|
مهدويت در تاريخ اسلام از قدمت و اهميتبه سزايى برخوردار
است . از اين رو، كتابهاى متعدد و فراوانى طى قرون گذشته،
حتى قبل از ولادت آن حضرت و سالهاى اخير نوشته شده است كه
هركدام، زوايايى از ابعاد مختلف و متعدد مهدويت را مورد
تامل و امكان نظر قرار دادهاند.
از جمله كتابهايى كه در دهههاى اخير نوشته شده و افق
جديدى را بر روى محققين گشوده است، كتاب تاريخ سياسى غيبت
امام دوازدهم عليه السلام اثر محققانهى دكتر جاسم حسين
است . اين كتاب كه به حق، در نوع خود كمنظير است، به
تاريخ سازمان وكالت و نقش آن در دوران غيبت صغرى مىپردازد
.
متاسفانه به نظر مىرسد اين كتاب آن گونه كه شايسته آن است
در ميان دانشپژوهان و محققان ايران شناخته شده نيست . از
اين رو، بسيار مناسب است كه به معرفى و نقد و بررسى آن پرداخته
شود كه تتبع و تحقيق بيشتر را به عهده علاقهمندان مىگذاريم
. البته جا دارد از مترجم اين كتاب، آقاى دكتر سيد محمد
تقى آيتاللهى كه به حق، ترجمهاى قوى و روان را انجام
دادهاند، تقدير به عمل آيد .
مترجم محترم در جاهاى مختلف در برخى پاورقىها به نقد و
بررسى اين كتاب پرداخته است . از جمله در صفحات 44، 46،
88، 113، 238، 239 .
اين كتاب كه توسط انتشارات امير كبير در قطع وزيرى در دو
نوبتبه چاپ رسيده، مدتهاست كه نسخههاى آن ناياب شده است
. اميد است مسؤلان امر نسبتبه تجديد چاپ اين اثر ارزنده
اهتمام ورزند تا محققان به نحو احسن از اين اثر ارزشمند
استفاده كنند .
آشنايى با مؤلف كتاب
دكتر جاسم محمد حسين، اهل عراق و متخصص در تاريخ اسلام است
. وى تحصيلات خود رادر تاريخ خاور ميانه در بصره، بغداد و
ادينبورگ به انجام رسانده و دكتراى خود را از دانشگاه
ادينبورگ اخذ كرده است . سپس در بخش (مطالعات اسلامى و
خاور ميانه) دانشگاه ادينبورگ، دورهى تحقيقات فوق دكترا
را ادامه مىدهد .
علاوه بر تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام،
مقالات و كتابهاى محققانهى ديگرى نيز از دكتر جاسم حسين،
به زبانهاى انگليسى، عربى و اردو به چاپ رسيده است . برخى
از آنها عبارتند از:
1 . بررسى مراسم مذهبى تعزيه در ميان شيعيان از ديدگاه
تاريخى و جامعهشناسى .
2 . سياست اصولى و منسجم امامان عليهم السلام .
3 . نقش احاديث مذهبى در غيبت امام دوازدهم عليه السلام.
4 . تاثير غيبت كبرى امام دوازدهم عليه السلام بر موقعيتسياسى
و مذهبى فقهاى اماميه .
5 . نقش وكالت اماميه با عنايتخاص
نسبتبه دوران نخستين سفير .(1)
آشنايى با كتاب و فصلهاى مختلف آن
اين اثر با ورود و خروج بسيار عالى به مباحث، يك سير
تحقيقى محققانه و منصفانه را پى مىگيرد و از يك مقدمه،
هفت فصل و نتيجهگيرى تشكيل شده است .
مقدمه: معرفى منابع اوليه و بررسى آنها .
فصل اول: نقش احاديث در غيبت امام دوازدهم عليه السلام.
فصل دوم: نقش امامان در فعاليتهاى مخفى و تاثير آن بر
تكامل تدريجى غيبت .
فصل سوم: ديدگاههاى اماميه دربارهى امام غائب و ولادت آن
حضرت .
فصل چهارم: بازتاب فعاليتهاى مخفى امام دوازدهم عليه
السلام در اقدامات سفيران آن حضرت .
فصل پنجم: فعاليتهاى مخفى دومين سفير امام دوازدهم عليه
السلام.
