دين در عصر ظهور / محمدجواد فاضل‏ لنكرانى

هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون (توبه / 33)

از موضوعات مهمى كه هميشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسيارى از تحول‏ها قرار گرفته، موضوع دين و ابعاد آن است. اين موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در اين مختصر به دنبال آن هستيم، بررسى دين و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشريف، است .

يكى از پرسش‏هايى كه هميشه در پيش روى متفكران است، اين است كه (آيا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانين جديدى از سوى آن وجود شريف بيان خواهد شد؟ آيا به هت‏حكومت جهانى حضرت، دين، باساز وبرگى جديد و اصولى متناسب با آن زمان و قوانينى جديد جلوه مى‏كند؟) آيا مى‏توان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن‏ها نياز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعليت نرسيده است، اما با ظهور آن حضرت چنين احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعليت مى‏پوشد يا اين كه چنين چيزى مطرح نيست‏بلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مى‏شود، تنها، تحولى عظيم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احيانا توسعه‏اى در برخى از احكام محدود است؟

پاسخ به اين پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت‏به حقيقت دين در زمان ظهور روشن مى‏سازد، بلكه نتايج مهم و چشم‏گيرى نسبت‏به برخورد عالمان و متفكران با دين، در زمان قبل از ظهور دارد. در اينجا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

الف: از مجموع مطالبى‏كه دراين بحث‏به ميان خواهد آمد، روشن مى‏شود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجل الله فرجه الشريف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دين است، اين مطلب، ما را به اين نتيجه روشن رهنمون مى‏سازد كه، دين، نه تنها لاحيت‏براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مى‏تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و ياس و نااميدى نجات دهد، حكومت دينى است.

هرگز نبايد تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دست‏يك نيروى خارج از دين اجرا خواهد شد، بلكه دين با همه احكام و قوانين تضمين كننده سعادت بشريت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى‏توان منكر اين مطلب گرديد كه با حضور مستقيم معصوم عليه السلام ضمانت اجرايى دين افزايش خواهد يافت و چه بسا تفاوت بسيارى با غير آن دارد. اما اين بدان معنا نيست كه معصوم عليه السلام به دين و قوانين آن قابليت اجرا را اعطا مى‏كند.

نتيجه واضح و روشن اين مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومت‏براى دين هستند و دين را محدود به امور شخصى و فردى مى‏دانند يا بايد حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشريف، را منكر شوند و يا اينكه معتقد شوند كه در آن زمان، غير از دين، امر ديگرى در حكومت دخالت‏خواهد داشت. طبيعى است كه روشنفكر متدين، به هيچ كدام يك از اين ها نمى‏تواند ملتزم شود به عبارت ديگر، اگر دين، صلاحيت‏براى حكومت نداشته باشد، در هيچ زمانى حتى در زمان ظهور نيز صلاحيت‏حكومت ندارد و اگر دين با قابليت ذاتى خود و ويژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غير عصر ظهور نيز - هر چند به صورت محدود - مى‏تواند حكومت كند.

ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور يك واقعيت و يك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشريت‏بوده. و هست، حتما يكى است و نمى‏توان ملتزم به كثرت حق و تكثر واقع شد.

(ان الدين عندالله الاسلام‏)(1)

به عبارت ديگر كسانى كه معتقد به تكثر گرايى در دين هستند، نمى‏توانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذيرند; چرا كه آن حكومت، بر يك پايه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقيقى است و بقيه اديان و مذاهب، در آن حكومت صحيح، نقش نخواهند داشت.

با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به اين موضوع نپرداخته‏اند و اين موضوع از عناوينى است كه به صورت عميق و دقيق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در اين نوشتار نيز نمى‏توانيم به صورت جامع به آن بپردازيم، اما خواهيم كوشيد تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنيم ان شاء الله.

براى پاسخ به پرسش‏هايى كه در آغاز اين نوشتار آمد، مطالبى را بايد يادآور شويم.

يكم:

با مرور زمان و تكامل علم و پيشرفت صنعت و فن آورى، نياز بشر به دين كم نمى‏شود، بلكه اين نياز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزون‏تر مى‏گردد. اين چنين نيست كه بپنداريم عقل بشرى، به تنهايى بتواند همه احتياجات بشر، حتى نيازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات اين مطلب، مى‏توان دلايل متعددى را اقامه كرد، يكى از آن‏ها همين رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به يك امور جديدى معطوف مى‏گردد كه براى حل آن امور، هيچ راهى جز دين و پاسخگويى دينى نيست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پيدا كند، دامنه شبهات و پرسش‏ها، بيشتر مى‏گردد و در اين‏ها، نه خود عقل قادر به پاسخگويى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.

