|
يك داستان آموزنده
در سال ( 1340) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصيل مىكردم، در يكى از
شبهاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا
حسين قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود
رفتم. ايشان در ضمن نصايحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت
رضاعليه السلام سفارش مىكرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصيت
اجتناب نمايند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ
وثوق مىباشد. وى برايم گفت: شريكى دارم كه چندى قبل براى زيارت به
مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم
براى زيارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه
شدم، ديدم كه حضرت رضاعليه السلام در يك بلندى نشسته و وضع زائران
خود را مشاهده مىكند و به آنان احترام مىگذارد.
در اين بين ديدم كه شريك من هم داخل جمعيّت است و دارد اطراف ضريح
طواف مىكند. ولى وقتى مقابل امام رسيد دستش را براى زدن سيلى به
امام، دراز كرد! امام با عقب كشيدن چهره خود آن سيلى را رد نمود.
طولى نكشيد كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام
دراز كرد! اين بار هم سيلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت
كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و يك سيلى به چهره نورانى آن
حضرت زد! اين بار سيلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ
چهره تابناك امام نيلگون گرديد! از خواب بيدار شدم و در فكر فرو
رفتم.
بعد از چند روز كه شريكم از سفر
برگشت، به ديدار او رفتم و در خلوت، خواب را برايش بازگو نمودم.
ديدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: اين خواب حقيقت دارد! من مشغول طواف
بودم و به يكى از شبكههاى ضريح دست انداختم، در كنارم زنى بود
جوان، شيطان وسوسهام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا
نكرد. يك دور ديگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه
فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعدههايى
كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه و
بى عفّتى همراه خود بيرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با
عفت شديم.
نگارنده مىگويد: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه
اين اختلاط در حرم مطهر امام رضاعليه السلام باشد. از عيسىبن مريم
روايت شده است:
ايّاكم
والنظرة فإنّها تزرع في قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه".
از
نگاه به نامحرم پرهيز كنيد زيرا در دل نگاه كننده تخم شهوات رإ؛''كك
كشت مىكند و همان براى گرفتارى انسان كافى است".
كرامتى از حضرت معصومه عليها السلام
چون تمام نعمتهاى مادّى و معنوى اهل قم، به بركت حضرت فاطمه
معصومهعليهاالسلام است و ما همگى از بركت قبر مطهرش متنعّم هستيم،
از انصاف به دور است كه در اين كتاب از فضائلش نشود؛ بر اين اساس
چكيده كرامتى را كه صاحب انوار المشعشعين در كتابش به عنوان يك امر
متواتر درج نموده، در اين نوشتار مىآوريم. ايشان مىنويسد: يكى از
خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام ميرزا اسد اللَّه، از
ناحيه پاگرفتار بيمارى شقاقلوس (بى حسّى و فاسد شدن عضوى از اندام)
گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پاى ايشان دادند، تا بيمارى به
ديگر اعضا سرايت نكند.
ايشان مىگويد: حال
كه بناست فردا پايم را قطع كنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه
ببريد. او را به دوش مىكشند و به حرم مىآورند. خدّام در را بسته
و او را به حال خود وا مىگذارند، وى از فشار درد تا صبح صادق
فرياد مىزند. هنگام صبح خوابش مىبرد و در عالم خواب خانم مجلّلهاى
را مشاهده مىكند كه به او مىگويد: ترا چه مىشود؟ جواب مىدهد: پايم
فاسد شده و از خدا مىخواهم كه يا مرا مرگ دهد و يا شفا بخشد.
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندين دفعه به پاى او ماليده مىفرمايد:
تو را شفا داديم. عرض مىكند: شما كى باشيد؟ مىفرمايد: فاطمه دختر
موسىبن جعفر.
او از خواب بيدار
مىشود و خود را سالم مىيابد. فريادش بلند مىشود كه در را باز
كنيد، شفا گرفتم. خدّام در را باز كرده، وى را خندان و سالم مىبينند.
شگفت اينكه مقدارى پنبه نزد او
يافت مىشود كه هر مريضى آن را به موضع درد خود مىماليد شف(
مىيافت، ولى در خرابى سيل قم آن پنبه مفقود گرديد.
حضرت معصومه در سال ( 201) قمرى در شهر قم، بعد از هفده روز بيمارى
وفات يافت و در مقبرهاى در محلّ فعلى مدفون گرديد، و بعدها چهار
زن ديگر از خواتين اهل بيتعليهمالسلام در كنار او دفن شدند.