فصل ششم: دوران نوبختى، سومين سفير .
فصل هفتم: سفير چهارم و غيبت كبرى امام دوازدهم عليه
السلام.
نتيجهگيرى: از كل مباحثى كه در كتاب مطرح شده است .
مقدمه
نويسنده با تفكيك نگاه تاريخى از اعتقادى و اهميت نگاه
اعتقادى، به معرفى و بررسى مآخذ و منابع تاريخ عصر غيبت مىپردازد
. وى منابع را به سه بخش تقسيم مىكند، آنگاه به بررسى هر
بخش مىپردازد .
بخش اول - كتابهايى كه در خصوص غيبت نوشته شده است:
الف) قبل از سال 260ه/874 م .
ب) در سالهاى 260 ه - 329ه/874- 941 م .
ج) بعد از سال 329ه/941 م .
بخش دوم - كتابهاى رجالى:
الف) معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين، اثر: محمد بن عمر
كشى (متوفى 368ه/978 م) .
ب) الفهرستشيخ طوسى .
ج) الرجال شيخ طوسى .
د) فهرست اسماء مصنفى الشيعة، اثر احمد بن علىنجاشى
(متوفى450ه/1058م) .
بخش سوم - كتابهاى تاريخ عمومى:
الف) تاريخ الرسل و الملوك، طبرى .
ب) مروج الذهب، التنبيه و الاشراف، مسعودى و اثبات
الوصاية، (منسوب به او .)
ج) الكامل فى التاريخ، ابن اثير .
فصل اول
نويسنده در اين فصل، نقش احاديث ائمهى معصوم عليهم السلام
را در غيبت امام دوازدهم عليه السلام بررسى مىكند . او
ابتدا، واژهى مهدى را ريشه يابى مىكند كه گروههايى مثل
كيسانيه، زيديه، ناووسيه و . . . چگونه از اين واژه بهره
مىبرند . سپس به غيبت قائم مهدى عليه السلام در قرآن مىپردازد
و بيان مىدارد كه تفاسير شيعه، به بسيارى از آيات به
عنوان مظهرى از نقش قائم و غيبت او مىنگرند .
وى در ادامه، احاديثى را كه مربوط به امام دوازدهم عليه
السلام و غيبت آن حضرت مىباشد، بررسى مىكند و معتقد است
رقابتسياسى موجود در ميان مسلمين، افرادى را تشجيع مىكرد
تا از اين اميد بزرگ، سوء استفاده كنند و احاديث نبوى را
به نفع خود در تلاش خويش براى كسب قدرت، منحرف سازند .
نويسنده، احاديث اهل سنت را دربارهى جانشينان پيامبر صلى
الله عليه و آله كه دوازده نفرند، مىآورد و يادآورى مىكند
كه در آن روايات، سخنى از اين كه دوازدهمين آنها در
پردهى غيبتبه سر مىبرد، نيست، با آن كه او، قائم مهدى
عليه السلام است . بعد، احاديث زيديه و اماميه را بيان مىكند
كه به وضوح نشان مىدهد، امام دوازدهم قائم است . نويسنده
در ادامه به نقش سياسى قائم در جامعه مىپردازد و ايجاد
زمينه سازى توسط امامان و علايم ظهور قائم را توضيح مىدهد
.
فصل دوم
نويسنده در اين فصل، نقش امامان عليهم السلام در فعاليتهاى
مخفى و زيرزمينى و تاثير آن بر تكامل تدريجى غيبت از امام
ششم عليه السلام به بعد را بررسى مىكند كه چگونه با
فشارهاى عباسيان سياست تقيه را در پيش گرفته بودند . علاوه
بر آن شكافهاى ايجاد شده در ميان اماميه را توضيح مىدهد
.
مؤلف، موقعيت امام صادق عليه السلام و نگرش امام عليه
السلام به نظام سياسى جديد را با شرايط بحرانىاى كه
عباسيان به وجود آورده بودند، توضيح مىدهد و مىگويد كه
همين مساله امام عليه السلام را واداشت تا ابزار جديدى
براى ارتباط با اعضاى جامعهى خود جست و جو كند . لذا امام،
نظام زيرزمينى ارتباطات (التنظيم السرى) را در جامعه به
كار گرفت .
