دعاء مؤمنين براى تعجيل ظهور

قسم سوّماخبارى كه در آنها دعاء مؤمنين و طلب تعجيل در فرج آنحضرت (عليه السلام)از خداوند تصريح و تأكيد شده است، و نيز ادعيه مخصوصه ايكه در خصوص اين دعا وارد شده و در زمان غيبت ايشان به خواندن آن امر شده است.

دعاء ائمه اطهار(عليهم السلام) براى تعجيل ظهور آنحضرت(عليه السلام)

قسم چهارم اخبارى است در آنكه ائمّه اطهار (عليهم السلام) خودشان بسيار دعاء مى فرمودند، و طلب تعجيل فرج ايشان را مى كردند، و نيز دعاهاى مخصوصى كه در اين مورد مكرّر تلاوت مى فرمودند.

و اخبار زيادى در اين دو قسم وارد شده و از آنها استفاده مى شود كه زمان ظهور آنحضرت (عليه السلام)از امور بدائيه غير محتومه است، و دعا در تعجيل آن ; تأثير و مدخليّت تامّ و كاملى دارد.

يكى از حكمتهاى طولانى شدن غيبت

و لكن با كثرت دعاى ائمّه اطهار (عليهم السلام) مى بينيم باز امر ظهور ايشان و غيبتشان بطول انجاميده، پس يكى از حكمتهاى آن كه از مجموع اخبار استفاده مى شود آنچيزى است كه در باب تقوا ــ در عنوان پانزدهم ذكر شد ــ و خلاصه آن چنين است كه:

 از اعظم وسائل كامله الهيّه از براى نزول بركات و افاضه فيوضات، شفاعت و دعاى ائمّه اطهار(عليهم السلام) در قبولى اعمال و آمرزش گناهان است، كه اگر نباشد بواسطه دعا و شفاعت آنان، پس اعمال بندگان فى نفسها به ملاحظه كوتاهى و نقصان آنها در شرايط تأثير ــ هرچند درآنها سعى كامل بشود ــ وسيله قرب به درگاه الهى و سلب آثار گناهان براى فيوضات و رحمتهاى الهيه در جنان نمى شود.

و لكن بايد بندگان در مقام اطاعت الهى در واجبات، و اجتناب از كبائر چنان باشند كه مسامحه و سهل انگارى چنان نشود كه به حدّ استخفاف به امر الهى برسد، كه به اين سبب از شمول دعاى ائمّه (عليهم السلام)و شفاعتشان در حقّ آنها، سلب قابليّت شود، و همين يك نوع اعانت و يارى امام (عليه السلام)است كه مؤمنين به تقواى خود در مورد تأثير شفاعت آنها انجام دهند، چنانچه در عنوان تقوا ذكر شد.

پس امر فرج و ظهور حضرت حجّت صلوات الله عليه چنين است كه وسيله همه رحمتهاى كامله است نسبت به عامّه انبياء و اولياء و مؤمنين از اولين و آخرين، و عمده وسيله در انجام اين تعجيل نيست مگر همان دعائى كه ائمّه معصومين (عليهم السلام) مى فرموده اند.

و لكن چونكه عمده سبب وقوع اين غيبت سوء اعمال خود بندگان است كه در فقراتى از توقيع مبارك هم به اين خصوصيت اشاره شده است:

(و لو أنّ أشياعنا ـ وفّقهم الله لطاعته ـ على اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا، و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا، فما يحبسنا عنهم إلاّ ما يتّصل بنا ممّـا نكرهه و لا نؤثوه منهم)(1).

پس سعى و كوشش مؤمنين در توبه و انابه و تضرّع به درگاه الهى، و طلب نمودن آنها اين فرج را وسيله رفع مانع از آنها مى شود، و آنها قابل مى شوند كه مشمول آن دعاهاى اولياء معصومين (عليهم السلام)واقع شوند، و به سرعت معجّلا اثرش براى آنها ظاهر شود، و اگر در دعا و توبه مسامحه نمايد و اشتغال به غفلت و معصيت داشته باشد مانع مى شود از آنكه اثر آن دعاها به سرعت ظاهر گردد، و لكن با اين حال مسامحه در ترك دعا و توبه باز آثارى چند از دعاهاى ايشان(عليه السلام) شامل او مى شود.

يك نوع آنكه اگر دعاهاى آنهانبود، پس سوء اعمال بسا سبب مى شد كه به روزگاران طويه طولانى شود، و لكن بواسطه آن دعاها تخفيف مى يابد، مثلا در واقع اگر بايد ده هزار سال يا بيشتر باشد، پس به نصف آن يا يك سوّم يا كمتر تقليل مى يابد، و تا مادامى كه دعا وتوبه از خود بندگان عموماً واقع شود پس زمان طول غيبت بسيار كوتاه شود و بسا ده سال و كمتر مى شود.

نوع ديگر آنكه بواسطه آن دعاها تخفيف در شدائد زمان غيبت مى شود كه اگر آن دعاها نباشد در اثر بدى اعمال شدائد دوران غيبت بسيار سخت خواهد شد، چنانچه در امّتهاى سابقه چنين بوده، خصوص در بنى اسرائيل كه زمانى در غل و زنجير و به حال غلامى و كنيزى گرفتار فرعونيان بودند.

چنانچه به اين خصوصيت ــ يعنى تخفيف شدائد بوسيله دعاى امام (عليه السلام) ــ در فقراتى از توقيع رفيع اشاره شده است:

(إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم، و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الأعداء). و اين توقيع را با ترجمه اش در كيفيّت اوّل بيان كرديم.

و در توقيع ديگر ; ــ بعد از خبر از حال ظهور ظالم منافقى ــ مى فرمايد:

(و لايبلغ بذلك غرضه من الظلم لهم و العدوان، لأنّنا من وراء حفظهم بالدعاء الّذي لا يحجب عن ملك الأرض و السماء فلتطمئنّ بذلك من أوليائنا القلوب، و ليثقوا بالكفاية منه و إن راعتهم الخطوب، و العاقبة لجميل صنع الله سبحانه تكون حميدة لهم، ما اجتنبوا المنهي عنه من الذنوب)(2).

