|
فوائد توبه ازگناهان و دعا بصورت انفرادى براى تعجيل در ظهور
پس در صورتى كه همه بندگان متفّق و هم عهد نباشند ــ چنانچه تا به
حال نشده اند ــ و لكن بعضى از مؤمنين به تنهائى ــ كه از اهل
اخلاص و مودّت حقيقيّه مى باشند ــ علاوه بر دعا و توبه براى خودش
; اين نوع توبه را انجام دهد، و دعا و طلب مغفرت از براى عامه
مؤمنين نمايد، چنين دعاء و توبه اى چند قسم فائده دارد:
فائده اوّل: آنكه اگر چنين دعا و توبه اى موجب تعجيل در زمان فرج
نشود كه يك مرتبه وقت آن سر آمده و فرج واقع شود، در اين صورت اميد
است كه اين نوع دعاء و توبه وسيله تخفيف در طول زمان تأخير شود، كه
اگر مثلا دوران آن صد سال بود; چند سالش كم شود
.
فائده دوّم: آنكه هرگاه بعضى از دوستان از براى همه برادران دينى
ــ از احياء و اموات آنها ــ از گناهى كه سبب تأخير فرج شده است،
توبه و طلب مغفرت نمودند، و با اين حال دعا كردند، به مقتضاى آنچه
خداوند وعده اجابت دعاء به هريك از بندگان ــ خصوصاً دعاى در حقّ
غير ــ فرموده، پس اميد است كه در اثر استجابت اين دعا همه مؤمنين
از براى توبه و دعا در امر فرج توفيق يابند، خصوصاً اگر در دعايش
بر اين وجه قيد نمايد كه از خداوند طلب كند: آنچه وسيله تعجيل در
فرج است ميسّر و فراهم نمايد.
پس توبه و دعاء عموم مؤمنين يك وسيله فرج است ، كه اين وسيله به
مستجاب شدن دعاهاى او فراهم خواهد شد، و آنها هم موفّق به اين دعا
و توبه خواهند گرديد.
فائده سوّم: آنكه او بواسطه اين توبه و دعا چه از جانب خودش و چه
از جانب برادران ايمانى خودش از جمله انصار و ياران آنحضرت (عليه
السلام)محسوب مى شود، ولو بر فرض آنكه تأثيرى در تعجيل فرج ــ از
عدم جهت اقدام ديگران ــ ننمايد.
و اين مانند آن است كه براى نصرت و يارى امام (عليه السلام) عدّه
اى به مجادله و جنگ با دشمنان مى روند و مغلوب مى شوند ، در اين
صورت آنها حتماً از مجاهدين مى باشند و از انصار و ياران محسوبند،
بلكه در اين حالت مغلوبيّت از اجر و پاداش بزرگترى برخوردارند،
خصوصاً در صورتى كه عدد مجاهدين كمتر باشد، پس اجر و پاداش آنها به
چندين برابر بيشتر و برتر از كسانيكه از جهاد تخلّف كرده اند;
خواهد بود.
چنانچه در واقعه عاشورا بعد از آنكه همه مردم در مدينه و در مكّه
معظمه و در راه كربلا گروه گروه و دسته دسته از نصرت و يارى حضرت
سيّدالشهداء(عليه السلام)اعراض كردند، تا آنكه ايشان ــ بر حسب
ظاهر ــ غريب شدند ، پس آن جماعتِ اندكى كه نصرت و يارى آنحضرت
(عليه السلام) را نمودند هر چند اين نصرت و يارى آنها نفع نبخشيد
كه دفع شهادت را از آنحضرت نمايد، و لكن آنها در يارى آن جناب
(عليه السلام) استقامت نمودند، تا آنكه شهيد شدند و از انصار الله
و انصار رسول الله (صلى الله عليه وآله) و انصار اميرالمؤمنين و
انصار جميع ائمّه معصومين (عليهم السلام)و از افضل شهداى اولين و
آخرين گرديدند.
نتيجه مطلب از اين دو فائده اين است كه چون بر حسب آيات و اخبار ;
نصرت و يارى هر مظلومى خصوصاً وجود مبارك امام (عليه السلام); بر
همه اهل ايمان و بر فرد فرد آنها فرض و لازم است كه: به هر وسيله
اى كه با آن يارى ممكن است ; يارى كنند، و اين وجوب بر با اين
كيفيّت مانند وجوب نمازهاى روزانه ; يقينى و قطعى است و بر فرد فرد
از بندگان واجب است و به ترك بعضى از بعض ديگر ــ در حال تمكّن و
قدرت ــ ساقط نمى شود، و ترك نمودن بعضى هم موجب ناقص و ضايع بودن
فعل بعضى ديگر كه بجا بياورند ; نمى شود.
و در چنين زمانى كه فعلا مولاى ما صلوات الله عليه مظلوم واقع شده
اند، بواسطه آنكه حقّ الهى ايشان ــ كه تصرّف در جميع اُمور دنيوى
و اُخروى بندگان است ــ از جهت طغيان ظالمين و اشرار و قلّت اعوان
و انصار مغصوب گرديد، و از اين جهت غائب شده اند، و معلوم شد كه
توبه و دعاهاى مؤمنين تأثير در تعجيل در امر فرج ايشان دارد كه يا
يك مرتبه دوران غيبت سر آيد يا تخفيف در آن حاصل شود، پس اين يك
نوع نصرتى است كه مقدور همه بندگان هست، و اگر همگى اين نوع نصرت و
يارى را انجام مى دادند، رفع مظلوميّت از آنحضرت (عليه السلام)مى
شد.
چنانچه اگر همه بندگان مؤمن اتّفاق در نصرت و يارى حضرت سيد
الشهداء (عليه السلام)مى كردند، ايشان مظلوم و مغلوب نمى شدند.
