دعا در بهترين حالات انسان

و امّا بهترين اوقاتى كه نسبت به حالات خود انسان است چند مورد است:

اوّل: در حال قنوت.

دوّم: در حال سجده است.

اين دو حالت بهترين حالات بنده است ; و نزديكترين اوقات او بسوى رحمت الهيه است، و مخصوص تذلّل بنده با خداوند و طلب رحمت از او براى هر حاجتى است و فضيلت هر كدام در اخبار بسيار است، و در هر يك هم دعاى مخصوصى براى طلب فرج آنحضرت (عليه السلام)از ائمّه اطهار (عليهم السلام)وارد شده است.

سوّم: در حالت همّ و حزنى كه براى انسان عارض مى شود، خصوصاً در آنچه سبب ظاهرى براى حزن نباشد، بواسطه آنكه در « مراة العقول » مجلسى از « معانى الاخبار » روايت شده است كه از حضرت صادق (عليه السلام)سئوال شد از سبب اين نوع حزنى كه سبب ظاهر براى آن نيست ؟

حضرت فرمود: « هر گاه قلب مبارك امام (عليه السلام)محزون مى شود، پس تأثير مى كند در قلوب شيعيان، بواسطه شدّت اتّصال معنوى كه ما بين آنها و امام(عليه السلام)چون اتصال شعاع خورشيد به خورشيد حاصل است، و هم چنين است در جهت سرور قهرى»(1).

پس بنابراين، لازم و مهم است كه دوستان و اولياء آنحضرت (عليه السلام)در حال اين گونه احزان، بلكه در هر حزنى بياد آنحضرت بوده كه شايد اين ; از جهت حزن قلب مبارك ايشان باشد، پس دعا نموده و فرج و كشف حزن ايشان را از خداوند متعال طلب نمايند.

چهارم: آنكه هر حاجتى و هر مطلبى كه براى خود از خداوند مى خواهند، دعا براى ايشان و طلب فرجشان را از خداوند ; مقدّم بدارند، بواسطه آنچه ذكر شد كه اين; هم از نظر عقلى وهم ازنظر نقلى ثابت است، و از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در روايتى نقل شده كه فرمود:

(لازمه كمال ايمان مؤمن و مرتبه اخلاص در مودّت و دوستى او با آنحضرت (عليه السلام) اين است، كه ايشان ; و هر امرى كه راجع و متعلّق به ايشان باشد، بايد در نزد او اهمّ از امر خودش باشد، و بر آن مقدّم بدارد).

و ديگر اين تقدّم ; يك نوع توسّل و استشفاع كامل به آنحضرت (عليه السلام)است، و آن از جمله آداب مهمّه دعا مى باشد.

و شاهد بر اين دو جهت، اين فقره شريفه از زيارت جامعه است:

(مستشفع إلى الله عزّوجلّ بكم، و متقرّب بكم إليه، و مقدّمكم أمام طلبتي و حوائجي و إرادتي في كلّ أحوالي و اُموري)(2).

يعنى: شما را بسوى خداوند عزّوجلّ شفيع مى نمايم، و به شما بسوى او تقرّب مى جويم، و شما را بر هر مطلب و بر همه حاجتهاى خود و بر هر اراده اى كه داشته باشم، در همه احوال و امور خودم ــ يعنى چه دنيوى چه اُخروى ــ مقدّم مى دارم.

پس بنده مؤمن دراين اقرار كه دراين فقرات شريفه است ; بايد صادق باشد، يعنى: چنانچه به زبان اقرار مى كند پس در قلب و به حسب عمل هم چنين باشد، كه امر مولاى او در نظرش و در نزد اراده قلبى او در هر امرى از امور ; از امر خودش اهمّ و اعظم باشد، و هر امرى هم كه تعلّق به ايشان داشته، سعى او در انجام دادن آن بيشتر از سعى در امر خودش باشد، و در هر مقامى از جمله در مقام دعا، امر آنحضرت (عليه السلام)را بر امر خود مقدّم بدارد، و توسّل به ايشان را وسيله تقرّب نزد خداوند بداند.