و لكن هر گاه در حالى كه عامّه مردم از اجتماع در توبه و دعا غافلند، پس بعضى از مؤمنين ــ بر حسب وسع حال خود ــ سعى در آن نمايند، و بر دعاى آنان فوائد مهم ديگرى هم مترتّب مى شود كه در كيفيّت يازدهم ذكر خواهد شد.

روايات وارده در تأثير و استجابت دعا

قسم پنجم ; اخبارى كه در باب تأثير و استجابت دعا در كليه حوائج و در باب قبولى توبه وارد شده است، و آنكه بوسيله آن دعا ; نعمتهائى كه بواسطه سوء اعمال از انسان سلب شده باشد بر مى گردد، خصوص رواياتى كه در تأثير دعا وارد شده است كه هرگاه دعا با آداب و شرايط ظاهرى و باطنى آن واقع شود، از قبيل توبه حقيقى و خضوع و خشوع و با حال يأس از غير خدا، و خلوص و مودّت و موالات با اهلبيت اطهار (عليهم السلام)، و معرفت به حقّ واجب و شأن جليل آنها، پس چنين دعائى مشكلات را هر چند عظيم باشد و هر چند تقدير آن مبرم و محكم شده باشد ; رفع مى كند، چنانچه بلاى عظيم بر قوم حضرت يونس (عليه السلام) نازل شد و به توبه و تضرّع واقعى دفع گرديد.

پس از ملاحظه اين نوع آيات و اخبار كه بسيار زياد است معلوم مى شود كه: هر زمان كه مومنين به درگاه الهى اجتماع كرده و با توبه و تضرّع و ناله از خداوند درخواست دفع بليّات و مصائبى را كه بخاطر غيبت حضرت صاحب الامر(عليه السلام) بر آنها وارد شده ; بنمايند، و فرج و ظهور ايشان را مسئلت كنند ; پس خداوند متعال اجابت خواهد فرمود و تعجيل در فرج آنحضرت (عليه السلام) را مقدّر خواهد نمود.

و مؤيّد اين مطلب نقلى است كه بعضى از بزرگان از بعضى از مؤمنين كرده اند كه: در عالم رؤيا حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) رامشاهده كرد، پس عرض نمود: كه حكمت چيست كه در امّتهاى گذشته هرگاه حجّتهاى آنها غائب مى شدند به اين مقدار طولانى نمى شد كه در اين امّت واقع شده است ؟

جواب فرمود: چون در امّتهاى گذشته هر گاه غيبتى براى حجّت آنها واقع مى شد، براى توبه و تضرّع و دعا اجتماع مى كردند، و لكن در اين امّت چون چنين اجتماعى واقع نشده از اين سبب غيبت به طول انجاميده است.

تكميل بحث دعا در تعجيل فرج حضرت قائم (عليه السلام)

پس بنا بر آنچه بيان شد ; واضح گرديد كه دعاى در فرج آنحضرت صلوات الله عليه نصرت و يارى است نسبت به ايشان هم در ظهور شأن جليل و مقام رفيع دنيوى و اُخروى ايشان هم در نظر دوستان و هم در نظر دشمنان و هم نصرت و يارى است نسبت به شيعيان و اولياء و همه رعاياى آنحضرت در جهت كشف كروب آنها و رفع اعدائشان و اصلاح اُمورشان، و هم يارى است نسبت به وجود مبارك آنحضرت، چه از نظر روحى و چه از نظر جسمى، كه رفع هموم و احزان و ابتلائات وارده بر ايشان در حال غيبت شان مى شود.

چرا كه در بعضى از احاديث وارد است كه از جمله شباهت هاى ايشان به انبياء (عليهم السلام) و سنّتهاى جاريه آنها محبوس بودن آنحضرت است، كه دراين باب شباهت به حضرت يوسف دارند، و بنابراين ; حال ايشان از جهت قلبى و جسمى در وقت غيبت شان مانند حال كسيكه زندانى شده و در ابتلاء و حزن است، مى باشد.

و نيز در بعضى احاديث است كه از القاب و اوصاف آنحضرت « طريد و شريد و وحيد و فريد و مضطرّ و خائف » مى باشد، و واضح است كه اينها اوصاف حال غيبت ايشان است.

و نيز دعاء موجب نصرت و يارى آنحضرت است در جهت حقّ عظيم الهى ايشان كه در حال غيبت مغصوب در دست اعداء و در تصرّف آنها است.

و بر حسب بعضى از احاديث كه: هرگاه بنده اى اقدام به انجام عملى از اعمال حسنه نمايد، پس او عند الله در زمره اهل آن عمل محسوب است، و به او اجر و فضل كامل آن عمل عطا مى شود، هر چند آن عمل را او انجام ندهد، و خصوصاً آن عمل در معرض ترتّب اثر و نتيجه باشد، و رجاء حصولش در آن عمل محقّق باشد، و با توجّه به آنچه كه گفتيم ; واضح شد كه توبه و دعاى مؤمنين در تعجيل فرمودن خداوند ظهور و فرج آنحضرت (عليه السلام)تأثير تامّى دارد.

پس بنابراين ; هركس كه برحسب مقدور خود سعى دراين وسيله الهيّه ــ يعنى توبه و دعا ــ نمايد، در حالى كه بانيّت صادق و خلوص عقيده در مودّت و معرفت آنحضرت (عليه السلام)باشد ; و به حصول آن اميد وار باشد ; به مقتضاى اخبار مسطوره ; چنين شخصى آنحضرت را در همه آن جهات مزبوره يارى نموده، گرچه در عالم خارج دعاى او فوراً مستجاب نشود، بواسطه آنكه همه اين جهات بطور كامل در ظهور و فرج ايشان حاصل مى شود، و بر حسب آن اخبار هم رجاء و اميد زيادى به حصول ظهور بوسيله دعا مؤمنين هست.

و بعضى از مطالب در اين باب و شواهد بر آن در كيفيّت يازدهم خواهدآمد.