و لكن مادامى كه اين اتّفاق در توبه و دعا از همه بندگان واقع نشود،
پس هر گاه عدّه اى از بندگان به اين نوع توبه و دعا عمل نمايند، در
واقع عمل به تكليف واجب خود نموده، و در زمره انصار واقعى آنحضرت
محسوب خواهند گرديد، و هم از عقوبت ترك يارى مظلوم سالم خواهند
ماند، كه اگر خداوند در دنيا يا در آخرت كسانيكه ترك يارى مظلوم و
يارى امام (عليه السلام)را كرده اند عذاب و عقوبت كند ; بر حسب
تمكّن حالشان، پس آنها از شرّ آن عذاب و عقوبت الهى در عافيت
خواهند بود.
چنانچه «بحار» از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه حضرت به
يكى از مواليان خود ــ در ضمن فرمايشاتى در مورد انتظار فرج و صبر
در آن و فضل آن ــ فرمودند:
و هرگاه ديدى چنين و چنان از فتنه ها و فسادها را از اهل آن زمان
ــ بعد از اينكه بعضى از فتنه ها را بيان كردند ; فرمود: ــ
پس در حَذَر باش، و از خداوند طلب نجات كن، و بدان بدرستيكه مردم
به سبب مخالفت امر حقّ و اعراض از آن در سخط و غضب الهى هستند ، پس
اگر به آنها عذاب نازل شد و تو مابين آنها باشى، آن سبب تعجيل رفتن
تو به سوى رحمت الهى مى شود، و اگر تو از بلا و عذابى كه به آنها
رسيده سالم بمانى، پس آنها به جزاى عمل خود رسيده اند، و تو از
كردار زشت آنهاكه ــ از جرئت و بى حيائى آنها بر خداوند عزّوجلّ ــ
بيرون بوده اى.
و بدان همانا خداوند اجر
نيكوكاران را ضايع نمى فرمايد، و بدرستى كه رحمت خداوند نزديك به
نيكو كرداران است.
فائده چهارم: آنكه فرج و ظهور آنحضرت (عليه السلام) بر دو قسم است:
قسم اوّل: فرج و ظهور كلّى است، و آن فرج و ظهور موعود ايشان است
بر وجهى كه رفع شرّ جميع اعداء از جميع عالم مى فرمايند.
قسم دوّم: فرجهائى كه نسبت به قسم اوّل جزئى هستند، و آن بر طرف
شدن بعضى از هموم و غموم از قلب امام است كه اين هم و غم بواسطه
غلبه دشمنان و شدّت ظلم نسبت به بعضى از شيعيان است.
پس ممكن است كه با دعاى جمعى از شيعيان و دوستان مخلص، خداوند اين
نوع هموم را، با هلاكت گروهى از دشمنان از قلب مباركشان رفع
بفرمايد.
چنانچه در زمان حضرت رسول و حضرت اميرالمؤمنين(عليهما السلام)
خداوند به دست گروهى از مؤمنين كه به جهاد مى رفتند ; ظالمين و
كفار را هلاك مى كرد.
و در هر دو مقام ــ چه هلاك اشرار و كفار به دست آنها و چه با
دعاى آنها ــ نصرت و يارى ; از باب احتياج امام(عليه السلام) نيست،
كه اگرآنهانصرت نكنند ; امام(عليه السلام)از دفع اعداء به وجه ديگر
عاجز مى شوند، بلكه از آن جهت است كه بندگان بوسيله آن اتصال و
انتساب به وجود مبارك آنحضرت (عليه السلام) پيدا نموده و مورد
فيوضات كامل الهى ــ كه به يمن وجود مباركشان افاضه مى شود ــ
بشوند، و اين خصوصيّت در مقدّمه اين رساله، و نيز در كيفيّت هفتم
بيان گرديد.
فائده پنجم: آنكه اين دعا از فرد
فرد شيعيان و دوستان به عنوان موالات و مودّت نسبت به آنحضرت (عليه
السلام) خواهد بود، و بدين وسيله; دعا كننده يك درجه از حقّ مودّت
ايشان را ــ كه اداء آن بر بنابر آيه مباركه ( قُلْ لا
اَسْئَلُكُمْ اَجْراً الاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُربى)
فرض و لازم است ــ اداء نموده است.
و به اين وسيله ; مورد رحمتهاى
مخصوصه ايشان مانند شفاعت و دعاء و غير آنها واقع خواهد شد، خصوصاً
بر حسب مضمون آيه كريمه: ( هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانْ إلاّ
الاِْحْسان)،
كه به مقتضاى آن پاداش نمودن به هر احسان كننده محبوب و مستحب و
نيز مهمّ است ، و امام (عليه السلام)هم البته در عمل به كتاب الله
و به مكارم اخلاق و همچنين در دعا نمودن در حقّ كسى از ديگران ;
اولى است و احسان ايشان نسبت به آن شخص اصحّ است.
پس هر مؤمن كه به دعا و طلب فرج نمودن از براى وجود مبارك آن
حضرت(عليه السلام)احسان نمايد البته كمال اميد است كه به جزاء اين
احسان ; مورد احسان ايشان واقع، و به مثل همين احسان آنحضرت هم طلب
فرج و خير و رحمت براى او فرمايند، يا به نحو ديگر از مراحم از
افاضات دنيوى و اُخروى، كه آشكارا و پنهان از طرف امام (عليه
السلام) به ديگران مى رسد ; شامل او نيز شود.
فائده ششم: آنكه چون وجود مبارك
امام (عليه السلام)نعمت عظماى الهى بر بندگان است، بلكه اعظم
نعمتهاى او مى باشد ، بواسطه آنكه جميع فيوضات دنيوى و اُخروى،
ظاهرى و باطنى; به يمن وجود مبارك او و بوسيله محبّت و معرفت ايشان
عطا مى شود، چنانچه در اين آيه مباركه: ( ثمّ لَتُسْئَلُنّ
يَومَئِذ عَنِ النَّعيمِ )،
«نعيم» به آنحضرت (عليه السلام) و به ولايت ايشان تفسير شده است.
