امروزه بايد انديشمندان ، نگرش نويني به عالم داشته باشند و با تكيه بر هنجارها و ارزش هاي انساني و اخلاقي ، در دوره أي كه خلإ تئوريك به چشم مي خورد ، به نظريه پردازي دست يازند . امروز ما در رابطه با امريكا شاهد اثبات اين نظريه هستيم كه اگر انسانها داراي ويژگي هاي انساني نباشند ، هر چند منتخب مردم هم باشند ، باز اين امر انها را از طغيان و ستمگري نمي رهاند و لازم است ،‌ يك اصل انساني را به تئوري دموكراسي بيفزاييم كه اديان و اخلاق به آن گوشزد مي كنند و آن اين كه دموكراسي بايد مقيد به هنجارها و ارزش هاي انساني باشد و صرفا“ نبايد در روابط بين الملل ،‌ يك پراگماتيسم سياسي كه مبتني بر منافع ملي است، حاكم باشد، به طوري كه هر گاه منافع ملي اقتضاء نمود تمامي مفاهيم انساني زيرپا گذارده شود . امروز سزاوار است تا از دموكراسي قرائتي غير ليبراليستي ارائه شود و گفته شود كه دموكراسي در تفسيري ديگر به معناي حرمت نهادن و احترام به آراء مردم است و نبايد چارچوبه هاي انساني هيچگاه لطمه بخورد.

نگرش اديان پيرامون آينده جهان

از ديدگاه دين پژوهي اديان بزرگ ابراهيمي و پيامبران داراي رسالت جهاني وعمومي هستند و براي منطقه ونژاد خاصي نيامده اند ، علي رغم اينكه پاره أي از پيامبران ، تبليغي هستند وبراي ترويج شريعت پيش از خود آمده اند اما انبياء بزرگ داراي رسالت جاويد بوده اند و براي هدايت همه مردم برانگيخته شده اند ، از اينرو با آمدن هر يك از اديان بزرگ همچون يهوديت ، مسيحيت و اسلام ، بر پيروان دين پيشين لازم بوده تا به دين و شريعت جديد بپيوندد و بر طبق آن رفتار كنند . در نزد خداوند همه انسانها با هر نژاد و با هر فرهنگي يكسانند و همه از مهر و محبت عمومي پروردگار برخوردار هستند . از اينرو دين شناسان معتقدند ، اديان بزرگ داراي رسالت و پيام جهاني هستند و پيامبران مصلحان بزرگي اند كه براي اصلاح و رستگاري همه مردم آمده اند. به نظر مي رسد فلسفه اين رسالت جهاني و عمومي آن است كه همه مردم بايد بر اساس آئين و قوانين مشخصي رفتار كنند و تعامل داشته باشند و نمي توان در ميان مردمي كه با يكديگر ارتباط و داد و ستد دارند و منافع آنان با يكديگر تضاد و تعارض پيدا مي كند ، بر طبق قوانين متفاوت رفتار نمود ، به همين جهت حتي المقدور پيامبران اديان بزرگ ابراهيمي مي كوشيدند تا مردم تمامي مناطق را به سوي دين خويش فرا خوانند و به شريعت واحدي دعوت كنند شايد به همين دليل در عصر جديد ، قوانين و حقوق بين الملل و ضع مي شود و پاره أي از قوانين و چارچوبه هاي حقوقي و انساني كه عمومي و همگاني است به تصويب مي رسد ، حقوق بين الملل و مصوبات آن در زمينه مسائل حقوقي و جزائي ، امنيت ، تجارت ، اقتصاد ، ار تباطات و ديگر زمينه ها گواه اين است كه انسانها با تنوع سليقه ها ، و روش ها از هنجارها و ارزش ها ي مشترك اخلاقي و انساني تبعيت مي كنند.