ابتدا زينب دختر حضرت جوادعليه
السلام سقفى از بوريا بر قبر بنا كرد. در سال ( 529) قمرى "شاد بيگم"،
از زنان خاندان امير تيمور گوركانى، گنبد منور را ساخت، و در سال (
925) قمرى به دستور شاه
اسماعيل صفوى تجديد بنا شد و بعدا فتحعلى شاه قاجار، گنبد را طلا
نمود.
طبق روايتى كه در كتاب "كامل الزيارات" مذكور است، امام جوادعليه
السلام فرمود:
"وَمن
زار عمّتي بقم فله الجنّة"
يا رب چه قشنگ است و چه زيبا حرم قم
چون جنّت اعلا، حرم محترم قم
بانوى جنان، اخت
رضا، دختر موسى
دُردانه زهرا و
ملائك، خدم قم
اين مژده بس او را
كه بهشت است جزايش
هر كس كه زيارت كندش در حرم قم
فصل دوم: ديدار با امام زمان عليه السلام
افراطها و تفريطها
در اين بخش از نوشتار بر خود لازم دانستم كه بعضى از خرافات و كج
انديشىها را به ياد آورم تا گرفتار ترك نهى از منكر نشوم.
اين بحث را با
مقدمهاى شروع مىنمايم.
علماى اخلاق گفتهاند:
عمده قواى انسانى چهار قوّه است: عاقله، واهمه، شهويه و غضبيه؛ از
تعديل قوه عاقله و حكمت؛ و از تعديل قوّه واهمه (نيروى تصميم گيرى)
عدالت؛ و از تعديل شهويه، عفت؛ و از تعديل غضبيه، شجاعت؛ به وجود
مىآيد.
اين چهار اصل
(حكمت، عدالت، عفت و شجاعت) ريشه تمامى اخلاق حسنه مىباشد.
آنچه در علم اخلاق مورد توجه است، تعديل قوا و جلوگيرى از افراط و
تفريط مىباشد. مقصود نگارنده در اين نوشتار، بررسى بعضى از
افراطها و تفريطهاى قوه عاقله است كه از افراط آن، به كج انديشى و
ناباورى، و از تفريط آن، به ساده لوحى مىتوان تعبير نمود.
آنچه مطلوب شرع و مورد توجه عقلا است، همان خوش فكرى و حكمت است،
اما زودباورى و ناباورى هر دو مذموم و ناپسندند، نبايد هر چه مىخوانيم
و مىشنويم بدون دليل بپذيريم، و نبايد بدون دليل آن را به باد
ايراد و انكار بگيريم؛ ابن سينا گفته است: آنچه را كه امكان وجود
دارد به مجرّد شنيدن نه باور كن و نه انكار، بلكه در بوته احتمال
قرار ده و به دنبال برهان بر نفى و اثباتش برو.
متأسفانه از
زمانهاى پيشين تا به امروز، جامعه گرفتار هر دو قشر افراطى و
تفريطى بوده است، و انبياء در طول تاريخ با هر دو طائفه به مبارزه
بر خاستهاند.
مشركان، راهِ تفريط، و ملحدان، طريقِ افراط را پيمودهاند. امروز
هم ما گرفتار هر دو طائفه هستيم، بعضى به محكمات و بديهيّات عقيده
ندارند، و بعضى به هر خواب و خيالى به قيمت جان پايبند مىشوند.
در زمان گذشته طرفداران خرافه، روستائيان وافراد بيسواد بودند، ولى
امروز خرافه پذيرى به افراد تحصيل كرده نيز سرايت نموده است.
شاهدى بر گفتار
چندى پيش در تهران، منزل يكى از دوستان - كه پزشكى محترم مىباشد -
مهمان بودم. اهل مجلس نوعاً پزشك و افراد تحصيل كرده بودند. يكى از
حاضرين كه اهل فضل و دانش بود اظهار كرد كه فلان شخص -يكى از
معروفين- در خواب خدمت امام زمانعليه السلام رسيده و براى شيعيان
و دوستان آقا هديه خواسته است. آقا فرمودهاند: سوره بقره را از
قرآنى كه مىخوانيد ورق بزنيد، در يكى از اوراق آن تار مويى از
اندام و يا مژهاى از چشمان من مىيابيد، آن هديه محبان من خواهد
بود.