و همچنين در بعضى ديگر از آيات و
روايت نيز «نعمت» به وجود مبارك امام (عليه السلام)تفسير شده، و
شكر هر نعمتى علاوه بر آنكه واجب است وسيله بقاء و دوام نعمت و نيز
وسيله انتقاع از آثار و منافع آن، و وسيله تكميل آثار نعمت مى
باشد، چنانچه به اين مطلب در اين آيه شريفه ( وَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ
لاََزيدَنَّكُمْ )،
و نيز در اخبار بسيارى تصريح شده است.
پس وجود مبارك امام (عليه السلام) در جميع فيوضات الهى بر عامّه
بندگان ولىّ نعمت مى باشند، و اداء شكر وجود مباركشان ; بر همگان
فرض و لازم است، و هر كس نسبت به درجه شكرش به وجود مبارك آنحضرت
(عليه السلام)، فيوضات قدسيّه و معنويه به او خواهد رسيد.
و در روايتى از حضرت سيدالساجدين صلوات الله عليه نقل شده كه
فرمود: يك نوع و يك كيفيّت از شكر ولىّ نعمت ; دعاى در حقّ او و
طلب خير از خداوند براى او است.
چنانچه اين مطلب نيز ازاين آيه
كريمه: ( هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ إلاَّ الاِْحْسان)
استفاده مى شود، بواسطه آنكه مراد اين است كه مجازات هر احسان ــ
از هر كسيكه حاصل مى شود ــ به احسان كردن در حقّ آن مُحسِن است ،
و اين مطلب واضح است كه حقيقت شكر مُنعِم و ولىّ نعمت هم همين است
كه بنده جبران هر احسانى را به احسان بنمايد، و معلوم است كه دعا و
طلب رحمت و خير از خداوند براى هر كسى احسان كامل در حقّ آن كس است
.
پس با دعاى در فرج حضرت صاحب الأمر صلوات الله عليه هم يك درجه از
شكر گذارى نعمت وجود مباركشان حاصل مى شود، و بنده به هر اندازه در
آن سعى كند آثار و فيوضات وجود اقدسشان در حقّ دعا كننده بيشتر و
تمامتر و كاملتر خواهد شد.
و همچنين شكر قلبى ; هر گاه آن هم واقعاً در دل باشد بر وجهى كه
امور لازمه خود را در قلب پيدا مى كند و براى آنها دعا مى كند، و
چون به زبان مى آورد شكر لسانى را انجام داده، و هر گاه به مجالس
دعا گوئى ايشان هم حاضر شود، و خصوصاً خدمتى هم بنمايد ، شكر فعلى
را بجاى آورده است.
فائده هفتم: آنكه بر حسب آنچه از بعضى اخبار ظاهر مى شود ، از جمله
روايتى است كه قبلا بيان كرديم حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:
اگر شماها مانند بنى اسرائيل بر
دعا و توبه براى فرج ما اجتماع نكنيد، غيبت به طول خواهد انجاميد.
و همچنين در توقيع مبارك بيان كرديم كه حضرتش فرمود:
اگر شيعيان هم عهد شوند و به آن
عهدى كه بر ذمّه آنها ثابت شده است ــ يعنى يارى و موالات ما
اهلبيت ــ وفا كنند، به زودى سعادت ملاقات ما روزى آنها خواهد شد،
و ما را از آنها مستور و پنهان نداشته; جز اعمال آنها كه نزد ما
مكروه است، و راضى به آن نيستيم.
باز روايتى است كه در «نجم الثاقب» از محمّد بن جرير طبرى در قصه
على بن مهزيار نقل شده كه: جوانى كه از خواص حضرت صاحب الامر (عليه
السلام)بود، وقتى على بن مهزيار را ديد، به او فرمود: چه مى خواهى
اى ابوالحسن؟ گفت:
امام محجوب ـ و مخفى ـ از عالم را.
گفت: آنحضرت از شما محجوب نيست، و لكن بدى كردارهاى شما آنحضرت را
محجوب كرده است.
پس معلوم مى شود كه سبب اصلى غيبت آنحضرت (عليه السلام) بدى اعمال
بندگان مى باشد، و ترك توبه و دعا براى فرج; سبب طولانى شدن زمان
غيبت ايشان است، و طول غيبت سبب طولانى شدن زمان مظلوميّت و
مقهوريّت و ناراحتى اهلبيت اطهار (عليهم السلام)، و طولانى شدن
زمان پريشانى اوضاع و اساس امر حقّ و احكام الهى، و نيز سبب طولانى
شدن بقاء و دوام شوكت اهل كفر و ضلال مى شود.
و باعث هر كدام از اينها فعل خود بندگان شده است، بدين وسيله موجب
شدّت غضب الهى بر آنها شده است، علاوه اينكه زمان غيبت طولانى شده
، و تأخير در امر فرج مى شود ; مستحق بلاهاى شديده و فتنه هاى
مظلمه مى شوند، كه بواسطه آن بلاها و فتنه ها راه هدايت در نظرها
ظلمانى و تاريك مى شود، و امر حقّ و باطل مشتبه مى گردد، و بر آنها
تشخيص اهل هدايت و اهل گمراهى مشكل مى شود، و به اين سبب شكوك و
شبهات در دلها ظاهر گردد، و بر آنها شياطين جنّى و انسى مسلّط مى
شوند، و امر اسلام و ايمان خطرناك مى شود.
و لكن در اين حال; هر گاه هر كدام از مؤمنين در توبه و دعاى در فرج
آنحضرت (عليه السلام)سعى و اهتمام نمايد ــ چون به وظيفه تكليف خود
در مقام نصرت و يارى و موالات با ايشان و اداء حقّ آن عالى شأن عمل
نموده است ــ مورد الطاف و مراحم خاصّ حضرت احديّت و آنحضرت خواهد
شد، و بدين وسيله از شرّ آن فتنه ها و بلاها سالم خواهد ماند.
