|
نظر مرحوم آية اللَّه حائرى درباره مسجد جمكران
مرحوم آيتاللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و
خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مىرفت؛ حتى به ياد دارم كه
روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن
قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم.
در هر حال ايشان مىنويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن
حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از
آنها غافل باشند - ذكر مىگردد:
1 -
داستان آنكه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه
معتبر است - از صدوقرحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى
كه مرد دقيق و ملّايى بود مىفرمود: اين داستان در زمان صدوقرحمةاللَّه
واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد.
2 -
داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه
مردم بيدار مىشوند مىبينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده
است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد
كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل
سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم
به آن استشفاء مىنمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مىشود.
ايشان بعد از ذكر
سه دليل ديگر مرقوم داشته است:
6 -
متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم
نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و
هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.
7 -
اين دو داستان
كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا
تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.
8 -
با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى
مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است
كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم
نمىباشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و
الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى.
تحليل حقوقى در كلام استاد
نگارنده مرقوم مىدارد: دليل هشتم ايشان مبتنى بر امرى است كه
حقوقدانان و جرم شناسان در كشف جرايم به آن تكيه مىكنند. و آن اين
است كه ارتكاب خلاف (جعل، خيانت، قتل و غيره) علاوه بر عنصر مادى
(نفس واقعه) و عنصر قانونى، نياز به عنصر معنوى (سوء نيّت) هم دارد.
اگر در بررسىها مشخص شد كه انگيزهاى وجود ندارد، احتمال تعمّد در
ارتكاب خلاف، مردود مىگردد.
مثلا قتلى توسط شخصى واقع شده، قاتل مىگويد: قتل در اثر خطا و
اشتباه به وقوع پيوسته است، امّا اولياء دم ادعاى عمد دارند. در
اينجا دادرسان تحقيق و كارشناسان جرايم، سوابق قاتل و مقتول را از
ابتداى آشنايى قاتل و مقتول به طور دقيق بررسى مىكنند؛ هرگاه ثابت
شد كه غير از دوستى رابطه ديگرى در كار نبوده و هيچ كس از نفوذ حقد
و حسد و مشاجره و تنازع و مخاصمه مادى و معنوى آنان خبر ندهد، عنصر
معنوى جرم كه سوء نيت مىباشد منفى اعلام مىگردد. در نتيجه، حادثه
قتل از چهره عمدى بودن خارج مىگردد.
درباره حديث جمكران،
انگيزه جعل، جز گرفتن حدود صد متر زمين از حسنبن مسلم جمكرانى،
توسّط شخص صالحى به نام حسنبن مثله، چيز ديگرى به نظر نمىرسد.
احتمال اين انگيزه به قدرى موهوم است كه قابل اعتنا نيست، زيرا در
متجاوز از هزار سال قبل و در محدوده يك روستا، صد متر زمين ارزشى
نداشته است تا كاروانى متشكّل از حسنبن مثله در جمكران، و عالمى
به نام سيد ابوالحسن الرضا در قم، و صاحب كتاب مونسالحزين، و جمعى
از بيماران و حاجتمندان قم و فرزندان سيد ابوالحسن، دست به دست هم
بدهند و با جار و جنجال براى گرفتن صدمتر زمين به نفع يك مسجد غوغا
به پا كنند.
بنابراين؛ أصالة
الصحة در نقل جارى مىشود، و به احتمال واهىِ جعل و تزوير اعتنا
نمىگردد.
چكيده بحث راجع به سير تاريخى و قداست مسجد جمكران
از آنچه مرقوم شد
اين نتايج به دست مىآيد:
1 -
نام مسجد جمكران در زمان سابق مسجد قدمگاه صاحب الزمانعليه السلام
بوده، چنان كه مرحوم ارباب به آن تصريح نموده است.
