«زيد انقلابى شما را بر تنه نخلى به دار آويختيم، و من فكر نمى كنم كه مهدى بر تنه نخل آويخته شود».

مقصود شاعر اين است كه آن مهدى كه ظهور مى كند، فاتح همه كشورها مى شود و بر تمام ممالك مستولى مى گردد، پس چگونه ممكن است جناب زيد كه بر تنه نخل به دار آويخته شد، مهدى موعود باشد؟!!

بعضى از مورّخان عامّه و برخى از همفكرانشان از منحرفان و روشنفكرها، اين شعر را دليل بر افسانه بودن مسأله مهدويّت گرفته اند، در صورتى كه همين شعر دليل بر واقعيّت داشتن مسأله مهدويّت است، زيرا همين شعر كه در اوايل قرن دوّم هجرى گفته شده است به خوبى گواه بر اين مطلب است كه حتّى متعصّبان بنى اُميّه نيز مى دانستند كه مهدى موعود(عليه السلام)ازدودمان رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم واز نسل مطهّر على و فاطمه(عليهما السلام) است و همان گونه كه در روايات آمده است او بر ضدّ دولت هاى جبّار وخودكامه قيام مى كند و پيروز مى شود، و لذا اين شاعر مى گويد: اگر شما جناب زيد را «مهدى» و نجات دهنده مى دانيد نمى بايست شكست بخورد و كشته شود، يعنى آنچه ما درباره مهدى(عليه السلام)شنيده ايم اين نيست كه او مصلوب مى شود.

بنابراين، آيا اين شعر دليل بر سابقه ذهنى مردم نسبت به مسأله مهدويّت است، يا نشانه افسانه بودن ظهور مهدى موعود؟ قضاوت با خواننده است(1).

گفتار منصور خليفه عبّاسى:

سيف بن عميره نقل مى كند: روزى در نزد ابوجعفر منصور ـ خليفه عباسى ـ بودم كه خود آغاز سخن كرد و به من گفت: اى سيف! به ناچار ندا كننده اى از آسمان به نام مردى از فرزندان ابوطالب ندا خواهد كرد.

گفتم: اى امير! شما هم اين مطلب را روايت مى كنى؟

گفت: آرى! به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست كه من اين موضوع را با دو گوش خود شنيده ام.

گفتم: من اين حديث را پيش از اين نشنيده بودم.

گفت: اى سيف! اين حديث حقّ است، و چون چنين است ما سزاوارتريم كه آن را اجابت نماييم. بدان كه منادى به نام مردى از عمو زادگان ما ندا خواهد كرد.

گفتم: مردى از فرزندان فاطمه؟

گفت: آرى، اى سيف اگر اين مطلب را از محمّد بن على ـ امام باقر عليه السلام ـ نشنيده بودم، آن را براى تو بازگو نمى نمودم، ولى گوينده محمّد بن على(عليهما السلام)است، و در همه روى زمين كجا مى توان كسى را مانند او پيدا كرد؟(2)

گفتار هارون الرشيد:

سليمان بن اسحاق ـ كه خود از بنى عبّاس و از نواده هاى عبداللّه بن عبّاس است ـ گويد: پدرم براى من نقل كرد كه روزى نزد هارون الرشيد بودم كه از «مهدى» و عدالت او سخن به ميان آمد، و سخن در اين باره به درازا كشيد.

آنگاه هارون الرشيد گفت: گمان من اين است كه شماها چنين مى پنداريد كه پدر من ـ مهدى عبّاسى ـ همان مهدى موعود است!! ولى من به شما مى گويم كه پدرم از پدرانش، از ابن عبّاس، و او از پدرش عبّاس بن عبدالمطلب براى من نقل كرد كه پيامبر خطاب به عبّاس فرمود:

اى عمو! دوازده نفر ازفرزندان من امام خواهند بود. حوادث ناگوارى روى خواهدداد، و روزگار بسيار سختى فراخواهد رسيد، آنگاه مهدى عليه السلام كه ازفرزندان من است ظاهر مى شود، و خداوند امر او را در يك شب اصلاح مى نمايد، او سراسر زمين را پر از عدل مى كند همان گونه كه پر از ستم شده است، آنگاه هر چه خدا بخواهد در زمين حكومت مى كند(3).

4 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام از نظر اقوام و اديان:

انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى كه انسان است، نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان از مصلحى كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد، سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند.

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد:

«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد.

از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت»(4).

آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند.