يعنى آنچه از بلاهاى دنيوى; غير حتمى است از او دفع خواهد شد، بلكه
در معرض آنهم واقع نخواهد شد، و آنچه حتمى است در آنها پس از اهل
رضا و تسليم خواهد شد، و به سبب آنها در فتنه ها واقع نخواهد شد، و
آنچه هم از فتنه هاى اُخروى است ــ بر وجهى كه ذكر شد ــ در هيچ
حالى مبتلا نخواهد شد ، پس با شدّت تاريكى راه هدايت براى اهل دنيا
; براى او از خورشيد هم روشن تر خواهد شد.
و از جمله شواهد بر اين مطلب ; روايتى است از حضرت صادق (عليه
السلام) كه از «بحار» نقل كرديم.
و امّا قوى ترين شاهد ; روايتى است كه از احمد بن اسحاق قمّى (رضي
الله عنه) از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) نقل شده است، كه
حضرتش فرمود:
هيچ كس از فتنه ها و فسادها و سختى ها و امتحانات در زمان غيبت
آنحضرت (عليه السلام)نجات نمى يابد، مگر كسيكه خداوند او را در
اعتقاد به امامت ايشان ثابت قدم فرموده باشد، و او را در دعا براى
تعجيل فرج موفق فرموده باشد.
و اين روايت در كيفيّت هفتم از نصرت و يارى آنحضرت بيان گرديد
فائده هشتم: آنكه از حديث على بن
مهزيار و نيز از توقيع مبارك ــ كه در فائده قبلى ذكر شد ــ
استفاده مى شود كه: هر گاه هر كدام از مؤمنين در امر توبه و دعاى
در فرج آنحضرت (عليه السلام) در حالتى كه به وظايف و آداب آن عمل
نمايند ــ بخصوص به آنچه در كيفيّت دوازدهم ذكر مى شودان شاء الله
تعالى ــ سعى و اهتمام نمايند، پس اگر ظاهراً آن فرج كلّى واقع
نشود و لقاء منيرشان براى همه بندگان ظاهر نگردد، پس اميد زيادى
هست كه بوسيله اين توبه و دعا اگر مانعى ــ يعنى از بدى اعمال يا
جهات ديگر ــ در او هست رفع بشود، و از براى خصوص اين دعا كننده در
خواب يا بيدارى زيارت جمال آنحضرت (عليه السلام)ميسّر شود، و به
بعضى از مراحم و الطاف خاصّه آنحضرت مقرون، و به بعض فيوضات مخصوصه
ظاهرى و معنوى از معارف ربانى و حِكَم الهى از آنحضرت (عليه
السلام)بوسيله مكالمه با ايشان يا به نحو ديگر از افعال و احوالشان
مستفيض شود، و براى بعضى از علماء ابرار يا صلحاء اخيار چنين
حالاتى اتفاق افتاد، چنانچه شرح وقايع و حكايات آنها در بعضى از
كتب و اسطار بيان شده است.
فائده نهم: آنكه بنده مؤمن هرگاه فرج و ظهور امر آنحضرت (عليه
السلام)را از خداوند متعال طلب نمايد ــ خصوصاً اگر به آنچه واقع
مى شود در حال فرج ايشان از كمال ظهور امرشان و كشف علوم و اسرار
الهيه و حكمت و عرفان و رفع هموم، و راحتى و سلامتى كامل قلبى و
جسمى; از هر صاحب شرّى از حيوان و انسان ; التفات داشته باشد ــ
اجمالا يا تفصيلا ــ اين دعا وسيله اى از براى تكميل نور معرفت قلب
او نسبت به آنحضرت (عليه السلام)، و نيز به كمالات ايشان به اعلى
مرتبه اى كه از براى مؤمن معرفت داشتن به ايشان شايسته است; خواهد
شد، و اين معرفت و شناخت به آن كيفيّتى است كه در حال ظهور ايشان
به وجه كامل يا به كمتر از آن حاصل مى شود.
و نيز اين دعا وسيله اى از براى افتتاح ابواب اسرار و حقائق توحيد
و سائر معارف و حكمتها به سوى قلب او بر آن وجهى كه در حال ظهور
آنحضرت (عليه السلام)به يمن وجود اقدسشان حاصل مى شود ; و خواهد
شد، و هم وسيله اى از براى مرتبه اى از اطمينان قلب و رفع خوف از
اعداء و از هر ذى شرّى، و نيز فراغت حال از براى عبادت و بعضى از
كيفيّات آسايش و سلامتى و راحتى جسمى و قلبى خواهد شد.
و بر اين مطلب ــ يعنى اثرات چنين دعائى ــ دو شاهد داريم:
شاهد اوّل: مضمون روايتى است كه در «عدة الداعى» نقل شده كه:
هرگاه بنده مؤمن از خداوند متعال
طلب خيرى براى برادر مؤمن خود در غياب او نمايد، خطاب مستطاب الهى
از فوق آسمانها به او مى رسد كه: من به تو هزار هزار مقابل آنچه
براى برادر مؤمن خود طلبيدى; عطا مى كنم.
و چونكه بنده در دعا و طلب تعجيل فرج آنحضرت (عليه السلام); از
خداوند تعجيل در عطا فرمودن او همه آن جهات مزبوره را بوسيله فرج
ايشان از براى جميع برادران ايمانى طلب مى نمايد ، پس به مقتضاى
اين حديث شريف سريعاً به خود اين بنده دعا كننده همه اين اُمور به
وجه كمال و به اعلا مرتبه آنها يا بعضى از مراتب كامله آنها به
چندين برابر چيزى را كه براى برادران ايمانى طلب نموده; عطا مى
شود، هرچند تعجيل در عطا شدن از جهات مزبوره را كه طلب نموده به
يمن ظهور آنحضرت (عليه السلام)از براى عامّه عباد ، حكمت تأخيرش
باشد.
