|
تتميم بحث تقيّه
چنانچه ترك تقيه در مورد آن، مذموم و مورد نهى است ـ بر وجهى كه گذشت
ـ و مخلّ به امر دين و ايمان انسان و ديگران است، همچنين است بعينه
تقيّه نمودن و كتمان امر حقّ در موردى كه سبب تقيّه موجود نباشد، و
اين فقط به جهت تسامح و تكاسل يا ملاحظه هواى نفسانى و راحت طلبى
يا مراعات شئونات دنيوى و مقدّم داشتن حفظ آنها بر امر دين و احياء
امر حقّ و نصرت اولياء الهى باشد، و اين تقيه از اظهار امر حقّ جهت
ديگرى ندارد، خصوصاً تقيّه كردن علماء در اظهار علمشان.
و از جمله آنچه در شدت مذمّت كتمان امر حقّ وارد شده، روايتى است
كه در تفسير منير حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) بر اين وجه
ذكر شده:
دخل جابر بن عبدالله الانصارى على أميرالمؤمنين(عليه السلام)، فقال
له أميرالمؤمنين (عليه السلام): يا جابر ! قوام هذه الدنيا بأربعة،
عالم يستعمل علمه، و جاهل لايستنكف أن يتعلّم، و غنىّ جواد
بمعروفه، و فقير لا يبيع آخرته بدنيا غيره.
يا جابر ! من كثرت نِعَم الله عليه كثرت حوائج الناس إليه، فإن فعل
ما يحبّ الله عليه عرضها للدوام و البقاء، و إن قصّر فيما يحبّ
الله عليه عرضها للزوال و الفناء، و أنشاء يقول شعر:
ما أحسن الدنيا و إقبالها***إذا أطاع الله من نالها
من لم يواس الناس من فضله***عرض للإدبار إقبالها
فاحذر زوال الفضل يا جابر***و اعط من دنياك من مالها
فإنّ ذا العرش جزيل العطا***يضعف في التحية أمثالها
ثمّ قال أميرالمؤمين (عليه
السلام): فإذا كتم العالم العلم ; أهمله، و زهد الجاهل في تعلّم ما
لابدّ منه، و بخل الغنىّ بمعروفه، و باع الفقير دينه بدنيا غيره،
جلّ البلاء و عظم العقاب ».
و فيه أيضا و قال أميرالمومنين (عليه السلام):
(سمعت رسول الله (صلى الله عليه
وآله) يقول: من سئل عن علم فكتم حيث يجب إظهاره تزول عنه التبعة،
جاء يوم القيامة ملجماً بلجام من النار).
و به اين مضمون اخبار بسيارى،در
ذيل آيه مباركه ( اِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا.... )
و غير آن وارد است.
و در كتب ديگر هم به اين مضمون آمده كه: « علمائى كه كتمان حقّ مى
كنند در قيامت با يهود و نصارى محشور مى شوند، و آنكه آنها به
مقاريض مقراض مى شوند» و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلىّ
العظيم.
كيفيت هفتم
نصرت و يارى حضرت قائم عليه السلام با دعا در تعجيل فرج
سعى و اهتمام در دعا نمودن در تعجيل فرج آنحضرت صلوات الله عليه
است، و بيان آن بر وجه اجمال چنين است كه:
چون بر حسب برخى از احاديث و اخبار قطعيّه بلكه به مقتضاى ضرورت
مذهب حقّ ثابت و معلوم است كه احقاق جميع حقوق الهيّهجلّ شأنه و
حقوق جميع انبياء و اوصياء و اولياء از اوّلين و آخرين، چه نسبت به
نفوس طيّبه و پاك آنها، و چه نسبت به حرمت آنها، يا اهل و اولاد
آنها، يا مال آنها، و نيز ظهور جميع آثار دين و معالم حقّ موقوف به
ظهور موفور السّرور حضرت بقية الله (عليه السلام) است آن را خداوند
در قرآن وعده فرموده:
(هُوَ الّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ
بِالْهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ
وَلَو كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ).
و فرمود:( وَعَدَ الله الَّذينَ
آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحات لَيَسْتَخْلفَنَّهُمْ في
الأرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ
لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الّذي ارْتَضى لَهُمْ وَ
لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَنى
لايُشْرِكُونَ بى شَيْئاً).
و فرمود: (وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ
عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فى الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ
اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ).
و همچنين به مقتضاى بسيارى از اخبار و فقرات شريفه ادعيه و زيارات
; امر ظهور آنحضرت صلوات الله عليه و اصل وقوع آن ; يك وعده الهى
است كه تخلّف پذير نيست، و لكن تأخير و تعجيل وقوع آن از امور
بدائيّه است.
و همچنين بر حسب برخى از اخبار ثابت شده است كه دعاى مؤمنين هرگاه
با آدابش واقع شود، تأثير و مدخليّت تامّه در تعجيل آن دارد، پس
بايد همّ مؤمن در امر ظهور آنحضرت (عليه السلام) كامل تر باشد، و
انتظارش بيشتر باشد، و به سبب طولانى شدن آن و مخفى بودن آثار دين
و خذلان مؤمنين محزون تر باشد، كه اين حالات از جمله آداب اين دعا
است.