از اقسام پنجگانه اخبار در باب تأثير دعاء در امر تعجيل فرج واضح گرديد كه: دعا در فرج ايشان و ترتّب اين فضل ; منحصر بر دعا در امر فرج كلّى ايشان ; ــ آنهم دعاء به عنوان خاص طلب تعجيل در ظهور ــ نيست، بلكه به هريك از اين چند عنوان كه دعا شود هم مصداق دعاى در فرج و هم مصداق نصرت حاصل مى شود.

انواع دعا براى ظهور كه سبب يارى حضرت مى شود

اوّل: در دعاى معصومين (عليهم السلام)كه براى تعجيل فرج نموده اند ; آمين بگويد، به اين نحو كه از خداوند تعجيل در استجابت آن دعاها را طلب كند ; كه خداوند متعال در ظاهر كردن اثر آن دعاها ; تعجيل فرمايد، و معناى آمين هم همين مضمون است.

و در حديث وارد شده است كه: « آمين گوينده با دعا كننده شريك است »(3) و واضح است كه شركت با چنان دعاهاى جليله اولياء الله اگر براى كسى ميسّر شود و توفيقش را پيدا نمايد ; مشمول ( فَذلِكَ فَضْلُ الله يُؤتيهِ مَنْ يَشاء )(4). خواهد بود.

دوّم: از مؤمنين استدعا كند كه اين دعا را بنمايند، و به هر وجه كه بتواند آنها را تشويق و ترغيب نمايد، و هر كس بوسيله اين تشويق دعا كند مثل آن است كه خود او دعا كرده است، بواسطه آنكه در بعضى از اخبار است كه:

(هر گاه كسى سنّتى و عمل خيرى را انجام دهد تا آنكه در ما بين بندگان جارى گردد پس ما دامى كه اين سنّت و عمل خير باقى است هر كس به آن عمل نمايد مثل ثواب عمل كننده براى آن شخص جارى كننده نوشته مى شود، خواه زنده باشد يا مرده، بدون آنكه از ثواب آن عمل كننده چيزى كم شود)(5).

و واضح است كه اين دعا از بهترين اقسام صدقات جاريه است.

علاوه بر اين خصوصيت ; بعد از آنكه ثابت شد دعا براى فرج و ظهور نصرت و يارى آنحضرت (عليه السلام)مى باشد، پس اعانت و سعى و تلاش در وقوع اين نصرت هم ; نصرت و يارى خواهد بود.

سوّم: از خداوند مسئلت نمايد كه به جميع مؤمنين توفيق اين دعا و اين توبه را مرحمت فرمايد، كه از دعا گوئى آنحضرت غفلت ننمايند، و اين هم به چند جهت نصرت و يارى آنحضرت است.

1 ــ يكى بواسطه آنچه روايت شده كه: « هركس در حقّ غير دعا و طلب خير نمايد دو برابر آن خير، يا دويست برابر آن، يا هزار هزار برابر آن خير ; به آن دعا كننده عطا مى شود »(6).

2 ــ ديگر بواسطه آنكه در بعضى از اخبار وارد شده كه: از جمله دعاهاى مستجاب ; دعاى مؤمن در حقّ برادران ايمانى است كه در غياب آنها براى آنان دعا نمايد. اين دعا در حقّ آنها حتماً مستجاب است گرچه در دعا كننده موانع اجابت دعا باشد، به دليل آنكه مؤمن دعا كننده زبانش را به منزله زبان برادران خود قرار مى دهد، كه در حقّ آنها از گناه پاك است.

پس در واقع چنين مى شود كه آن مؤمنين به اين زبانى كه آنها به آن گناه نكرده اند در حقّ خود دعا كرده باشند، چنانچه حكمت اين در حديث قدسى از خداوند به حضرت موسى (عليه السلام)بيان شده است.

پس بنابراين ; هر مؤمنى كه به جهت دعاى او ; موفّق به دعا براى فرج شود، چنان است كه خود او آن دعا را كرده باشد، چنانچه در عنوان تشويق و ترغيب بيان كرديم.

3 ــ ديگر آنكه در جارى گردانيدن سنّت و عمل خيرى سعى و كوشش نمايد، چه آنكه اين دعا هم يك نوع سعى در جارى شدن اين نصرت از مؤمنين است،البته اين وجه را در عنوان قبل بيان كرديم.

4 ــ ديگر آنكه دعا كند كه خداوند آنهائى را كه سعى در دعا گوئى آنحضرت (عليه السلام) مى كنند يارى فرموده و موفّق به آن شوند، ان شاء الله تعالى بيان خواهيم كرد كه هر نوع اعانت و يارى كه به اهل صلاح شود، پس آن اعانت و يارى به حضرت خواهد بود، و هر عملى از اعمال خوب و حسنات انجام دهند به اين وسيله ; شريك در عمل آنها و از اهل آن عمل محسوب خواهند شد.

5 ــ ديگر آنكه دعا كند كه خداوند جميع گناهانى كه سبب تأخير فرج آل محمّد (عليهم السلام)شده است از جميع مؤمنين و مؤمنات از اموات و احياء آنهابيامرزد، و بيان آن در عنوان يازدهم خواهد آمد.

6 ــ ديگر دعا كند كه خداوند شرّ جميع اشرار و منافقين را كه موجب تأخير اين فرج شده اند يا مى شوند رفع نمايد.

7 ــ ديگر دعا كند كه خداوند هر سببى كه موجب تعجيل اين فرج است به عافيت ميسّر نمايد.

8 ــ ديگر دعا كند كه خداوند متعال آنچه مانع در تعجيل اين فرج است به عافيت دفع نمايد، و در احاديث وارد شده كه: چند چيز است كه موجب غيبت آنحضرت (عليه السلام) شده و مانع از تعجيل در ظهور آنحضرت است، و لكن دعا در دفع همه آنها تأثير دارد كه در هريك به كيفيّت خاصّه اثر مى گذارد. البته اين مقام گنجايش ذكر آنها را ندارد.

9 ــ ديگر دعا كند كه خداوند جميع انصار و ياوران آل محمّد (عليهم السلام) را ــ خصوصاً انصار و ياوران حضرت صاحب الأمر (عليه السلام) كه در قيد حياتند يا در اصلاب و ارحام مى باشند و بعدها به اين عالم خواهند آمد ــ يارى نمايد.