در دورهى امام كاظم عليه السلام، اماميه به علت فشار
عباسيان و قيام اسماعيليه، ضعيف شده بودند . لذا امام عليه
السلام با در پيش گرفتن سياست تقيه، هواداران خود را از
هرگونه قيام مسلحانه، منع مىكرد . با شهادت امام كاظم
عليه السلام، شكاف ديگرى ميان اماميه ايجاد شد و بخش عظيمى
واقفيه شدند; يعنى امام كاظم عليه السلام را قائم مهدى
دانستند . در اينجا، نويسنده چهار گروهى را كه در مرگ
امام عليه السلام اختلاف داشتند، توضيح مىدهد، كه سه گروه
به رحلت امام عليه السلام معتقد بودند و يك گروه منكر .
علت اصلى انكارشان به خاطر اموال و پولهايى بود كه به
عنوان سهم امام عليه السلام در اختيار داشتند و مىخواستند
به بهانه و عذرى آنها را پس ندهند . سپس دوران امام رضا
عليه السلام را توضيح مىدهد كه سياست تقيه همچنان ادامه
دارد و امام عليه السلام چون با مامون در حكومت نقش دارد،
لذا در اين زمان، از نهاد وكالتسخنى در ميان نيست . ولى
گسترش سازمان امامت (وكالت) را در زمان امام جواد عليه
السلام، شاهد هستيم و امام عليه السلام به هواداران خود
اجازهى نفوذ به دستگاه عباسيان را مىدهد . البته فعاليتهاى
مخفى تنها به منظور هدايت امور مالى و مذهبى اماميه صورت
مىگرفت، نه تهديد حكومت مامون .
نويسنده در ادامه، به ديدگاه عباسيان نسبتبه فعاليت امام
هادى عليه السلام مىپردازد و شيوهى خشن برخورد متوكل در
قالب اقدامات ضد شيعى و تاسيس ارتش نوين موسوم به (شاكريه)
را كه به ضد علوى معروف بودند، بررسى مىكند كه چگونه
وكلاى امام را دستگير و شكنجه و به شهادت مىرساندند و حتى
قبور ائمه عليهم السلام را تخريب كردند . اقدامات متوكل
لطمات جدى به ارتباطات شبكهى وكالت وارد كرد، ولى مانع از
فعاليت امام هادى عليه السلام نشد . در زمان منتصر، اوضاع
كمى بهتر شد، ولى قيامهاى متعدد باعثشد عباسيان، قيامها
را با اماميه مرتبط بدانند و رهبران اماميه را به سامراء
فرابخوانند .
بعد از شهادت امام هادى عليه السلام، ديدگاه محتاطانهى
حكومت نسبتبه اماميه در طول امامت امام عسكرى عليه السلام
ادامه يافت و حضرت هم سياست تقيه را در پيش گرفت .
نويسنده در پايان فصل، نتيجه مىگيرد كه امامان عليهم
السلام بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، حالت تقيه
نسبتبه خلفاء را در پيش گرفتند و پيوسته آمادهى قيام
بودند و اگر پيروان متعهدى داشتند، قيام مىكردند . لذا با
توجه به اوضاع و شرايط سياسى، سياست تقيه، بهترين روش بود
. از سويى تا زمان امام عصر عليه السلام، نهاد يا سازمان
مخفى وكالت را تشكيل دادند.
فصل سوم
نويسنده در اين فصل، ديدگاههاى اماميه را دربارهى امام
غايب و ولادت آن حضرت و انشعاباتى را كه بعد از شهادت امام
عسكرى عليه السلام ميان هواداران حضرت به وجود آمده است،
تحليل مىكند . بررسى تاريخى و اعتقادى حاكى از آن است كه
در رحلت امام عسكرى عليه السلام ، اماميه درگير مسايلى
شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم عليه السلام پيش
آمد . اينان به واقفه، محمديه، جعفريه و قطعيه منشعب شدند
.
نويسنده در ادامه به بررسى روايت صدوققدس سره پيرامون
مادر حضرت اشاره دارد و شواهدى را بر عدم صحت اين روايت و
علت تعدد نام مادر حضرت بيان مىدارد .