پس با اين حال به قصد احقاق حقوق الهى و حقوق اولياء و ائمّه
معصومين (عليهم السلام)و ظهور آثار دين مبين و خذلان كفّار و
مشركين تعجيل فرج و ظهور آنحضرت صلوات الله عليه دعا نمايد.
بنابراين ; دعاء او در اين حال در تعجيل فرج ; مدخليّت و سببيّت
تامّه پيدا مى كند، و اين مدخليّت پيدا كردن به دو عنوان است:
عنوان اوّل ; به ملاحظه آنچه در قصد و نيّت اوست از آرزوى قلبى بر
وقوع فرج ; و همّ آن را در دل داشتن، چنانچه شرح بيان اين عنوان در
كيفيّت هشتم مى آيد.
عنوان دوّم ; به ملاحظه تأثيرى كه در اين نحو دعاى بنده حاصل مى
شود، بر حسب وعده الهى در استجابت آن در باب تعجيل شدن فرج، چنانچه
اين هم بزودى بيان مى شود ان شاء الله تعالى.
و البته چنانچه در هر امرى اگر فعل كسى در وقوع آن مدخليّت و
سببيّت پيدا كند، از اعوان و انصار صاحب آن امر محسوب مى شود، پس
در امر فرج اهلبيت اطهار (عليهم السلام)چنين است كه افتتاحش به
وجود حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه مى باشد، هر گاه كسى به
عنوان مزبور مدخليّت و سببيّت پيدا نمايد، پس او در واقع داخل در
زمره اعوان و انصار ايشان است و به فضل جزيل آنها فائز مى شود.
پس در اينجا بيان دو امر به صورت اختصار ــ براى ياد آورى اهل عبرت
ــ لازم و مهمّ است:
اوّل: در بيان برخى از رواياتى كه وارد شده است در آنكه ظهور آثار
حقّ موقوف است به ظهور امر آنحضرت صلوات الله عليه.
دوّم: در بيان اخبارى كه وارد شده در آنكه براى تعجيل ظهور ; دعا
اثر كامل دارد.
احاديث وارده در اينكه ظهور آثار حقّ ; بستگى به ظهور دارد
امّا امر اوّل: گفتيم كه اخبار در اين مقوله بسيار زياد نقل شده و
لكن در اينجا جهت تيمّن و تبرّك به ذكر ده حديث اكتفا مى شود.
حديث اوّل: در كتاب كافى روايت
كرده: بإلاسناد عن أبي جعفر (عليه السلام)قال: قال رسول الله (صلى
الله عليه وآله): « من اولادي اثنى عشر نقيباً نجيباً محدثّون
مفهّمون، آخرهم القائم بالحقّ يملأها عدلا كما ملئت جوراً ».
يعنى: حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)فرمود: دوازده نفر از
اولادهاى من نقباء و نجبايند، و ملائكه با آنها به اخبار غيبى
تكلّم مى كنند و به الهامات الهيّه الهام كرده مى شوند، آخر آنها
كسى است كه قيام به امر حقّ خواهد نمود، و زمين را از عدل پر مى
كنند چنانچه از جور پر شده باشد.
حديث دوّم: باز در آن كتاب روايت
كرده: بالاسناد عن ابي عبدالله (عليه السلام) ــ في ضمن كلامه ــ
قال: فإنّ الحسين لمّا قتل عجّت السماوات و الأرض و من عليها و
الملائكة، فقالوا: يا ربّنا! ائذن لنا في هلاك الخلق حتّى نجدهم عن
جديد الأرض بما استحلّوا حرمك و قتلوا صفوتك، فأوحى الله إليهم يا
ملائكتي و يا سماواتي و يا أرضي اسكنوا، ثمّ كشف لهم حجاباً من
الحُجب فإذا خلفهم محمّد و اثنى عشر وصيّاً (عليهم السلام) و أخذ
بيد فلان القائم من بينهم، فقال: يا ملائكتي و سماواتي و أرضي بهذا
انتصر لهذا، قالها ثلاث مرّات ».
يعنى: حضرت صادق (عليه السلام)فرمود: بدرستيكه چون حسين صلوات الله
عليه شهيد شد، آسمانها و زمينها و هر كس كه در آنها بود به ناله در
آمدند، پس عرض كردند: اى پروردگار ما ! ما را در هلاك نمودن اين
خلق اذن فرما، تا آنكه آنها را از اطراف زمين از بين ببريم، به سبب
آنكه حرمت تو را ضايع كردند و برگزيده تو را كشتند.