فلسفه تاريخ از منظر اديان

دورنما و چشم انداز اديان پيرامون سير و حركت جوامع و يا فلسفه تاريخ ، بسيار روشن و مثبت انديشانه است و نسبت به اينده جوامع ، نگرشي منفي و يا صرفا“ آرمان گرايانه ندارند ، بلكه معتقدند جوامع انساني بسوي اصلاح ، عدالت ، هم زيستي مسالمت آميز و رشد پيش مي روند . از اينرو نگرش اديان در ارائه الگو و مدلي از آينده با ديدگاه جامعه شناسان ، فيلسوفان و يا مكاتب زميني منفاوت است و با يكريگر وفاق ندارند .بهطور مثال فيلسوفان از دوره كهن تا عصر رنسانس و پاره أي از مكاتب بشري همچون كمونيسم هميشه نسبت به آينده نگاهي آرمان گرايانه و ايده آليستي داشته اند . افلاطون در كتاب جمهوريت جامعه أي آرماني و تئوريك را ترسيم مي كند كه در آن آرمان شهر (مدينه فاضله ) هر يك از صنف ها و طبقات داراي جايگاه و منزلتي مشخص و تعيين شده هستند و رشد آن جامعه فرضي مبتني بر اين است كه هر يك از طبقات و شهروندان از آن سيستم تعيين شده تبعيت كنند و از حريم ها و حدود تخطي ننمايند . پس از افلاطون تعدادي از انديشمندان ديني همچون اگوستين و فارابي به پيروي از جامعه آرماني افلاطون به ترسيم چنين جامعه ذهني پرداختند. همچنين كمونيست ها نيز به ترسيم جامعه آرماني و بي طبقه به نام سوسياليسم مي پردازند و معتقدند جوامع بشري بايد به صورت جبري ،مراحلي تكويني را پشت سر بگذارند تا به جامعه سوسياليسم برسند . كمونيست ها در بيان جامعه آرماني ، به ترسيمي ايده آليستي و ذهني از جامعه سوسياليستي نظر افكنده اند و دورنماي آنان از جامعه ايده آل دقيق و انسان شناسانه نمي باشد و در رسيدن به آن جامعه براي اختيار و اراده انسان هيچ اهميتي قائل نيستند و به جبر تاريخ(historical determinism)  معتقدند و بر اين باورند كه تاريخ كشتارگاه اراده انسانها هست و انسانها در تغيير تاريخ هيچ سهم و دخالتي ندارند بلكه اين تاريخ است كه همچون رودخانه خروشان در حركت تند خود انسانها و ملت ها را به دنبال خود مي كشد و تحولات و چرخش ها به هيچ وجه وابسته به خواست و همت نسل ها نمي باشد ،‌ در اين ايده ، كمونيست ها ، جامعه سوسياليسم را غايت و هدفي ترسيم مي كنند كه تمامي كشورها بسوي آن درحركت هستند و ناگزير و نا خواسته بسوي آن كشيده مي شوند ، بنابراين جامعه ايده آليستي كمونيست ها داراي دو ويژگي است يكي آنكه رسيدن به آن جامعه به طور جبري و نا خواسته تحقق مي يابد دوم آنكه آن جامعه آرماني كه مملو از صلح و عدالت است بيانگر يك خواست و نياز انساني و فطري است كه در ضمير ناخود آگاه هر فردي وجود دارد . اما نگرش اديان مبني بر اصلاح جهاني با تئوري سوسياليسم اين تفاوت را دارد كه هيچگاه متون مقدس تاريخ را يك امر جبري و غير ارادي نمي دانند بلكه معتقدند كه انسانها محرك وموتور تاريخ هستند و اين انسانها مي باشند كه تاريخ و فرهنگ ها را مي سازند ، و بجاي آنكه به جبر تاريخ قائل باشند ، به ارادي بودن ساخت تاريخ معتقدهستند . بطوري كه اگر انسانها و يا حاكمان به گونه ديگري مي انديشيدند و يا عمل مي كردند ، قطعا“ تاريخ و فرهنگ هم بنا به نگرش اديان مي توانست به گونه ديگري ساخته شود . حاكمان ، انديشمندان ، فرهيختگان ، عالمان ، تئوري پردازان در تحولات اجتماعي و فرهنگي نفوذ دارند و مي توانند جوامع را در سير تاريخي خود به سمت و سوي ديگري سوق دهند به طوري كه تاريخ آن جوامع به گونه أي ديگر ساخته شود. بنابراين اديان اگر هم از نظريه اصلاح جهاني و يا نظريه مهدويت دفاع مي كنند ، به اين معنا نيست كه رسيدن به آن آرمان ديرينه ، بر اساس جبر تاريخ و بدوه اراده و نقش انسانها تحقق مي يابد ، بلكه اديان با توجه به نگاه خوش بينانه و مثبت به آينده ، براين باورند كه سرانجام انسانها پس از تجربه بسياري از نگرش ها ، مراحل تاريخي وپديده ها كه تصور مي شد براي انسانها خوشبختي و جامعه أي ايده آل به همراه مي آورند اما موجب جنگ و خونريزي و ظلم شده اند ، سرانجام به اين نقطه خواهند رسيد كه بايد انساني وارسته و آسماني ميان آنان حضور داشته باشد و او ارمغان آور صلح و هم زيستي خواهد بود . تفاوت ميان تئوري سوسياليسم و تئوري مهدويت أين است كه بنابر نگرش كمونيست ها ، سوسياليسم با اراده و خواست انسانها تحقق نمي يابد اما اديان معتقدند كه جامعه مهدويت بر اساس خواست و اراده انسانها تحقق مي يابد و انسانها در ايجادو يا تسريع يافتن تحقق اين جامعه دخالت دارند . تفاوت ديگر متون مقدس با انديشه هاي زميني ، اين است كه سخن از انتهاي تاريخ و جامعه عادلانه مهدويت ، بر اساس يك پيشگويي تاريخي و آسماني است و در متون ديني به اين مسئله اشاره شده است كه اين امر به جهت علم پيشين خداوند پيشوايان ديني است ، وگرنه هيچگاه اديان ادعا نكرده اند كه جامعه مبتني بر نظريه مهدويت بطور جبري متحقق مي شود و انسانها هيچگاه در تشكيل آن و يا به وقوع پيو ستن آن نقش ندارند.

