ديدگاه مرحوم آيت اللَّه بروجردى در امر تبليغ

از مرحوم آيت اللَّه بروجردى نقل مى‏شود كه به طلاب مى‏فرمود: هر كه مى‏تواند تبليغ خداپسندانه كند، براى تبليغ برود و اگر نمى‏تواند و از عهده آن بر نمى‏آيد در قم بماند، و آنچه را كه ديگران درست كرده‏اند خراب نكند.

ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى در امر تبليغ

مرحوم آيت اللَّه حائرى صريحاً مى‏فرمود: كسى كه مجتهد و يا قريب الاجتهاد نباشد نبايد به منبر رود، مگر آنكه كتاب تأييد شده‏اى را همراه ببرد و از رو بخواند، ومى‏فرمود: تعارض احاديث و تزاحم حكايات و اخبار، نيروى تفكر لازم دارد.

خواب و مكاشفه

از امورى كه امروز شايع شده است: سرگرم كردن افراد به يك سلسله خوابها و مكاشفات است. بايد توجه داشت كه خواب از نظر علمى براى خود بيننده خواب حجّت نيست تا چه رسد به ديگران، و از خواب بدتر مكاشفاتى است كه بعضى‏ها مدعى آن هستند.

امروز در اثر پخش بعضى از مكاشفات كه صحت و سقم آنها معلوم نيست، بعضى از جوانان حوزوى به جاى سعى و تلاش در تحصيل به دنبال بعضى از رياضتهاى واهى رفته‏اند به خيال اينكه مى‏شود از اين طريق راه صد ساله را يك شبه طى نمود؛ اينجا است كه بايد عرض كنم: مرز حق و باطل را بايد مشخص كرد تا فريبكاران و دغل‏بازان صحنه را اشغال نكنند.

راه صحيح، همان راه تقليد از مجتهدان جامع شرايط است. هر كس و هر شخص حقيقى و حقوقى كه بخواهد توده مردم را از اين مسير منحرف كند باطل است، و هر جريانى كه افراد را دعوت به ترك ظواهر شرع نمايد، جريانى شيطانى و ابليسى است، گرچه صد كشف و كرامت را در خود جاى دهد. اين حلال و حرام‏هاى شرعى، ميراث انبيا و اجتهاد علماى ابرار است، اين ظواهر شرعى تنها راه براى نيل به سعادت و كمال است، اگر در خواب يا بيدارى ديديد كه نيروهاى مرئى و يا نامرئى، ما را دعوت به خلاف شرع مى‏كنند، آن نيرو شيطانى و آن دعوت، دعوت به گمراهى و ضلال است.

مرحوم "ملّا هاشم خراسانى" داستانى را در كتاب "منتخب التواريخ" آورده است كه چكيده آن اين است: "ملّا صادق يزدى" گفته است: زمانى كه در يزد مشغول تحصيل بودم، مزاجم به هم خورد، طورى كه از اجتماع منزوى شدم؛ سرانجام به قريه‏اى رفته و در گورستان آن قريه ساكن گشتم. روزى ندائى آمد كه ملك الموتم و مأمور به قبض روحت هستم.

از استماع اين صدا به حال احتضار خوابيدم و گفتم: چرا قبض روح نمى‏كنى؟

گفت: مرگت به تأخير افتاد و بايد به مقامات عاليه برسى، چند روزى با هم صحبت داشتيم تا اينكه شبى از شبها دستور داد كه نيمه شب بر بالاى بام روم و اذان بگويم. اين كار را كردم، او نام افرادى را برد و گفت كه اينها اكنون مى‏آيند و به تو اعتراض مى‏كنند، به آنها اعتنا نكن. همان اشخاص آمدند و اعتراض نمودند كه اين اذان بر خلاف شرع است.