و وجه اينكه آنها در زمره دعا گويان و انصار آنحضرت (عليه السلام)مى شوند ; آن است كه هر كس در انجام عملى ــ چه در خود عمل يا در مقدّمات آن يا در رفع موانع آنــ سعى نمايد، پس در واقع از اهل آن عمل خواهد بود. چنانكه مقتضاى اخبار و نظر عرف و اهل اعتبار نيز همين است.

10 ــ ديگر دعا كند بر وجه كلّى كه خداوند در فرج آل محمّد عليهم السَّلام تعجيل فرمايد، خصوصاً با ضميمه صلوات به اين نحو:

(اَللّهمَ صَلِّ عَلى محمّد وَ آلِ محمّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ).

و اين نوع دعا ; فضيلت مخصوص دارد، كه علامّه مجلسى(رحمه الله) در «مقياس المصابيح» از كفعمى (رضي الله عنه) روايت كرده كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:

(هر كس بعد از نماز صبح و ظهر اين صلوات را بخواند ; نميرد تا قائم آل محمّد (عليهم السلام) را ملازمت كند)(7).

11 ــ ديگر آنكه بر دشمنان آنحضرت(عليه السلام)لعن نمايد، و مخذول و مقهور شدن آنها را از خداوند متعال بخواهد، چنانچه در « بحار » و « تفسير حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام)» روايت فرموده از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) به اين مضمون كه:

هركس دشمنان ما را لعن نمايد، ملائكه لعن او را مى شنوند و به لعن او ; آنها نيز همه دشمنان ما را لعن مى نمايند، و به درگاه الهى شهادت مى دهند كه اين بنده آنچه مى توانست نصرت و يارى اولياء تو را نمود، پس دعا در حقّ او مى نمايند، پس از حضرت احديت جل شانه به آنها خطاب مى رسد كه: دعاء شما را در حقّ او شنيدم « و صليت على روحه في الأرواح و جعلته من المصطفين الأخيار »(8).

12 ــ ديگر آنكه از براى وجود اقدس و اشرف آنحضرت صلوات الله عليه دعا كند، و از خداوند متعال سلامت و عافيت حضرتش را از جميع آفات و عاهات روحى و جسمى، و از جميع هموم و احزان ; درخواست نمايد.

و لكن اين قسم دعا به بعض خصوصيّات آن ; نصرت و يارى آنحضرت در جهات دنيوى ايشان خواهد شد، و بيان آن در فصل سوّم از باب اوّل خواهد آمد ان شاء الله تعالى.

و همه اين عناوينى كه در باب دعا در امر فرج آنحضرت (عليه السلام)ذكر كرديم ; مضمون همه آنها در فقرات دعاهائى كه در مورد آن حضرت(عليه السلام) وارد شده مذكور است، علاوه بر آنكه گفتيم با اين عناوين نصرت و يارى به وجود مبارك آن حضرت(عليه السلام)نيز حاصل مى شود.

پس هر كس به هريك از اين عناوين به زبان خود دعا نمايد يعنى آنچه از ادعيه مخصوصه وارد شده ــ كه مشتمل براين عناوين است ــ تلاوت كند، پس بدين وسيله در زمره ياران آنحضرت (عليه السلام)محسوب خواهد بود، و به فيض كامل نصرت و يارى ايشان فائز خواهد شد، و توضيحات بيشتر در اين مورد ; در كيفيّت يازدهم خواهد آمد.

كيفيّت هشتم

نصرت و يارى حضرت قائم عليه السلام با آرزو و تمنّاى يارى ايشان

آرزو و تمنّاى يارى ايشان است، در حالى كه با عزم و اراده حقيقى و اشتياق قلبى و صدق و يقين باشد، و اين كيفيّت بر دو قسم است:

اوّل: آنكه با حال شوق عزم و اراده داشته باشد كه هرگاه آنحضرت صلوات الله عليه ظاهر شوند  ايشان يارى كند، پس در هر حال آرزوى ظهور ايشان و نصرت و يارى آنحضرت را داشته باشد.

قسم دوّم: آنكه همّ نصرت و يارى اسلام در قلب او باشد و بواسطه خرابى آن محزون باشد.

و بيان عنوانِ نصرت و يارى ; بر اين بر كيفيّت بر دو وجه است:

امّا در قسم اوّل ; آنكه چون در هر فعلى كه از انسان صادر مى شود پس عمده چيزى كه در وقوع آن اصل است، شوق و اشتياق بسوى آن است بواسطه معرفت و شناختى كه به فضل و شرف آن دارد، و بعد از آن ; عزم و اراده قلبى براى انجام آن فعل است، بواسطه آنكه هر گاه اين عزم و اراده به سبب آن حالت شوق حقيقتاً در قلب كسى تحقّق يابد ; اگر اسباب خارجى و ظاهرى آن فعل فراهم شود ; بر آن فعل اقدام مى كند. واگر اسباب خارجى آن فراهم نشود ; چون آن فعل در نظر انسان محبوبيّت دارد و اهتمام به شأن آن دارد، پس آن عزم و اراده از قلب او زائل نمى شود، بلكه قلب او تا موقع ميسّر شدن اسباب خارجى آن ; توجّه و آمادگى به آن فعل دارد، و تا آن اسباب فراهم نشده قهراً آرزوى فراهم شدنش را دارد، و هر چه زمان فراهم شدن آن طولانى شود ; قلب محزون شده تا آنكه چشم گريان مى شود.

و بنابراين ; جزء عمده هر عمل ; همان حالت شدت عزم و اراده است كه منبعث از شوق است، و آن شوق از معرفت و شناخت يقينى به فضل و شرف آن عمل حاصل مى شود، و آن عزم و اراده موجب تمنّى و آرزو مى شود، و تمنّى و آرزو سبب اقدام بر فعل در وقت امكان آن مى شود.