پس
خداوند بسوى آنها وحى فرمود كه: اى ملائكه من و اى آسمان و زمين من
! آرام باشيد، پس پرده اى از حجابها را براى آنها كشف فرمود، در
اين حال از عقب آن حجابها وجود مبارك محمّد و دوازده نفر اوصياء او
صلوات الله عليهم اجمعين آشكار شد، و اشاره فرمود به يكى از آنها
كه مابين آنها ايستاده بود، پس فرمود: اى ملائكه من ! و اى آسمانها
و زمين من ! با اين قائم و ايستاده ; براى اين مظلوم انتقام مى
گيرم، و اين فرمايش را تا سه مرتبه تكرار فرمود.
حديث سوّم: شيخ صدوق (قدس سره) در « كمال الدين» روايت كرده كه:
بالإسناد عن مفضّل عن الصادق (عليه السلام)، عن أبيه، عن آبائه
(عليهم السلام)، عن أميرالمؤمنين (عليه السلام)قال:
(قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): لمّا اسري بي إلى السماء ــ
إلى أن قال: ــ فقال الله عزّوجلّ: ارفع رأسك فلمّا رفعت رأسي و
إذاً بأنوار عليٍّ و فاطمة و الحسن و الحسين و علىّ بن الحسين و
محمّد بن علىّ و جعفربن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و
محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و الحسن بن علىّ و "م ح م د" ابن
الحسن القائم كأنّه كوكب درىّ.
قلت: يا ربّ و من هولاء ؟
قال: الائمّة، و هذا القائم يحلّل
حلالي و يحرّم حرامي و به انتقم من أعدائي و هو راحة لأوليائي و هو
الّذي يشفي قلوب شيعتك من الظالمين و الجاحدين و الكافرين، فيخرج
اللات و العزّى طريين فيحرقهما، ففتنة الناس يومئذ بهما أشدّ من
فتنة العجل السامري ).
يعنى: حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) فرمود: چون مرا بسوى آسمان
بردند، ـ پس بعد از وحى هاى چند ـ خداوند عزّوجلّ فرمود: سر خود را
بلند نما، چون بلند نمودم در اين حال ; انوار علىّ و فاطمه و حسن و
حسين و علىّ بن الحسين و محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد و موسى بن
جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و حسن بن
علىّ و «م ح م د» بن حسن نمايان شد، آنكه ايستاده بود ـ يعنى آخرين
آنها ـ در ما بين آنها همچون ستاره درخشان بود.
عرض كردم: پرودگارا ! اينها چه كسانيند ؟
فرمود: اينها امامانند، و اينكه ايستاده حلال مرا حلال ; و حرام
مرا حرام خواهد كرد، و به او از دشمنان خود انتقام خواهم كشيد، و
او سبب راحتى اولياء من مى باشد. و او است آنكسى كه به سبب او
دلهاى شيعيان تو از شرّ ظالمين و جاحدين و كافرين شفا مى يابد، پس
لات و عزى را در حالتيكه بدن آنها تازه باشد بيرون مى آورد، پس او
آنها را مى سوزاند، و هر آينه امتحان شدن مردم به سبب آنها در اين
روز شديدتر از امتحان به امر گوساله سامرى است.
حديث چهارم: نيز در « كافى» روايت كرده از حضرت امام محمّد تقى
صلوات الله عليه كه فرمود: حضرت امير المؤمنين (عليه السلام)به
مسجد الحرام تشريف فرما شدند، و با ايشان بودند حضرت امام حسن
(عليه السلام)در حالتيكه تكيه فرموده بودند به سلمان(رضي الله
عنه)، پس نشستند و در اين حال مردى با هيئت و لباس نيكو وارد شد،
پس به اميرالمؤمنين (عليه السلام)سلام كرد، و ايشان جواب سلام
دادند، بعد سه مسئله سئوال كرد.
حضرت امام محمّدتقى (عليه السلام)بعد از بيان آن مسائل و جواب آنها
را از فرمايش حضرت مجتبى (عليه السلام) ــ بر حسب محوّل فرمودن
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)بيان جوابها را به ايشان ــ فرمود:
پس آن مرد گفت: شهادت مى دهم به كلمه توحيد، و هميشه شهادت به آن
مى دهم، و شهادت مى دهم به آنكه وجود مبارك محمّد (صلى الله عليه
وآله)رسول الله مى باشند، و هميشه شهادت به آن مى دهم، و شهادت مى
دهم به آنكه شما ــ اشاره به اميرالمؤمنين (عليه السلام) كرد ــ
وصىّ او هستيد و قيام به حجّت او مى فرمائيد، و هميشه شهادت به آن
مى دهم، و شهادت مى دهم به آنكه تو ــ اشاره به حضرت امام حسن
(عليه السلام)كرد ــ وصىّ او مى باشى، و قيام به حجّت او مى فرمائى،
و شهادت مى دهم به آنكه بعد از او حسين بن على صلوات الله عليه
وصىّ برادرش مى باشد و قيام به حجّت او مى فرمايد.
