بنابراين، نتيجه اى كه از اين بحث به دست مى آيد اين است كه مشاهده نظام هستى و جهان آفرينش ما را به اين حقيقت متوجّه مى سازد كه سرانجام جهان بشريّت و جامعه انسانيّت نيز در برابر نظم و عدالت سرتسليم فرود خواهد آورد، و به مسير اصلى آفرينش باز خواهد گشت.

ب: سير تكاملى جامعه ها نيز دليل ديگرى بر آينده روشن جهان بشريّت است; زيرا ما هرگز نمى توانيم اين حقيقت را انكار كنيم كه جامعه بشريّت از روزى كه خود را شناخته است پيوسته در حال پيشرفت بوده و رو به كمال و ترقّى حركت نموده و هيچ گاه در يك مرحله توقّف نكرده است.

در جنبه هاى مادّى، از نظر خوراك، پوشاك و مسكن، و تهيّه ساير لوازم زندگى، روزى در ابتدايى ترين شرايط زندگى قرار داشته، و امروز بر خلاف زمان هاى گذشته، به مرحله اى رسيده است كه عقلها را حيران و چشمها را خيره ساخته، و به طور مسلّم اين سير صعودى باز همچنان ادامه خواهد يافت.

از نظر علوم و دانش و فرهنگ نيز پيوسته رو به سمت جلو حركت نموده، به اختراعات و اكتشافات جديد و مدرنى دست يافته، و روز به روز كشف تازه و تحقيق جديد و مطلب نوى را در اين زمينه به دست آورده است.

اين «قانون تكامل» سرانجام شامل جنبه هاى اخلاقى و معنوى و اجتماعى نيز مى شود، و انسانيّت را به سوى يك قانون عادلانه، و صلح و عدالت پايدار، و فضايل اخلاقى و معنوى به پيش مى برد، و اگر امروز مى بينيم كه مفاسد اخلاقى در دنياى كنونى رو به فزونى است و بشريّت در گرداب فساد و تباهى دست و پا مى زند، اين خود نيز زمينه را براى يك انقلاب تكاملى، سرانجام آماده مى كند.

البته ناگفته پيداست كه هرگز نمى گوييم كه فساد را بايد تشويق كرد، ولى مى گوييم: فساد وقتى كه از حدّ گذشت عكس العمل آن يك انقلاب تكاملى معنوى خواهد بود كه بشريّت را به جهان انسانيّت باز خواهد گرداند; زيرا هنگامى كه انسانها در دام بلا گرفتار شدند، و به بن بست رسيدند، و عواقب نامطلوب گناهان خويش را ديدند، و سرهاى آنها به سنگ خورد، و جانهايشان به لب رسيد، حدّ اقل آماده پذيرش اصول سعادت آفرينى كه از ناحيه يك رهبر الهى و دينى ارائه مى شود، خواهند گرديد.

پس باتوجّه به آنچه گذشت، به اين نتيجه مى رسيم كه: عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)،يك مسأله عقلى و منطقى است كه نيازى به هيچ بيان ندارد; زيرا هر انسان عاقلى آن را تصديق، و هر خردمندى آن را تأييد مى نمايد.

8 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام يك مسأله فطرى است:

از ديدگاه مذاهب و اديان، عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يك مسأله اى كاملاً فطرى و طبيعى است كه با سرشت آدمى آميخته شده، و عمرى به درازاى عمر آفرينش انسان دارد.

براى اثبات اين مطلب، نياز چندانى به دليل و برهان نيست و همين قدر كافى است كه بدانيم با همه اختلافاتى كه در ميان ملّتها و اُمّتها در طرز فكر، آداب و رسوم، عقايد و آراء و تمايلات و خواسته هاى باطنى آنها وجود دارد، عشق و علاقه به صلح و عدالت و زندگى مسالمت آميز، مطلوب كليه جوامع بشرى و خواست طبيعى همه انسانهاست.

اين كه ما مى بينيم همه انسان ها در همه زمانها مى جوشند و مى خروشند و به دنبال روزى بهتر و زندگى مرفّه تر مى گردند و در انتظار تحقّق پيروزى نهايى بسر مى برند و با ديدن ظلم و ستم فرياد برمى آورند و بر ضدّ جبّاران و طاغوتهاى زمان طغيان مى نمايند و فريادرسى را به يارى مى طلبند، خود دليل قاطعى بر ريشه دار بودن اين تمايل باطنى و خواست درونى و فطرى بودن مسأله «مهدويّت» است.

زيرا فطرت، همان الهام و درك درونى و خواست طبيعى و تمايل باطنى انسان است كه نياز به دليل ندارد و هر انسانى بدون دليل و برهان آن را مى پذيرد و به آن ايمان دارد.