بررسى تاريخى، ما را به اين امر رهنمون مى‏سازد كه در قديم، پرسش‏هاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كم‏تر وضعيف‏تر بوده است. هر چه بشر، پيشرفت مى‏كند سؤالات كلامى و اعتقادى او بيش‏تر مى‏شود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و انديشه و تعقل انسان است. بنابراين يك ملازمه عادى و روشن بين رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسيع و اساسى وجود دارد. به عبارت ديگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسيط باشد، احتياجات و نيازهاى او هم بسيط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پيدا كند، احتياجات او نيز بيش‏تر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل اين احتياجات، به تنهايى قادر نيست و آن‏چه كه مى‏تواند مشكلات و احتياجات را برطرف سازد، بايد نيرويى مافوق عقل و وسيع‏تر از آن باشد. آن نيرو، جز دين نمى‏تواند باشد. بررسى اجمالى تاريخ اديان نشان مى‏دهد كه در هر زمانى، دين، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهيچ دوره متاخرى، دين، به صورت ضعيف تر و يا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاريخ، همراه با تكامل اديان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرين دين و كامل‏ترين دين، يعنى اسلام، براى مرحله‏اى از تاريخ‏بشرى آمده كه رشدبشر به مرحله عالى خود رسيده است.

از آن‏جا كه دين، ترسيم كننده سير تكاملى بشر است و هدف و غايت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نيز، دين تنظيم كننده جميع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مى‏شود كه بشر، بدون دين، هرگز نمى‏تواند برنامه‏اى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دين، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى‏توانند با نيروى عقلى كه از درك بسيارى از حقايق عاجز است و توانايى درك بسيارى از ملاكات را ندارد، برنامه‏اى را براى خود ترسيم، و ارتباطات خويش را بر اساس آن تنظيم كند.

همان دليلى كه اصل احتياج بشر به دين را اثبات مى‏كند، مى‏تواند اين مطلب را نيز روشن كند كه با افزونى احتياجات بشر و با رشد تكاملى او، نياز او به دين بيش‏تر مى‏گردد.

دوم:

دين و مفاهيم اساسى آن، متاسفانه، از سوى برخى از روشنفكران، دست‏خوش تعابير انسانى گرديده است. كسانى كه مفاهيم عالى در ادبيات دين، مانند (خاتميت) را به معناى (سرآمدن دوران كودكى بشر) قرار داده‏اند و (بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدايت و سعادت مى‏دانند)، نمى‏توانند از حضور دين در هيچ عصرى بعد از بعثت‏سخن به ميان آورند بنابراين، مقصود ما از مفهوم دين، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از يك منبع غيبى در اختيار بشر قرار داده و در هر زمانى بايد حافظى امين و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.

سوم:

در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر ملاكات جميع افعال و امور را ندارد و تشخيص او در حد بسيار محدودى است. اين امر، با توجه به اين نكته روشن‏تر مى‏گردد كه اساسا، شناخت هيچ حقيقت و واقعيتى به آن نحو كه شايد و بايد است، براى عقل ميسور نيست تا جايى كه منطقيان نسبت‏به فصل اشياء - كه حقيقت هر نوعى را تشكيل مى‏دهد - فصل مشهورى را ذكر كرده‏اند كه از آثار و لوازم فصل حقيقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى يك فصل، دو فصل براى يك نوع ذكر كرده‏اند، در حالى‏كه اشياء، بيش از يك فصل حقيقى ندارند. از اين رهگذر، ما به خوبى مى‏توانيم بگوييم عقل، تنها، قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشياء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعيف از اين رو، بشر، نمى‏تواند تنها به عقل خودتكيه كند، بلكه او بايد به سمت چيزى برود كه تمام ملاك‏ها را درك كند و مطابق آن‏ها، انسان‏ها را هدايت كند.

چهارم:

براى دين، دو مرحله وجود دارد: يكى، مرحله بيان و تبليغ و ديگرى، مرحله اجرا است ما معتقديم كه اكمال و اتمام دين از نظر بيان و تبليغ با بعثت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشريف - انجام خواهد گرفت. به عبارت ديگر از يك طرف مى‏دانيم كه اگر دين كامل، اجراى كاملى را در پيش نداشته باشد، چه بسا بيان برخى از قوانين و احكام آنكه در هيچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراين، لازم است‏براى دين كامل، مرحله اجراى كامل نيز باشد در زمان بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله شرايط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جميع بشريت مهيا بوده است و از طرف ديگر آگاهيم كه، پس بايد زمانى برسد كه دين، در سطح جهانى، اجرا شود و اين، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشريف - ميسر نمى‏شود.

در پرتو اين مطالب، به راحتى مى‏توان مقصود از رواياتى كه مى‏گويد: (ان الله يبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من يجدد لها دينها)(2) را دريافت.

معناى اين مطلب، آن است كه بشر، در اثر نياز به دين و ارتباط وثيق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است ديندارى او به زياده و نقصانى آميخته شود و چون بشر، صاحب دين نيست و آشنايى كامل با دين ندارد لازم است مجددى قيام كند و دين را از افكار بشرى غير صحيح غبارروبى كند.