شاهد دوّم: آنكه چون هرگاه بنده از خداوند بطور كلّى حوائجى را با
مراعات همه آداب آن ــ كه دخالت در استجابت دعا دارد ــ مسئلت
نمايد، پس اگر حكمت واقعيّه در عطا نشدن بعضى از آن حوائج باشد آن
حكمت ; مانع از عطا نشدن بعضى ديگر از آن حوائج نمى شود.
چنانچه در «بحار» حديثى از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) نقل شده
كه فرمودند:
من سه امر را از براى دو فرزندم امامين الحسن و الحسين(عليهما
السلام) درخواست كردم، پس خداوند متعال دو امر را عطا فرمود، و يكى
را منع فرمود.
(سئلت الله لهما أن يجعلهما طاهرين مطهّرين زكيّين، فأجابني إلى
ذلك، و سئلت الله لهما أن يقيهما و ذريّتهما و شيعتهما النار،
فأعطاني ذلك، و سئلت الله أن يجمع الاُمّة على محبّتهما)
فقال: « يا محمّد! إنّي قضيت قضاء
و قدّرت قدراً، و أنّ طائفة من اُمّتك ستفي لك بذمّتك في اليهود و
النصارى و المجوس و سيخفرون ذمتك في ولدك، و إنّي أوجبت على نفسي
لمن فعل ذلك أن لا اُحلّ محلّ كرامتي و لا أسكنه جنتّي و لا أنظر
إليه بعين رحمتي يوم القيامة»
پس در اين دعا هم چون بنده تعجيل امور را براى خود و ديگران بوسيله
ظهور امر آنحضرت (عليه السلام) طلب مى كند، پس هرگاه حكمت مقتضى
تعجيل عطاء همه اين امور; به ظهور كلّى ايشان براى جميع بندگان
نباشد، اين جهت مانع نيست كه در عطا آنها نسبت به اين بنده و داعى
بوسيله دعا او تعجيل نشود.
و همچنين در امور قلبى از قبيل كشف علوم و اسرار توحيد و عرفان كه
مانع فعلى جز نقصان خود بنده ندارد، آن هم بوسيله همين دعا و طلب
رفع مى شود.
و در امور دنيوى چون عطاء آنها به وجه كمال در حال غيبت ممنوع است،
پس بعضى از مراتب آن كه وسيله گشايش باشد ; عطا خواهد گرديد، به
حدّى كه بنده تحمّل در صبر و شكر و حلم داشته باشد، و بر او اداء
وظيفه عبوديت الهيه بر آن وجهى كه شايسته است ; ميسّر شود.
البتّه فوائد كلّى مهمّى غير از اين فوائد نه گانه كه ذكر شد;
برحسب آنچه از آيات و اخبار استفاده مى شود خيلى زياد است، و بسا
شمار آن فوائد و فضائل متجاوز از صد فائده و فضيلت مى شود ; كه در
كتب مبسوطه مشروحاً بيان شده است.
و بعد از معرفت و شناخت به اين فوائد مهمّ ، سزاوار نيست كه بنده
مؤمن از آن غفلت كرده و مسامحه نمايد، و از فيوضات كامله آن محروم
بماند، بلكه در مضمون بعضى از ادعيه ايكه از آنحضرت (عليه السلام)
است آمده: از خداوند متعال چنين مسئلت نمائيد كه: الهى ; ما را
يارى فرما كه ذكر و ياد ايشان و صلوات بر ايشان و دعا در حقّ ايشان
را فراموش نكنيم».
از شرايط سرعت در تأثير دعاى فرج
تنبيه ; از جمله شرايط تكميل و سرعت در تأثير دعاى در فرج و توبه
ــ چه به صورت دسته جمعى واقع شود يا به صورت انفرادى ، و چه دعا و
توبه را هر كس از جانب خود انجام دهد يا از جانب همه مؤمنين و
مؤمنات، به وجهى كه بيان شد ــ اين است كه چون ترك بعضى از واجبات
و فعل بعضى از گناهان بواسطه شدّت حرمت آنها است، پس علاوه بر توبه
; كفّاره هم دارد، مانند: افطار روزه ماه مبارك رمضان، يا قتل نفس
محترمه.
پس همچنين است نسبت به اين دو معصيت بزرگ كه از بزرگترين گناهان
است، كه يكى واقعه كربلا و ديگرى زندانى شدن حضرت موسى بن جعفر
(عليهما السلام)باشد و وقوع اين دو مصيبت عظيم سبب تأخير فرج
اهلبيت اطهار (عليهم السلام) شد.
پس لازم است كه علاوه بر توبه ، كفاره هم بدهند، يعنى به آنچه
سزاوار است نسبت به شأن جليل آن دو امام عاليقدر (عليهما السلام)
انجام دهند، و سزاوار كفاره در چنين مقامى آن است كه در خصوص نصرت
ويارى اين دو بزرگوار در آن جهتى كه راجع باشد به امر مصيبت آنها
ــ كه آن گناه سبب وقوع آن مصيبت شد ــ سعى و اهتمام كنند، و نسبت
به آنها بيشتر از جميع ائمّه اطهار (عليهم السلام)نصرت و يارى
نمايند، ازجهت آنكه اين تأخير فرج موجب ابتلاى همه آنها گرديد
.
پس در مقام توبه و دعا از براى تعجيل در فرج هم بالخصوص به همين
وسيله نصرت و يارى آن دو بزرگوار كه راجع به امر مصيبت ايشان است ;
متوسّل شوند، و توسّل خك با سه امر محقّق مى شود:
اوّل: زيارت قبور منورشان ; چه از نزديك يا از دور.
دوّم: اقامه عزاى آن دو بزرگوار.
سوّم: لعن بر قاتلان و دشمنان آن دوبزرگوار.
و هركدام از اينها نصرتى است در عوض آنكه اگر در آن زمان بود; پس
در مقام نصرت و يارى ايشان سعى مى كرد، و با دشمنانشان جنگ نموده و
دفع ضرر از آنها مى كردد.