همچنين يكي از ويژگي هاي تئوري مهدويت و تفاوتش با ديگر تئوري هاي موجود در باره آينده جوامع اين است كه با وجود آنكه اديان معتقدند قبل از حكومت مصلح جهاني ، جوامع به اوج فسق و فجور خواهند رسيد و ما شاهد نوعي عقب گرد (regress) در عرصه هنجارها و ارزش ها ي اجتماعي خواهيم بود اما در نگاهي كلان و دور انديشانه معتقدند ،همه جوامع به سوي پيشرفت و رشد progress) ) قدم خواهند برداشت و اوج اين شكوفايي در زمان ظهور آن مصلح جهاني تحقق خواهد يافت . بنابراين از ديدگاه اديان چشم انداز و غايت جوامع نه مانند مدينه فاضله يك امر ايدن آليستي و دور از واقعيت است و نه آنچنان كه كمونيست ها مي انديشيدند يك نظريه مبتني بر جبر تاريخ است بلكه اديان براين باورند كه انسانها در مسير تحقق جامعه مطلوب اثر گذار و موثر خواهند بود و سرانجام انسانها و جوامع پس از ظلم ، ناعدالتي ، و طغيان بسوي يك جامعه انساني با همزيستي مسالمت آميز گرايش پيدا خواهند نمود و خواست اين نوع جامعه مطلوب در آنها ريشه خواهد دواند . و هر گاه انسانها به رشد و بلوغ فكري رسيدند و تقاضايشان براي هم زيستي عادلانه زياد شد ، خداوند هم با ظهور انساني آسماني به آنان پاسخ مثبت خواهد داد ، به تعبيرهانري كربن مي توان گفت ظهور امام مهدي عليه السلام ظهور باطن تمامي اديان و شرايع است و همه اديان سرانجام به كمال و مقصود خود خواهند رسيد.

در راستاي تئوري جهاني شدن و همچنين رسالت عمومي اديان ، مي توان گفت كه ظهور مصلح جهاني نيز به عنوان فلسفه تاريخ اديان ، امري قابل توجه است . بر طبق يك استدلال ديني ، مصلح جهاني زماني ظهور خواهد نمود كه همه انسانها به سوي انديشه ، ارزش و رفتار مثبت سوق پيدا كنند و احساس نياز در آنها شديد شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرايي ، انسانيت و حقيقت كشش روحي پيدا كنند. بديهي است عقل انسان ، ادعاي هيچ ديني را مبني بر اينكه مصلح جهاني فقط يك منطقه يا نژاد را هدايت خواهد نمود ، نمي پذيرد ، زيرا خداوند انبياء را نه براي تعداد خاص يا يك منطقه بلكه براي هدايت همه انسانها خواهد فرستاد.