سپس نويسنده، دلايل غيبت صغرى را بيان مىكند و نتيجه مىگيرد
كه اين عوامل اعثشد فعاليتهاى سازمان امامتبه طور مخفى
انجام گيرد و حتى امام دوازدهم عليه السلام را هم ناچار
ساخت تا از پيروان خود، غيبت كند و از طريق سازمان مخفى
امامت، فعاليتهاى خود را ادامه دهد .
نويسنده در پايان اين فصل، به طرح امام عسكرى عليه السلام
براى اختفاى جانشين خود، تغيير مكان آن حضرت، ادامهى
فعاليتهاى سياسى و مذهبى از طريق نهاد وكالت، تلاش
عباسيان براى دستگيرى فرزند امام عسكرى عليه السلام اشاره
دارد .
فصل چهارم
نويسنده در اين فصل، به بازتاب فعاليتهاى مخفى امام
دوازدهم عليه السلام در اقدامات سفيران آن حضرت با بررسى
اجمالى وكالت قبل از امام دوازدهم عليه السلام از زمان
امام صادق عليه السلام پرداخته و وظايف اصلى وكلا را برمىشمارد
. سپس به دورهى اوليه زندگى عثمان بن سعيد پرداخته كه از
سن يازده سالگى در خدمت امام جواد عليه السلام و بعد از آن
در خدمت امام هادى عليه السلام بوده است . در اين دوره،
عثمان بن سعيد، عهده دار امور داخلى سازمان و تنظيم روابط
بين مركز سازمان و ديگر شعب بود . وى در دوران امام يازدهم
عليه السلام همچنان در سمتخود ابقا شد .
نويسنده در ادامه، به مخالفين سفير اول پرداخته و به وكالت
عثمان بن سعيد در زمان امام دوازدهم عليه السلام و مهاجرت
او به بغداد و زندگىاش به صورت تقيه اشاره دارد . اين
تقيه تا آن جا بود كه او حتى در مجادلات سياسى نيز وارد
نمىشد و در شغل روغن فروشى، زندگى را مىگذارند . سازمان
وكالت در دوران سفير اول، پنج ناحيه را پوشش مىداد كه
عبارتند از:
1- عراق كه مركز سفارت بود .
2- مصر، حجاز، يمن كه به نظر مىرسد مركز اصلى سازمان در
اين ناحيه، مدينه باشد .
3- آذربايجان و اران .
4- قم و دينور .
5- رى و خراسان .
مؤلف در انتهاى اين فصل مىافزايد كه سال وفات سفير اول
معلوم نيست و قبر وى در قسمت غربى بغداد در مسجد (درب)
قرار دارد .
فصل پنجم
در اين فصل، به فعاليتهاى مخفى دومين سفير امام عليه
السلام; محمد بن عثمان بن سعيد عمرى پرداخته مىشود . آنگاه
انگيزههاى افرادى را كه منكر وكالت وى شدند، بررسى مىكند;
افرادى همچون ابن هلال، بلالى و محمد بن نضير . سپس به
فعاليتهاى وى دربارهى وكلاى دروغين و فشار عباسيان مىپردازد
.
وكيل دوم، بسيار زيرك و دقيق بود، تا آنجا كه هيچ ردپايى
از كارهاى خود باقى نمىگذاشت و همواره جان خود و امام را
از خطر، محفوظ نگاه مىداشت .
نويسنده در ادامه، تاثير فعاليتهاى انقلابى ساير گروههاى
شيعه بر نگرش عباسيان را نسبتبه امام عليه السلام بررسى
مىكند و عواملى را كه باعث تيره شدن روابط عباسيان با
اماميه مىشود، برمىشمارد، مثل: قيام زنگيان يا كشف
فعاليتهاى زيرزمينى گروههاى اسماعيليهى اصلى و قرامطه .
چون عباسيان بين فرق شيعه، تفاوت قايل نبودند .
مؤلف در پايان فصل، به وفات ابوجعفر اشاره دارد كه وى زمان
مرگ خود را پيشگويى كرد و سنگ قبر خود را آماده ساخته بود
. قبر وى در جادهاى كه به كوفه ختم مىشود، در سمت غربى
بغداد مىباشد .
يار صفحه
(1)
تاريخ
سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام، جاسم حسين،
ترجمه: دكتر آيت اللهى، ص 12 .
|