براى آزمايشِ خواب،
فوراً قرآنى را آوردند، مقدارى ورق زدند، مويى مشكى از مژه، در يكى
از اوراق قرآن ديده شد، فرياد صلوات بلند شد، خواستند آن را با دست
بردارند، در اين ميان گفته شد: بى وضو نمىشود، يك برگ چسب نوارى
آوردند و آن را با چسب برداشتند. نزد يك يك افراد آوردند كه از روى
چسب آن را ببوسد.
من كه اين مطلب را از اصل دروغ و خرافه مىدانستم، جوّ مجلس را
بررسى كردم، ديدم مخالفت نتيجه معكوس دارد، ناچار ساكت شدم.
فقط به بعضى از افراد كه با آنان سابقه داشتم گفتم: اين يك جريان
خرافى است باور نكنيد، زيرا هر كتابى كه مورد استفاده باشد، در ضمن
ده يا بيست ورق آن تار مويى ديده مىشود، چون هنگام استفاده در مدت
طولانى خواه ناخواه تار مويى از بدن جدا شده در ميان اوراق جا مىگيرد،
و اساساً خواب هم حجيّت ندارد. از سوى ديگر، اندام يك نفر چه قدر
مو دارد كه در ميليونها قرآن پخش شود؟
در هر حال، از اين روح خرافه پذيرى نتيجه گرفتم كه اگر ساكت بنشينم،
طولى نمىكشد كه جريان "باب و بها" دوباره تكرار مىگردد، لذا بر
آن شدم كه پيرامون چند موضوع وارد بحث شوم:
ملاقات با امام زمان عليه السلام
نگارنده قبول دارد كه در غيبت كبرا بعضى از نفوس قدسيّه چون سيّدبن
طاووس وعلامه بحرالعلوم و شيخ محمد كوفى، موفق به ديدار يوسف فاطمه،
حضرت مهدى موعود - روحى فداه - گرديدهاند، اما اين لياقت نصيب هر
شخص نمىشود، و تا كسى خود را مهذّب ننمايد و سنخيّت با آن نيّر
وجود پيدا نكند، چنين نعمتى نصيب او نمىشود. (مقصود، ملاقات
اختيارى توأم با شناسايى است).
ديدگاه علامه بحرالعلوم
علامه سيّد مهدى
بحرالعلومرحمةاللَّه - كه از اعاظم علماى اماميّه و داراى كرامات
باهره بوده است - در بحث اجماع، راه جديدى را ابداع فرموده است كه
از آن در گفتارِ علماىِ اصولِ قرنِ حاضر، به اجماع تشرّفى تعبير مىشود.
چكيده نظر ايشان اين است: در زمان
غيبت كبرا براى بعضى از حاملين اسرار و علماى ابرار، توفيق تشرف
حاصل و به ديدار امام نايل مىشوند، ولى چون مأمور به كتمان
ديدارند، حكم خدا را در پوشش
اجماع ابراز مىدارند.
اين ديدگاه، مورد قبول محققان از
علماى اصول واقع شده است، شيخ انصارى در كتاب "فرائد" آن ر(
پذيرفته، ولى در غايت ندرت دانسته است.
صاحب
"كفاية الاصول" نيز حصول آن را براى اوحدى از علما قبول نموده است.
مرحوم ملا احمد نراقى و ملا اسد
اللَّه شوشترى كه هر دو از اكابر فقها مىباشند فرمودهاند: بسيارى
از دعاها، استخارات، آداب و اعمال استحبابى كه مدرك روايى ندارند،
بر اين اساس تدوين و تنظيم
گرديدهاند.
تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمانعليه السلام
همان گونه كه درباره علامه
بحرالعلوم ( 1212 - 1155) مرقوم شد، فيض شرفيابى او به حضور امام
عصر و ناموس دهر – عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - متواتر است.
محدث قمى در كتاب "فوائد رضويه" چند داستان براى ايشان نقل كرده
است كه به چكيده بعضى از آنها در اين نوشتار اكتفا مىشود:
1 -
بزرگان، از "ملّا زينالعابدين سلماسى" كه از محارم اسرار سيد بوده
است نقل كردهاند كه روزى ميرزاى قمى به ديدار سيّد آمد، وقتى مجلس
خلوت شد ميرزا به سيّد گفت: از نعمتهاى غيرمتناهى كه به شما براىتان
روزى شده، ما را به فيض برسانيد.