در فرهنگ اسلامي نيز صريحأ بيان شده كه حكومت جهاني امام مهدي عليه السلام براي اصلاح همه ملت ها و تمامي مردم است و روايات ما گوياي اين است كه امام مهدي عليه السلام براي اصلاح جهاني و تشكيل حكومت جهاني قيام خواهد نمود . و نظريه جهاني شدن ، درميان جامعه شناسان خود گواه اين امر است كه آخرين منجي آسماني ، كه ذخيره خداوند براي هدايت انسانها است ( بقيه الله )‌موقعي خواهد آمد كه تمامي دنيا با همه تفاوت ها ، دسته بنديها ، خرده فرهنگ ها و مرزهاي جغرافيايي ، تبديل به يك واحد بزرگ گردند و اين امر در حال تحقق است بطوري كه همه فرهنگ ها ي ملي ، نژادها ، سرزمين ها ي متفاوت ، در حال وارد شدن به جهاني ارگانيك و واحد هستند كه اختلافات و تفاوت ها در آن در حال كاهش است . مصلح جهاني چون آخرين فرصت اديان آسماني است و بايد بر تمام عالم

حكومت كند از اينرو مو قعي مي تواند انتظار ظهور او را داشت كه جهان به مثابه يك پيكره شود و همه كرانه هاي دنيا متحد شوند . انسان وقتي ويژگي هاي عصر فرا صنعتي يا كامپيوتر را باز نگري مي كند و سپس به ايده مصلح جهاني در اديان مي انديشد كه معتقدند ، مصلح جهاني به آباداني و اصلاح همه مردم و به تكميل همه اديان گذشته مي پردازد ،‌ پي مي برد كه تاخير ظهور امام عصر عليه السلام از روي حكمتي دور انديشانه است و علم آن نزد خداوند است و فقط خداوند بزرگ مي تواند به جهت علم گسترده و پيشين خود ،‌ اين عاقبت انديشي را داشته باشد. از طرفي مصلح براي همه جهان خواهد آمد و از طرفي امام نمي تواند در دوره أي بيايد كه هنوز مردم جهان با يكديگر نزديك نيستند ، از هم فاصله دارند و ميان آنان دردها و دغدغه ها ي مشترك وجود ندارد ، پيامبر صلى الله عليه  وآله وسلم و امامان وقتي در باره ظهور سخن مي گويند ، به بيان ويژگي هايي مي پردازند كه امروزه مي بينيم حداقل با عصر فراصنعتي و يا دوره هاي بعد از فراصنعتي سازگاري دارد اما با دوره هاي پيشين از حيات بشري همچون عصركشاورزي سازگار نيست .

در تفكر اعتقادي شيعه بسياري از روايات و سخنان پيشوايان ديني در باره امام مهدي عليه السلام بيانگر علائم و ويژگي هاي عصرظهور است اين خصوصيات متعلق به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور است و به ترسيم وضعيت جامعه ، افراد و حاكمان ، تنش ها و درگيريها در اين دو برهه حساس تاريخ مي پردازد كه از جهت تاريخ جهان ، و تاريخ اديان مهمترين دوره مي باشد زيرا به جهت ظهور مصلح جهاني مي توان بزرگترين تقسيم بندي تاريخي را داشت و جهان يا حتي علو م را به دوره قبل از ظهور و بعد از ظهور تقسيم نمود . بسياري از علائم و خصوصيات كه براي اين دو دوره ذكر گرديده و معروف به بحث (ملاحم) ، (اشراط الساعه) و (الفتن) است در باره مردم ، درگيريها ، خونريزي ها و حوادث مردم دنيا و تمام كشورها مي باشد و تنها پاره أي از آنها به يك منطقه يا ملت اختصاص دارد ، از اينرو بايد در بررسي روايا ت پيرامون عصر ظهور و احتمال نزديك بودن آن دوره به وضعيت تمام جهان نگريست و نبايد نگاه خود را محدود به يك كشور و يا منطقه نمود.