همچنين است براى مؤمن در مقام نصرت و يارى حضرت ولىّ الله (عليه السلام)، كه هر گاه در حال قلبى او معلوم شد كه تمنّا و آرزوى واقعى دارد بر وجهى كه قلب اشتياق به آن دارد كه آن بواسطه حسن معرفت و شناخت از روى يقين است به آنچه در نصرت و يارى ولىّ الله صلوات الله عليه مى باشد ــ از ثوابهاى اُخروى و فوائد دنيوى ــ و اشتياق به حدّى است كه از جهت طول زمان ميسّر شدن اسباب خارجى نصرت و يارى ــ كه عمده آن اسباب موقوف به ظهور موفور السرور آنحضرت (عليه السلام)مى باشد ــ مؤمن محزون ; بلكه گريان است، تا به حدّى كه حال جزع و ندبه در او پيدا مى شود، پس جزء عمده نصرت و يارى ــ كه به منزله اصل است ــ در وجود او مهيّا شده است.

امّا جزء ديگر ــ كه انجام دادن آن فعل است ــ در حال غيبت ممنوع است، به سبب امرى كه از جانب خداوند متعال است و از اختيار بنده خارج است، و لهذا بواسطه همين حالت آرزو اجر كامل نصرت و يارى را در مى يابد، و در واقع نزد خداوند جزء ياوران آنحضرت محسوب مى شود.

و شواهد آن هم از اخبار بسيار است ولى دو وجه اش را بيان مى كنيم:

وجه اوّل: به عنوان عموم است به اين مضمون كه: هر كس تمنّى و آرزوى عمل خيرى را داشته باشد ــ بلكه همانكه دوست داشته باشد ــ پس در ثواب آن عمل با آنهائى كه اهل آن عمل مى باشند شريك است، بلكه مثل ثواب آنها به او داده مى شود.

1 ــ در «كافى» روايت شده: بالإسناد عن أبى بصير، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال:

(انّ العبد المؤمن الفقير ليقول: يا ربّ ; ارزقني حتّى أفعل كذا و كذا من البرّ و وجوه الخير، فإذا علم الله عزّوجلّ ذلك منه بصدق نيّـته، كتب الله له من الأجر مثل ما يكتب له لو عمله، إنّ الله واسع كريم)(9).

يعنى: حضرت صادق صلوات الله عليهفرمود: « بدرستيكه بنده مؤمن فقير مى گويد پروردگارا! مرا سعه مال يا قوّت و تمكّن در مال عطا فرما تا اينكه چنين و چنان از اعمال نيك و افعال خير را بجا آورم، پس هرگاه خداوند عزّوجلّ اين آرزو را از او دانست كه بر وجه صدق نيّت و درستى قصد است، اجر آن را به او مى دهند، اجرى كه اگر آن عمل را بجا آورده بود به او مى دادند، بدرستيكه خداوند وسعت دارد رحمت او و صاحب كرم است.

2 ــ باز درآن كتاب روايت شده: بالاسنادعن أبي هاشم قال: قال أبوعبدالله (عليه السلام):

(إنّما خلّد أهل النار في النار لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيا أن لوخلّدوا فيها أن يعصوا الله أبدا، و إنّما خلّد أهل الجنّة في الجنّة، لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيا أن لوبقوا فيها أن يطيعوا أبدا، فبالنيّات خلّد هؤلاء و هؤلاء، ثم تلا قوله تعالى: ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ)(10) قالَ عَلى نيّته)(11).

يعنى: امام صادق (عليه السلام) فرمود: « جز اين نيست كه اهل آتش در آتش مخلّد مى شوند به سبب آنكه نيّت هاى آنها چنانست كه اگر هميشه در دنيا باقى باشند مدام نافرمانى خدا را نمايند، و جز اين نيست كه اهل بهشت در بهشت مخلّد مى شوند، بواسطه آنكه نيّتهاى آنها چنين است كه اگر در دنيا باقى باشند، هميشه خداوند را اطاعت نمايند، پس هر دو طائفه به سبب نيّت مخلّد مى شوند، بعد كلام الهى را تلاوت فرمود كه خطاب به حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)است كه بگو: هر كس عمل او بر حسب نيّت او است ».

3 ــ و نيز در آن كتاب روايت شده كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:

(والنيّة أفضل من العمل ألا و أنّ النيّة هي العمل، ثمّ تلا قوله تعالى ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ) يعنى على النيّة)(12)

 يعنى نيّت از عمل افضل است، آگاه باشيد! بدرستيكه نيّت همان عمل است، پس آيه شريفه را تلاوت فرمودند.

4 ــ و در «بحار» از «تحف العقول» روايت شده از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)در ضمن نامه آنحضرت به محمّدبن ابى بكر:

(إن استطعت أن تعظم رغبتك في الخير و تحسن فيه نيّتك فافعل، فإنّ الله يعطى العبد بقدر نيّته، إن كان احبّ الخير و أهله و إن لم يفعله، كان إن شاء الله كمن فعله)(13).

يعنى: اگر بتوانى كه رغبت و ميل خود را در امر خير بزرگ نمائى ; پس چنين كن، بواسطه آنكه خداوند به بنده به قدر نيّت او عطا مى فرمايد، اگر او دوستدار خير و اهل خير باشد گرچه با اين حال آن خير رابجا نياورد، ان شاء الله مانند كسى است كه آن را بجا آورده باشد.

وجه دوّم: به عنوان خصوص است با اين مضمون كه: هر كس تمنّى و آرزوى نصرت و يارى هر يك از ائمّه معصومين (عليهم السلام) خصوصا حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)و حضرت قائم آل محمّد (عليهم السلام)را داشته باشد، پس حقيقتاً داخل در زمره انصار آنها است، و به فيض كامل نصرت و يارى آنان فائز مى شود.

1 ــ از آنجمله است حديثى كه در كتاب « اقبال » نقل شده كه حضرت رضا صلوات الله عليه فرمود:

(يابن شبيب ! إن سرّك أن يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسين (عليه السلام) فقل متى ما ذكرته: ياليتني كنت معهم فأفوز فوزاً عظيماً)(14).

يعنى: اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه براى تو ثواب مثل كسانى كه درك شهادت با حسين (عليه السلام) نمودند ; باشد، پس هر وقت كه بياد آنحضرت (عليه السلام)بودى بگو: كاش من با آنها بودم و به فوز عظيم فائز مى شدم.