كيفيّت دوازدهم
نصرت و يارى حضرت قائم با يارى حضرت سيدالشهداء(عليهما السلام)
نصرت و يارى نمودن حضرت سيد الشهدا عليه آلاف السلام و التحية و
الثناء است، و اين كيفيّت افضل و اشرف كيفيّاتى است كه در نصرت و
يارى آنحضرت بيان كرديم ، و در اينجا معرفت و شناخت سه امر لازم و
مهم است:
امراوّل: درآنچه ازنظر نقلى و عقلى دلالت مى كند كه به نصرت و يارى
حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام); نصرت و يارى حضرت صاحب
الأمرصلوات الله عليه حاصل مى شود.
امر دوّم: دربيان چگونگى نصرت و يارى حضرت سيّدالشهداء صلوات الله
عليه و اقسام آن، و دربيان اينكه بهترين آن اقسام; زيارت و عزادارى
آن بزرگوار است.
امر سوّم: در بيان بعضى از فضائل و ثوابهاى مهم دنيوى و اُخروى كه
متعلّق به آن دو وسيله بزرگ ــ يعنى زيارت و عزادارى آنحضرت (عليه
السلام) ــ است، و اين غير از فضيلت نصرت و يارى بودن اين دو وسيله
بزرگ مى باشد.
روايات وارده در اين باب
امر
اوّل: در بيان آنچه دلالت دارد بر آنكه در نصرت و يارى حضرت ابى
عبدالله الحسين (عليه السلام) نصرت و يارى حضرت قائم (عليه السلام)
بالخصوص حاصل مى شود،
امّا از نظر روايتى ; در كتاب «نجم الثاقب» از شيخ جليل جعفر
شوشترى (رضي الله عنه) در «فوائد المشاهد» نقل شده كه حضرت
سيدالشهداء (عليه السلام) در كربلا به اصحاب خود فرمودند:
(و من نصرنا بنفسه فيكون معنا في الدرجات العالية من الجنان فقد
أخبرني جدّي إنّ ولدي الحسين (عليه السلام) يقتل بطفّ كربلاء
غريباً وحيداً عطشاناً، فمن نصره فقد نصرني و نصر ولده القائم
(عليه السلام)، و من نصرنا بلسانه فإنّه في حزبنا في القيامة).
يعنى: هر كس ما را به جان خودش يارى نمايد، پس با ما در درجات
عاليه بهشت خواهد بود، پس به تحقيق به من جدّ بزرگوارم (صلى الله
عليه وآله) خبر دادند كه: فرزندم حسين (عليه السلام) در زمين
كربلا، در حالتى كه بى كس و تنها و تشنه باشد شهيد خواهد شد، پس هر
كس او را يارى كند; به تحقيق چنين است كه مرا يارى كرده است، و
فرزند او حضرت قائم (عليه السلام) را يارى كرده است، و هركس مارا
به زبان خود يارى نمايد، پس بدرستيكه او در روز قيامت; در زمره ما
خواهد بود.
پس مفهوم اين فرمايش اين است كه در يارى حضرت ابى عبدالله الحسين
صلوات الله عليه حقيقت و مصداق يارى حضرت صاحب الأمر صلوات الله
عليه حاصل مى شود، و در واقع وجهى كه در بيان اين مطلب تعقّل مى
شود، بر حسب آنچه از بعضى از اخبارى كه در احوال و اوصاف و حقيقت
امر حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه ــ ظاهر و واضح مى شود، خصوص
آنچه در واقعه كربلا از ايشان به ظهور رسيد ــ چنين است كه:
چون از وجود مبارك آنحضرت (عليه السلام) از محبّت خالص و نصرت و
يارى كامل; نسبت به خداوند متعال و در امر دين مبين او ظاهر و
آشكار گرديد، و بوسيله مهيّا بودن اسباب الهيه از براى ايشان از
اهل و اولاد و اصحاب و هم بر حسب اقتضاى وقت و زمان و اهل آن طورى
كه به آن درجه از محبّت و نصرت از احدى از انبياء و اولياء (عليهم
السلام)از اولين و آخرين ظاهر نشد، گر چه جدّ بزرگوارشان و پدر
عاليمقدار شان و نيز عصمت كبرى و حضرت مجتبى و هم همه اولاد
طاهرينشان از ائمّه معصومين (عليهم السلام) تا وجود مبارك حضرت
صاحب الأمر (عليه السلام) در اصل مرتبه كمال معرفت و خلوص محبت
الهيه به همان درجه كمال حسينى صلوات الله عليه يا كاملتر و افضل
از آنحضرت بودند، چنانچه در مقام نصرت الهى هم از هركدام در جهاتى
كه مقتضى شد مرتبه كامل و كاملتر از جميع اولياء ظاهر گرديد.
و لكن در مقام ظهور و بروز درجات
محبّت و نصرت حضرت احديّت جلّ شأنه به حسب اسباب خاصه در كيفيّات
زيادى حضرت ابى عبدالله (عليه السلام) از همه ممتاز شدند، و خداوند
متعال هم در مقام عطاياى خاصّه خود نسبت به آن حضرت(عليه السلام)
عامّه قلوب بندگان حتّى اولياء و انبياء مرسل خود را از اولين و
آخرين مجذوبِ ايشان گردانيد، ومحبّت ودوستى خاصّه ايشان به شاهد
فرمايش نبوى(صلى الله عليه وآله): « إنّ للحسين (عليه السلام)
محبّة مكتومة في بواطن المؤمنين»
در واقعِ دلها ثابت گرديد.
و چنان همه آنها عاشقانه به آن جناب اشتياق پيدا نمودند; كه بى
اختيار توجّه به جانب ايشان كردند، و پروانه وار از هر جانب در هر
زمان على الدوام از عرش مجيد در آسمانها و آفاق عالم و اطراف
زمينها رو به حرم انور او كرده، و به زيارت مرقد منوّر او مشرّف
شده و مى شوند كه:
(مامن نبيّ إلاّ و قد زار كربلا
بين قبره و بين السماء مختلفة الملائكة فوج يعرج و فوج ينزل).