آن نديم نامرئى به من گفت: به يكى از آنان (كه در اعتراض اصرار مى‏ورزيد) بگو: در خلوت مرتكب فلان خلاف شرع مى‏شوى، حالا من را از عبادت وا مى‏دارى؟

وقتى به او گفتم خجل شد و ديگر حرفى نزد.

چند روز به اين منوال گذشت، آن نيروى غير مرئى مرتّب اخبار غيبى مى‏داد و به دنبال آن مرا امر و نهى مى‏كرد، تا اينكه روزى گفت: امام زمان در مكّه ظهور كرده است و تو بايد به حضور ايشان بروى، اگر مايل باشى تو را بر ابر سوار كنم و به مكّه ببرم.

گفتم: هرچه را بهتر مى‏دانى انجام ده.

گفت: برو بالاى بام و صلوات بفرست و به هوا راه برو.

رفتم بالاى بام؛ وقتى نزديك پرتگاه آمدم، ترسيدم كه خود را به هوا بسپارم، ايستادم هرچه اصرار كرد برو نپذيرفتم، وقتى از من مأيوس شد گفت: در اثر مخالفت با من، خود را از وصول به مقامات انداختى، مى‏روم نزد ميرزا على محمّد شيرازى كه او قابليّت دارد. ديگر او را نديدم و صدايش را نشنيدم. از اهل منزل خواستم قدرى كباب برايم تهيه كنند، مقدارى كباب را بو كردم و مقدارى را خوردم، رفته رفته در اثر تقويت سالم شدم، آن وقت ملتفت شدم كه آن نيرو كه من را بر خلاف دستورات شرعى مى‏خواند، نيروى شيطانى بود و از اين راه در صدد اضلال و فريب من بود. بعد از چند روز، خبر ميرزا على(1) محمّد شيرازى منتشر شد، دانستم كه او باطل است در حالى كه هنوز اسم او را نشنيده بودم.

كوتاه سخن اينكه اين جهان پر از اسرار پنهانى است، امّا هر جريان نامرئى، جريان رحمانى نيست، بلكه بسيارى از آنها شيطانى است. مدّعيان كشف و شهود در بسيارى از موارد گرفتار تخيّلات و مكاشفات شيطانى مى‏گردند و آنها را به حساب ملاقات با ابرار مى‏گذارند و خود و ديگران را به گمراهى مى‏كشند. با توجّه به اين آيات (وَإِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِم)(2) (  قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَناَ آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ)(3) و امثال آن حكايت، نبايد به هر رازى دلخوش و به هر آوازى پايبند شويم. بلكه سعادت دنيا و آخرت در پيروى از اين آيه قرآن است.

(4)(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصّادِقين).

يعنى با پيروى از معصومين (محمّد و آل محمّدعليهم‏السلام) بايد مسير تقوا را طى كنيم.

سفارش مرحوم آيت اللَّه محقق داماد

مرحوم "آيت اللَّه سيّد محمّد محقّق داماد" كه از علماى طراز اول حوزه قم بود، به مناسبتى فرمود: بعضى از افراد تنبل كه به حوزه مى‏آيند وقتى با سختيهاى تحصيل و گستردگى علم اصول مواجه مى‏شوند، مى‏گويند: اصول از علوم مستحدث و از ساخته‏هاى اهل سنّت است، بايد سراغ اخبار اهل بيت‏عليهم‏السلام رفت؛ بعد از چندى با مشكلات تعارض اخبار و مبهمات بعضى از روايات برخورد مى‏كنند، مى‏بينند اين روش هم به طول مى‏انجامد، خود را به مقدّسى مى‏زنند و مى‏گويند: بايد از راه سير و سلوك و عرفان وارد شد. غافل از اينكه تا زحمت كشيده نشود انسان به جايى نمى‏رسد.

(5)بايد حالات بزرگان را خواند تا معلوم شود كه (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعى).