و شهادت مى دهم به آنكه بعد از ايشان علىّ بن الحسين (عليه
السلام)قيام به امر حسين (عليه السلام)مى نمايد، و شهادت مى دهم به
آنكه محمّد بن على (عليه السلام)قائم بامر علىّ بن الحسين (عليه
السلام)مى باشد، و شهادت مى دهم براى جعفر بن محمّد (عليه السلام)كه
او قائم به امر محمّد است.
و شهادت مى دهم براى موسى بن جعفر (عليه السلام)كه او قائم به امر
جعفر بن محمّد (عليهما السلام)است، و شهادت مى دهم براى علىّ بن
موسى (عليه السلام)كه او قائم به امر موسى بن جعفر (عليهما السلام)است،
و شهادت مى دهم براى محمّد بن علىّ (عليهما السلام)كه او قائم به
امر علىّ بن موسى (عليهما السلام)است، و شهادت مى دهم براى علىّ بن
محمّد (عليه السلام)كه او قائم به امر محمّد بن علىّ (عليهما
السلام) است، و شهادت مى دهم براى حسن بن علىّ (عليه السلام)كه او
قائم به امر على بن محمّد (عليهما السلام)است.
و شهادت مى دهم براى مردى از اولاد حسين صلوات الله عليه كه تا
زمانى كه امر او ظاهر شود ; با كنيه نام برده نمى شود، زمين را از
عدل پر نمايد چنانچه از جور پر شده باشد، و سلام و رحمت و بركات
الهى بر تو باد، يا اميرالمؤمنين.
پس آن مرد برخاست و رفت، پس اميرالمؤمنين صلوات الله عليه فرمود:
يا ابا محمّد در عقب او برويد ببينيد به كدام طرف مى رود ؟
پس امام حسن (عليه السلام)بيرون رفتند و بعد فرمود: طولى نكشيد مگر
آنكه پاى خود را بيرون مسجد گذاردم ديگر نديدم به كدام سو رفت، پس
نزد اميرالمؤمنين (عليه السلام)برگشتم و ايشان را به اين امر خبر
دادم.
پس آنحضرت فرمود: آيا او را مى شناسيد ؟
گفتم: خدا و رسول او (صلى الله عليه وآله)و اميرالمؤمنين (عليه
السلام)دانا ترند.
فرمود: او خضر (عليه السلام)مى
باشد.
حديث پنجم: در « كمال الدين» از احمد بن اسحاق قمى روايت شده كه
گفت: خدمت حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام)رفتم و مى خواستم كه
درباره خلف و حجّت بعد از ايشان سئوال كنم، ــ بعد از ذكر
فرمايشاتى از ايشان مى گويد ــ
پس ايشان برخاستند و به عجله داخل خانه شدند، و در حالتى كه بر سر
شانه ايشان پسرى كه صورت او چون ماه شب چهارده بود به سنّ سه سالگى
بيرون آمدند.
پس فرمود: اى احمد بن اسحاق اگر كرامت تو نزد خداوند و حجّتهاى او
نبود، براى تو اين فرزند خود را ظاهر نمى كردم، همانا او هم اسم و
هم كنيه رسول الله (صلى الله عليه وآله)مى باشد، و آن كسى است كه
زمين را از عدل و قسط پر مى نمايد، چنانچه از ظلم و جور پر شده
باشد.
اى احمدبن اسحاق ! مَثَل او در اين امت مَثَل خضر (عليه السلام)و
مَثَل ذى القرنين است، به خدا قسم غائب شود غيبتى كه در آن كسى از
هلاكت و فتنه ها نجات نيابد، مگر كسيكه خداوند او را بر اقرار و
اعتراف به امامت او ثابت گردانيده باشد، و او را بر دعا در تعجيل
فرج موفّق فرموده باشد.
پس عرض كردم: اى مولاى من ! آيا از براى امر ايشان علامتى هست كه
بواسطه آن اطمينان خاطر براى من حاصل شود ؟
پس آن پسر صلوات الله عليه به لسان عربى فصيح فرمود:
منم بقيّة الله در زمين او، و منم
انتقام گيرنده از دشمنان او، و اى احمد بن اسحاق ! علامتى را بعد
از مشاهده نمودن حقّ به چشم خود طلب نكن.
حديث ششم: نيز در «كمال الدين» از
جابر انصارى (رضي الله عنه)از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)در
ذيل آيه مباركه ( اَطيعُوا الله وَاَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى
الأمرِ مِنْكُمْ)
روايت شده كه بعد از ذكر اسماء مباركه اوصياء و اولى الامر ــ بعد
از خودشان تا امام حسن عسكرى (عليه السلام) ــ فرمود:
پس از آن حجّت الله در زمين ; و بقيّه او مابين بندگان او ; فرزند
حسن بن على (عليهم السلام)اولى الامر است، او است آن كسى كه خداوند
بر دو دست او مشارق و مغارب زمين را فتح مى نمايد، او است آن كسى
كه از شيعيان و اولياء خود غائب مى شود، چنان غيبتى كه ثابت نماند
بر قول به امامت او در آن غيبت مگر كسى را كه خداوند قلب او را از
براى ايمان امتحان فرموده باشد.