و به نوعى همه ممكنات محو او گرديدند كه با ذكر مصيبت و بلاى آن
مظلوم صلوات الله عليه قبل از واقع شدن آن مصيبت و بعد از آن ;
اهلِ زمين و آسمان همگى محزون و افسرده شدند، و هر گوشه اى از
اطراف و اكناف عالم اقامه مجالس عزايشان را تجديد بنا، و لوا و
پرچم مصيبتشان را در هر عهد و زمانى دائمى و مستمر نمودند.
پس بواسطه آن جذبه اى كه خداوند متعال جلّ شأنه از قلوب به جانب
آنحضرت (عليه السلام)فرمود، و آن محبّت حقيقيه ايكه از ايشان در
دلها قرار دارد، و بوسيله آن سعى و كوششى كه پيدا نمودند به سبب
اين مقام ; محبّت عامّه ممكنات در توجّه به سوى ايشان و اظهار ذكر
آنحضرت (عليه السلام)در محافل و مجالس على الدوام گرديد ، و ذكر
توحيد الهى و امر رسالت حضرت خاتم النبييّن (صلى الله عليه وآله) و
ولايت و امامت جميع ائمّه طاهرين (عليهم السلام)در زبانها و
گفتارها جارى شد.
و به اين سبب قلوب همه اهل ايمان به كمال معرفت حضرت احديّت و
شناسائى شريعت و احكام و آداب حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه
رهنمون شد، و به فضائل و مناقب و شئونات امامت و ولايت و خلافت
ائمّه اطهار (عليهم السلام) علم پيدا كردند، و به اين واسطه و سبب
در هر عهد و زمانى اركان توحيد محكم شد، و امر رسالت و شريعت
استقامت پيدا كرد، و آثار امامت و ولايت ظاهر و هويدا گرديد ، پس
امر آنحضرت عليه صلوات الله و السلام در هر زمانى نصرت به همه
اُمور الهى و همه اولياء او گرديد.
و به اين دليل است كه محبّت و موالات هر كسى با ايشان به منزله
محبّت با همه اهلبيت (عليهم السلام) و زيارت ايشان زيارت همه است،
و تحت قبّه ايشان بمنزله تحت قبّه همه ، و گريه بر ايشان به منزله
گريه بر همه است، و اداى حقّ ايشان اداى حقّ همه اهلبيت (عليهم
السلام) است، چنانچه در «كامل الزيارات» از زراره از حضرت صادق
(عليه السلام)روايت شده كه در ضمن فرمايشاتى فرمودند:
(ما من باك يبكيه إلاّ و قدوصل
فاطمة (عليها السلام) وأسعدها عليه و وصل رسول الله (صلى الله عليه
وآله) و أدّى حقّنا).
يعنى: هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنه اى نيست كه براى حضرت ابى
عبدالله(عليه السلام)گريه نمايد، مگر آنكه با فاطمه زهرا (عليها
السلام) صله نموده است، و ايشان را با اين گريه اش يارى كرده، و با
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) صله نموده و حقّ همه ما را اداء
نموده است.
و همچنين احيا امر ايشان احياء امر همه است، و نصرت و يارى ايشان
نصرت و يارى همه است، چنانچه در فرمايش نبوى (صلى الله عليه وآله)
ذكر شد.
و نيز از اين حديث شريف استفاده مى شود كه فرمود با گريه بر ايشان
اداى حقّ همه ما ائمّه را نموده است. و از جمله حقوق اهلبيت (عليهم
السلام) يكى حقّ مودّت و دوستى با آنها است، و ديگرى حقّ نصرت و
يارى آنها است كه هر دو بر عهده همه مؤمنين ثابت و لازم است.
و از اين جهت است كه گريه كننده گان بر ايشان و زائران قبر منوّر
آنحضرت صلوات الله عليه مورد دعا و طلب مغفرت و وعده و بشارت شفاعت
همه ائمّه اطهار (عليهم السلام)واقع شده اند ، چنانچه به اين مطلب
در اخبار بسيارى تصريح شده است.
و همچنين شوق و اشتياق به سوى زيارت ايشان علامت و نشانه محبّت
مؤمن به همه آنها (عليهم السلام)است، چنانچه در «بحار» و «تحفة
الزائر» روايت شده كه حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام)فرمودند:
(هركس بخواهد بداند كه او از اهل
بهشت است ; محبّت ما را بر دل خود عرضه كند، اگر قلب او محبّت ما
را قبول كند ; مؤمن است، و هر كس دوست ما است ; بايد در زيارت قبر
امام حسين (عليه السلام) رغبت كند، زيرا كه هر كس زيارت كننده
آنحضرت صلوات الله عليه است; ما او را دوست اهلبيت مى دانيم، و از
اهل بهشت است، و هركه زيارت كننده آنحضرت نيست ايمانش ناقص است.
پس با اين بيان آنچه در اخبار زيادى در بعضى از خصوصيّات مذكوره
وارد شده است; روشن مى شود كه ; هركس به هر عنوان و در هر زمان امر
حضرت ابى عبد الله صلوات الله عليه را احياء نمايد، و ايشان را
نصرت و يارى كند، خصوصاً به عنوان زيارت و اقامه عزا، پس امر حضرت
قائم صلوات الله عليه را احياء ، و آنحضرت را نصرت و يارى كرده است.
و بوسيله هرمصداقى كه بنده مؤمن در انصار حضرت سيّدالشهدا (عليه
السلام)داخل شود; به همان وسيله در انصار حضرت قائم (عليه السلام)
داخل شده است، و به درجه رفيعه و عالى آنها فائز شده است ، خصوصاً
اگر بااقامه مجالس تعزيه و برپا نمودن اساس بكاء و ابكاء وجزع و
ندبه و حزن برمظلومى حضرت ابى عبدالله (عليه السلام) باشد.