اصلاح حال براى حصول موفقيت

نگارنده قبول دارد كه ترك گناه و انجام فرائض و نوافل، صفاى باطن ايجاد مى‏كند و در موفقيت، تأثيرى بسزا دارد. در حديث هم آمده است: "من اخلص للّه أربعين يوما فجّر اللّه ينابيع الحكمة من قلبه على(6) لسانه"؛"هر كسى چهل روز خود را براى پروردگار خالص كند، ابواب حكمت برايش باز مى‏شود"، ولى اين امر علّت تامّ براى ترقيات علمى نيست، بلكه جزء علت است و اجزاى ديگر علت تامه، زحمت كشيدن و ادامه درس  وبحث است.

يك نمونه از اشتباهات

در سال ( 1340) شمسى در مشهد مقدس به تحصيل اشتغال داشتم، گرچه بخشى از كتاب "مطوّل" را در قم خوانده بودم، در عين حال همان درس را نزد مرحوم آقاى اديب نيشابورى فرا مى‏گرفتم.

چون آقاى اديب ماهى  350ريال از افرادى كه در درس مطوّل شركت مى‏كردند دريافت مى‏نمود، چند نفر با اين جانب قرار گذاشتند كه به عذر نداشتن شهريه، در درس آقاى اديب شركت نكنند و به جاى آن، اين جانب درس هر روز را روز بعد براى ايشان تقرير كنم.

يكى از آنان تا مدتى در آن جلسه شركت نكرد، بعدا با چهره‏اى فرسوده واندامى كوبيده پيدايش شد؛ از او سؤال كردم: كجا بودى؟ گفت: من ديدم با اين شيوه درس خواندن، دير به مقصد مى‏رسم، از طرفى شنيده بودم كه بابا طاهر عريان از روستا به شهر آمد و از طلّاب پرسيد چه كار كنم كه من هم عالم شوم؟ آنها به شوخى گفتند: بايد در دلِ شبِ زمستان لخت شد و رفت در حوض مدرسه، تا به علم لدنّى رسيد.

من هم يك شب كه همه در خواب بودند، مقدارى از يخ حوض را شكسته و با اندام لخت به قصد ملا شدن داخل حوض رفتم. وقتى خواستم بيرون بيايم دريچه حوض را گم كردم و نزديك بود خفه شوم، بالاخره با تلاش زياد دريچه را پيدا كردم و بيرون آمدم؛ از آن روز گرفتار بيمارى واستخوان درد شده‏ام و چيزى هم بر علمم اضافه نشده است.

عدم حجيّت رؤيا ومكاشفه

مرحوم "ملا احمد نراقى" كه از اساتيد شيخ انصارى است، در كتاب "مناهج الاحكام" مى‏فرمايد: بعضى از علماى اماميه، قول و فعل معصوم را كه در خواب صادر شود حجت دانسته‏اند، امّإ؛66كك اكثريت قريب به اتفاق علما بر خلاف اين قول مشى نموده‏اند. آنچه بر عدم حجّيت آن دلالت دارد يكى اصل است و ديگرى اخبار.

در روايت حسنه "ابراهيم ‏بن هاشم" وارد شده كه امام صادق‏ عليه السلام در جواب سائلى كه از افسانه خوابِ "ابىّ‏بن كعب" سئوال نموده فرمود:

"ان دين اللَّه أَعزّ أن يرى فى النوم".

امر دين عزيزتر و والاتر از اين است كه بخواهيم با خواب آن را سامان دهيم.

و در حديث ديگر وارد شده است كه رؤيا بر سه بخش است: بخشى بشارت از خدا است براى مؤمن؛ و بخش ديگر به وحشت افكندن مؤمن توسط شياطين است؛ و بخش سوم تجسّم خيالات نفسانى است (اضغاث احلام).