جابر گويد: پس عرض كردم: يا رسول الله ! آيا از براى شيعيان ايشان
(عليه السلام)به وجود مبارك او در حال غيبتشان انتفاعى هست ؟
فرمود: آرى به حقّ آن خداونديكه
مرا به نبوت مبعوث فرمود بدرستيكه آنها در حال غيبت او به نور او
استضائه مى كنند و هدايت مى يابند ــيعنى به علومى كه ازاو ظاهر
شود، و علومى كه بواسطه او باقى بماند، و بوسيله موالات با او از
فيوضات و بركات الهيه ــ مثل انتفاع بردن مردم بواسطه شمس زمانى كه
پشت ابر مخفى باشد و منتفع مى شوند.
حديث هفتم: به مقتضاى اخبار متعدد
در تفسير اين آيه شريفه (وَعَدَ الله الَّذينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ
عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلَفَنَّهُمْ في الأرضِ كَما
اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَُيمَكِنَنَّ لَهُمْ
دينَهُمُ الَّذى ارْتَضى لَهُمْ وَ لِيُبْدِلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ
خَوفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَنى لايُشْرِكُونَ بى شَيْئاً );
اين آيه مباركه در حقّ وجود مبارك حضرت مهدى (عليه السلام)نازل
شده، و اين سه كرامت الهى : استخلاف در ارض، و تمكين در آن، و
ارتفاع خوف، درباره شيعيان و اولياء ; در عهد ظهور ايشان است.
و در بعضى از روايات مذكور است كه راوى خدمت حضرت صادق (عليه
السلام)عرض كرد: كسانى گمان مى كنند اين آيه در حقّ فلان و فلان و
فلان و على (عليه السلام)نازل شده.
حضرت فرمود: خدا دلهاى آنها را
هدايت نكند، كجا متمكّن شد دينى و ميان مردم منتشر شد كه خداوند و
رسولش آن را بپسندند ; و رفتن خوف از دلها و مرتفع شدن شكّ از سينه
ها ; درعهد يكى از آن خلفاء و در عهد على (عليه السلام)بود، با حال
ارتداد مسلمين و فتنه هائى كه برانگيخته مى شد در عهد آنها و جنگهائى
كه ما بين كفّار و آنها واقع مى شد.
پس بعد از آنكه در اين وعده الهيه تأمل شود كه آن از براى عامّه
مؤمنين صالحين است كه اشرف و افضل از همه آنها ائمّه اثنى عشر
طيّبين و طاهرين (عليهم السلام)مى باشند به آنكه مرتبه بزرگوارى و
رياست و حكمرانى در روى زمين ــ به وجه حقّ ــ براى آنها پسنديده
است، به طورى كه هيچ خوفى از دشمنان براى آنها نباشد، و به سبب
ايشان هيچ شركى در زمين نباشد.
و بعد از آن ; ملاحظه شود كه همه ائمّه طاهرين (عليهم السلام)و
شيعيان صالحين آنها از دنيا رفتند و و براى آنها چنين نشد، و تا
كنون چنين امرى براى وجود آخرين آنها و شيعيان در عهد ايشان واقع
نشده است.
پس مقتضاى صدق وعده الهيه در چنين امر عظيم آن است كه بعد از اين
البته واقع خواهد شد، و بنابراين مطلب ; اين آيه شريفه حجّت قطعيّه
و شاهد صدق است از براى صدق همه اخبارى كه وارد است كه ظهور و فرج
براى حضرت صاحب الأمر (عليه السلام)با شيعيان ايشان واقع خواهد شد،
و بعد از آن هم رجعت تمامى ائمّه معصومين و شيعيان صالحين كاملين
آنها به حيات جسمانى دنيوى وقوع مى يابد، و خلافت الهيّه و دولت
حقّه و فرج كلّى براى آنها ــ الى يوم النشور و قيام القيامت ــ
مدام بر قرار است.
حديث هشتم: آنچه در « نجم الثاقب»
از « تفسير عياشى» از حضرت كاظم (عليه السلام)در بيان اين آيه
شريفه روايت شده ( وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ في الَّسمواتِ وَ الأرضِ
طَوعاً وَ كَرهاً)
كه فرمود: اين آيه در حقّ قائم (عليه السلام)نازل شده، هنگامى كه
يهود ونصارى و صائبين و زنادقه و كفار را در مشرق و مغرب آن بيرون
آورد، و اسلام را بر آنها عرضه مى كند، پس هركه با رغبت اسلام آورد،
او را به نماز و روزه و زكات ــ و آنچه مسلم را به آن امر كنند و
از خداوند بر او واجب است ــ امر فرمايد و هر كه اسلام نياورد ; گردنش
را بزند، تا آن كه در مشرق ها و مغرب ها احدى نماند مگر موحد باشد.