پاره أي از افراد در پاسخ به اين پرسش كه چرا ظهور امام مهدي عليه السلام به تاخير افتاده است گمان مي كنند تنها دليل آن ،‌ نبود آمادگي در شيعيان و ايجاد نشدن خواست عمومي در آنها است ، اما مي توان به دليل ديگري نيز اشاره نمود و آن نياز به تحقق يافتن آمادگي عمومي براي پذيرش مصلح جهاني است زيرا امام مهدي عليه السلام فقط براي تصحيح زندگي شيعيان ظهور نمي كند ،‌ تا معتقد باشيم ظهور ايشان تنها نيازمند آمادگي شيعه مي باشد بلكه خداوند آخرين منجي و راهنماي خود را براي آخرين حكومت نجات بخش و در بهترين شرايط جهاني خواهد فرستاد ، بديهي است ظهور عمومي . شرايط جهاني و توجهي عمومي را مي طلبد . البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهاني هستند و در انتظار منجي بسر مي برند كه اين امر خود در ايجاد يك شرايط جهاني ، مفيد است ، اما بايد اين را افزود كه كوچك شدن دنيا ، ارتباطات جهاني و مواصلات ، نزديك شدن انسانها به يكديگر ، توجه و دغدغه ها ي مشترك جهاني از مهمترين شرايط براي ايجاد يك حكومت جهاني است ، به عنوان مثال موقعي يك مدرسه با ده كلاس مي تواند يك نماينده داشته باشد كه همه كلاس ها ، خواهان نماينده باشند و آمادگي پذيرش آن را داشته باشند و گرنه چطور مي توان بدون نياز و آمادگي روحي آنها را به يك نماينده دعوت نمود . بنابراين مي توان گفت حداقل يكي از دلائل به تأخير افتادن ظهور امام مهدي عليه السلام اين است كه بايد شرايط جهاني براي تشريف فرمائي ايشان آماده شود و ظهور صغري را بايد در سطح جهاني دنبال نمود بطوري كه توانايي پذيرش وي در همه انسانها حاصل شود .

به نظر مي رسد هرچه زمان مي گذرد اين آمادگي بيشتر مي شود ، از طرفي در قرن بيستم بزرگترين موانع رشد ديني و توجه انسانها به مفاهيم فرا مادي فرو مي پاشد. تفكر پوزيتيويستي و علم گروي افراطي شكست مي خورد و براين امر كه همه حقايق بايد تجربي و قابل مشاهده و آزمايش باشد ، مهر بطلان زده مي شود زيرا در روزگاري پوزيتيويست ها اين ادعاي نابخردانه را داشتند ، كه حقيقت محدود به امري است كه بتوان در لابراتوار آزمود و به تجربه علمي در آورد و همه مفاهيم فرامادي رامهمل و بيهوده مي دانستند اما سرانجام اين تفكر ناحكيمانه شكست خورد و اثبات گرديد كه حقيقت در پائين ترين سطح خود به گزاره هاي تجربي تعلق دارد و مفاهيم فراواني يافت مي شود كه هيچيك تجربي نيست . از طرف ديگر تقكر كمونيست پس از هفتاد سال آزمون تاريخي و پشت نمودن به مفاهيم فطري أي همچون دين ، مالكيت ، آزادي . و رواج استبداد و خشونت ، به شكست انجاميد و ما در اواخر قرن بيستم شاهد شكست بزرگترين تئوريهايي بوديم كه مي كوشيد ند تا دين و مفاهيم مقدس ديني را به گزاره هاي مهمل ، به نيروهاي سركوب شده و واپس زده جنسي و يا تضاد طبقات كاهش دهند ، به طوري كه از اواخر قرن بيستم علي رغم تمامي تئوريهاي اجتماعي و سياسي كه تاريخ را به سوي ماديت محض ، تكنولوژي و يا جامعه بي طبقه در حال حركت مي ديدند ، ناگهان با ايجاد تحولاتي همچون انقلاب مبتني بر دين در ايران ، فروپاشي ماركسيسم ، گرايش توده مردم به دين و مفاهيم انساني همچون عدالت ، آزادي ، نظم ، حق و امثال آن ، همه را به سوي ارائه تئوري هايي نوين فراخوانده است كه از جمله آنها طرح جهاني شدن مي باشد.

