|
قسم سوّم از حقوق
يعنى آنچه بر عهده انسان به فعل و اختيار خود ; و لكن به وجه ظلم و
معصيت و حرمت تعلّق مى گيرد، مانند غيبت و تهمت و سخن چينى و افساد
يا سرقت نمودن مال كسى يا گرفتن مال مردم با قهر يا با حيله گرى و
امثال اينها.
پس انواع و اقسام و كيفيّات آنها بسيار است و بيان آنها و شدّت
مذمّت و عقوبت عظيمه آنها در آيات و اخبار بسيار زيادى وارد شده
است.
و از جمله در « خصال » از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)روايت
شده است كه:
(به حضرت عيسى (عليه السلام) خطاب شد كه به بنى اسرائيل بگو:
ماداميكه حقّ يكى از بندگان من به گردن شماها است محال است دعاى
شما را مستجاب كنم)
پس هر بنده مؤمن كه در مقام تحصيل تقوى است بايد در اداء حقوق هر
صاحب حقّى ــ خاصه نسبت به اهل ايمان به وجهى كه در اين مسطورات به
نحو اشاره و اختصار بيان كرديم ، و حقوقى كه در كتب مبسوطه از آيات
و اخبار است ــ سعى و كوشش نمايد.
كيفيت دهم
نصرت و يارى حضرت قائم (عليه السلام) با انتظار ظهور و فرج
انتظار ظهور و فرج حضرت ولى الله مى باشد.
اهميّت انتظار ظهور آنحضرت (عليه السلام) به حدّى است كه منتظر در
زمره مجاهدين آنحضرت (عليه السلام)و شهداى در حضورش محسوب مى گردد،
كه در اين مورد احاديث بسيارى نقل شده است، و اين مطلب در ضمن سه
فصل بيان مى شود.
فصل اوّل: در ذكر اخبارى است كه دلالت دارند بر آنكه انتظار فرج
فضيلت نصرت و شهادت را دارد.
فصل دوّم: درذكر اخبارى در فضل انتظار ـ غير از فضيلت نصرت وشهادت
ـ است.
فصل سوّم: در بيان معناى انتظار، و ذكر شرايط و آداب آن، و در بيان
مقدمات و آثار آن است.
روايات وارده در انتظار و نصرت حضرت قائم(عليه السلام)
فصل اوّل: در اخبار بسيارى وارد شده است كه: با انتظار; نصرت و
يارى امام (عليه السلام)حاصل مى شود.
از جمله در «نور الابصار» از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه
حضرت فرمودند:
هركس از شما بميرد در حالتى كه انتظار ظهور حضرت قائم (عليه
السلام)را داشته باشد، مانند كسى است كه با آنحضرت در خيمه ايشان
باشد.
آنگاه اندكى ساكت شد; بعدفرمود: مانندكسى است كه در ركاب او
جهادكند.
بعد فرمود: نه، و الله; بلكه
مانند كسى است كه در ركاب حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)شهيد شده
باشد.
و نيز روايت ديگرى در «نورالابصار» از ابى حمزه نقل شده كه گفت: به
حضرت صادق (عليه السلام)عرض كردم: فدايت شوم; پير و نا توان شده ام،
و اجلم نزديك شده است، و مى ترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم.
فرمود: اى ابا حمزه ! هركس كه
ايمان بياورد و حديث ما را تصديق كند، و منتظر زمان فرج ما باشد،
مثل كسى است كه در زير علم حضرت قائم (عليه السلام)شهيد شده باشد،
بلكه ثواب كسى را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)
شهيد شده باشد.
و باز در روايت ديگرى از آنحضرت (عليه السلام)نقل شده كه فرمود:
هركس از شما ها بميرد در حالتى كه
انتظار فرج داشته باشد نزد حقّ تعالى از بسيارى از شهيدان بدر و
احد افضل است.
و در روايت ديگرى در «لآلى الاخبار» از حضرت امام محمّدباقر (عليه
السلام)نقل شده كه حضرتش فرمودند:
كسيكه از شماها امر به ما معرفت و
شناخت داشته باشد و منتظر فرج باشد، و در اين انتظار ; اميدوار خير
باشد
مانند كسى خواهد بود كه در راه خدا در ركاب حضرت قائم (عليه
السلام)به شمشير خود جهاد كرده باشد.