اخبار زيادى به اين مضمون وارد شده و قرآن به آن ناطق است، سپس مى‏فرمايد: وقتى امر خواب بر اين مبنا استوار است، چگونه خواب رحمانى را از روياى شيطانى مى‏توان جدا كرد؟

امّا طرفداران حجّيت خواب، به روايتى استدلال كرده‏اند كه از پيامبرعليه السلام به ما رسيده است:

(7)"من رآني فى المنام فقد رانى فإنّ الشيطان لايتمثّل بى".

هر كسى پيامبرعليهم السلام را در خواب ديد آن رؤيا حقيقت دارد، زيرا شياطين به صورت آن حضرت مجسّم نمى‏شوند.

آنگاه مرحوم نراقى چنين جواب مى‏دهد: ديدار معصوم در خواب فرع آن است كه او را در بيدارى ديده باشيم، و گر نه چگونه مى‏توان گفت: آنكه را در خواب ديده معصوم است.

و سرانجام مى‏فرمايد: آنچه مسلّم است حجّيت كلام معصوم است در بيدارى و وضع عادى، نه در خواب(8) و رؤيا. و روايات ديگر را هم توجيه كرده و سرانجام، قول مشهور (عدم حجيت) را پذيرفته است.

(9)مرحوم ميرزاى قمى نيز در كتاب "قوانين" مسئله را طرح و حجيت آن را مردود دانسته است.

علامه حلّى در جواب سائل - سيّد مهنّا - دستورات رؤيايى معصوم را به دو دسته تقسيم كرده است:

1 - دستوراتى كه خلاف ظواهر كتاب و سنّت است.

2 - دستوراتى كه موافق كتاب و سنت است.

گروه اوّل را مردود دانسته، و گروه دوم را جائز العمل گرفته است نه واجب، وصاحب "حدائق" نيز قول(10) علامه را قبول كرده است.

در هر حال مسئله گسترده‏تر از آن است كه دراين نوشتار جوانب آن مورد بررسى قرار گيرد، امّا پويندگان بحث مى‏توانند به "بحارالانوار" و "مصابيح الانوار" و "دار السلام" حاجى نورى مراجعه كنند.

اختلاف در جايى است كه رؤيا و مكاشفه بر خلاف عقل و كتاب و سنّت نباشد، و از طرفى هم انسان قطع و يا اطمينان به صحّت آن پيدا نكند.

داستانى از محقق حلّى

معروف است كه مرحوم محقق حلى - از اكابر فقهاى شيعه - چند شب پشت سرهم در خواب مى‏ديد كه به او گفته مى‏شود: فردا ديوانه‏اى وارد مسجد مى‏شود، او را از مسجد اخراج نكن.

مرحوم محقق بر خلاف آنچه در خواب مى‏ديد، وقتى آن ديوانه وارد مسجد مى‏شد، طبق دستورات دينى عمل مى‏كرد و او را از مسجد اخراج مى‏نمود و به خواب خود اعتنا نمى‏كرد و مى‏گفت: اگر پنجاه مرتبه هم اين خواب تكرار شود، چون خواب حجّت شرعى نيست به آن اعتنا نمى‏كنم و طبق حجّت شرعى كه در دست هست (روايات معتبره) ديوانه را از مسجد بيرون خواهم كرد. از آن زمان به او لقب محقق داده شد.

اين داستان صحّت داشته باشد يا نداشته باشد، در هر حال مضمون آن از محكمات است؛ زيرا راه اساسى و وظيفه شرعى ما اين است كه نبايد به واسطه خواب و خيال و گفتار اين و آن و يا ساخته‏هاى درويشان و قلندران، از محكمات دينى و حجّت‏هاى شرعى دست بر داريم، گرچه اين امور توأم با بعضى قضاياى شگفت و جريانات فوق العاده باشد؛ زيرا ممكن است شياطين و ارواح خبيثه براى اضلال وفريب دادن افراد اقداماتى داشته باشند.