حديث نهم: روايتى است در ذيل اين
آيه مباركه ( وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا
لِوَليِِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ في الْقَتْلِ إنَّهُ كانَ
مَنْصُوراً)
در « كامل الزيارات» از حضرت صادق (عليه السلام)، و در تفسير«
فرات» از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) كه:
مراد از « منصور» حضرت قائم (عليه
السلام) مى باشد، كه ولىّ دم آن مظلومند، و در هنگام ظهور از
قاتلين ايشان خون خواهى مى كنند، و از جانب خداوند مورد نصرت و
يارى قرار مى گيرد، يعنى: به اسباب خاصّه الهيّه ــ از باطنى و
ظاهرى كه در آن وقت براى ايشان است از قوّت و قدرت و از لشكريان
ملائكه و جن و انس و غيره ها ــ يارى مى شوند.
و در كتاب « نور الانوار» روايت فرموده كه: آنحضرت (عليه
السلام)بعد از كشتار بسيارى از كفّار و اشرار و دشمنان، به بالاى
منبر مى روند و يك بند از نعلين حضرت سيّدالشهداء صلوات الله عليه
را بيرون مى آورند، و مى فرمايد: اگر همه دشمنان را بكشم مقابل خون
اين بند نعلين نخواهد شد.
و در روايت است كه مى فرمايد: اگر همه اهل عالم را بكشم در عوض اين
بند نعلين نمى شود.
حديث دهم: قسمتى از فقرات خطبه غديريّه است كه حضرت رسول (صلى الله
عليه وآله)فرمود:
(معاشر النّاس ألا و إنّى منذر و
علىّ هاد، معاشر النّاس إنّى نبىّ و علىّ وصىّ، ألا أنّ خاتم
الائمّة منّا القائم المهدىّ، ألا إنّه الظاهر على الدّين، ألا
إنّه فاتح الحصون و هادمها، ألا انّه قاتل كلّ قبيلة من أهل
الشّرك، ألا إنّه المدرك بكلّ ثار لأولياء الله عزّوجلّ، ألا إنّه
النّاصر لدين الله).
يعنى حضرت رسول فرمودند (صلى الله عليه وآله): اى گروه مردمان! آگاه
باشيد ; همانا من انذار كننده ام و على هدايت كننده است
.
اى گروه مردمان! آگاه باشيد ; بدرستيكه من نبيّم و على وصىّ من است.
آگاه باشيد ; همانا خاتم ائمّه از ما قائم مهدى خواهد بود.
آگاه باشيد ; همانا او در امر دين بر ديگران غالب است و درآن سلطنت
دارد.
آگاه باشيد ; همانا او گشاينده و فتح كننده شهرها و خراب كننده
آنها است.
آگاه باشيد ; همانا او كشنده تمام قبائل اهل شرك است.
آگاه باشيد ; همانا او خون خواه همه خونهاى اولياء الهى است.
آگاه باشيد ; همانا او يارى كننده دين خدا است.
اثر دعا در تعجيل ظهور حضرت قائم عليه السلام
امر دوّم ; رواياتى وارد شده كه در تعجيل ظهور آنحضرت(عليه
السلام) ; دعا اثر كامل دارد، و آنچه از اخبار دلالت بر اين امر
دارد ; پنج قسم است:
قسم اوّل: در بعضى روايات تصريح شده است كه دعاى مؤمنين و طلب فرج
آنحضرت (عليه السلام) موجب تعجيل در فرج مى شود، و ترك آن موجب
تأخير در فرج مى شود.
از آن جمله روايتى كه در « نجم الثاقب» از شيخ جليل عيّاشى از فضل
بن ابى قره نقل شده، كه گفت: از حضرت صادق (عليه السلام)شنيدم كه
مى فرمود:
حقّ تعالى به حضرت ابراهيم (عليه السلام)وحى فرمود كه: بزودى از
براى تو از ساره پسرى متولّد مى شود.
ساره گفت: كه من پيره زن و عجوزه ام.
حقّ تعالى فرمود: بزودى فرزندى آورد و فرزندان آن پسر تا چهارصد
سال در دست دشمن من معذّب مى گردند، به سبب آنكه كلام مرا ردّ نمود.
پس چون بنى اسرائيل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز در درگاه
خداوند ناله و گريه نمودند.
حقّ تعالى به حضرت موسى و هارون (عليهما السلام)وحى فرمود كه:
ايشان را از دست فرعون خلاص گرداند، و صد و هفتاد سال از آن چهار
صد سال باقى مانده بود كه آن را از ايشان برداشت.
پس حضرت صادق (عليه السلام)فرمود:
كه اگر شما نيز چنين تضرّع و زارى مى كرديد، حقّ تعالى فرج ما را
مقدّر مى كرد، و چون چنين نكنيد پس بدرستيكه اين امر به نهايت خود
خواهد رسيد.
و در كتاب (احتجاج) در توقيع مبارك آنحضرت چنين آمده:
(و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج
فإنّ ذلك فرجكم).
يعنى براى تعجيل فرج ; بسيار دعا كنيد، پس بدرستيكه اين دعاء موجب
فرج شما است.
