در سايه چنين حكومتى، ظلم، جور، جفا، تعدّى و تجاوز، و جنايت و خيانت ريشه كن مى گردد(1). و برادرى و برابرى و عدالت و محبّت، همه جا را فرا مى گيرد(2). تعاليم سعادت بخش اسلام به بهترين شكل به اجرا در مى آيد، و آئين جاويد رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر همه سرزمينها سايه گستر مى شود(3).

در تمام معابدى كه غير خدا پرستش مى شد تنها خدا را مى پرستند، و همگان به كيش توحيد مى گرايند(4)، و آنها كه به هيچ رو در برابر منطق و برهان سرفرود نمى آورند و هنوز به وسوسه نفس و ابليس، به بتها و طاغوتها دلبستگى تامّ وتمام دارند و به حكومت «اللّه» به هيچوجه گردن نمى نهند، نابود مى گردند(5). و جانيان، زورگويان، آشوبگران و گردنكشان همگى از بين مى روند.

انتقام خون شهيدان راه حق ـ  بويژه سرور آزادگان حضرت حسين بن على عليه السلام ـ از جلاّدان وخونخواران گرفته مى شود(6).

زمين، بركات بى شمار خود را نثار مقدم مبارك حضرتش مى نمايد، و گنجهاى پربهايش را براى او آشكار و پديدار مى سازد. همه جا سبز، خرّم، شاداب و شكوفا مى گردد، آسمان نيز نعمت هاى بى مانندش را بر زمين فرو مى بارد. فراوانى نعمت و بركت، به گونه اى زندگى را براى مردم شيرين و دلپذير مى سازد كه مردگان آرزوى برگشت به دنيا و زندگى دوباره را مى كنند(7).

حضرت مهدى عليه السلام دست عنايت خود را بر سر مردم مى گذارد، و با پرتوى از ولايت، به آنان رشد عقلانى و كمال اخلاقى مى بخشد(8). و زمين به نور پروردگار جهان، پر فروغ و درخشان مى گردد.

هركجا ويرانه اى باشد، به فرمان حضرتش آباد مى شود. أمن وأمان بر همه جا سايه افكن شده، و ترس، هراس و نگرانى از ميان مى رود تا حدّى كه زنى تنها، با زيب و زيور، مسافتى طولانى را مى پيمايد بدون آن كه هراسى از راهزنان يا درندگان به دل راه دهد(9).

اموال عمومى وثروت هاى همگانى را ميان مردم يكسان بخش و پخش مى نمايد(10)، و مردم آنچنان دست گشاده و سخاوتمند و مهربان خواهند شد كه انسان حاجتمند، بدون آن كه لازم باشد تمنّايى كند يا تقاضايى بر زبان آورد يا دست نياز به سوى اين و آن دراز كند، از جيب برادر ايمانى خود به اندازه نياز بر مى دارد، و پس از فراغ و گشايش، آن را باز مى گرداند(11).

تعليم و تربيت در زمان آن حضرت گسترش مى يابد;  حضرتش چندين برابر علوم و معارفى را كه فرستادگان الهى براى بشر آورده اند، آشكار مى سازد(12).

سطح دانش مردم آنچنان بالا مى رود كه زنان، در خانه ياراى آن را دارند كه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم قضاوت كنند(13).

خلاصه مطلب آن كه، روزگار زرّين تاريخ بشر، كه مصلحان و انديشمندان جهان به نام هاى گوناگون چون: «مدينه فاضله»، «شهر آفتاب»، و سرزمين «الدورادو» از آن ياد كرده اند(14) همين دوران است كه نويد تحقّق حتمى و قطعى آن در يك آيه از آيات قرآن مجيد به اجمال آمده است آنجا كه خداى عزّوجلّ مى فرمايد:

(وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلهِمْ، وَلَُيمَكِنِنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذي ارْتَضى لَهُمْ وَلَيُبَدّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدونَنِي لايُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ)(15).

«خداوند به كسانى از شما، كه ايمان آورده و عمل نيك و شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنها را خليفه روى زمين خواهد گرداند، همان گونه كه مردم پيشين را خلافت روى زمين بخشيد. و دين و آيينى را كه برايشان پسنديده در سراسر جهان گسترده و پابرجا خواهد ساخت، و ترس و هراسشان را به آرامش وامنيّت مبدّل خواهد نمود، آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش نمايند، و چيزى را شريك من قرار ندهند و بعد از آن هركس كه كافر شود از پليدان و بدكاران خواهد بود».

در اين آيه قرآن، چهار نويد اساسى به مؤمنان صالح داده شده است:

1 ـ حكومت واحد جهانى بارهبرى آخرين حجّت خدا حضرت مهدى عليه السلام به وسيله مردمان صالح و با ايمان اداره خواهد شد.