پس شفيع قرار دادن آنحضرت (عليه السلام)را نزد خداوند عزّوجلّ از براى مستجاب شدن دعاى او به هر نوعى كه محبوب عند الله باشد ; لازم بداند، و از آنجمله است آنكه قبل از طلب حاجت خود ; از خداوند فرج ايشان را مسئلت نمايد، چنانچه وارد است در باب صلوات فرستادن، كه قبل از دعا وسيله استجابت آن دعا مى باشد.

و محبوبيّت اين نوع توسّل به آنحضرت (عليه السلام)، و اين كيفيّت تقرّب جستن بوسيله ايشان بسوى خداوند نيز از فقرات دعاى حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) در روز «عرفه» نقل شد ; ظاهر مى شود.

فصل سوّم:در بيان مكان دعا

يعنى بيان امكنه شريفه اى كه در آيات و روايات تصريح و به آنها سفارش شده، زيرا آن امكنه مباركه در تكميل هر عبادتى خصوصاً دعا تأثير زيادى دارد.

پس در مقام اراده دعا براى فرج در ـ صورت امكان ـ بعضى از آن امكنه را اختيار و هنگام تشرّف  مادامى كه در آنجاست;  در دعا براى فرج اهتمام نمايد.

مكانهاى شريف براى استجابت دعا

و آن امكنه شريفه بسيارند، كه بر وجه اجمال بيان مى كنيم:

از جمله مواقف كريمه و مشاهد مشرفه ; حرم الهى و روضه نبويّه(صلى الله عليه وآله)و روضه هاى مطهره هريك از ائمّه اطهار(عليهم السلام) مى باشد، كه هر در كدام دعا و عبادتى انجام شود ; چندين برابر فضل و شرافت نسبت به سائر مكانها دارد، و اين مدخليّت تامّ و كامل در اخبار بسيارى تصريح شده است.

و بعد از اينها حرمهاى عامّه علماء و صلحا، خصوصاً فرزندان و ذرارى ائمّه (عليهم السلام)است، كه در بعضى از اخبار تصريح شده است كه:

(مزار آنها در آثار; در حكم مزار ائمّه اطهار (عليهم السلام) است).

و بعد از آن ; قبور مؤمنين ; خصوصاً قبر والدين است، و بعد از آن ; مجالس و محافل علما اخيار و صلحاء ابرار، بلكه عامّه مؤمنين است، خصوصاً مجالس خاصّه آنها ; چون مجلس ذكر و مجلس توبه و مجلس علم ومجلس فضائل و مراثى اهلبيت اطهار(عليهم السلام) كه در باب هريك از اين مكانها در اخبار بسيارى به فضل و شرافت آنها بيان شده، و همچنين به تأثير داشتن آنها در استجابت دعا، و سرعت در ظاهر شدن آثار آن به چندين برابر آنچه در ساير مكانها مى باشد ; تصريح شده است.

پس هر بنده مؤمنى كه حقيقتاً در دعا براى فرج  ــ بواسطه معرفت به فضل آن  ــ اهتمام دارد ; لازم و مهم است در صورت امكان برخى از اين امكنه شريفه را بخصوصه ; اختيار نمايد، و هرگاه به آنجا مشرف شد، بودن در آن را غنيمت شمرده و براى فرج مولاى خود صلوات الله عليه دعا كند.

ولكن در ميان مواقف و مشاهد شريفه، پر فضليت ترين آنها ــ خصوصاً از جهت تأثير دعا ــ حرم انور حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) مى باشد، و اين نه از جهت افضليّت آنحضرت (عليه السلام) است، حتّى از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) و حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، بلكه بواسطه خصوصيتى است كه در كيفيّت دوازدهم ذكر خواهد شد ان شاء الله تعالى.

و اجمال آن چنين است كه: چون امر شهادت آنحضرت (عليه السلام) با آن شدائد و مصائب جليله و عظيمه آن ; سبب و وسيله استحكام و بقاء امر توحيد و رسالت و ولايت جميع ائمّه اطهار (عليهم السلام)، و ظهور آثار آنها گرديد، پس فضائل جميع آنها در وسائل آنحضرت (عليه السلام) جمع شده، و لهذا حرم ايشان بمنزله حرم همه ائمه، و بودن در آن ; بمنزله بودن در حرم همه ائمه است، و زيارت و تعزيت ايشان ; به منزله تعزيت و زيارت همه ائمّه (عليهم السلام) است، خصوصاً با ملاحظه حديث تفاخر كعبه و كربلا، رفعت و جلالت مشهد مبارك ايشان ظاهر مى شود.