بواسطه آنكه مصيبت جان گداز كربلا و آنچه بر اهلبيت اطهار (عليهم
السلام) وارد شد; از جراحت قلوبشان و تألّم خواطرشان و هتك
حرمتهايشان و جريان اشكشان تا قيامت باقى و دائم است ، بخصوص تا
زمانى كه خونخواهى آن بزرگوار و اصحاب و انصار شان نشده است، چنانچه
به اين جمله در اخبار و آثار زياردى كه از ائمّه اطهار (عليهم
السلام) نقل شده ; تصريح شده است.
پس در اين زمان صاحب اين مصيبت عظمى در اين عالم كسى جز وجود مبارك
حضرت صاحب العصر و الزمان (عليه السلام) نيست، و واضح است كه نوعِ
ظاهر از نصرت و يارى شخص مصيبت ديده و صاحب عزا حضور در مجلس عزاى
او و همراهى با او در گريه و حزن است ، و بهتر از اين ; خدمتگذارى
در انجام دادن اساس مجلس عزاى او در هر جهتى از جهات آن است. چنانچه
در حديث زراره فرمود:
(هركس بر آن مظلوم گريه نمايد ;
در واقع حضرت صديقه طاهرهسلام الله عليها را در آن گريه اش يارى
نموده است.
پس اين بيان كه مستفاد از تعداد زيادى ازاحاديث واخبار بود ; واضح
شد.
و نيز بالوجدان و العيان در جميع نظرها و در همه عصرها و در اكثر
شهرها; آثار آن ظاهر است كه در اين كيفيّت از نصرت و يارى حضرت ابى
عبدالله (عليه السلام)نسبت به آنحضرت يعنى حضرت صاحب الامر (عليه
السلام) ــ نصرت و يارى محقّق مى شود، و اين يارى هم نسبت به شأن
رفيع و مقام جليل ايشان است كه بدين وسيله ذكر ايشان در محافل و
مجالس دوستان احياء مى شود، و فضل ايشان در قلوب اولياء ظاهر مى
شود، و هم نصرت و يارى به حال شيعيان و دوستان ايشان است، كه بدين
وسيله از جهات مختلف منتفع و مستفيض مى شوند، هم در جهت دنيوى كه
به بركات ذكر ايشان به رحمتهاى الهيه فائز مى شوند، و هم در جهت
اُخروى ; كه به ولايت و معرفت آنحضرت (عليه السلام) ; و نيز به
سائر اركان ايمان هدايت مى يابند. و اين بر وجهى است كه بيان شد.
و از همه مهمّتر نصرت و يارى به وجود مبارك آنحضرت صلوات الله عليه
است در جميع اُمور دينى و اركان اسلامى ، بواسطه آنكه معلوم شد كه
نصرت و يارى امر حضرت ابى عبد الله صلوات الله عليه و ذكر ايشان در
هر جهتى ــ خصوصاً سعى در زيارت و اقامه مجالس تعزيه ايشان ــ
وسيله اعلاى كلمه توحيد و استحكام و استقامت امر شريعت و رسالت، و
ظهور آثار ولايت و امامت و همه اُمور دينى و احكام و آداب ايمانى و
اسلامى مى باشد.
و در مطالب گذشته ــ خصوصاً در مقدمه اين گفتار و در فصل اوّل از
باب اوّل آن ــ بيان كرديم كه همه اين اُمور دينى از جانب خداوند
عالم به وجود مبارك امام و حجّت زمان صلوات الله عليه واگذار شده
است، پس هركس در هر جهتى از آن جهات سعى نمايد، و در هر وسيله و
سببى از آن وسائل و اسباب اهتمام نمايد، آن نصرت و يارى به آنحضرت
صلوات الله عليه در امر دين است، خصوصاً در حالى كه ملتفت اين مطلب
بوده و به خصوصه قصد نصرت و يارى ايشان را بنمايد.
تذكرى لازم در
فرمايش نبوى(صلى الله عليه وآله)
در اوّل عنوان ; فقره اى از فرمايش نبوى (صلى الله عليه وآله) كه:
« فمن نصره فقد نصرني و نصر ولده القائم (عليه السلام) » بيان
كرديم ; پس اگر مراد و مفهوم آن همان باشد كه در ترجمه آن فقره در
اوّل عنوان ذكر كرديم ; پس آن هم ــ علاوه بر شواهد ديگرى كه از
عقل و نقل ذكر شد ــ از جمله شواهد بيان ما خواهد بود، يعنى: كلام
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)دلالت دارد بر آنكه با يارى حضرت
ابى عبدالله (عليه السلام) ; يارى جمله ائمّه اطهار (عليهم السلام)
و يارى حضرت صاحب الأمر (عليه السلام)حاصل مى شود.
و اگر مراد چنين باشد كه: هر كس حسين (عليه السلام)را يارى نمايد،
چنان است كه مرا و فرزندش قائم (عليه السلام)را يارى كرده باشد،
يعنى در فضل و ثواب، كه در واقع هم مراد اين است ; كه يارى حضرت
سيد الشهدا (عليه السلام)از اعمال جليله ايست كه بوسيله آن ; اجر
يارى حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)و يارى حضرت قائم (عليه
السلام)عطا مى شود ، ولو آنكه خصوصيت مصداق نصرت و يارى ايشان هم
در او حاصل نشود ، پس اين فقره شريفه ; تأكيد بيانِ ما خواهد بود،
گر چه همان وجه اوّل اظهر است، و الله العالم بحقيقة كلامه و كلام
اوليائه.
يار صفحة:
ترجمه: از خداوند در خواست كردم كه حسنين (عليهما السلام)
را طاهر و مطهّر قرار دهد، پس خداوند پذيرفتند، و از خدا
درخواست كردم كه آن دو بزرگوار را با ذريّه و شيعيانشان از
آتش دوزخ نگاه دارد ; پس اين را هم خداوند عطا فرموند، و
درخواست نمودم از خداوند كه امّت را بر محبّت آن دو
بزرگوار(عليهما السلام) جمع كند.
|