به نظر مي رسد اديان وارد دوره اي شده اند كه به آرمان خود يعني حكومت جهاني و مصلح آخرالزمان نزديك شده اند و بايد و يژگيهاي عصر جديد را منطبق با سنت هاي تاريخي خويش تفسير كنند ، امروزه ما مي بينيم تكنولوژي ، دانش بشر ي و ابزار عصر مدرن همچون اينترنت و ماهواره مي تواند به حكومت جهاني تسريع بخشد .زيرا در هيچ زماني مثل قرن حاضر اينقدر شرايط فراهم نبود كه بتوان مذاهب ، ملت ها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرين دين اتحاد بخش دعوت كرد، در قرون گذشته حتي صد سال پيش چگونه امكان داشت ،‌ انسانها را به اين راحتي تغذيه فكري نمود كه امروزه امكان پذير است ، به ويژه كه انسان معاصر تمامي اموري را كه فكر مي كرد به او آرامش ، امنيت و خوشبختي مي بخشد ، آزموده است و از همه آنها مأيوس گشته است به تعبير ي اگر هم نتوان گفت كه در آ ينده چه مي شود ، اما حداقل مي توان اين ادعا را كرد كه انسان در آينده به سمت چه چيزي گرايش پيدا نمي كند ، قطعأ در عصر جديد مردم رفاه و آرامش خويش را در آرمانهاي كمونيسم ، اقتصاد ، علم گرايي افراطي ، تكنولوژي ، صنعت و رفاه مادي نخواهد يافت و گمشده خود را در جاي ديگر دنبال خواهند نمود. زيرا انسان معاصر همه اينها را تجربه نموده است و حتي بخشي از مشكلات و بدبختي هاي خود را مرهون همين امور مي داند . به تعبير آلوين تافلر مشكل امروز انسانها همين صنعت و تكنولوژي است و يا آيزيا برلين در مصاحبه خويش مي گويد متاسفم كه در بدترين قرن يعني قرن بيستم زندگي مي كنم زيرا در همين قرن فقط در كشورهاي كمونيستي 17 ميليون انسان كشته شده است . در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنكه در شرايط مطلوب مادي بسر مي برد، بعد از دلزدگي هاي موجود در عرصه هاي متفاوت اقتصادي ، سياسي ، حكومتي و علمي به سوي حكومت عادلانه و آسماني يك مصلح جهاني گرايش پيدا مي كند . بويژه كه در عصر جهاني شدن ، همه امكانات علمي ، فن آوري و اقتصاد ي در مسير ، هوي و هوس و شهوت طلبي استفاده مي شود و انسانها در عصر ارتباطات ، از تمامي امكانات علمي و رفاهي در مسير لذت طلبي ، فسق و جنايت بهره برداري مي كنند و عصر ما بيش از هر دوره أي نياز به اين دارد تا رسولي آسماني سنت شكني كند ، بت هاي سامري را بشكند ، فرعون هاي زمان را شكست دهد و از امكانات و پيشر فت هاي موجود در مسير بندگي و انسانيت بهره برداري كند ، امكانات عصر كنوني ، به ما مي فهماند كه شكيبايي خداوند در پنهان نگه داشتن امام مهدي عليه السلام ، امري حكيمانه است و در علم خداوند ، تصور اين مي شد كه انسانها در عصري به مانند يك دهكده ، از يكديگر با خبر شوند و در كنار يكديگر زندگي كنند اما از طرف ديگراز همه نعمت ها در مسير گناه و ظلم استفاده كنند . خداوند امام عصر عليه السلام را در زماني خواهد فرستاد كه انسانها ي اين دهكده بزرگ پس از استفاده نادرست از رفاه دوره خويش به دنيا طلبي و هوس راني مشغول شوند .و از مسير انسانيت دور گردند.