پس فرمود: بلكه به خدا قسم مانند كسى است كه در ركاب حضرت رسول(صلى
الله عليه وآله)به شمشير خود جهاد كرده باشد.
پس مرتبه سوّم فرمود: بلكه به خدا قسم ; مانند كسى است كه درك
شهادت كرده باشد با حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در خيمه ايشان،
و در باره شما در اين مورد يك آيه از قرآن نازل شده است.
عرض كردم كدام آيه است ؟ فرمود: قول خداوند:
(وَ الَّذينَ آمَنُوا بِالله وَ
رُسُلِهِ اُولئِكَ هُمُ الصِّديقُونَ وَ الشُّهَداءَ عِنْدَ
رَبِهِّمْ....)
و في « كمال الدين » عن أبي جعفر محمّد بن علىّ الباقر (عليهما
السلام) قال: قلت له: اصلحك الله، لقد تركنا أسواقنا إنتظاراً لهذا
الأمر.
فقال (عليه السلام): يا عبدالحميد ! أ ترى من حبس نفسه على الله
عزّوجلّ لا تجعل الله له مخرجاً، بلى و الله ليجعل الله له مخرجاً،
رحم الله عبداً حبس نفسه علينا، رحم الله عبداً أحيا أمرنا.
قال: قلت: فإن متّ قبل أن أدرك القائم (عليه السلام)؟
القائل منكم إن أدركت قائم آل
محمّد (عليه السلام)نصرته كان كالمقارع معه بسيفه بل كالشهيد معه »
و مضمون اين روايت در كيفيّت هشتم گذشت.
و از ظاهر بعضى از اخبار و اخبارى كه به مضمون آنها وارد شده چنين
استفاده مى شود كه: خداوند بواسطه انتظار ; اجر و ثواب مجاهدين و
شهداى در ركاب حضرت قائم (عليه السلام)را مرحمت مى فرمايد، و
منتظرين فرج ايشان را در زمره انصار ايشان و شهداى با ايشان محشور
مى فرمايد، مانند اعمال شريفه ديگر كه فضل و ثواب شهادت را دارد،
گرچه عنوان نصرت و يارى در آن حاصل نشود.
و لكن در فصل سوّم در بيان معناى انتظار ظاهر مى شود ان شاءالله
تعالى كه هرگاه حقيقت انتظار در كسى حاصل شود، پس نصرت آنحضرت
(عليه السلام) هم ــ بر وجهى كه در معناى نصرت و اقسام آن بيان شد
ــ حقيقتاً حاصل مى شود.
فصل دوّم: برخى ديگر از فضائل انتظار ــ غير آنچه در فصل سابق ذكر
شد ــ كه عنوان نصرت باشد، و در بيان وجوب انتظار، و آنكه انتظار
از لوازم حقيقيّه ايمان، و از شرايط قبولى اعمال و عبادات مى باشد.
از جمله در «نجم الثاقب» از «غيبت» شيخ طوسى (رحمه الله) روايت شده
از مفضل كه گفت: از حضرت قائم (عليه السلام) ياد كرديم ; و كسيكه
از اصحاب ما بميرد در حاليكه انتظار او را مى كشد.
پس حضرت صادق (عليه السلام) به ما
فرمود: كه چون قائم (عليه السلام)خروج كند كسى بر سر قبر مؤمن مى
آيد و به او مى گويد: اى فلان ! بدرستيكه صاحب تو ظاهر شده، پس اگر
مى خواهى كه ملحق شوى پس ملحق شو، و اگر مى خواهى كه اقامت كنى در
نعمت پروردگار خود پس اقامت داشته باش.
و نيز در «نور الابصار» از تفسير منير «برهان» روايت شده از مسعدة،
كه گفت: در محضر مبارك حضرت صادق (عليه السلام) بودم كه پيرمردى
خميده وارد شد، در حالتيكه به عصاء خود تكيه كرده بود، پس سلام
كرد، و حضرت جواب سلامش را دادند.
آنگاه عرض كرد: يابن رسول الله ! دست خود را بدهيد من ببوسم ؟
حضرت دست خود را دادند او بوسيد، آنگاه شروع كرد به گريه كردن.