نكاتى مهمّ در توضيح كلام آنحضرت(عليه السلام)
و اين روايت جامع ترين و كامل ترين كلام در امر دعا در فرج ايشان
مى باشد، و در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
اوّل: در آن ; شدّت تأكيد در باب دعا در فرجشان را بيان فرموده اند،
به آنكه امر به آن فرموده اند، و آن ظاهر است و تا شاهد و قرينه بر
اراده استحباب از آن نشده باشد ; حمل بر وجوب مى شود.
دوّم: زياد دعا كردن را بيان فرموده، بطوريكه لازم است در همه
اوقات شب و روز و در همه مجالس و در همه حالات و خصوصاً بعد از
نماز ها و مواقع استجابت دعا بر آن مواظبت و محافظت شود.
سوّم: بيان فرموده آنكه اين امر ـ دعا در فرج ايشان ـ بر همه بندگان
فرض و لازم است، و بر فرد فرد ايشان ــ مانند امر اقيموا الصلوة ــ
تكليفى است ثابت.
چهارم: اهتمام در طلب فرج را به وجه عموم بيان فرموده، چنانچه
مقتضاى اطلاق كلمه « الفرج» همين است، يعنى: دعا در تعجيل فرج ــ
چه فرج كلّى و چه فرج در هر امرى از ايشان ــ و طلب كشف حزن و رفع
غم از قلب مباركشان ــ در آنچه تعلّق به ايشان دارد يابه هريك از
شيعيان ــ لازم است.
پنجم: فائده دعا براى تعجيل فرج، فرج كلّى و عمومى براى جميع
مؤمنين است كه با ظهور آنحضرت حاصل مى شود و جميع حالات دنيوى و
اخروى آنها را شامل مى شود.
و شاهد براين تعميمات در فقرات توقيع رفيع ــ با آنكه به مقتضاى
ظاهر آن چنين است ــ كلام حضرت صادق (عليه السلام)است در « كافى»
در تفسير آيه شريفه:
(الَّذينَ يَصِلُونَ ما اَمَرَ
الله بِهِ اَنْ يُوصَلَ)
قال: نزلت في رحم آل محمّد (عليهم
السلام) وقديكون في قرابتك، ثمّ قال: فلاتكوننّ ممّن يقول للشىء
إنّه في شىء واحد»
امر ائمه عليهم السلام بر دعا در هنگام شدائد و مهمّات
قسم دوّم در بيان اخبارى است كه وارد شده در آنكه ائمّه اطهار
(عليهم السلام) در حوائج و مهمات خاصه خود، شيعيان و اولياء خود را
امر مى فرمودند كه دعا براى اصلاح آن حوائج و مهمات بنمايند.
از آنجمله در « بحار » روايت شده: بالاسانيد العديدة عن أبي هاشم
جعفري، قال: دخلت على أبي الحسن علىّ بن محمّد (عليه السلام) و هو
مهموم عليل، فقال لى: يا أباهاشم! إبعث رجلا من موالينا إلى الحير
يدعوا الله لي.
فخرجت من عنده فاستقبلني علىّ بن بلال فأعلمته ما قال لي و سألته
أن يكون الرجل الّذى يخرج.
فقال: السمع و الطاعة، و لكنّنى اقول: إنّه أفضل من الحير، إذا كان
بمنزلة من في الحير، و دعائه لنفسه أفضل من دعائى له بالحير،
فأعلمته (عليه السلام) ما قال.
فقال لي: قل: له كان رسول الله
(صلى الله عليه وآله) افضل من البيت و الحجر، و كان يطوف بالبيت و
يسلّم الحجر، و انّ لله تبارك و تعالى بقاعاً يحبّ أن يدعى فيه
فيستجيب لمن دعاه ».
يعنى: حضرت امام علىّ النقى (عليه السلام) مريض بودند، فرمود: اى
ابى هاشم! مردى از دوستان ما را جانب كربلا بفرست تا در حرم حضرت
ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)از براى من دعا نمايد ; كه خداوند
عافيت مرحمت فرمايد.
پس از خدمت ايشان بيرون رفتم، در اين حال على بن بلال رو به جانب
من مى آمد، فرمايش ايشان را به او گفتم و از او درخواست كردم كه او
براى امتثال فرمايش امام (عليه السلام)برود.
پس گفت سمعاً و طاعتاً، و لكن مى گويم كه آنحضرت (عليه السلام) خود
از حائر افضل مى باشد، و او خود مثل كسى است كه در حائر مى باشد و
امام است، و دعاء ايشان از براى خود افضل است از دعاى من در حقّ
ايشان و در حائر.
پس اين كلام را به آنحضرت (عليه السلام) گفتم، به من فرمود: به او
بگو: حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)از كعبه معظمه و از حجر الاسود
افضل بودند و با اين حال طواف كعبه را مى فرمودند و حجر الاسود را
مى بوسيدند، بدرستيكه از براى خداوند تبارك و تعالى بقعه هائى است
كه دوست مى دارد در مكانها خوانده شود، پس هر كس او را بخواند
اجابت فرمايد، و حائر از جمله آن بقعه ها مى باشد.