سيد فرمود: دو شب قبل (شب گذشته) در مسجد سهله فيض ملاقات برايم
حاصل شد و مناجات امام زمانعليه السلام را با الفاظى جالب كه دل
را منقلب و چشم را گريان مىكرد استماع نمودم؛ بعد از پايان مناجات،
من را به نام فراخواندند، نزديك رفتم تا جايى كه دست من به آن جناب
مىرسيد.
مرحوم سلماسى گويد: چون كلام به اينجا رسيد، سيّد وارد مطلب ديگرى
شد. بعد از آن ميرزاى قمى خواستار ادامه داستان شد، ولى سيد به او
فهماند كه اين از اسرار مكتوم است.
2 -
باز از مرحوم سلماسى نقل شده است كه شخصى از سيّد پرسيد: آيا در
زمان غيبت كبرا ديدار امام حاصل مىشود؟
سيّد در حالى كه مشغول كشيدن قليان بود، سر به زير انداخت و آهسته
فرمود: چه بگويم در جواب او و حال آنكه آن حضرت من را در بغل كشيده
و به سينه خود چسبانيدهاند، و از طرفى تكذيب مدّعى ديدار آن
بزرگوار وارد شده است.
سپس به آن سائل فرمود: از اهل بيت
عصمتعليهمالسلام تكذيب مدّعى ديدار رسيده است و ديگر براى او
چيزى نقل نكرد.
داستانى از ميرزاى شيرازى
مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى فرمود: در جريان تحريم
تنباكو، ميرزاى شيرازى با صلاحديد اصحاب خود، مانند مرحوم سيد محمد
فشاركى، مصممّ شد استعمال تنباكو را كتباً تحريم كند، ولى حدود يك
هفته اين كار به تاخير افتاد. اصحاب ميرزا ناراحت بودند، سرانجام
مرحوم فشاركى - كه از اعاظم شاگردان ايشان محسوب مىشده است - به
حضور ميرزا رفت و با كسب اجازه از ايشان، معروض داشت: چرا در صدور
اعلاميه تحريم تنباكو، مسامحه مىكنيد؟
ميرزا فرمود: منتظر بودم مطلب
توسّط دست ديگرى نوشته شود (امام زمان سلام اللَّه عليه)، امروز در
سرداب مطهر اين حالت برايم حاصل شد و نوشتم وفرستادم: "اليوم شرب
التوتون در حكم محاربه با امام
زمانعليه السلام است".
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى
مرحوم آيت اللَّه حائرى در ملحقات شرح زندگانى والد محترمشان
(مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى) فهرستى را درباره فيض
يافتگان ديدار، تنظيم نموده است، در آنجا مىنويسد: "اين فهرست كه
نزديك به پانصد نفر مىرسد دلالت دارد بر نشانههايى از حضرت خليفة
اللَّه فى ارضه".
نگارنده گويد: ولى آنچه نزد اين جانب است بيشتر از سى داستان نيست،
ظاهراً موفق به اتمام آن نشدهاند.
در ميان اين آمار، داستان شيخ محمد كوفى - كه نامه براى مرحوم آيت
اللَّه سيّد ابوالحسن اصفهانى آورد - و داستان مسجد حاج يداللَّه
رجبيان در قم، و داستان ختم آيه نور - كه براى خودشان اتفاق افتاده
است - و داستان شيخ عبداللَّه مهرجردى، وداستان منقول از ميرزا
محمدباقر اصطبهاناتى در رابطه با طلبهاى كه از مقام خود صرف نظر
كرده و به تهران براى تحصيل رفته است، به چشم مىخورد.
وظيفه مدعيان انتظار
حكايتى را شنيده
بودم و در بعضى كتابها هم نوشتهاند، چكيدهاش اين است كه مردى
طالب ديدار بود و در اين راه رياضتها كشيدهاند. شبى به او نويد
مىدهند كه در فلان شهر (يكى از بلاد را نام مىبرند) اين فيض نصيب
تو مىشود. او خود را به آن شهر مىرساند. به او نويد داده مىشود
كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كليد ساز نشستهاند. وى خود را
به آن دكان رساند و به فيض ديدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد
كه پير زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بيچارگى آن را در
معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قيمت ناچيز
ارزيابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده
بود؛ اين كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى
حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود
بسنده مىكنم.
پيرزن خرسند شد و قفل را به ارزش مذكور به او فروخت و رفت.
آن هنگام امام رو به آن مهمان طالب ديدار كرد و فرمود: اين طور
باشيد تا ما خودمان شما را ديدار كنيم، و به زحمتِ رياضت، خودتان
را گرفتار نكنيد.