2 ـ نظام كامل و عالى اسلامى در سراسر گيتى، برقرار خواهد شد و قوانين نجات بخش و سعادت آفرين اسلام دقيقاً به مرحله اجرا در خواهد آمد.

3 ـ بيم و هراس توده مردم به آسايش و امنيّت مبدّل خواهد گشت.

4 ـ همگان، خداى يكتاى بى همتا را خواهند پرستيد، و هرگونه شرك، كفر و بت پرستى ريشه كن خواهد گرديد.

چكيده و عصاره اين چهار برنامه، همان جمله معروف و مشهورى است كه شيعه و سنّى در كتاب هاى معتبر خود نقل كرده اند، و بيش از هر عبارت ديگرى در مورد خروج قائم آل محمّد عليه السلام بر زبان مبارك پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و دودمان پاكش(عليهم السلام)جارى گشته كه فرموده اند:

«يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلئِت ظُلماً وجَوْراً»(16).

«سراسر روى زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است».

زمان ظهور منجى عالم تعيين نشده است(17). سبب اين «نامعيّنى»، وابستگى مستقيم زمان ظهور به پندار و گفتار و كردار آزادانه مردم است.

اين بود فشرده آن چيزى كه جامعه اسلامى و به خصوص شيعيان دوازده امامى درباره مهدى موعود عليه السلام و ظهور او، بدان عقيده دارند، و چشم به راه هستند، و از همه مناديان آزادى و مدّعيان بشر دوستى كه به دروغ، هر روز در گوشه اى از جهان نداى آزادى سر مى دهند ولى خود در فرصت هاى مناسب آزادى را از ريشه و بن بر مى كنند، بيزارند، و تنها در انتظارِ ظهور آن يگانه منجى آسمانى و مصلح الهى بسر مى برند.

و اين بود خلاصه آن اخبار و احاديثى كه علما، دانشمندان و حديث نگاران اسلام ـ از شيعه و سنّى ـ از عصر معصومين عليهم السلام تا به امروز، آنها را در كتاب هاى معتبر و پر ارزش خود درباره مهدى موعود عليه السلام روايت نموده اند، و در گردآورى آنها از زبان مبارك پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و ديگر پيشوايان معصوم عليهم السلام و صحابه و تابعين تلاشها كرده اند، ودر تدوين و تأليف آنها رنجها كشيده اند. و در اين راه، جانبازيها و فداكاريها كرده اند تا آنها را دست نخورده و بدون هيچ گونه دخل و تصرّفى در نهايت رعايت امانت، به دست ما بسپارند.

2 ـ اصالت مهدويّت و انكار ظهور حضرت مهدى عليه السلام از سوى برخى از مغرضان و متعصّبان:

مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يكى از مسائل بسيار مهمّ و مشهور اسلامى است كه ريشه هاى ثابت آن در كتاب و سنّت ـ آيات و روايات ـ قرار داشته، و در منابع و مدارك اهل سنّت نيز درباره آن از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وائمّه معصومين(عليهم السلام)، و صحابه و تابعين روايت شده است، وحتّى در معروفترين و معتبرترين و اصولى ترين منابع حديثى اهل سنّت مانند «مسند احمد حنبل»(18) و «صحاح ستّه»(19) روايات مربوط به آن حضرت به فراوانى آمده است.

با اين حال، برخى از متعصّبان، مغرضان و كج انديشان، و يا افراد عنود و لجوج، ويا بالاتر از آن، تحصيل كرده هاى از خود راضى ـ از اهل سنّت ـ كه علم و دانش خود را بالاتر از حقّ و حقيقت مى پندارند، و همه چيز را با معلومات ناقص خود مى سنجند، و به هرچه با معلومات ناقص شان سازگار نباشد با ديده ترديد و انكار مى نگرند، و زبان به ايراد و اعتراض مى گشايند، موضوع بدين روشنى را مخدوش نموده، و پس از گذشت چهارده قرن از اين واقعيّت ـ در عصر تمدّن و فرهنگ ـ تمام مطالب كتابهاى خودشان را ناديده گرفته، و عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام را افسانه اى پنداشته اند كه فقط شيعه معتقد به آن است!!(20)

غافل از اين كه مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام در اسلام، مسأله اى اصيل و ريشه دار است، و اختصاص به «تشيّع» ندارد، و قبل از اين كه يك عقيده «شيعى» باشد، يك عقيده اسلامى ثابت و خالص است كه مدّت چهارده قرن از عمر آن مى گذرد، و در طول اين مدّت پيوسته مورد اتّفاق و اجماع عموم مسلمانان بوده، و علما، دانشمندان، نويسندگان، محققان ومحدّثان ـ از شيعه و سنّى ـ در اين باره كتابها، رساله ها و مقاله ها نوشته اند، تا آنجا كه هم اكنون بيش از پنجاه جلد كتاب معتبر مستقل درباره وجود مقدّس حضرت مهدى عليه السلام از علماى اهل سنّت(21) و متجاوز از يكهزار جلد كتاب مستقل در مسأله مهدويّت در دست است(22) كه اين خود دليل قاطعى بر اصالت مسأله مهدويّت و ريشه دار بودن اين عقيده است.