و از آن جمله در كتاب « شفاء الصدور » از شيخ فقيه زاهد عارف احمد
بن فهد حلّى (رضي الله عنه) در « عدة الداعى » روايت كرده كه حضرت
صادق(عليه السلام) مريض شدند، به كسان خود امر فرمود كه شخصى را
اجير كنند كه براى ايشان كنار قبر مطهر امام حسين (عليه السلام)دعا
كند.
پس كسى را يافتند و به او گفتند، گفت: مى روم، ولى حسين (عليه
السلام) ; امام مفترض الطاعة است، و او نيز مفترض الطاعة است.
پس برگشتند بسوى حضرت صادق (عليه
السلام) و كلام او را خبر دادند، آنحضرت در جواب فرمود: امر چنان
است كه آن شخص گفته، و لكن ندانسته كه خداى تعالى را بقعه هائى است
كه دعا در آنها مستجاب مى شود، و آن بقعه كه قبر حسين (عليه
السلام) در آن است از آنهاست.
پس از همه اين اخبار و اخباريكه در باب طلب دعا نمودن ائمّه اطهار
(عليهم السلام)از شيعان و اولياء خود وارد شده است، چنين استفاده
مى شود كه دعاء مؤمن تأثير در اصلاح حوائج و كشف هموم و غموم ائمّه(عليهم
السلام) دارد.
و اين منافات ندارد با آنكه خود ايشان وسيله همه فيوضات الهى براى
ديگران هستند، و از غير خود در همه جهات جزئيه و كلّيه بى نياز مى
باشند، چرا كه همان طوريكه خداوند متعال جل شأنه با آنكه از غير
خود ـ يعنى همه موجودات ـ غنى و بى نيازمى باشد، و لكن بندگان را
امر به عبادتش فرموده، و نيز از آنها طلب يارى نموده، و از آنها
قرض خواسته، اينها همه به اين حكمت است كه آنها در صدق عقيده شان و
ضعف آن در مقام دوستى با خداوند امتحان شوند، و همچنين بوسيله
عبادت و نصرت او لياقت و قابليت رحمتهاى او را پيدا نمايند، چنانچه
در مقدّمه اين رساله به آن اشاره شد.
همچنين است امر نسبت به اولياء معصومين او (عليهم السلام)كه دوستان
آنها در مقام خدمات و احسان و نصرت با آنها (عليهم السلام) ; در
صدق عقيده مودّت و محبّت خود امتحان مى شوند، و نيز اين وسائل
تطهير و تزكيه مى شوند، و از براى فيوضات و رحمتهاى الهيّه ــ
خصوصاً عطيّه هاى مهمّ و نيكوى اُخروى و درجات عاليه جنان و رضوان
ــ كه بوسيله ائمّه معصومين (عليهم السلام)عطا كرده مى شود قابل مى
گردند.
چنانچه در احاديث بسيارى در «
كافى » و غير آن خصوصاً در باب «صله به امام(عليه السلام)» و باب
«خمس» به حكمت آن تصريح شده است.
پس دعا هم براى آنها مثل يارى كردن آنها در جهاد و جنگ با دشمنان
آنها و مخذول و مغلوب كردن دشمنانشان است، و به اين سبب كشف حزن
ائمّه معصومين (عليهم السلام)مى شود، اگرچه آن شكست دشمنان نيز در
واقع به يمن افاضه غيبيّه الهيه از جانب خود آنها(عليهم السلام)مى
باشد.
يار صفحة:
اى جابر!
كسى كه نعمتهاى خداوند نزد او زياد باشد حوائج و خواسته
مردم پيش او زياد است، پس اگر با آنان چنان رفتار كند كه
خداى دوست دارد نعمتها پيش او دائمى و باقى خواهند ماند ،
و اگر در آنچه خداوند دوست دارد كوتاهى كند نعمتها رو به
زوال و فنا خواهند رفت، و حضرت اين اشعار را انشاء فرمود
كه:
رو آوردن دنيا چه زيبا است؟ ــ هنگامى كه به كسى برسد خدا
كند.
كسيكه با
مردم مواسات نكند با زيادى نعمتى كه خدا به او بخشيده ــ
اقبال و رو آوردن دنيا به او دست مى رود.
اى جابر از
زوال نعمت حذر كن ــ از مال دنياى خود ببخش و عطا كن.
چرا كه صاحب عرش خيلى بخشنده است ــ درتحيّت و امثال آن
چند برابر مى كند.
پس فرمودند: اگر عالم علمش را كتمان كنذ و ظاهر نكند و
اهمال نمايد، و نادان از پرسيدن آنچه ضرورى دين اوست عارش
آيد و دنبال فهميدن احكام نباشد، و دولتمند از بخشش بخل
ورزد، و فقير دينش را به دنياى ديگرى بفروشد، بلا زياد مى
گردد و عقاب بزرگتر مى شود.
|