حضرت فرمودند اى شيخ ! چرا گريه مى كنى ؟
عرض كرد: فدايت شوم ; صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما گذشته،
هر ماهى جديدى كه مى آيد مى گويم: در اين ماه ظاهر مى شود، و هر
سالى كه تازه مى شود مى گويم: در اين سال واقع مى شود، اكنون پير و
ناتوان شده ام و اجلم فرا رسيده ; و هنوز به مراد دل خود نرسيده ام،
و ظهور فرج شما را نديده ام، چرا گريه نكنم و حال آنكه بعضى از شما
را در اطراف زمين پراكنده، و بعضى را به ظلم اعداى دين كشته مى
بينم.
پس حضرت صادق (عليه السلام)گريان شدند و فرمودند: «اى شيخ ! اگر
زنده ماندى تا زمانى كه ببينى قائم ما را ; در مقام رفيع و بسيار
والا مى باشى، و اگر پيش از ظهور حضرت در انتظارش مردى، پس در روز
قيامت در زمره آل محمّد (عليهم السلام)محشور خواهى شد.
و آنها مائيم كه امر به تمسّك به
ما نموده، در آنجا كه فرموده: « إنّي مخلّف فيكم الثقلين،
فتمسّكوا بهما لن تضلّوا، كتاب الله، و عترتي أهل بيتى ».
آن پيره مرد چون اين بشارت عظمى را شنيد، جزع گريه اش ساكن گرديد،
و گفت: مرا با وجود اين بشارت باكى از مرگ نيست.
آنگاه حضرت صادق (عليه السلام)
فرمودند اى شيخ ! بدان كه قائم ما بيرون مى آيد از صلب امام حسن
عسكرى، و امام حسن عسكرى بيرون مى آيد از صلب امام على نقى (عليه
السلام)، و على بيرون مى آيد از صلب حضرت امام محمّد تقى، و محمّد
بيرون مى آيد از صلب حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام)، و على
بيرون مى آيد از صلب حضرت موسى كه پسر من است كه از صلب من خارج گرديده،
ما ها دوازده نفريم كه تمامى ما از هر گناهى و كثافتى معصوم و پاكيزه
مى باشيم »
و في «البحار» عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي خالد الكابلي، عن علىّ
بن الحسين (عليه السلام)قال: « ثمّ تتمدّ الغيبة بولىّ الله
الثانى عشر (عليه السلام)من اوصياء رسول الله (صلى الله عليه وآله)
و الائمّة بعده،
يا أبا خالد ! إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته، المنتظرون
لظهوره أفضل أهل كلّ زمان، لأنّ الله ــ تعالى ذكره ــ أعطاهم من
العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة
المشاهدة، و جعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدى رسول
الله (صلى الله عليه وآله)بالسيف، اولئك المخلصون حقّاً، و شيعتنا
صدقاً، و الدعاة إلى دين الله سرّاً و جهراً»
و قال: «انتظار الفرج من أعظم
الفرج »
و روايت ديگرى در «نجم الثاقب» از كتاب «غيبت» شيخ نعمانى (رحمه
الله)، نقل شده كه ابى بصير گويد: روزى ابى عبدالله جعفربن محمّد
(عليه السلام) فرمود:
آيا خبر ندهم شما را به چيزى كه خداوند عملى را از بندگان قبول نمى
كند مگر به آن ؟
گفتم: بلى.
پس
فرمود: شهادت « لا اِلهَ اِلاَّ الله وَ أنّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ
وَ رَسُولُه » ، و اقرار به آنچه امر فرموده ; دوستى ما، و بيزارى
از دشمنان ما، و انقياد براى ايشان، و ورع و اجتهاد و آرامى، و
انتظار كشيدن براى قائم (عليه السلام).
آنگاه فرمود: بدرستيكه براى ما دولتى است كه خداوند آن را مى آورد
در هر وقت كه بخواهد.
آنگاه فرمود: هركس كه دوست دارد
كه از اصحاب قائم (عليه السلام)باشد پس هر آينه انتظار كشد، و هر
آينه با ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حاليكه انتظار دارد، پس اگر
بميرد و قائم پس از او خروج كند از براى او اجر كسى است كه آنحضرت
(عليه السلام)را درك كرده است، پس كوشش كنيد و انتظار بكشيد، گوارا
باد ; گوارا باد براى شما ; اى گروه مرحومه
و في «الكافي» عن أبي جارود، و قال: قلت: لأبى جعفر (عليه السلام)يابن
رسول الله ; هل تعرّف مودّتي لكم و انقطاعى إليكم و موالاتي إيّاكم
؟ قال: فقال: نعم.