2 ــ و در « لآلى الأخبار » نقل شده كه امام (عليه السلام) فرمود:

(إنّي أعدّ نفسي من شهداء كربلا و ذلك إنّى لو كنت معه لجاهدت أعدائه).

يعنى: بدرستيكه من خود را در عداد شهداء كربلا مى دانم، بواسطه آنكه اگر من با او بودم هر آينه با دشمنان او جهاد مى كردم.

3 ــ و در روايت ديگرى نيز در « نور الابصار » از « بحار » نقل شده از عبدالحميد واسطى كه گويد: به حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام)گفتم: ما به جهت انتطار اين امردست از بازار و كار و كاسبى خود بر داشته ايم، به نحويكه نزديك است بعضى از ما سائل به كف شود.

فرمود: اى عبد الحميد ! آيا گمان مى كنى كسيكه در را خدا چنين كند خداوند به او فرج و گشايش نمى دهد ؟ بلى ; و الله گشايش به او مى دهد، خدا رحمت كند بنده اى را كه خودش را براى يارى ما نگاه مى دارد، خدا رحمت كند بنده اى را كه امر ما را احياء مى كند.

گفتم: اگر پيش از ظهور قائم شما در حال انتظار بميرم چه ثواب دارم ؟

فرمود: هركس از شماها كه در حال انتظار حضرت قائم (عليه السلام)از دنيا برود و تصميم به يارى او در زمان ظهورش داشته باشد، مثل كسى است كه در ركاب او جهاد كرده و شهيد شده است(15).

4 ــ و باز در فرمايش حضرت صادق (عليه السلام) در مقام تمجيد هشام بن حكم كه در فصل اوّل ذكر كرديم حضرتش فرمود: « ناصرنا بقلبه و يده و لسانه »(16).

يعنى: (هشام) يارى كننده ما به قلب خود و به دست و زبانش است.

و يك وجه از نصرت قلبى همين حال تمنّا و آرزو و عزم بر يارى آنان است، و وجه ديگرى را هم در عنوان دوازدهم از كيفيّت اوّل ذكركرديم.

امّا قسم دوّم ; از كيفيّت تمنّى و آرزو كه نصرت و يارى امام (عليه السلام)به آن حاصل مى شود اين است كه: بنده مؤمن ــ به همان وجهى كه در معناى تمنّى بيان شد ــ تمنّاى نصرت و يارى اسلام را داشته باشد، و حقيقتاً براى آنچه مطلع مى شود از خرابيهائى كه از جانب دشمنان به اسلام وارد شده ; محزون و مهموم باشد، و براى آنكه قدرت ندارد تا آن را نصرت و يارى كند و نيز دفع ضرر دشمنان از آن نمايد ; محزون و غمگين شود.

پس كسيكه با عدم قدرت ; آرزو و تمنّاى يارى اسلام دارد ; در زمره مجاهدين و انصار واقعى اسلام محسوب مى شود، خصوصاً بوسيله اين دعاى شريف كه از حضرت امام سيدالساجدين (عليه السلام)در حقّ انصار اسلام ; در ضمن ادعيه «صحيفه سجاديّه » بيان شده است، در دعائى كه براى اهل ثغور است:

(اللّهمّ و أيّما مسلم أهمّه أمر الإسلام أو أحزنه تحزّب أهل الشّرك عليهم، فنوى غزواً أو همَّ بجهاد فقعد به ضعف، أو أبطات به فاقة، أو أخّره عنه حادث، أو عرض له دون إرادته مانع ; فاكتب اسمه في العابدين، و أوجب له ثواب المجاهدين، و اجعله في نظام الشهداء والصالحين)(17).

يعنى: الهى! هر مسلمانى كه امر اسلام او را مهموم گردانيده، يا خرابى اهل شرك كه بر اهل اسلام وارد آورده اند او را محزون كند، پس نيّت جنگى يا قصد جهادى نموده است، پس در اين حال به خاطر ضعفى كه دارد از جهاد باز ايستد يا احتياجى او را باز داشته باشد يا حادثه اى او را از آن قصد و نيّت به عقب انداخته باشد، يا عارضه ايكه خارج از اراده او است مانعى براى او باشد، پس اسم او را در زمره عابدين بنويس، و از براى او ثواب مجاهدين را واجب گردان، و او را در نظم شهداء و صالحين قرار ده.

و چونكه ذكر شد كه نصرت و يارى اسلام و حفظ آن، امرى است كه راجع به وجود مبارك امام (عليه السلام)، و از شئونات خاصه ايشان است، پس هركس به هر عنوان و به هر وسيله اى سعى و كوشش در نصرت اسلام نمايد ; داخل در جمله انصار آن شود خصوصاً اگر در مقام نصرت اسلام ; قصدِ نصرت و يارى آنحضرت (عليه السلام) را نمايد، پس او در زمره انصار حقيقى حضرت ولىّ الله (عليه السلام) خواهد بود، و به فيض كامل آنها فائز خواهد شد.

كيفيّت نهم

نصرت ويارى حضرت قائم (عليه السلام) با اعانت وكمك به اهل تقوا

كمك و اعانت به اهل تقوى و كسانيكه قبلا در ضمن مطالب گذشته نام برده شده است، كه هر كدام از انصار آن وجود مبارك (عليه السلام)مى باشند و اين اعانت در حقّ آنها بر دو قسم است.

قسم اوّل: اعانت آنها در اموريكه عنوان نصرت آنها براى امام (عليه السلام)است كه آن موارد را در كيفيّات هفتگانه بيان كرديم، و ان شاءالله تعالى در كيفيّات چهارگانه ديگر نيز بيان خواهيم كرد.

و اين امور ; مثل آنكه آنها را در امر به معروف ونهى ازمنكر كردن ; يارى كند، يا در اداء خمس و زكاة و سائر حقوق ماليه كه از آنها وصول شود و به اهلش برسد يارى كند، يا در امر نماز، مثل آنكه اسبابى كه متعلّق به وقوع نماز است براى آنها مهيّا نمايد، از قبيل مكان يا لباس يا آب و امثال آنها به آنكه اين امور را به او بدهند، يا اگر در موردى مقام اصلاح باشد مثل شستن لباس نماز آنها يا جاروب نمودن و تنظيف كردن مكان نماز آنها را اصلاح نمايد، يا روشن نمودن چراغ از براى تلاوت قرآن و دعا و مطالعه احاديث واخبار و امثال اينها.