امام صادقعليه السلام مىفرمايد:
"من سرّ أن يكون من أصحاب القائمعليه السلام فلينتظر وليعمل
بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده كان
له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّو(
وانتظروا، هنيئاً لكم أيّتها العصابة المرحومة".
كسى
كه دوست دارد يار امام زمانعليه السلام باشد، بايد انتظارش توأم
با پارسايى و اخلاق حسنه باشد. اگر اين افراد قبل از قيام امامعليه
السلام بميرند، اجرشان همانند كسانى است كه موفق به ياريش شدهاند.
بكوشيد و منتظر باشيد، گوارا باد شما را اى گروه بخشوده شده!"
داستانى از مرحوم آيت اللَّه مرعشى نجفى
مرحوم "آيت اللَّه سيد شهابالدين مرعشى" يكى از مراجع تقليد شيعه
كه با تكميل كتاب "احقاق الحق" و تاسيس كتابخانه كم نظير خود، يكى
از نيرومندترين نگهبانان فرهنگ شيعه محسوب مىشود، در يكى از
ملاقاتهايى كه با ايشان داشتم فرمود:
در نجف نزد عالمى بزرگوار (اين جانب براى حفظ بعضى از جهات از
ذكرنام آن عالم معذورم) به طور خصوصى درس مىخواندم. آن عالم بسيار
مهذّب و مورد احترام همگان بود، و از كثرت علاقه به امام زمان(عج)
در افواه اهل نجف از منتظران ظهور محسوب مىشد.
روزى براى فراگيرى
درس به محضرشان رفتم، ديدم گريه مىكند و بسيار پريشان است. علت آن
را پرسيدم، فرمود: شب گذشته در عالم رؤيا امتحان شدم، ولى از
امتحان بيرون نيامدم، در خواب به من گفته شد كه آقا ظهور كردهاند
و در وادى السلام -مكان خاصى است كه گورستان نجف را در بردارد-
مردم با او بيعت مىنمايند، به مجرّد شنيدن اين موضوع از جا حركت
كردم و به عجله وارد خيابان شدم. ديدم غوغايى از جمعيت است و همه
با سرعت هر چه بيشتر به سوى وادى السلام مىروند، هر كس به فكر اين
است كه زودتر خود را به امام برساند و با جنابش بيعت كند.
ديدم عشق ديدار
امام، مردم را چنان خود باخته ساخته كه كسى را با كسى كارى نيست و
تمام علقهها را به فراموشى سپردهاند؛ آنها كه تا ديروز به من عشق
مىورزيدند ديگر به من اعتنا نمىكنند، بلكه با لحنى تند مىگويند:
آقا كنار رو و مانع راه ما نباش.
كوتاه سخن آنكه احساس كردم ظهور امام بازارم را كساد كرده است، از
همانجا نقشه كشيدم كه در ملاقات با امام ايشان را محترمانه از
ظهورش منصرف سازم. بعد از آنكه با هزار سختى به خدمتش رسيدم، عرض
كردم: فدايت شوم! خودتان را به زحمت انداختيد، ما كارها را
ساماندهى مىكرديم، نيازى نبود كه خود را گرفتار سازيد و زحمات
طاقت فرساى رهبرى را به عهده بگيريد. با اين قبيل سخنها مىخواستم
امام را از ظهورش منصرف كنم، بعد از چند جمله از اين نوع گفتارها،
يك مرتبه از خواب بيدار شدم و فهميدم كه هنوز لياقت حضرتش را ندارم.
نگارنده گويد: از اين حكايت، من و امثال من بايد حساب كار خود را
بكنند؛ بدانيم كه تا اصلاح نشويم وحتى المقدور از آلودگى گناه و
ظلمت هوا و هوس بيرون نياييم، انتظار همنشينى و ديدار آن عزيزِ
ابرار و قدوه أخيار را نداشته باشيم.
آيينه شو، جمال پرى
طلعتان طلب
جاروب كن تو خانه و
پس ميهمان طلب
ديدگاه آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى در امر ملاقات
مرجع عظيمالشان و استاد محترم حضرت آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى
كه علاوه بر مقامات عاليه فقه و اصول، در اين گونه اُمور هم
كارشناس و خبرهاند، بارها در جلسات خصوصى و عمومى فرمودهاند:
ملاقات در غيبت كبرى به دو صورت واقع شده و مىشود:
1 -
ملاقات در حال اختيار.