2 -
اين مسجد علاوه بر قداست ذاتى (مسجد بودن) داراى معنويت فوق العاده،
و محل استجابت دعا و بروز كرامات، و تشرّف بعضى از اولياءاللَّه به
محضر مقدّس مولاى عالم حضرت مهدى - ارواحنا فداه - و رفع اضطرار و
پريشانى بعضى از مضطرين است، ولى هيچ تضمينى بر اين امور در روايات
و دستورات دينى وجود ندارد. بنابراين نبايد مردم را به طور جزم به
اين امور اميدوار كرد.
3 -
حديث تأسيس مسجد جمكران به شرحى كه مرحوم حاجى نورى و ديگران مرقوم
داشتهاند، منقول از كتاب "مونسالحزين" ابو على شهيد سعيد محمّدبن
حسن فتّال نيشابورى است. بنابراين، بعضى از شبهات خود به خود بر
طرف مىشود.
4 -
حديث مذكور از نظر محتوا موافق عقل و نقل است و با قواعد ثابت نيز
سازگارى دارد و نماز تحيّت و نماز امام زمانعليه السلام نيز از
مصاديق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن مىباشند.
5 -
اين حديث از جهات تاريخى خبرى است واحد، و حجّيت آن مبتنى بر مبانى
اصولى است. هرگاه كسى خبر واحد را در اُمور تاريخى نيز حجّت بداند
و طريق حديث را هم معتبر بشناسد، مىتواند آن را به معصوم نسبت دهد.
6 -
اين مسجد از قديم مورد توجه علماى بزرگ و مراجع عاليمقام بوده و
هست.
7 -
بايد توجه داشت كه اين مكان مسجد است نه زيارتگاه، و براى شبهاى چهارشنبه
از نظر ادله امتيازى وجود ندارد.
8 -
نسبت دادن اين حديث به ترجمه تاريخ قم از كتاب "مونسالحزين" بنا
به ظنّ قوى ناشى از اشتباه بعضى از نويسندگان نسخه خطى است. آنها
مطلبى را كه در حاشيه بوده به خيال اينكه از مؤلف متن است در متن
كتاب مرقوم داشتهاند و اين امر به تدريج به ساير نسخهها نيز
سرايت نموده است.
9 -
گرچه از تاريخ قم فقط ترجمه پنج
باب آن مانده است، ولى هشت باب از ترجمه آن ، نزد صاحب انوار
المشعشعين و بعضى ديگر وجود داشته است.
10 -
گرچه از كتاب "نجم الثاقب" حاجى
نورى استفاده مىشود كه ايشان حديث را بدون واسطه از تاريخ قم نقل
كرده است، ولى در كتاب "جنّة المأوى"
و "كلمه طيبه"
مرقوم داشته است كه آن را از مجموعهاى كه به قلم مرحوم سيد
نعمتاللَّه جزايرى نگارش يافته، روايت كرده است.
11 -
نقل مرحوم محمد تقى بيك ارباب، قبل از تأليف كتابهاى حاجى نورى
است؛ بنابراين، مأخذِ نقل ايشان، كتابهاى قبل از حاجى نورى است، و
اين امر بر اعتبار حديث و تعدد منابع آن مىافزايد.
موقعيّت مسجد مقدّس جمكران در زمان صفويّه و قاجاريّه
در كتاب "انوار المشعشعين" چنين آمده است: از سنگ تاريخى كه در
آنجا مىباشد، چنين برمىآيد كه شخصى به نام اكبر شاه در سال (
1116) آن را تعمير كرده است. اكبر شاه در ميان قلعه جمكران منزل
داشته است، و اين شعر به عنوان تاريخ تعمير اكبر شاه بر آن سنگ
نوشته شده بود:
بود كامل، از پى تاريخ پير عقل گفت
قائم آل محمّد را قدمگاه است اين
تا آنكه در اين
ازمنه كه مخروبه شده بود، حاج عليقلى جمكرانى به مقدار سيصد تومان
خرج نموده و يك طرف مسجد را تعمير كرد و باقى مسجد مخروبه بود، تا
آن زمان كه در اوايل سلطنت مظفر الدين شاه قاجار، جناب مستطاب
"ميرزا على اصغر خان" از صدارت معزول شد و به قم آمد؛ ايشان مدتى
در قم ماند و در آن ايام مسجد شريف را تعمير نمود و عمارات و حجرات
چندى در آنجا ساخت
...