و همه جزئيات و كلّيات و آنچه دراصل عمل و عبادت ونصرت ويارى آنها مدخليّت داشته باشد، و نيز ساختن مدارس و مساجد و ساير موقوفات شرعى مثل وقف كتب علميه و ادعيه، و وقف قرآن همه اينها داخل دراين عنوان است.

قسم دوّم: اعانت و يارى آنها در امور ضرورى زندگى آنها است كه نفعش بالاخره به اعمال خيريه و عبادت آنها بر مى گردد.

مثل آنكه اگر شدّت و گرفتارى و همّ و غمّى براى آنها واقع شود او رفع نمايد، يا دشمنى را از آنها دفع نمايد، يا حقّ آنها را به هر عنوان كه ميسّر شود احقاق نمايد، مثلا با دادن مال، يا مجادله با خصم، يا تعليم كلامى كه بتواند دشمن را محكوم كرده و حقّش را بگيرد، و مانند اينها.

چگونه اعانت اهل تقوا موجب يارى حضرت قائم(عليه السلام)مى شود

و امّا اعانت و نصرت بودن قسم اوّل نسبت به حضرت ولى الله (عليه السلام)بر اين وجه است كه: انجام گرفتن كلّيه اُمور دنيوى موقوف به اسباب خارجى است، پس هر فعل و هر عملى كه در هر موردى انجام گرفت و هركس در هر سبب از اسباب آن سعى و كوشش كرده باشد، از اهل آن عمل است، و شريك در اثر آن است، گرچه در بعضى از اسباب جزئى باشد.

بلكه در بعضى موارد نوعى است، يعنى به محض فراهم كردن اسباب اصل عمل ; در عرف و در نظر اهل اعتبار ; آن را به انسان نسبت مى دهند، اگر چه در اصل عمل اقدام نكرده باشد، مثل آنكه مى گويند: سلطان فلان شهر را فتح نمود، حال آنكه او هيچ حركتى نكرده جز مهيّا كردن اسباب و آلات حرب را آنهم فقط با فرمان دادن.

و شاهد بر اين مطلب از اخبار بسيار است. و از آنجمله روايت شده كه:

(هر احسانى كه از هر كس وقوع يابد، سه كس در آن احسان مصداق محسن مى باشند، و فائز به فضل يا به اجر آن مى شوند اگر چه بعضى اقوى از ديگرند.

اوّل: حضرت احديّت جلّ شأنه كه او در واقع و حقيقت محسن است.

دوّم: صاحب مال.

سوّم: آن كسى كه از جانب او واسطه در رساندن آن احسان شده است(18).

و مضمون بعضى از اخبار نيز چنين است كه:

هركه واسطه در عمل خيرى شود، و لو به هفتاد درجه، عقباً بعد عقب، همه شريك در اجر آن عمل مى باشند و هر يك به عنوان عامل به آن محسوبند(19).

و در مضمون بعضى از اخبار نيز آمده كه:

(هر كس سعى و كوشش نمايد تا آنكه سنّت و عمل خيرى ما بين عباد جارى وثابت بماند به هر عنوان كه باشد ــ چه با مال باشد چه با فعل و زبان ــ پس هر كس تا روز قيامت به آن سنّت عمل كند، مثل ثواب جميع عاملين به آن عمل، به آن كسيكه سعى و كوشش در جارى شدن آن عمل كرده است ; عطا مى شود»(20).

پس كسيكه اهل تقوى و اهل صلاح و اهل نصرت با امام (عليه السلام)را در امر تقوى و نصرت آنها ــ بر وجهى كه ذكر شد ــ اعانت و كمك نمايد، پس او واقعاً از انصار امام (عليه السلام)محسوب مى شود، و همچنانكه صاحبان آن عمل از تقوى و تعليم و امر به معروف و نهى از منكر و مرابطه و تقيّه و دعاى در فرج از انصار آنحضرت (عليه السلام)محسوبند، همچنين است كسانيكه آنها را در وقوع اين اعمال نصرت و اعانت كرده اند.

و هرگاه ملتفت به اين خصوصيّت باشند يعنى به آنكه در نصرت آنها نصرت امام (عليه السلام)حاصل مى شود نصرت بودنِ آن مؤكّد مى شود، خصوصاً اگر قصد نصرت و يارى آنحضرت را در مقام يارى آنها بنمايد.

امّا قسم دوّم ; پس اگر چه اعانتى كه به آنها در امور ضرورى زندگى بشود، نصرت در تقوى و عبادت اهل تقوى و اهل عبادت صدق مى كند، و گرچه در نصرت و يارى كمتر از قسم اوّل است، و لكن واضح است كه اُمور اُخروى مثل تقوى و عبادت ; بدون امور ضرورى زندگى ميسّر نمى شود، پس هر اعانتى كه به اُمور زندگى اهل تقوى و عبادت و ياوران امام زمان (عليه السلام) شود ; در واقع اعانت در امور اُخروى و عبادى آنها شده است، و آن كس كه اين نوع نصرت را انجام دهد، مثل قسم اوّل از اهل اعمال آنها محسوب مى شود، پس به همان كيفيّت كه بيان شد از انصار و ياران آنحضرت (عليه السلام) واقع مى شود، خصوصاً در صورتيكه در هنگام اعانت به آنها ; قصد يارى امام (عليه السلام) را داشته باشد.

و از جمله شواهد اين قسم دوّم، آن است كه سيد جليل رضى الدين بن طاووس (رضي الله عنه)در « مهج الدعوات » به اين مضمون روايت كرده كه:

(شخصى خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) عرضه داشت: من وجهى را نذر كرده ام كه در راه خدا انفاق نمايم، در چه مورد صرف كنم كه مورد رضايت او باشد ؟

فرمود: « به اهل تقوى و اهل عبادت انفاق كن، زيرا آنچه به آنها انفاق شود ; در عبادت خداوند عالم صرف شده است، چونكه بدنهاى آنها در طاعت الهى صرف مى شود.