قلت: فإنّي أسئلك مسئلة تجيبني فيها فإنّي مكفوف البصر، قليل المشي
و لا يستطيع زيارتكم كلّ حين.
قال: هات حاجتك
.
قلت: أخبرنى بدينك الّذي تدين الله عزّوجلّ به أنت و أهل بيتك
لاِدين الله عزّوجلّ به.
قال: إن كنت أقصرت الخطبة قد
أعظمت المسئلة، و الله لأعطينك ديني و دين آبائي الّذي ندين الله
عزّوجلّ به شهادة أن لا اله إلاّ الله و أنّ محمّداً رسول الله
(صلى الله عليه وآله)و الإقرار بما جاء من عند الله و الولاية
لوليّنا و البرائة من عدوّنا، و التّسليم لأمرنا، و إنتظار قائمنا،
و الاجتهاد و الورع ».
و فيه أيضا عن اسمعاعيل الجعفي، قال: دخل رجل على أبي جعفر (عليه
السلام) و معه صحيفة، فقال له ابوجعفر (عليه السلام): « هذه صحيفة
مخاصم سئل عن الدين الّذي يقبل فيه العمل؟
فقال: رحمك الله، هذا الّذي اُريد.
فقال ابو جعفر (عليه السلام): «
شهادة أن لا اله إلاّ الله وحده لا شريك له و أنّ محمّداً عبده و
رسوله و تقرّ بما جاء من عند الله و الولاية لنا أهل البيت و
البرائة من عدوّنا، و التسليم لأمرنا، و التواضع و الورع و انتظار
قائمنا (عليه السلام)، و إنّ لنا دولة إذا شاء الله جاء بها ».
و همچنين در اخبار بسيارى تصريح
شده است كه: انتظار فرج از افضل و احبّ عبادات نزد خداوند عزّوجلّ
است.
معناى انتظار ; شرايط و آثار و علائم آن
فصل سوّم ; در معناى انتظار، شرايط آن و آثار و علائم ظاهرى و
باطنى آن
معنى و حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظى آن ضد يأس است، و آن قطع
اميد از امرى است بواسطه يقين و اطمينان به عدم وجود يا عدم وقوع
آن، پس مراد در انتظار داشتن امرى آن است كه يقين به وقوع آن داشته
باشد، و چشم به راه او باشد، و اميدوار به زمان وقوعش باشد.
انتظار و اقسام آن
كيفيّت انتظار فرج و ظهور آنحضرت (عليه السلام) را در هر زمانى چه
قبل از زمان غيبت ايشان در زمان ائمّه اطهار (عليهم السلام) و چه
دراين حال غيبتشان، بر دوقسم است:
قسم اوّل: انتظار قلبى.
قسم دوّم: انتظار بدنى.
درجات سه گانه انتظار قلبى
قسم اوّل ــ يعنى انتظار قلبى ــ سه درجه است:
درجه اوّل: آنكه اعتقاد يقينى داشته باشد به آنكه ظهور وفرج آن
حضرت(عليه السلام)حقّ است، و واقع خواهد شد، و آن از وعده هاى الهى
است كه تخلّفى در آن نيست، هر زمان وقوع آن هرچه قدر طولانى شود;
مأيوس و نا اميد نشود، به طوريكه منكر اصل وقوع آن شود.
درجه دوّم: آنكه ظهور را موقّت به وقت خاصّى نداند كه قبل از آن
مأيوس از وقوع آن شود، مثل آنكه بواسطه بعضى از امور حدسيّه گمان
كند كه تا ده سال يا بيست سال ديگر مثلا يا زياده بر آن واقع
نخواهد شد.
درجه سوّم: آنكه بر حسب آنچه در روايت است كه:
(توقّعوا الفرج صباحاً و مساءاً)،
و ديگر آنچه وارد است كه « يأتى بغتةً كالشهاب الثاقب»،
و ديگر آنچه در فقره اى از دعا است « إنّهم يرونه بعيداً و نريه
قريباً»،
و امثال اينها، پس در جميع حالات و جمله اوقات منتظر باشد، يعنى
رجاء واميد وقوع آن را داشته باشد، مَثَل آن را مانند مردن بداند
كه احتمال دارد در اين وقت ; و روز حاضر واقع شود، و احتمال دارد
كه زمان آن طولانى شود ، پس همچنين است امر فرج كه احتمال وقوع آن
بر وجه رجاء و اميد در همه احوال است ، و در جمله اوقات به ياد آن
باشد.
