعدالدين الطمويى (وفات 650 ه)؛

9- ابوعبداللّه كنجى شافعى (وفات 658)؛

10- يوسف بن يحيى المقدسى (وفات 658)؛

11- ابن قيّم جوزيه (وفات 685 ه)؛

12- ابن كثير دمشقى (وفات 774 ه)؛

13- جلال الدين سيوطى (وفات 911 ه)؛

14- شهاب الدين ابن حجر مكّى (وفات 974 ه)؛

15- على بن حسام الدين متقى هندى (وفات 975 ه)؛

16- نورالدين على قارى هروى (وفات 1014 ه)؛

17- محمد بن على شوكانى (وفات 1250 ه)؛

18- احمد بن صديق غمارى (وفات 1380 ه)؛

گفتنى است، در زمان معاصر هم كتاب‏هاى زيادى از سوى مؤلفان ( سنّى ) درباره‏ى مهدويّت، تدوين شده است.(1)

تواتر احاديث مهدى عليه السلام

از ميان علماى اهل سنّت، افراد بسيارى، به متواتر بودن احاديث مهدى عليه السلام و يا لااقل به صحّت آن‏ها، تصريح كرده‏اند. از جمله‏ى آنان، مى‏توان اين افراد را نام برد:

1- ترمذى (صاحب الصحيح)؛

2- محمد بن حسين آبرى (وفات 363 ه)؛

3- حاكم نيشابورى (صاحب مستدرك)؛

4- ابوبكر بيهقى (صاحب السنن الكبرى)؛

5- فرّاء بغوى محيى السنة؛

6- ابن اثير جزرى؛

7- جمال الدين مزّى؛

8- شمس الدين ذهبى؛

9- نورالدين هيثمى؛

10- ابن حجر عسقلانى؛

11- جلال الدين سيوطى.

خلاصه اين كه در امّت اسلامى، محلّى براى ترديد آفرينى در اصل ايده‏ى مهدويّت، يافت نمى‏شود.

نكته‏ى دوم - در هر زمان، حتماً، بايد امامى باشد كه همه‏ى مسلمانان به او اعتقاد داشته و به او اقتدا كنند و او را ميان خود و حق تعالى، حجت قرار دهند.

ما اين نكته را از اين آيات و روايات مى‏فهميم:

1- (لئلاّ يكون للنّاس على اللّه حجّة)(2) ؛ تا براى مردم در مقابل خداوند ( بهانه و ) حجتى نباشد.

2- (ليهلك مَن هلك عن بينةٍ و يحيى مَنْ حىَّ عن بينةٍ)(3) تا كسى را كه ( بايد ) هلاك شود، آگاهانه هلاك شود و كسى كه ( بايد ) زنده بماند، آگاهانه، زنده بماند.

3- (قل فللّه الحجة البالغة)(4) ؛ بگو: (برهان رسا ويژه‏ى خدا است).

حضرت على عليه ‏السّلام هم در نهج البلاغه مى‏فرمايند:

اللهمّ بلى لاتخلو الأرض من قائمٍ لِلّه بحجةٍ إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله و بيناته(5)؛

آرى، زمين، هيچ گاه از حجّت الهى، تهى نيست. ( او )، يا آشكار او شناخته شده و يا بيمناك و پنهان است. ( او بايد باشد ) تا حجت خدا باطل نشود و نشانه‏هايش از ميان نرود.

در اين باب، روايات بسيارى در كتاب‏هاى حديثى و روايى، از جمله در صحيحين، مسانيد، سنن، معاجم،... وارد شده است كه مورد پذيرش اماميه و اهل سنّت است.

حديث يكم – (مَنْ ماتَ و لم يعرف إمام زمانِه ماتَ ميتةً جاهلية؛ هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، بر مرگ جاهليّت مرده است).

سعدالدين تفتازانى، حديث را، مرسله مسلّمه (مورد پذيرش همگان) دانسته و مباحث خود را در شرح المقاصد(6) بر آن بنا كرده است.

اين حديث شريف، با عبارات ديگرى نيز وارد شده است، ولى همگى، به يك معنا اشاره دارند.

به عنوان نمونه، در مسند احمد(7)، مسند ابى داوود الطيالسى(8)، صحيح ابن حبّان(9)، المعجم الكبير(10)، اين حديث، چنين وارد شده است: (مَن مات بغير إمامٍ مات ميتةً جاهلية).

برخى ديگر از علما، حديث را به شكل زير از كتاب المسائل الخمسون فخر رازى نقل كرده‏اند: (مَنْ مات و لم يعرف إمام زمانه فليمت إنْ شاء يهوديّاً وإنْ شاء نصرانياً).

البته، بايد چنين معرفتى، مقدمه‏ى اعتقاد باشد؛ يعنى، هر كس بميرد و به امام زمان خود كه منصوب از جانب خدا است، باور نداشته باشد، بر مرگ جاهليّت مرده است.

مراد از (امام زمانه)، هر حاكمى كه بر امور مسلمانان و مؤمنان سيطره پيدا كرده باشد، نيست؛ زيرا، شناخت چنين شخصى، واجب نيست و نشناختن او، موجب ورود در جهنم و مرگ جاهليّت نخواهد بود.