2 -
ملاقات در ظرف اضطرار.
ملاقات در حال
اختيار فقط منحصر به افرادى نظير سيدبن طاووس است كه احياناً امامعليه
السلام را ديده و شناخته و از او كسب فيض كردهاند.
و امّا ملاقات در حال اضطرار مربوط به افرادى است كه در حال گرفتارى
شديد به ذيل عنايت امام متوسّل مىشوند، و امامعليه السلام خود و
يا توسط افرادى كه دارند از او دستگيرى مىنمايد.
و نيز فرمودند: آنها كه در اثر لياقت و شايستگى به فيض ديدار موفق
شوند، به كسى نمىگويند؛ ايشان در دنبال كلامشان اين شعر را مىخواندند:
اين مدعيان در طلبش
بىخبرانند
آن
را كه خبر شد، خبرى باز نيامد
پيام نگارنده به توده مردم
اين جانب در مسئله
فيض ديدار حضرت مهدى - عجلاللَّه تعالى فرجه - در زمان غيبت كبرا،
پيرو نظر فقهاى شامخين و محدّثان واقع بين مىباشم، نه طرفدار
تفريط هستم و نه گرفتار افراط؛ آنچه مورد نظر اشخاص برجسته و
شناخته شده باشد قبول دارم و به انظار و افكار استوانههاى علم و
دين، از مرحوم كلينى و مفيد گرفته تا بزرگان عصر حاضر، احترام مىگذارم؛
همانگونه كه علامه بحرالعلوم وامثال او فرمودهاند اين فيض را در
حال اختيار، تابع سنخيّت روحى با ولىّ امر حضرت حجةبن الحسن
العسكرى مىدانم، آن هم در چتر استتار و حفظ اسرار.
اين چنين نيست كه
باب اين نعمت بر همه كس مسدود و اين طور هم نيست كه بر همه كس
مفتوح باشد، تا كار به جايى رسد كه هر بيمار روانى يا درويش
بيابانى و دكاندار خيابانى به خود اجازه دهد با ساختن يك خواب و يا
تخيّل يك مكاشفه دروغين، خود را مدّعى ديدار و وابسته به آن شهريار
معرّفى كند.
پيام من به توده مردم اين است كه
طبق حديث علوى كه "در هر حركتى شناخت لازم است"
در بدو امر مرجع تقليد خودشان را از طريق خبرگان عادل مشخّص كنند و
بعد از آن، بدون تأييد آن مرجع در امر دين به گفته هيچ سخنران و به
كتاب هيچ نويسندهاى اعتماد نكنند، حتى همين كتاب مرا بدون تأييد
نخرند و نخوانند.
پيام من به همه آنهايى كه از اقصى نقاط كشور، شبهاى چهارشنبه به
اين اميد (ديدار امام) راهى جمكران مىشوند، اين است كه ما مكلّف
به تحصيل مقدّمات ملاقات نيستيم، تكليف ما پيروى از مكتب آن
بزرگوار، يعنى انجام واجبات و ترك محرمات است، امام را هم كه
ببينيم غير از اين از ما انتظار ندارد.
پس بياييم خود را اصلاح و از لوث گناه پاك سازيم، چه موفق به ديدار
بشويم يا نشويم. با خود انديشه كنيم كه آيا امام راضى است هر هفته
هزاران زن، بدون اجازه شوهر و يا بدون همراهى با محارم خود، آن هم
با حجاب ناقص و اجتماع مختلط به عنوان ديدن، به مسجد جمكران سفر
نمايند؟!
آيا امامعليه السلام راضى است به نماز اهميّت داده نشود و محكمات
دينى متروك و به فراموشى سپرده شود و به جاى آنها وقت خود را صرف
شنيدن نوارهاى مبتذل و داستانهاى بى اساس بنماييم.
پيام من به اهل ديانت اين است كه از امر به معروف ونهى از منكر
فاصله نگيرند، با عبادات ساختگى و مجعول پير زنان و يا صوفيّه و
قلندران ستيز كنند، با اسراف و تجمل هر چند در چتر مسجد و محراب
باشد مبارزه كنند، زنان را از اختلاط با نامحرمان نهى كنند، با
مدّاحان دروغين و واعظان غير راستين مبارزه نمايند و صحنه هدايت را
به دست با كفايت عالمان دل سوز و فقيهان متفكّر بسپارند.
|