امّا درجه اوّل انتظار ; واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگى دارد،
و هرگاه آن درجه نباشد ; در باطن امر موجب كفر و ضلال است، اگر چه
به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد، و او مخلّد در نار با كفار
خواهد بود، چون منكر امر امامت است در حالتيكه در ظاهر اقرار به
امر شهادت توحيد و رسالت دارد.
و حجّت و دليل بر آنهم از آيات و اخبار بسيار زياد است، چنانچه به
بعضى از آن اشاره شد.
و مجمل و محصّل از آيات و روايات
چنين است: بعد از ملاحظه وعده هاى الهيه كه در اين آيات شريفه واقع
شده است (هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ
الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ
الْمُشْرِكُون)
و قوله تعالى: ( وَعَدَ الله الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْضِ)
و قوله تعالى: ( وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ
اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَةً وَ
نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ )،
و ملاحظه آيات ديگر كه به مضمون آنها است، و ملاحظه آنچه وارد شده
است از احاديث و اخبار كثيره متواتره قطعيّه از خاصّه و عامّه در
آنكه كسانيكه بر حسب دليل عقلى و نقلى ; شايستگى خلافت و وراثت
نبويّه و ولايت الهيّه را دارند، اختصاص و انحصار دارد به دوازده
وجود مقدّس مطهّر كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آنها از جهت
پدرى و مادرى ; در اخبار متواتره معيّن شده ، و بعد از ملاحظه
آنكه آن وعده هاى الهيه تاكنون ــ بر آن وجهى كه در آن آيات و آن
اخبار است ــ هرگز در هيچ زمانى نسبت به هيچ كدام از آن دوازده
نفر و در حقّ غير آنها وقوع نيافته، و دين الهى در كلّ عالم بر همه
دينها غلبه نيافته كه جميع مردم به آن معترف شده باشند، و ملاحظه
آنكه آن اوصياء معصومين همه اوقات تا حال; از جهت ظلم اعداء مظلوم
و مستضعف بوده اند و تمكين و استخلاف و وراثت آنها در زمين با نبود
خوف و ترس براى هيچ يك تحقق نيافته.
پس به مقتضاى صدق اعتقاد به آن آيات و به وعده هاى الهى در آنها، و
نيز صدق اعتقاد به آن اخبار متواتره قطعيّه ; انسان يقين به وقوع
آن وعده ها پيدا مى كند، و انتظار وقوع و افتتاح آن فرج هاى الهى
را به وجود مبارك حضرت خاتم الوصيين صلوات الله عليه ــ چنانچه
تنصيص به آنحضرت بالخصوص در اخبار متواتره شده ــ دارد، و نيز آن
فرجها را از براى همه آباء طاهرين آنحضرت (عليه السلام)بعد از
رجوعشان در اين عالم دنيا ــ مثل حال حيات ظاهرى آنها قبل از رحلت
و وفاتشان ــ واقع شود، چنانچه در اخبار متواتره بر اين وجه نيز
تصريح شده است.
با آنكه اين مطلب نيز ــ يعنى رجعت ائمه(عليهم السلام) ــ به
مقتضاى همان آيات شريفه است كه وعده الهيّه در آنها از تمكين و
استخلاف و وراثت در زمين در حقّ همه صالحين و مستضعفين واقع شده كه
اكمل از همه آنها آن انوار طيّبين صلوات الله عليهم اجمعين مى
باشند.
پس بعد از تأمّل تمام در آن آيات
و اخبار و ظواهر واضحه آنها بر وجه بصيرت و انصاف بدون تعصب و عناد
و اعتساف ــ كه بواسطه اين دو وصف حال انسان منقلب مى شود و مصداق
اين آيه مباركه: ( وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي
يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إلاّ دُعاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ
لايَعْقِلُونَ) مى شود
ــ واضح و روشن مى شود ــ كالشمس فى النهار ــ كه انكار و شك در
امر ظهور و فرج حضرت خاتم الوصيين صلوات الله عليه و نيز در رجعت
آباءطاهرين ايشان(عليهم السلام) به زندگى دنيوى ; بعد از وقوع آن
ظهور ; انكار و تشكيك در آيات قرآنى و ادلّه قطعى نقلى است، و
حقيقت كفر و ضلال نيست جز همان انكار امر حقّ، يا تشكيك در آن بعد
از وضوح و ظهور آن به حجت و تبيان و دليل قاطع و برهان، والله هُو
المُستعان، وعليهِ التَكَلان، ولاحول ولاقوّة إلاّ بالله العلىّ
العظيم.