سيد عبد الرحيم، خادم مسجد گويد:
در حال حاضر دو سه خروار تخم افشان زمين كه در اطراف مسجد جمكران
است وقف آن مسجد مىباشد، و فعلاً در تصرف ايشان (آقا سيّد عبد
الرحيم) است.
نگارنده
گويد: مرحوم ناصر الشريعه ماده تاريخ فوق را 1158دانسته است.
موقعيت مسجد مقدّس جمكراندر سى سال پيش ( 1390قمرى)
نگارنده به خاطر دارد كه حدود سى سال قبل مسجد جمكران در محوطهاى
كوچك قرار داشت، و اطراف آن حجرات معدودى به صورت اطاقهاى مدارس
دينى براى سكونت واردين ساخته شده بود و معمولاً فقط در شب و
روزهاى جمعه و شبهاى خاص، عدّه اندكى از صالحان و عابدان و افراد
مضطر و پريشان به آنجا مىرفتند و در غير اين ايام كسى در آنجا
ديده نمىشد.
در يكى از ليالى متبركه ماه رجب، نگارنده با چند تن از دوستان، پياده
به مسجد مشرّف شديم و شب را به احياء گذرانديم و به قصد روزه فرداى
آن، سحرى آماده نموديم. آن شب جز ما چند نفر، شخص ديگرى آنجا نبود.
آب انبار كوچكى در كنار مسجد بود كه آبش چندان تعريف نداشت، حفرهاى
به نام چاه صاحب الزمانعليه السلام بود كه روى آن را با پنجرهاى
آهنى گرفته بودند و از شكافهاى آن عريضه به داخل چاه مىانداختند.
جاده آن خاكى و نوعا افرادى كه عازم آنجا مىشدند پياده مىرفتند.
كوتاه سخن، اين مسجد با آن سابقه كهن و گزارشات تاريخى و روايى،
رونق چندانى نداشت و جز افراد خاص، كسى به آنجا نمىرفت (و اين
امرى است كه انگيزه جعل را منتفى مىسازد، زيرا تا پول و مقام و
منصب در كار نباشد، انگيزه جعل به وجود نمىآيد) در عين حال افراد
معدودى در گرما و سرما مقيد بودند كه رابطه خود را با اين مكان
مقدّس حفظ نمايند.
مرحوم حاج شيخ مرتضى انصارى قمى كه واعظى زبردست بود، در منبر مسجد
امام حسنعليه السلام قم فرمود: من مقيد بودم شبهاى جمعه را جمكران
باشم، در يكى از شبهاى زمستانى در مسجد بيتوته كرده بودم. برف هم
مىباريد. خوابيدم و نياز به غسل پيدا كردم. به تنهايى در دل شب در
جاده پر از برف پياده آن هم با نعلين به قم آمدم و بعد از انجام
غسل مجددا به مسجد برگشتم و به عهد خود وفا كردم.
از حرفهاى ايشان
استفاده مىشد كه جاذبه منبر او در اثر آن پايدارى بوده است.
اين گستردگى فعلى و
توجه توده مردم به طورى كه از سراسر كشور در شبهاى چهارشنبه و
جمعه به آنجا هجوم مىآورند، مربوط به سى سال اخير است. سبب آن
كسادى و علت اين رواج بى سابقه چيست؟ هر كسى چيزى را معرفى مىكند،
ولى مجموع امور ذيل مىتواند در رواج وتوجه مردم دخيل باشد.
1 -
وجود وسائل حمل و نقل
2 -
آسفالت جاده و امكانات رفاهى
3 -
گرفتارى و پريشانى مردم عصر حاضر كه هر شخص دهها گرفتارى طاقت فرسا
دارد، و چون گرفتاران از راههاى مادى و اسباب عادى مأيوسند، به
اماكن مقدّسه مخصوصا به اين مكان شريف رو مىآورند.