وَ مِنْ حَديثِ كَربلا وَ الْكَعْبَة ***لِكَربَلا بان عُلُوُّ الرُتْبَة(3)

و امّا بهترين مكان در ميان سائر امكنه شريفه ــ كه ذكر شد ــ هر مقام و مكانى است كه در آن اقامه عزاى آنحضرت(عليه السلام) شود، يا زيارت آنحضرت (عليه السلام)خوانده شود، بواسطه آنكه به مقتضاى بعضى از روايات از هر مكانى كه زيارت ايشان شود ــ خصوصاً زيارت عاشورا ــ بعضى از آن فضائل جليله شريفه ايكه در حرم انور آنحضرت حاصل مى شود ; عطا مى شود، و در مكان زيارت ــ خصوصاً از براى خود زائر ــ بعضى از بركات آن مشهد مبارك ظاهرمى شود.

و نيز در حديث است كه: « آنحضرت در عرش الهى به سه مقام نظر رحمت دارد و در حقّ آن دعا مى فرمايد.

اوّل: به مرقد شهدائيكه با ايشان بودند.

دوّم: به حال زوّار شان.

سوّم: به مقام اهل تعزيتشان(4).

پس هر گاه براى كسى حضور در هر يك از امكنه شريفه اتفاق افتد ; در حالتى كه مقرون شود با عزادارى يا زيارت آنحضرت (عليه السلام)ــ از خود او يا غير او ــ خصوصاً مقارن شود با بعض اوقات شريفه، و نيز آن احوال مزبوره كه تعلّق به حال داعى دارد، پس واضح است كه تأثير دعا و طلب نمودن فرج حضرت صاحب الامر (عليه السلام)در چنين حالى، با چنين خصوصياتى، زيادتى فضل و شرف آن به چندين برابر و غايت كمال خواهد رسيد، و هر بنده مؤمن كه موفّق به درك آن شود ; پس اين فضلى خواهد بود كه مثل و مشابهى ندارد،(وَ ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ وَ في ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ)(5).

فصل چهارم: در بيان موانع دعا

موانعى است كه دعاكننده خصوصاً نسبت به اين دعاء ــ يعنى دعا براى فرج ــ بايد از خود رفع كند تا آنكه اثر واقعى و كامل دعا به سرعت ظاهر شود، و نيز بوسيله اين دعا فضائل جليل و كاملى در آيات و اخبار وارد شده ; براى او حاصل شود ، كه به بعضى از آن فضائل اشاره كرديم و برخى هم در كيفيّت يازدهم ذكر خواهدشد ان شاء الله تعالى.

و آن موانع بسيارند، و بيان آنها بر وجه كلّى اينست كه:

اجتناب از محارم الهى كه شارع از آنها نهى شديد فرموده و نيز از كوچك شمردن فرائض الهى كه شارع به آنها امر فرموده اجتناب كند.

و از اين دو مطلب ; در آيات و اخبار تعبير به « ورع» و «تقوى » شده است، و شواهد برآنها هم بسيار زياد است، وشرح آنها در اينجا منافات با اختصار دارد.

و لكن بيان آنها بر وجه كلّى در اين فرمايش كريمه است: ( اِنَّما يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقينَ)(6) ، كه حاصل مفادش اين است كه: قبول فرمودن خداوند هر عمل خير و هر عبادتى را طوريكه بر آن آثارش مترتّب شود، اختصاص و انحصار دارد به آنهائى كه از اهل تقوى باشند.

و اين مطلب هم واضح است كه هر گاه حكمى را مشروط و موقوف به يك وصفى از اوصاف كنند ; و آن وصف هم داراى مراتب و درجاتى باشد، پس به هر درجه از آن وصف كه فراهم شود اثر آن حكم كامل تر مى شود، و در اين مقام نيز چنين است كه: قبول شدن و تأثير عمل خير ــ كه از آن جمله است دعا على الاطلاق و نيز خصوص طلب فرج ــ مشروط و موقوف است به وصف تقوى، و اين وصف مراتب ظاهرى و باطنى دارد.