البته ما در اينجا در مقام پاسخگويى به افتراهاى نارواى اين گونه افراد عنود و ماجراجو نيستيم. و پيش از اين، دانشوران، پژوهشگران و انديشمندان آزاد انديش و منصف جهان در اين باره حقّ مطلب را ادا كرده، و پاسخ ياوه گوئيهاى آنان را داده اند، ولى آنچه گفتن و نوشتن آن بر يك انسان مسلمان با ايمان لازم است و به صراحت بايد اعلام نمايد اين است كه،مهدى موعود عليه السلام يك انسان عادى و يا قهرمان خيالى نيست، بلكه او حجّت خدا، و جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ، و مردى الهى و آسمانى، و مظهر قدرت خداوند است كه پذيرش و انكار او از سوى شخصى يا گروهى، ذرّه اى از شكوه و عظمت او نمى كاهد، زيرا او چون مهر تابان و خورشيد فروزانى است كه سرانجام به هر خانه اى خواهد تابيد، و از هر روزنه اى خواهد درخشيد، و هرگز تيرگى انديشه جاهلان و تنگ نظرى خفّاشان، از نور افشانى آن آفتاب عالمتاب مانع نخواهد شد.

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) بحار الانوار، ج 51، ص 144، ح 8 ; و كمال الدين، باب 33، ح 7.

(2) بحار الانوار، ج 52، ص 316، ح 11.

(3) منتخب الاثر، ص 183 ; بحار الانوار، ج 51، ص 73.

(4) بحار الانوار، ج 51، ص 146، ح 14 ; كمال الدين، باب 33، ح 31.

(5) بحار الانوار، ج 51، ص 150، ح 2 ; كمال الدين، باب 34، ح 6.

(6) مكيال المكارم، ج 1، ص 63، ح 120 ; بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.

(7) مستدرك حاكم، ج 4، ص 465 ; و منتخب الاثر، ص 146، فصل 2، باب اول، ح 13.

(8) بحار الانوار، ج 52، ص 336، ح 71.

(9) بحار الانوار، ج 52، ص 316، ح 11; مكيال المكارم، ج 1، ص 101، ح 228.

(10) عقد الدرر، ص 40، مسند احمد، ج 3، ص 37، و منتخب الاثر، ص 147.

(11) اختصاص مفيد، ص 24; بحار الانوار، ج 52، ص 372.

(12) بحار الانوار، ج 52، ص 336، ح 73.

(13) بحار الانوار، ج 52، ص 352، ح 106.

(14) «مدينه فاضله» تعبير افلاطون است، و سرزمين «الدورادو» تعبير «ولتر»، و «شهر آفتاب» تعبير «توماس كامپانلاّ».

(15) سوره قصص، آيه 5.

(16) منتخب الاثر، ص 247 ـ 249، فصل 2، باب 25. كتاب بسيار نفيس و پر ارزش «منتخب الاثر» آكنده از اين تعبير است، و كتب حديث شيعه و سنّى به وفور آن را روايت كرده اند.

(17) منتخب الاثر، ص 30، ح 41، و كفاية الاثر، ص 168، باب ما روى عن الحسن بن على(عليهما السلام)حديث آخر و باب ما جاء عن على بن الحسين(عليهما السلام).

(18) اين احاديث را مى توانيد به خصوص، در كتاب «مسند احمد بن حنبل» جلد يكم صفحه 84، 99، 376، و جلد دوّم صفحه 336، و جلد سوّم صفحه 17، 26، 28، 36، 98، 317، 345، 346، 384، و جلد پنجم صفحه 577، و جلد ششم صفحه 316 ملاحظه كنيد.

(19) «صحاح ستّه» معتبرترين كتب روايتى اهل سنّت مى باشد كه عبارتند از: صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابى داود، سنن ترمذى، سنن نسائى، و سنن ابن ماجه.

(20) به كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود(عليه السلام)» مراجعه فرماييد.

(21) اسامى آنها را در كتاب «الامام المهدى»، على محمد على دخيّل، صفحه 260، و كتاب «او خواهد آمد» صفحه 79 ـ 84، بخوانيد.

(22) انتظار بذر انقلاب، ص 16، و روزگار رهايى، ج 1، ص 16.