همان گونه كه گفته شد: اين جهان پر از اسرار و اطوار مرموز است و حق و باطل در پيدا و ناپيداى آن جريان دارد. شياطين حسابى دارند و فرشتگان حساب ديگر، ارواح خبيثه دخالتى و ارواح طيّبة بركاتى(11) دارند، جنّ وپرى اقتداراتى، و اوتاد وابدال تصرفاتى دارند.

نمى‏شود هر كشف و خوابى را حق دانست و به حساب ارواح طيّبه گذاشت. آنچه مسلّم است اين است كه هر نيروى پيدا و ناپيدا كه دستورشان خلاف دستورات شرع و يا مشتمل بر تناقض باشد، داخل در سلسله باطل و جريان شيطانى و تخيّلات نفسانى است.

كوتاه سخن اينكه: خواب‏ها ومكاشفات يكسان و يكنواخت نيست، بسيارى از آنها باطل و شيطانى است و بعضى از آنها حقّ و رحمانى است و در هر صورت، تشخيص حق از باطل آنها مشكل است. بر اين اساس، حجيّت آن در شرع مقدس حتّى براى خود شخص ثابت نيست تا چه رسد به ديگران؛ و اين هم از معجزات اين دين مبين است كه ديانت و امانت الهى را به خواب و خيال محوّل نكرده است و گرنه هر روزه به بهانه خواب و خيال و مكاشفات دروغين، مواجه با گرايش‏هاى انحرافى و روش‏هاى ابليسى مى‏شديم.

اشكال بسيارى از داستانها

در كتابهايى كه اخيراًچاپ مى‏شود داستانهاى زيادى نوشته‏اند، اما از نظر فنّى نوعاً قابل اعتماد نيستند؛ چون آنها منتهى مى‏شود به اشخاصى كه مجهول‏الهويه‏اند و از وضع آنان اطلاعى در دست نيست.

بناى نگارنده اين است كه آنچه انتخاب مى‏كند، افراد در تمام سلسله سند شناخته شده باشند، و قهرمان ميدان ديدار هم از افراد نخبه و اهل دقت و نظر باشد.

 

 

 

 

 

يار صفحة:


(1) منتخب التواريخ، ص .843

(2) انعام، آيه .121

(3) نمل، آيه .39

(4) توبه، آيه .119

(5) نجم، آيه .39

(6) سفينة البحار، ج  2 ص  668 چاپ اسوه.

(7) بحار الانوار، ج  61 ص .235

(8) مناهج الاحكام، آخرِ بحث خبر واحد.

(9) قوانين، آخرِ جلد اول، قطع رحلى.

(10) مصابيح الانوار ج  2 ص .14

(11) سيّدبن طاووس در كتاب "الامان من أخطار الاسفار" مى‏نويسد: امام سجّادعليه السلام با جمعى از ياران خود همسفر بود، در سرزمين "عسفان" ياران امام در محل خاصى خيمه‏هاى خود را پرپا نمودند، وقتى امام از كار آنان آگاه شد فرمود: اين مكان جايگاه گروهى از جنّ مى‏باشد، ممكن است به شما آسيب رسانند، به مكان ديگر منتقل شويد.

فرياد هاتفى بلند شد كه شخص او ديده نمى‏شد: اى پسر پيامبر! ما مزاحمت ياران تو را تحمل مى‏كنيم، امشب افتخار ميزبانى شما را به عهده گرفته‏ايم. به دنبال آن طبق‏هاى مملوّ از ميوه و غذا به زمين نهاده شد، در حالى كه كسى ديده نمى‏شد. امام و يارانش از آنها تناول نمودند. "كتاب الأمان، ص .-124

اين يك نمونه از رابطه با موجودات نامرئى است كه از آنان به جنّ تعبير شده است. شايد بسيارى از تسخير ارواح و مكاشفات مرتاض‏ها از اين قبيل باشد، در نتيجه حق و باطل با هم آميخته مى‏گردد و قهرا از اعتبار ساقط مى‏شود.