در هر حال وظيفه روحانيت و هيئت محترم امناى مسجد است كه از اين گرايش
بى سابقه به طور صحيح استفاده كنند، و با امر به معروف و نهى از
منكر و تصحيح عقايد و ترويج اخلاق حسنه از اين جمعيت انبوه، عاشقان
و دلباختگانى عارف براى حضرت مهدى - ارواحنا فداه - تربيت نمايند.
"أللهُمَّ
اجْعَلنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ
وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ".
چند ديدگاه از صاحب كتاب انوار المشعشعينالف: درباره تاريخ قم
مرحوم حاج شيخ محمّد على قمى،
صاحب كتاب "انوار المشعشعين" كه در سال ( 1302) قمرى به تأليف آن
كتاب اشتغال ورزيده است، تصريح كرده كه وى به هشت باب از ترجمه
تاريخ قم دست يافته است. آن چنان كه مرحوم حاجى نورى از "رياض
العلماء" نقل كرده است، وى فرموده است: صاحب "رياض
العلماء" نيز به هشت باب از ترجمه تاريخ قم دست يافته است.
در حالى كه علامه مجلسىرحمةاللَّه، با آن همه امكانات تنها به پنج
باب از ترجمه كتاب دست يافته است و در حال حاضر نيز، بيش از همان
پنج باب موجود نيست.
ب: درباره كتاب "خلاصة البلدان"
وى در مقدمه كتابش مىنويسد: كتاب
"خلاصة البلدان" از تأليفات صفى الدين محمّدبن محمّدبن هاشم حسينى
رضوى قمى است كه خود در اول كتاب مىنويسد: از سال 1179به خواهش
ملّا محمّد صالح
معلم قمى آن را تأليف نمودم.
ايشان در بخش ديگرى
از كلام خود مىنويسد: صفى الدين رسالهاى مىنويسد كه مشتمل بر
مقدارى از اخبار قم، و حديث خبر دادن امير المؤمنينعليه السلام به
پسر يمانى از شرافت زمين قم و كيفيّت بناء مسجد جمكران و اسم آن را
"خلاصة البلدان" گذارده است.
ج: درباره مسجد جمكران
وى مىنويسد: مخفى نماند كه يكى
از مواضع مشرفه و مساجد مقدّسه قم، مسجد جمكران است كه حضرت
حجّتعليه السلام را در آن مقام ديدهاند، و حضرت امر به بناء مسجد
نموده است، و چه مقدار از آيات
الهى و معجزات و نوادر كرامات در آن مكان مقدّس ديده شده كه باعث
حيرت است.
د: درباره حديث فرزند يمانى
وى حديثى را ازكتاب
"خلاصةالبلدان" بهنقل از كتاب "مونسالحزين" نقل كرده است كه
خلاصه حديث چنين است:
امير مؤمنان
علىعليه السلام به پسر يمانى فرمود:
قائم آل محمّدعليه السلام از شهر
قم ظهور مىكند و مردم را دعوت به حق مىكند، و همه خلايق از شرق و
غرب به سوى آن شهر حركت مىكنند، و اسلام تازه گردد ... و رايت
(پرچم) در اين كوه سفيد بزنند به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و
آن را جمكران خوانند.
وى در اين كتاب پنج
كرامت از سيّد عبدالرحيم، خادم مسجد جمكران نقل نموده و چون او را
توثيق نكرده است از درج آن خوددارى مىشود.
نگارنده گويد: كتاب "خلاصة البلدان" به سعى فاضل معاصر جناب آقاى
سيد حسين مدرسى طباطبائى - از دوستان قديمى نگارنده - در سال
1396قمرى به چاپ رسيده است، وى به دو نسخه خطى ناقص از اين كتاب
دست يافته است كه فاقد خبر مسجد و خبر پسر يمانى است؛ از ايشان
اميد بود كه با تتبّع بيشتر به نسخه كامل دست مىيافت و در نتيجه،
خدمت بيشترى را ارائه مىداد.