پس از بيان اين مطالب، اكنون لازم است‏به بررسى رواياتى كه در مورد چگونگى دين در زمان ظهور وارد شده، بپردازيم و از تعبيراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهره‏اى از دين را در آن زمان ترسيم كنيم.

روايات از نظر تعبير، متعدد است. برخى از روايت‏ها مى‏گويد:

1. دعوت مردم به امر جديد

(ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جديد كما دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و ان الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء);(3)

(هنگامى كه قائم ما قيام كند، مردم را به امر جديدى دعوت مى‏كند، همان‏گونه كه پيامبر مردم را به اصل دين اسلام دعوت كرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نيز گرفتار غربت‏خواهد شد و خوشا به حال غريبان!)

آن‏چه از اين روايت استفاده مى‏شود، آن است كه حضرت، مردم را به يك امر جديدى فرا مى‏خواند. بايد ديد مراد از اين امر جديد چيست؟ آيا با قيام حضرت، قوانين و مقررات و در يك كلمه، دينى جديد آورده خواهد شد يا اين‏كه دينى جديد در كار نيست، بلكه احياى همان قوانين پيامبر صلى الله عليه و آله و همان دستورهايى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از اين بيان كه، اسلام، در آخر نيز گرفتار غربت مى‏شود، به خوبى مى‏توان استفاده كرد كه همان قوانين گذشته كه دچار فراموشى يا تحريف شده است‏با قيام آن حضرت، احياء خواهد شد.به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانين صحيح دينى، در نظر مردم، جديد و تازه جلوه مى‏كند; يعنى خود احكام جديد نيست‏بلكه در نظر مردم جديد خواهد بود.

2- اسلام جديد و انهدام آن‏چه كه قبل از آن بوده است

(يهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و يستانف الاسلام جديدا)(4);

(گذشته را ويران مى‏سازد همانطورى كه پيامبر چنين نمود و اسلام را از نو آغاز مى‏كند).

در اين دسته از روايات، دو نكته وجود دارد: يكى آنكه با قيام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است، منهدم مى‏شود; يعنى، بدعت‏ها و تحريفهايى كه واقع شده است، به طور كلى از بين خواهد رفت.

ديگر آنكه اسلام، به صورت جديد ظهور خواهد كرد. بايد ديد كلمه (جديدا) آيا وصف (اسلام) است‏يا اين‏كه وصف (استيناف) است؟(5) ظاهر اين تعبير، آن نيست كه يك اسلام جديد با مقرراتى جديد كه تاكنون در قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر نشده است، آورده مى‏شود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبير ديگر، اسلام، تولدى ديگر خواهد يافت و از نو به ميدان عمل خواهد آمد و قوانين روشن و بسيار محكم و استوار آنكه به بوته فراموشى سپرده شده و يا گرفتار تحريف‏ها و تحليل هاى غلط گرديده بود و يا موانعى در اجراى كامل آن‏ها بوده است، با ظهور آن حضرت به ميدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.

3- استقبال به عدل

قلت: (و ما كانت‏سيرة رسول الله؟) قال: (ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم عليه السلام اذا قام يبطل ما كان في الهدنة مما كان في ايدى الناس و يستقبل بهم العدل.);(6)

(همان طورى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهليت را از بين برد، حضرت قائم عليه السلام نيز به همين سيره عمل مى‏كند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بين مى‏برد و عدل را براى آنان به ارمغان مى‏آورد).

نكته حائز اهميت آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آنكه پيامبر همه عالميان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزيرة العرب، فرياد عدالت‏خواهى را سر داد و در تمام دنيا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصياى او، فرياد عدالت را درسراسر گيتى گسترش خواهد داد و منطقه‏اى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن‏جا نرسد.

4- تعليم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است

(اذا قام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ضرب فساطيط لمن يعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;)(7)

(در زمانى كه قائم آل محمد عليه السلام قيام كند خيمه‏هايى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعليم كند).

يكى از ويژگى‏هاى حكومت‏حضرت، تعليم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آيات شريف است. مى‏توان گفت، يكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبت‏به برخى از آيات شريفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند اين، يكى از آثار محروميت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مى‏شود، صاحبان افكار و انديشه‏هاى متضارب، به برخى از آيات شريفه استدلال مى‏كنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعليم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.

نكته قابل توجه، آن است كه نبايد توهم شود كه ظاهر اين روايات، با حجيت قرآن در زمان ما، يعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجيت دارد و درهر زمانى بايد به آن عمل شود، لكن آن چه از اين گونه روايات استفاده مى‏شود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئيات و خصوصيات آيات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مى‏شود، و تعليم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) سوره آل عمران، آيه 19.

(2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.

(3) بحارالانوار، ج‏52، ص 366; الغيبة‏نعمانى، 172.

(4) الغيبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352.

(5) يعنى (جديدا) صفت‏براى مفعول مطلق محذوف است; يعنى: يستانف الاسلام استينافا جديدا.

(6) تهذيب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377.

(7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفيد ج 2، ص 386، با كمى اختلاف.