پس بوسيله حاصل و كامل شدن هر درجه و هر مرتبه از مراتب و درجات تقوى در شخص دعا كننده دعا او افضل و شرافت آن كاملتر مى شود.

و از جمله شواهد بر اين خصوصيات ; اين آيه مباركه است ( اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله اَتْقيكُمْ)(7) ، كه ماحصل مفادش اين است كه: حقيقتاً بهترين و بالاترين شما بندگان نزد خداوند آن كسانى اند كه تقواى بهتر و كاملتر داشته باشد.

و بر حسب دليل نقلى از آيات و اخبار واضح است كه: از بزرگترين مقامات ظهور كرامت بنده و اعتبار او نزد خداوند ; هنگام دعاء و طلب كردن و حاجت خواستن او از خداوند متعال جلّ شأنه است، كه هرچه اعتبار و حرمت بنده بوسيله آنچه نزد خداوند جلّ شأنه محبوب است ; ــ  يعنى تقواى ــ كاملتر باشد ; اجابت دعاى بنده اكمل خواهد شد، و اين در جهت تعجيل در آن و نيز درجهت مقرون بودن آن به خير دنيا و خير آخرت ; و در جهت كامل بودن آثار آن است، به آنكه: از جمع كثيرى دفع بلا نمايد، يا رحمت و فيضش را شامل حال همه آنها فرمايد، و دعا و شفاعت او را قبول فرمايد.

مراتب تقواى ظاهرى

مراتب تقواى ظاهرى بر حسب آنچه از اخبار استفاده مى شود ; چند چيز است:

اوّل: ترك گناهان كبيره، و انجام فرائض و واجبات است، بر وجهى كه تفصيل آنها در كتب مبسوطه و بخصوص در كتب فقهيه مذكور است.

دوّم: ترك گناهان صغيره.

سوّم: ترك مكروهات.

چهارم: ترك مطلق مباحات، خصوص آنچه كه عنوان لهو و لعب داشته باشد.

مراتب تقواى باطنى

مراتب تقواى باطنى نيز چند چيز است:

اوّل: تطهير قلب از كفر و شرك و نفاق به هر درجه ايكه باشد، و از جمله مراتب و درجات آن ; اقسام شرك خفى است، و نيز تطهير نمودن آن را از حبّ دشمنان خداوند متعال، و حبّ اعداء اولياء الهى كه بدترين آنها اعداء اهلبيت اطهارند، كه با حبّ آنها قلب رجس و خبث مى شود، و هرگز حبّ خداوند و اولياء او در قلب استقرار پيدا نمى كند.

چنانچه در اخبار بسيار بخصوص درتفسير اين آيه شريفه ( ما جَعَلَ الله لِرَجُل مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ)(8) از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) تصريح شده است به آنكه:

(هركس در قلب او محبّت اعداء ما باشد، پس دوستى او با ما حقيقت ندارد، و در زمره اعداء ما مى باشد)(9).

دوّم: تطهير قلب از جمله رزائل نفسانى و صفات شيطانى است، كه اعظم و سرمنشاء جميع آنها ; حبّ دنيا است كه: ( قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها)(10) و عنوان جهاد اكبر، كه اين فرمايش كريمه: (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(11) اشاره به اين مرتبه دارد.

و لكن بايد دانست آنكه هريك از منهيّات ظاهرى ــ به همه درجات آن ــ و رزائل باطنى ــ به همه مراتبش ــ كه پرهيز از آنها لازم است، و در تحصيل تقوى نسبت به يكديگر مدخليّت تامّه دارند، بر اين وجه كه آن رزائل و صفات ذميمه باطنيّه كه اصل آنها از لوازم قهريّه نفس امّاره است كه بوسيله وساوس شيطانيّه در كمون قلب انسان سبب هيجان انسان مى شوند، كه در ظاهر به هر وجهى مرتكب آن نواهى ظاهرى شود، مثل انجام گناهان كبيره يا كوچك شمردن فرائض يا انجام گناهان صغيره يا مكروهات يا مطلق لغويات و لهويات .

و اصرار و زياده روى در منهيّات ظاهرى ; سبب تكميل و تشديد رذائل باطنى و قلبى شده ; و باعث رسوخ نمودن و استحكام آنها ميشود، مانند رسوخ و استحكام ريشه درخت در اعماق در زمين.