آن امامى كه شناخت و اطاعت‏اش واجب بوده و اعتقاد به او و حجت قرار دادن او بين خود و خداى لازم است، امامى است كه منصوب از جانب خداوند باشد.

تاريخ نگاران، نوشته‏اند همان عبداللّه بن عمر كه از بيعت با على عليه ‏السّلام امتناع كرد، شبانه، درِ خانه‏ى حجاج را كوبيد تا با او براى عبدالملك بيعت كند، تا آن شب را بدون امام به صبح نرساند!

عبداللّه، به حجاج گفت: (شنيدم رسول الله فرمود: "مَنْ مات ولا إمام له مات ميتة جاهليّة"). گفتنى است در اين شب، حجاج عبداللّه بن عمر را تحقير كرده و پاى خود را براى بيعت دراز كرد و عبداللّه بن عمر اينگونه با حجاج بيعت نمود البته اين اثر وضعى گناه او است، زيرا كسى كه از بيعت با شخصى مثل على عليه‏ السّلام خوددارى كند روزى با امثال حجاج با چنين كيفيتى بيعت خواهد كرد.

همچنين تاريخ نگاران در شرح حال عبداللّه بن عمر چنين آورده‏اند كه ايشان در واقعه حرّة - در اين واقعه يزيد بن معاويه به مدت سه روز شهر مدينه را براى سپاهيان خود مباح اعلام كرد تا هر كارى كه خواستند انجام دهند، در اين واقعه دهها هزار نفر از جمله صدها تن از صحابه و تابعين كشته شده و صدها زن بدون شوهر فرزند به دنيا آوردند - نزد عبداللّه بن مطيع آمد و گفت: نزد تو آمده‏ام تا حديثى را كه از رسول الله شنيده‏ام براى تو نقل كنم: پيامبر فرمود:

(من خلع يداً من طاعة لقى اللّه يوم القيامة لاحجة له، و من مات و ليس فى عنقه بيعةً مات ميتةً جاهلية)(11)

البته بعدها عبداللّه بن عمر به سبب بيعت نكردن با حضرت على عليه ‏السّلام و مشاركت نكردن با ايشان در جنگ - با گروه متجاوزان - تأسف مى‏خورد.(12)

بنابراين مسأله وجوب شناخت امام در هر زمان و وجوب اعتقاد به امامت اشان و ملتزم شدن به بيعت با او مورد پذيرش همگان - شيعه و اهل سنّت - بوده و احاديث و سيرت صحابه بر آن دلالت داشته و از ضروريات عقائد اسلامى به شمار مى‏آيد.

نكته‏ى سوم - حضرت رسول صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم فرمودند: (الائمة بعدي إثنا عشر).(13) حضرت مهدى عليه السلام از جمله‏ى آن امامان دوازده گانه - كه حضرت خبر داده‏اند - است. در اين جهت، هيچ شك و ترديدى راه ندارد؛ چرا كه تمام صفات و قيدهايى كه در اين حديث شريف ذكر شده است، تنها بر حضرت مهدى عليه السلام، منطبق است و نه كس ديگر؛ زيرا، تنها، آن هنگام كه حضرت حجت عليه ‏السّلام پديدار شود، مردم، بر امامت او اجتماع خواهند داشت و خداوند تبارك و تعالى، به دست ايشان، اسلام را عزيز خواهند گرداند و بر همه‏ى اديان غلبه خواهند داد.

برخى از نويسندگان كه جانشينان بعد از رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم را از ميان بنى اميه و... مى‏دانند، امام مهدى عليه السلام را جزء آن خلفا بر شمرده‏اند.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) بسيارى از علماء اهل سنّت هم در كتاب‏هاى خود احاديثى در وصف امام مهدى عليه السلام نقل نموده‏اند.

ر.ك: سنن ابن داود، ج 4، ص 107؛ سنن ابن ماجه، ج 2؛ كتاب الفتن باب 34؛ الصواعق المحرقه، ص 163؛ سند احمد، ج 1، ص 159؛ صحيح ترمذى، ج 4، ص 505؛ فوائد السمطين، ج 2، ص 331؛ تاريخ دمشق / ابن عساكر، ج 1، ص 114؛ ينابيع المودة، ص 431؛ حليةالاولياء، ج 5، ص 75؛ الفصول المهمة، ص 297؛ مشكاةالمصابيح، ج 3، ص 1501؛ مجمع الزوائد،ج 7، ص 314 و... .

(2) نساء: 165.

(3) انفال: 42.

(4) انعام: 149.

(5) نهج البلاغه، ح 147.

(6) شرح المقاصد، ج 5، ص 239.

(7) مسند احمد، ج 5، ص 61، رقم 16434.

(8) مسند ابى داوود الطيالسى، ص 259.

(9) صحيح بن حبّان، ج 10، ص 434، قم 457.

(10) المعجم الكبير (طيرانى)، ج 19، ص 388، رقم 910.

(11) كمال الدين و تمام النعمه / شيخ طوسى / انتشارات اسلاميه / ج 1، ص 372-380.

(12) صحيح مسلم / ج 3 / ص 1478، رقم 1851.

(13) طبقات ابن سعد / ج 4 / ص 185-187.