درجه دوّم از انتظار ; نيز واجب
است، لكن بر وجهى كه اگر آن نباشد موجب فسق است، و آن يأسى است كه
حرام و منهى عنه است، و اين حرمت به مقتضاى بعضى از احاديثى كه در
«كافى» و غير آن نقل شده، كه در آن احاديث به تكذيب وقّاتون تصريح
شده است.
و درجه سوّم انتظار; مقتضاى كمال ايمان، و نبودن آن انتظار موجب
نقصان در ايمان است، پس لازمه كمال ايمان مؤمن آن است كه بر حسب
احاديث زيادى كه در آنها امر فرج را تقريب نزديك شمرده و يا
علامات حتميّه آن را كه بر وجه « لايُغيَّر و لايُبدَّل » مى باشد
; بيان فرموده اند، پس در همان سال فرج، بلكه در همان ماه ظهور
فرج، بلكه در همان شب و روز آن واقع مى شود.
و يا علائم بسيار ديگرى كه بسا در مكانهائى واقع مى شود كه همه كس
بر آن مطّلع نمى شود، و يا بعضى ديگر از آن علائم غير حتميّه نيز
ممكن است كه در همان سال يا ماه وقوع ظهور و فرج يا نزديك به آن
تحقّق يابد.
پس بنا بر اين جهات; و شدّت اعتقاد بر اخبار زيادى كه مشتمل است بر
اين خصوصيات ; بايد حال مؤمن مانند حال كسى باشد كه خبر آمدن مسافر
را به او داده اند، و مسافر او در بين راه در حركت باشد، پس با
احتمال آنكه موانع تأخير در بين حركت عارض او شود همه روزه و همه
هفته انتظار ورود آن مسافر را دارد.
بنابراين ; بايد از براى ظهور امر آنحضرت (عليه السلام)و از براى
ملاقات ايشان ــ به آدابى كه ذكر مى شود ان شاءالله تعالى ــ مهيا
شود، چنانچه انسان از براى ورود مسافر عظيم القدر رفيع الشأن تهيّه
مى بيند.
يار صفحة:
اى ابوخالد
; همانا اهل زمان غيبت او كه امامتش را باور دارند، و
منتظر ظهور او هستند از مردم همه زمانها بهترند، زيرا كه
خداى تبارك و تعالى آنچنان عقلها و فهمها و شناختى به آنها
عنايت فرموده كه غيبت نزد آنان مانند شاهد كردن است، و
آنان را در آن زمان به منزله كسانى قرار داده كه در پيشگاه
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با شمشير جهاد كرده اند،
آنان حقّاً مخلص هستند، و راستى كه شيعيان ما هستند، و
دعوت كنندگان به دين خداى عزّوجلّ در پنهان و آشكار مى
باشند.
فرمود:آرى
عرضه داشتم: من از شما مطلبى را ميپرسم و مى خواهم به من
پاسخ دهيد، زيرا كه چشم من نابينا است و كمتر راه مى روم و
نميتوانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم.
فرمود:
خواسته ات را باز گوى!
عرض كردم: دينى كه تو و خاندانت خداى عزوجلّ را با آن
ديندارى مى كنيد برايم بيان فرماتا خداى را با آن ديندارى
كنم؟
حضرت فرمود: اگر چه مطلب را كوتاه كردى ولى سئوال مهمّى
آوردى، به خدا قسم ; دينى را كه من و پدرانم خداى را با آن
ديندارى مى كنيم برايت ميگويم:
ترجمه: مردى بر حضرت باقر (عليه السلام) وارد شد و صفحه اى
در دست داشت.
حضرت باقر(عليه السلام) به او فرمود: اين نوشته مناظره
كننده اى است كه از دينى كه عمل در آن مورد قبول است سئوال
دارد.
عرض كرد: رحمت خدا بر تو باد ; همين را خواسته.
|