پس هر بنده مؤمن كه در مقام تحصيل مرتبه يقين باشد ; واقعاً لازم و مهمّ است كه سعى داشته باشد:

اوّلا: در محافظت نفس خود با اجتناب و احتراز از آنچه ممكن است براى او از آن منهيّات ظاهرى، ــ به هر درجه از درجات آنها ــ چون فعل و ترك آنها در اختيار او مى باشد، و سعى نمايد كه آثار آن زمائم نفسانيه ; از او ظاهر نشود.

ثانياً: متوسّل و متمسّك شود به آن وسائلى كه وسيله قلع و قمع آن ذمايم از نفس است، كه بزرگترين و اصلى ترين آن وسائل موالات و مودّت حقيقى با اهلبيت اطهار (عليهم السلام)است، كه موالات با آنها را ــ به هر نوع كه ميسّر شود چه ظاهرى و چه باطنى ــ به درگاه الهى شفيع نمايد و نزد او تضرّع و ابتهال نمايد، و مسئلت نمايد كه او را به مراحم و الطاف ظاهرى و غيبى خود در از بين بردن آن رزائل يارى فرمايد.

و در هنگام اين تضرّع و مسئلت  ; بهتر آن است كه به ادعيه خاصّ كه در اين مورد از ائمّه اطهار (عليهم السلام) وارد شده است ; متوسّل شود، خصوصاً ادعيه مباركه (صحيفه سجاديّه(عليه السلام))

و همچنين بايد در حال توسّل و تضرّع و دعا  ; بعضى از اعمال خاصّه ايكه در تزكيّه نفس تأثير و مدخليّت تامّه و كامله دارند ــ بر حسب آنچه در اخبار وارد و تأثير آن در نزد اهل اعتبار و اختبار ثابت شد ــ انجام دهد، مانند روزه گرفتن، خصوصاً هرگاه مقرون شود با گرسنگى ; بوجهى كه از جهت افراط در آن ـ يعنى در جوع ـ مذموم نباشد، كه اين عمل شريف به اين نحو از كاملترين وسيله است، و در تهذيب نفس و قلع رذائل و زمائم از آن تأثير قهرى دارد، و يا مانند بعضى از اذكار مخصوصه كه كيفيّت و آداب آنها در كتب مبسوطه مذكور است.

و با اين بيان واضح گرديد ; كه توبه اوّلين مرتبه و اوّلين درجه تقوى در همه اقسام آن است چه از اقسام ظاهرى و چه از اقسام باطنى.

پس هر بنده مؤمن به هر وجه كه سعى و اهتمام در تحصيل تقواى ظاهرى و تقواى باطنى نمود، پس به هر مرتبه اى از آن را كه دارا شود ; بر حسب اثرِ آن ; همه اعمال و مطلق دعاهاى او، و خصوصا اين دعاءِ او ــ يعنى طلب فرج حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه ــ كامل مى شود، و بر آن فضائل جليله شريفه اش مترتّب مى شود.

و در اين مقام نكته شريفه ايست كه تذكّر آن و التفات به آن لازم و مهمّ است، و آن اين است كه: هر گاه بنده اى واقعاً در مقام تحصيل تقوا باشد، و لو به درجه كمال نرسيده باشد ; بلكه در همان مرتبه اولى كه توبه است واقع شود ; و با اين حال سعى در دعا براى فرج آنحضرت (عليه السلام)نمايد، پس اين دعا براى او بزرگترين وسيله ايست كه بوسيله آن ; تقواى حقيقى براى دعا كننده حاصل مى شود، و مجاهده در تحصيل آن سهل و آسان مى شود، و بوسيله آن ; خداوند متعال او را به وجه كمال يارى مى فرمايد، و بر حقيقت آن فائز مى شود.

تأثير دعا در ظهور حضرت قائم (عليه السلام) نسبت به احوال بندگان

و خلاصه از آنچه گفتيم اين است كه: اثر دعاء در فرج آنحضرت (عليه السلام) نسبت به احوال بندگان بر سه وجه است:

نوع اوّل: نسبت به بندگان مؤمن كه اقرار به توحيدالهى و رسالت حضرت خاتم النبيّين (صلى الله عليه وآله) و ولايت ائمّه طاهرين (عليهم السلام) دارند، هرچند در اعمال از اهل معصيت بوده و داراى وصف تقوا نباشند، پس هرگاه اين دعا از آنها واقع شود ; تأثير در امور دنيوى آنها دارد، و وسيله اصلاح امورشان خواهد شد، بر حسب آنچه در اين فرمايش كريمه: ( وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَه)(12) بيان فرموده كه: هر كس عمل خيرى از او صادر شود و فائده آن را و لو در دنيا خواهد ديد.