سزاوار است در عصر جديد ، دكترين مهدويت ، به عنوان مدل و الگوي منحصر به فرد اديان به ويژه اسلام ، در كنار تئوري هاي افرادي همچون مك لوهان، آلوين تافلر، هانتيگتون، فوكوياما، و ديگران مطرح گردد ، همانطور كه با مطالعه متون ديني اين امر اثبات مي گردد كه در ادبيات ديني ، نظريه مهدويت تنها الگوي موجود در باره فلسفه تاريخ مي باشد . و اين انتظار هزار ساله و و ضعيت جهاني گواه اين هست كه بايد ريشه هاي طولاني شدن غيبت و شرايط مساعد براي ظهور حضرت را در سطح جهاني دنبال نمود و نبايد به شرايط و ويژگي هاي منطقه أي و يا مذهب خاص اكتفاء نمود ، همانطور كه گفته شد امام عصر عليه السلام متعلق به يك منطقه نيست ، با مطالعه علائم پيش از ظهور و پس از ظهور مي بينيم كه اين علائم مختص به كشورها ، مذاهب و مليت هاي متعدد است و نمي توان گفت همه آنها در رابطه با يك منطقه يا يك مذهب خاص است. و اگر هم كسي مي خواهد ارزيابي كند كه آيا ويژ گي هاي پيش از ظهور متحقق شده يا خير، نبايد چشم خود را به يك كشور بدوزد بلكه بايد اوضاع جهان و ملت ها را دنبال كند ، زيرا همانطور كه مردم همه دنيا ، از امام عصر عليه السلام بهره خواهند برد ، همچنين ويژگي هاي مذكور نيز اختصاص به عده اي خاص نخواهد داشت ، بنابراين نمي توان گفت ، امام مهدي عليه السلام در زماني مي آيد كه نيمي از مردم جهان او را نمي شناسند و يا او را نمي خواهند بلكه همانطور كه بعضي ها ظهور صغري و ايجاد شرايط مناسب و توجه مردم شيعه را براي تشريف فرمائي امام مهدي عليه السلام مورد نياز و لازم مي بينند همچنين بايد در سطح جهان و در ميان تمامي انسانها نيز اين اقبال و خواست عمومي و يا به تعبير ديگر ظهور صغري تحقق يابد . بدون ترديد شكست تئوري هاي اجتماعي ، سياسي و فلسفي در قرن بيستم ، خستگي مردم از زندگي ماشيني ، تنفر از حكومت هاي ظالم، جنگ و خونريزي دولت ها ، التهاب و تشتج جهاني ، فقر و بيكاري مردم ضعيف ، ثروت اندوزي افراد ثروتمند، مفهوم جهاني شدن ، و از همه مهمتر اقبال و توجه مردم جهان به يك منجي جهاني كه مورد اعتقاد پيروان تمامي اديان است همه از مظاهر ظهور صغري در سطح جهاني مي باشد و بايد گفت كه اين شرايط جهاني به مراتب مهمتر از شرايط منطقه أي است .

دكترين مهدويت رانبايد به عنوان يك تئوري صرفأ مذهبي مطرح نمود بلكه بايد آن را در كنار تئوريهاي جهاني و دوشادوش نظريه هاي بزرگ نظريه پردازان آورد . و براي فراهم ساختن شرايط و زمينه هاي ظهور، به فراهم سازي شرايط جهاني كمك نمود . قطعأ آنان كه سطح ديد و معرفت خود را گسترش مي دهند و مسئله مهدويت را در سطح تحو لات جهاني و تاريخ جهان دنبال مي كنند ، نمي توانند تنها به فكر ايجاد شرايط در يك كشور باشند . با نگاه به رواياتي كه در باره علائم قبل از ظهور است ، مي بينيم كه شخصيت هايي همچون سفياني ، سيد حسني . سيد خراساني ، دجال و امثال آن نمي توانند افراديا پديده ها يي كوچك و در سطح يك شهر يا نهاد كو چك باشند ، با توجه به گسترش و اهميت مسئله مهدويت و حكومت جهاني همه اين مفاهيم در شكل و ابعادي بزرگ قابل طرح هستند . از اينرو بايد تاريخ جهان و همچنين مسائل مهمي همچون مسئله جهاني شدن، او ضاع و تحولات جهاني ، ارتباطات جهاني ، قطب ها و قدرت هاي بزرگ جهان و گرايش ها و نظريه هاي بزرگ جهاني را مورد دقت قرار داد و پيگيري نمود .