وضع فعلى مسجد جمكران و برنامه ريزى براى آينده
در حال حاضر فضاى مسجد و اطراف آن صدها هزار متر مربع را است.
در گزارشى آمده است كه طبق طرح
تصويبى سال 1376شمسى، طرح جامع مسجد شامل چهار صد هكتار اراضى
منطقه است كه حدود چهل هكتار (چهارصد هزار متر) محدوده داخلى مسجد
پيش بينى شده است. در بخش ديگر اين گزارش آمده است كه سالانه حدود
پانزده ميليون نفر به مسجد جمكران
مىآيند.
مشاهدات عينى نگارنده در شهريور 1378
چون نوبت به بيان وضع مسجد در حال حاضر رسيد، براى اينكه چيزى را
بدون تحقيق ننويسم، عصر روز سه شنبه نهم شهريور ( 1378) شمسى،
مطابق با پانزدهم جمادى الثانى ( 1420) قمرى، ابتدا با بعضى از
دوستان از كوه خضر ديدن نمودم. اين كوه حدّ فاصل بين قم و جمكران
است و حدود سه كيلومتر با جمكران فاصله دارد. راه اين كوه در حال
حاضر منحصر به جادهاى است كه از شهرك امام خمينى به آن كوه منتهى
مىشود. از پايين كه نگاه شود، چندان مرتفع نيست، ولى از بالاى آن
بسيار مَهيب و مرتفع به نظر مىرسد، وقتى از بالا به پايين نگاه
شود گويا از هواپيما به زمين نگاه مىشود. آن چنان حيرت آور و
وحشتانگيز است كه پايين آمدن را بر انسان دشوار مىسازد.
افضلالملك كه در سال ( 1310)
قمرى از اين كوه ديدن كرده است مىنويسد: وجه تسميه اين كوه به خضر
اين است كه مىگويند: در اينجا حضرت خضر ديده شده است. وى مىنويسد:
از قديم اوتاد و
اقطاب در آن كوه به اعتزال به سر مىبردند.
در بالاى كوه مسجد كوچكى است،
داراى محراب و جالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم.
صاحب كتاب انوار المشعشعين كه در سال ( 1302) قمرى به تدوين آن
كتاب اشتغال داشته است مىگويد: شخصى نذر كرد كه هرگاه حاجتش روا
شود براى بالا رفتن به آن كوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد،
سيصد پلّه براى آن كوه درست كرد.
ولى در حال حاضر، جاده را به صورت مارپيچ درست كردهاند و انسان به
آسانى مىتواند بالا رود. قلّه كوه را هم تسطيح نمودهاند، به طورى
كه جمع زيادى مىتوانند در بالاى كوه اجتماع كنند. از قرار مسموع
در سال گذشته، بعضى از ارگانهاى دولتى در آنجإ؛""كك مراسم خواندن
دعاى عرفه را بپا داشتند. در هر حال اين كوه حيرت افزا و ديدنى است.
كسى كه مكّه را ديده و به جبل النور رفته باشد در بالاى اين كوه به
ياد غار حرا مىافتد.
در بالاى كوه احساس معنويّت مىشود و تمام شهر و اطراف آن به خوبى
ديده مىشود. خصوصيات آن كوه قابل توصيف نيست. امكانات عيّاشى در
آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شايعه مركزيت آن كوه براى گناه تكذيب
مىشود.
بعد از اداى فريضه مغرب، راهى مسجد جمكران شديم. حدود نيم ساعت از
شب گذشته بود كه وارد شبستان مسجد شدم. به سختى توانستم جايى براى
نماز عشا پيدا كنم. بعد از فريضه عشاء براى بررسى اوضاع از شبستان
خارج شدم. تمام فضاى رو باز اطراف مسجد كه چندين هزار متر مربع مىباشد،
زير پوشش جمعيت بود.اكثر مردم به نماز و دعا مشغول بودند و هر
دقيقه به عدد آنان اضافه مىشد.