بلكه در اين دعا براى آنها يعنى اهل معصيت اميد وسيله نجات در آخرت نيز هست، به مقتضاى فرمايش نبوى (صلى الله عليه وآله) درچند روايتى كه ذكرشد ; كه:

(هركس با قلب و زبان يا با مال يا به هر وجه ديگر ذرّيه مرا نصرت و يارى نمايد، او را روز قيامت شفاعت مى كنم، هر چند با گناه اهل دنيا باشد).

و اين دعا ; مودّت قلبى و زبانى است، بلكه علاوه بر اين ; اين دعا فى نفسه مصداق موالات، و هم مصداق تشكّر نعمت و احسان، و هم مصداق نصرت نسبت به آنحضرت (عليه السلام)  مى باشد.

پس با ملاحظه آنكه يك مرتبه از اصل تقوا ــ كه اجتناب از كفر و شرك است ــ در اين طايفه بواسطه ايمان آنها اين درجه از تقوا موجود است، به علاوه دشمنى با دشمنان اهل بيت (عليهم السلام)ــ كه از اركان تقواى ظاهرى و باطنى است ــ را نيز دارا هستند، و لهذا با وجود اين شرط و لو به يك مرتبه از آن باشد يك درجه از قبولى در اعمال و عبادات آنها ثابت است، پس دعاى آنها در فرج آنحضرت (عليه السلام) هم نزد خداوند مقبول خواهد بود، يعنى موجب اجر و ثواب اُخروى مى شود و لو به درجه غير كامل باشد.

و بنابراين ; هر گاه سعى در دعا براى فرج آنحضرت (عليه السلام) نمايند و مواظبت بر آن داشته باشند با همان حال عصيان آنها، پس كمال اميدوارى هست كه اين دعا وسيله توفيق آنها براى ترك معاصى شده و به رتبه تقوى برسند.

چنانچه اين اثر از براى نماز در اين آيه مباركه بيان شده است ; ( اِنَّ الصَلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)(13)

و دربيان آن حديثى نقل شده است كه در زمان حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)جوانى بود كه مرتكب انواع منكرات چون زنا و امثال آن مى شد، و لكن مواظبت به نماز جماعت با آنحضرت صلوات الله عليه داشت، پس شكايت حال او را خدمت ايشان نمودند.

حضرت فرمود: « بزودى نماز او را از اين افعال زشت باز دارد، چنانچه خداوند مى فرمايد ».

پس زمانى نگذشت كه بوسيله محافظت بر نماز به ترك معاصى موفّق شد. و از اهل صلاح و تقوا گرديد، و عاقبت هم توفيق شهادت را دريافت.

نوع دوّم: نسبت به جمعى از مؤمنين است كه درصدد تحصيل تقوا سعى دارند، و در طريق آن مجاهده مى كنند و اهتمام در توبه واستغفار ــ كه اوّل مرتبه آن است ــ دارند، و با اين حال بر اين دعا مواظبت و محافظت دارند، پس اثر آن براى اينها چنين است كه : اين دعا ; وسيله قبولى اعمال صالحه آنها و نيز قبولى توبه آنها نزد حقّ تعالى مى شود، و وسيله استقامت آنها در امر تقوا مى گردد، و موجب رسيدن به درجات عاليه آن به وجهى كه بيان شد خواهد شد، پس به اين سبب به جمله كثيره اى از فضائل جليله كه از براى دعا وطلب فرج آنحضرت (عليه السلام)ثابت است و چندين برابر كاملتر از نوع اوّل است ; فائز خواهد شد.

نوع سوّم: نسبت به جمعى از اهل ايمان است كه در درجه كامله ازتقواى ظاهرى و باطنى ــ به مراتبى كه اجمالا بيان شد ــ قرار دارند، پس اينها با اين حال در دعاى فرج آنحضرت صلوات الله عليه با محافظت بر سائر شرايط و آداب و وظائف مزبوره آن از شرايط حاليه و زمانى و مكانى ــ به نوعى كه اجمالا ذكر شد ــ اهتمام مى نمايند.