روايت ديگرى نيز در « لآلى الاخبار » نقل شده به اين مضمون كه: حضرت روح الامين(عليه السلام) عرض كرد: يا رسول الله ! احسان بر پنج وجه است:

اوّل: آنكه اجرش ده برابر است، و آن احسان به فقيرى است كه سالم باشد.

دوّم: آنكه هفتاد برابر است، و آن احسان به فقير زمين گير است.

سوّم: آنكه هفتصد برابر است، و آن احسان به آل رسول (صلى الله عليه وآله)است.

چهارم: آنكه هفتاد هزار برابر است، و آن احسان به والدين و ارحام است.

پنجم: آنكه صد هزار برابر است، و آن احسان به طالب علم است).

و برترى قسم پنجم بر سائر اقسام بواسطه آن است كه بواسطه آن احسان ; طالب علم نيرو مى گيرد براى طلب علم، و از علم او همه بندگان خدا نفع مى برند.

و در روايت ديگر: هفتصد برابر در مورد والدين است، و هفتاد هزار برابر در مورد اموات است.

در اينجا سزاوار است با ذكر حديث شريفى اين مطلب را به پايان ببريم.

در « تفسير حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) » حديثى در بيان فضيلت اعانت و يارى مؤمن در اُمور دنيوى و اُخروى در ذيل اين آيه شريفه: (فَاِنْ كانَ الّذي عَلَيْهِ الْحَقّ سَفيهاً أو ضَعيفاً أو لا يَسْتَطيعُ اَنْ يَملَّ هُوَ فَلْيَمْلِلْ وَلِيَّهُ بِالْعَدْلِ )(21). نقل شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)فرمود:

(كسيكه بنده اى را كه در بدن ضعيف باشد در امرش اعانت كند، پس خداوند او را در امرش اعانت فرمايد، و در روز قيامت ملائكه هائى را بر او قرار مى دهد كه او را بر گذشتن از هول هاى آن و عبور از خندقهاى آتش ــ بر وجهى كه او را دود و حرارت آن نرسد ــ يارى كنند، و او را بر عبور از صراط يارى مى كنند، و در با سلامتى و ايمنى وارد بهشت مى شود.

و كسيكه يارى كند كسى را در فهمش و معرفتش ضعيف باشد و ياد دهد او را كلامى كه حجّت بر خصم او شود كه ادعاى باطل به او دارد، خداوند او را در حال سكرات موت بر گفتن كلمتين شهادتين و اقرار به سائر ائمّه (عليهم السلام)در حال اعتقاد قلبى به آنها اعانت فرمايد، تا آنكه خروج او از دنيا و بازگشتش بسوى خداوند عالم جلّ شأنه به افضل اعمال او و جليل ترين احوال او بوده باشد، پس در اين حال به او روح و ريحان مى رسد، و بشارت داده مى شود به آنكه خداوند متعال از او خشنود است، و بر او غضب ندارد.

و هر كس اعانت كند كسى را كه گرفتار است به امور زندگانى دنيوى يا اُمور اُخروى بر وجهى كه اصلاح شود امر او و از پراكندگى نجات پيداكند، اعانت فرمايد خداوند متعال او را در روز كثرت گرفتاريها و پريشانى احوال در روز قيامت در نزد ملك جبّار، پس از زمره اشرار جدا مى شود و در زمره اخيار قرار داده مى شود(22).

 

 

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) ترجمه: اگر شيعيان ما ـ كه خداوند توفيقشان دهد ـ دلهايشان در وفا به عهد و پيمانى كه باما دارند ; گرد هم مى آمدند، از فيض ديدار ما محروم نمى شدند، و سعادت ديدار ما زودتر نصيبشان مى شد، ديدارى راستين و از روى معرفت. ما را از آنان چيزى باز نمى دارد ; جز اخبار ناخوش آيند و غيرمترقبه ايكه از آنهابه مامى رسد.(بحارالانوار ج53 ص177 حديث8.

(2) ترجمه: او با كارها به هدف خود كه ظلم و ستم به شيعيان است نمى رسد، چرا كه ما در پشت سر آنان با دعائى كه از پروردگار زمين و آسمان پنهان نيست براى حفظ آنان دعا مى كنيم ، و با اين دعا دلهاى دوستان ما مطمئن و به كفايت از آن محكم ميشود، گرچه سر و صداى آنها رعب آفرين باشد، و سرانجام نيكو براى آنان است ماداميكه از گناهانى كه نهى شده است اجتناب ورزند. (بحارالانوار ج 53 ص 177 حديث 8).

(3) مستدرك الوسائل ج5 ص240 حديث5775.

(4) ترجمه: اين فضل خداست كه بر هركس بخواهد عطا مى كند. (سوره مائده آيه54).

(5) بحارالانوار ج7 ص94.

(6) رجوع شود به كافى: ج2 ص507 و 508.

(7) بحارالانوار ج51 ص32.

(8) ترجمه قسمت عربى: «و به روح او در بين ارواح درود مى فرستم، و او را از برگزيدگان قرار دادم». (تفسيرامام حسن عسكرى (عليه السلام) ص47، بحارالانوار ج27 ص222 حديث11).

(9) كافى ج2 ص85 حديث3.

(10) سوره اسراء آيه84.

(11) كافى ج2 ص85 حديث5.

(12) كافى ج2 ص85 حديث 4.

(13) بحارالانوار ج33 ص588 حديث733 به نقل از تحف العقول ص180.

(14) اقبال الاعمال ص 544.

(15) بحارالانوار ج52 ص126 حديث16.

(16) به ص 23 مراجعه شود.

(17) صحيفه سجاديه ص149.

(18) بحارالانوار ج96 ص175 حديث2.

(19) بحارالانوار ج96 ص175 حديث5، با اندكى تفاوت.

(20) بحارالانوار ج71 ص285 حديث5.

(21) ترجمه:پس هرگاه مديون ; سفيه يا مجنون بوده باشد، يا صلاحيت ندارد ، پس ولىّ او با عدل امضاء كند. (سوره بقره آيه282).

(22) تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام) ص635 حديث370.