از آنجا، راهى
درمانگاه مجلّل و مجهّز مسجد جمكران شدم. آمارى از دكترهاى متديّن
كه رايگان براى معاينه و نسخه نويسى به آن درمانگاه مىآيند در
تابلوى بزرگى نوشته شده بود. داروخانهاش داير و فضايش مملوّ از
مسافر بود.
بعد از مدّتى كوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسيله نقليه از
كوچك و بزرگ در بيابانهاى اطراف به چشم مىخورد. سيل خروشان جمعيت
رو به افزايش بود و از بلندگوهاى مسجد صداى قرآن طنين انداز بود.
بعد از ديدار با بعضى از اعضاى هيئت مديره و صرف شام، مجدّدا از
فضاى روباز مسجد مسير خروجى را طى كردم. با دقت وضع مردم را زير
نظر گرفتم. اكثر آنان مشغول دعا و نماز و عبادت بودند. مجموع اين
وضعيت در داخل فضاى روباز، منظره مسجد الحرام و منظره منى و عرفات
را در ذهن انسان تداعى مىنمود. در اين هنگام، مدح امام زمان از
بلندگوى مسجد پخش مىشد. اوضاع سمعى و بصرى آن چنان جذّاب بود كه
قابل توصيف نيست. از داخل تاكسى مشاهده كردم كه يك روحانى محاسن
سفيد، از ديدن اين منظره و شنيدن مدح امام زمانعليه السلام آن چنان
به وجد آمده كه گويى به طرف مسجد پرواز مىكند و با ريختن اشك چشم
و تكان دادن دستها گويا امام را مىبيند. خلاصه چنان از خود بيخود
بود كه اين بنده سنگدل را به گريه انداخت.
از بعضى در مقام
انتقاد شنيده مىشود كه به بهانه جمكران، بعضى از مردم راهى صحنه
گناه مىشوند. پاسخ ايشان مثل مشهور است: "براى يك بى نماز، درِ
مسجد بسته نمىشود". از يك اجتماع چند هزار نفرى نبايد توقّع عصمت
داشت. انجام چند جرم يك امر طبيعى هر اجتماع است.
اشكال تراشان
بيايند اشكال را برطرف كنند و از اين جمعيت كه با هزينه خود از
اطراف كشور به اين مكان مىآيند با امر به معروف و نهى از منكر و
تبليغات صحيح بهره بردارى كنند. اين اجتماع عبادى در هر مكانى باشد
آن مكان، مقدّس مىشود و در هر بيابانى كه فرياد و ضجّه بلند
نمايند، جاى استجابت دعا مىگردد. همه بايد جمع شويم از افراط و
تفريطها و اسراف كاريها، تجملات و خود سريها بكاهيم و آن چنان را
آن چنانتر بنمائيم.
اى به كشور ايمان،
شهريار بى همتا!
وى به عرصه امكان،
گنج علم سبحانى!
آيت خدايى تو، جان
مصطفايى تو
قلب مرتضايى تو، هفت سرّ قرآنى
هم نهانى و هم پيدا، در مَثَل چو خورشيدى
گر چه از نظر چندى است زير ابر پنهانى
اى عجب به پنهانى،
مىزند ره دلها
نرگست به شهلايى زلفت از پريشانى!