پس اثر دعا براى اينها چنين است كه: آنها همه فضائل و فوائد جليله و كامله دنيوى و اُخروى كه براى اين دعا مقرّر است ; فائز مى شوند، كه از بزرگترين و شريفترين فضيلت آن است كه: دعاى آنها براى وجود مبارك آنحضرت (عليه السلام)نصرت مى شود، كه هم نصرت و يارى است نسبت به فرج و ظهور، كه خداوند بواسطه دعاى آنها ; رفع حزن و كشف ضرّ از ايشان و قلب مباركشان نموده و شرّ همه دشمنان ايشان را كه در اطراف بلاد مى باشند دفع نمايد، و اوضاع و اساس آنها را منقرض نمايد، و بلاى عمومى را از همه دوستان ايشان و غير از اينها كه موجب دفع تألّم باشد ; از خواطر شريف ايشان رفع فرمايد، و وسيله از براى سرور قلب مباركشان شود.

البتّه بيان اين مطلب و بيان نصرت بودن آن در كيفيّت دوازدهم خواهدآمد ان شاء الله.

و نسبت به فرج كلّى آنحضرت (عليه السلام)نيز نصرت است، بواسطه آن نيّت و عزم و تمنّاى قلبى كه حقيقتاً در مقام دعا و طلب تعجيل آنحضرت (عليه السلام)ــ بوجهى كه در همين فصل ذكر شد ــ حاصل است، پس بوسيله اين دعا ; آنها داخل در زمره انصار آنحضرت شده و از ياوران واقعى ايشان محسوب خواهند گرديد، و به مراتب عاليه آنها فائز مى شوند.

پس هرچند مراتب و درجات تقوا در بنده چه از نظر ظاهرى و چه از نظر باطنى كاملتر شود، كرامت و اعتبار بنده مؤمن نزد خداوند متعال كاملتر مى شود، و به سبب اين دعاى او كه از بزرگترين دعاها است، و دعا نيز از بزرگترين عبادات است، و اين آثار كامله مزبوره را بواسطه طلب نمودن و درخواست نمودن از فضل و كرم حضرتش ; عطا فرموده است.

مراعات حقوق برادران دينى و تأثير آن در تقوا

و از بزرگترين مسائلى كه مؤمن در مقام تكميل تقوى ; بايد رعايت كند، بلكه در تصحيح آن بعد از عمل به وظائف حقوق الهى و اولياء معصومين او(عليهم السلام)لازم و مهم است ; معرفت و شناخت به حقوق لازمه برادران دينى و سعى در اداء آن حقوق است، و آن امورى است كه در صحّت و در كمال تقوى و در قبولى اعمال صالحه تأثير كامل دارد، و مسامحه و سهل انگارى در آن مخلّ به همه اين اعمال و اوصاف بوده و موجب نقصان در آثار آنها است.

 

 

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) مرآة العقول ج9 ص10 و 11.

(2) مفاتيح الجنان

(3) خصائص حسينية ص67.

(4) بحارالانوار ج25 ص376 حديث24.

(5) ترجمه: اين فضل خداونداست كه به هركس خواهد عطا مى كند، و فضل و كرم خداوند بسيار عظيم است. (سوره حديد آيه21).

(6) سوره مائده آيه27.

(7) سوره حجرات آيه 13.

(8) ترجمه: خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است. (سوره احزاب آيه 4).

(9) تفسير برهان ج3 ص291.

(10) بتحقيق هركس نفس خود را از گناه پاك سازد ; رستگار خواهد بود، و هركس نفسش را به كفر و گناه پليد گرداند ; البتّه زيانكار خواهد گشت. (سوره شمس آيه 9).

(11) ترجمه: و آنانكه در راه ما مجاهده مى كنند  ; محقّقاً آنها را به راه خويش هدايت مى كنيم. (سوره عنكبوت آيه 69).

(12) سوره زلزال آيه 7.

(13) ترجمه: همانا نماز انسان را از هركار زشت ومنكر بازمى دارد. (سوره عنكبوت آيه 45).