ناگفته نماند كه پيروان اديان و مذاهب گوناگون، و ديگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(عليه السلام)»، و پيروان ساير اديان ومكتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» يا «مصلح غيبى»، يا «رهاننده بزرگ» يا «نجات بخش آسمانى» و يا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه اين كه حتّى در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشكيل حكومت واحدجهانى» درسطح وسيعى مطرح گرديده است:

«در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اى كه در تمام مسايل علمى نصيب بشريّت شده، اين ايده و عقيده نيز از مرز اديان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان يكى از مهمترين مسايل حياتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است»(5).

آرى خواننده گرامى! امروز بسيارى از انديشمندان و فلاسفه مشهور جهان نيز عقيده دارند كه با پيشرفت سريع صنعت و تكنولوژى، زندگى ماشينى، رقابت هاى نا سالم نظامى، بازيهاى خطرناك سياسى، و احساس يأس و نا اميدى در بين جوامع بشرى براى رهايى از اوضاع نا بسامان كنونى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى لازم و ضرورى است(6).

بنابراين، برغم افكار بيمارگونه كوته نظران كج انديش كه مى پندارند مسأله مهدويّت و انتظار ظهور يك رهبر بزرگ آسمانى در پايان جهان، از مختصّات مسلمانان و يا از عقايد خاص شيعيان است و مى كوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در يك مكتب خاصّ محصور كنند، اين مسأله اختصاص به مسلمانان و شيعيان ندارد; بلكه يك اعتقاد عمومى مشترك است كه همه اُمّتها و ملّتها و پيروان اديان ـ و حتّى مكاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و انديشمندان واقع بين جهان نيز ـ در اين عقيده و مرام باهم شريك اند(7).

 اصالت اعتقاد به ظهور مُنجى

عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ آسمانى و اميد به يك آينده روشن كه در آن، نگرانيها و هراسها مرتفع گردد، و به بركت ظهور يك شخصيّت ممتاز الهى همه تاريكيها از پهنه گيتى برچيده شود، و ريشه ظلم و جهل و تباهى از روى كره زمين بركنده شود، يك اعتقاد عمومى ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بين تمام ملّتها شايع و رايج بوده است.

بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامى، اين عقيده در طول دوران زندگى انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، بى عدالتى ها را از بين برده، حكومت واحد جهانى تشكيل داده، و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى كند.

آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مى شود اين است كه: مسأله عقيده به ظهور يك رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّتها و پيروان همه اديان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نا اميدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند.

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «الاصابه» ذيل ترجمه حكيم بن عيّاش كلبى جلد 1، صفحه 395، از «فوائد» كوكبى روايت نموده، كه همين حكيم بن عيّاش كلبى به سبب نفرين امام صادق(عليه السلام) با وضع عجيبى به هلاكت رسيد، و داستان هلاكت او از اين قرار است:

موقعى كه امام صادق(عليه السلام) شنيد كه اين شاعر اُموى اين گونه سخن سرايى كرده است، سخت منقلب شد، در حالى كه دستهايش از شدّت ناراحتّى مى لرزيد، آنها را به طرف آسمان بلند نموده، عرض كرد:

پروردگارا! اگر گوينده اين شعر دروغگوست، كلب خود را بر او مسلّط گردان.

طولى نكشيد كه دعاى امام(عليه السلام) مستجاب شد، و موقعى كه اين شاعر بى ايمان عازم كوفه بود در بين راه شيرى به او حملهور شد و او را از پاى درآورد.

(2) عقد الدرر، ص 110، ارشاد مفيد، ص 337، كافى، ج 8، ص209، بحار الانوار، ج 52، ص288; والمهدى، ص 51.

(3) غاية المرام، ص 704، فرائد السمطين، ج 2،ص 329، باب 61 ; و الامام المهدي، ص 307 .

(4) مقدّمه كتاب «مهدى موعود» ترجمه سيزدهم بحار، ص 177، و مهدى انقلابى بزرگ، ص 57، به نقل از كتاب علائم الظهور.

(5) او خواهد آمد، ص 75.

(6) به بخش يازدهم، تحت عنوان: «نظريّات فلاسفه و دانشمندان درباره آينده جهان» مراجعه فرماييد.

(7) در مورد اين كه همه امّتها و ملتها درباره ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) باهم، هم عقيده اند در بخش نهم، تحت عنوان: «نويدهاى ظهور مهدى موعود(عليه السلام) در كتب مقدّسه» به تفصيل سخن رفته است.