از رخت نقاب افكن،
راز عالمى بگشا
تا عيان شود بر
خلق، سرّ اوّل و ثانى
حال ما مسلمانان، در هم است و بى سامان
درد ما شود درمان،
از لبت به آسانى
خاطرِ "الهى" را از رخت چون ماه افروز
كز غمت شب هجران، در هم است و ظلمانى
ذكر چند كرامت
توكّل و اطمينان به استجابت دعا در مسجد جمكران
جناب مستطاب آقاى حاج حبيب اللَّه بيگدلى (از اخيار قم و والد
محترم صديق مكرّم جناب آقاى حاج شيخ مهدى بيگدلى) فرمود: مرحوم
آقاى حاج شيخ عباس قمى -محدّث معروف- برادرى داشت به نام حاج
مرتضى، اين مرد كاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسيار متديّن و
خوش عقيده بود. روزى همسرش مىگويد: براى دخترمان رفته رفته بايد
جهيزيه فراهم كرد. وى در جواب مىگويد: فعلاً وقت شوهر كردن او
نيست. هر زمان به سنّ مقتضى رسيد، به مسجد جمكران مىروم و ترتيب
كار را مىدهم. بعد از چند سال همسرش مىگويد: حالا وقت تهيه
جهيزيه است، زيرا دختر به سن شوهردارى رسيده است.
حاجى مىگويد: رفتم مسجد جمكران تا ترتيب كار داده شود. مسجد مىرود
و شب را بيتوته كرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مىآورد. فرداى
آن شب پياده برمىگردد. در اثناى راه، از درخت توتى كه هنگام بهره
برداريش رسيده بود استفاده مىكند و سپس، زير آن درخت مىخوابد.
بعد از استراحت راهى منزل مىشود. وقتى وارد مىشود مشاهده مىكند
كه مرحوم آيت اللَّه سيد صدر الدين صدر موسوى، از علماى بزرگ قم،
با طلبه جوانى در اتاق نشستهاند. مرحوم آقاى صدر مىفرمايد: كجا
بودى؟ نزديك يك ساعت است به انتظار تو هستم. ايشان جريان را گزارش
مىدهد.
مرحوم آقاى صدر مىفرمايد: من
آمدهام تا دخترت را براى اين روحانى جوان خواستگارى كنم؛ تمام
مخارج عقد و عروسى و جهيزيه با خودم مىباشد. از دخترت اذن بگير؛
در صورتى كه موافقت نمايد عقد ازدواج را جارى كنم. ايشان مطلب را
با همسر و دخترش در ميان گذاشته موافقت آنان را جلب مىكند و در
همان مجلس، عقد نكاح جارى مىشود و تمام هزينه را مرحوم صدر مىپردازد
و پس از يك
هفته، مجلس عروسى برگزار مىگردد. "وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى
اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ".
داستان حاج سيد مرتضى حسينى
صديق مكرّم آقاى حاج سيد عباس حسينى (واعظ) كه چند ماه قبل مرحوم
شد از پدرش مرحوم سيد مرتضى حسينى كه از تربيت شدگان مرحوم حاج شيخ
محمّد تقى بافقى است، جريانى را نقل كرد؛ از ايشان خواستم آن را
بنويسد، قبول فرمود. چكيده آن نوشته كه نزدم موجود است اين چنين
است:
مرحوم سيّد مرتضى، منزل مسكونى خود را به يكصد و هشتاد تومان به
طور اقساط پنج ماهه، خريدارى كرده و در سر رسيد اوّلين قسط با تهى
دستى روبرو مىشود. به مسجد جمكران رفته و به امام زمانعليه
السلام متوسّل مىشود.
مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى كه از دوستان متديّن مرحوم سيّد
مرتضى بوده و حدود چهل سال سيّد براى او روضه هفتگى مىخوانده، او
را ديدار كرده و مىگويد كه در خواب از طرف حضرت ولى عصرعليه
السلام مأمور شدم اقساط خانهات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه
از اصل خريد خانه هم بى خبر بوده) سيّد قبول مىكند و تمام اقساط
منزل به بركت توسّل به حضرت بقية اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت
مىگردد.
مرحوم حاج سيد عبّاس مىگفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود
قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى
او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش
گرفت. نيمه شب از جا برخاست. خيال كردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟
گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب ديدم. به من گفت: همه كارها را
انجام داديد، مگر نماز ليلة الدفن را، تا دير نشده برخيز آن را هم
به جا آور. حال مىخواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سيّد
عباس، ببين حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
|