به عنوان مثال: وجود تشنگى و گرسنگى در نهاد آدمى، يك امر فطرى و طبيعى است و نياز به دليل ندارد، پس اگر تشنه مى شويم و احساس گرسنگى مى كنيم و علاقه به آب و غذا داريم، دليل بر آن است كه آب و غذايى وجود دارد كه دستگاه آفرينش، تشنگى و گرسنگى و ميل به آن را در وجود بشر قرار داده است.

از اينجا به آسانى مى توان نتيجه گرفت كه اگر انسان ها در انتظار ظهور يك مصلح بزرگ جهانى بسر مى برند و شبانه روز انتظارش را مى كشند كه بيايد و جهان را پر از عدل و داد كند و ريشه ظلم و ستم را از بيخ و بن بركند، دليل بر آن است كه چنان نقطه اوجى در تكامل جامعه انسانى امكان پذير، و عشق و علاقه به ظهور آن يگانه ولىّ مطلق خداوند در درون جان يكا يك افراد بشر نهفته است.

به راستى اگر صلح و عدالت، آرامش و امنيّت و صفا فطرى بشر نبود، آيا زورمداران وتجاوزگران و سلطه جويان مى توانستند مقاصد شوم خود را زير پوشش عدل و صلح و همزيستى مسالمت آميز به مردم عرضه كنند، و به ظلم و باطل، لباس حقّ و عدل بپوشانند وبا اسمهاى تو خالى مردمان را فريب دهند و عدّه اى را به استضعاف بكشند و بر آنها فرمان روايى كنند؟!

آيا خود اين موضوع دليل بر اين مطلب نيست كه چون فطرت بشر، حقّ و عدل را مى خواهد و از ظلم و باطل نفرت دارد، اينان به اين گونه مسائل متوسّل مى شوند؟!!

آرى خواننده عزيز!

«... انتظار فرج و اعتقاد به «مهدى موعود» يا «واپسين منجى»، يك اشتياق و ميل باطنى است. اسلام و اديان ديگر نيز با وعده ظهور «رهاننده بزرگ»، اين خواسته و شوق درونى را بى پاسخ نگذاشته است. و اين خواسته نيز مانند ديگر خواسته ها در شرايط گوناگون كم و زياد و شدّت و ضعف پيدا مى كند.

آشفتگى اوضاع، نا امنى حاصل از آن و فشار وتبعيض و ستم در جامعه، عقيده به «منجى بزرگ» را تشديد مى نمايد، آن چنان كه اين شوق ديرين و انتظار، در لحظات فشار و اختناق، ضعف وتنگدستى، تبديل به التهاب سوزان ونياز شديدمى شود، واين شرايط، خرمن اشتياق توده ها رابراى ظهور «واپسين منجى» ومهدى موعود عليه السلام شعلهور مى سازد»(1).

آرى! حقيقت مهدويّت در واقع منتهى شدن سير جوامع بشرى به سوى جامعه واحد، سعادت عمومى، تعاون و همكارى، امنيّت و رفاه همگانى، حكومت حقّ و عدل، نجات مستضعفان، نابودى مستكبران، پيروزى جنود «اللّه» بر جنود «شيطان» و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبرى موعود پيامبران و اديان است، و اين همان چيزى است كه مطلوب هر فطرت پاك و خواست طبيعى هر انسان سالم و وجدان بيدار است.

كدام انسان با شرف و با فضيلتى است كه با ظلم و ستم موافق باشد؟ و كدام انسان عاقل و آزاد انديش سالمى است كه از طاغوت و طاغوتچه ها و رژيمهاى ضدّ مردمى حمايت كند؟ و كدام انسان با وجدان و منصفى است كه با ديدن ظلم و ستم هاى بى حدّ و مرز و تقسيم ملّتهاى جهان به غالب و مغلوب، ظالم و مظلوم، سلطه گر و سلطه پذير و پيشرفته و عقب مانده، ساكت و آرام بنشيند و فرياد بر نياورد و ناله سر ندهد و وجدان خود را راضى نگه دارد و با فطرت انسانى خويش به نبرد برنخيزد و همه آن مظاهر نفرت انگيز را وجداناً قبول داشته باشد؟!!

سرانجام قيام جهانى مهدى عليه السلام به وقوع خواهد پيوست، و وعده خداوند تحقّق خواهد يافت، و عالم انسانيّت از فسادها و تباهيها و نابسامانيها خلاص خواهد گرديد. و عاقبت، بشريّت نجات پيدا خواهد كرد، و طرفداران ظلم و ستم شكست خواهند خورد، و بلندگوهايشان خاموش خواهد شد، و قلم هاى نويسندگان شان درهم خواهد شكست.

9 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام يك اعتقاد اصيل مذهبى است:

ترديدى نيست كه عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يك اعتقاد اصيل دينى و مذهبى مى باشد كه ريشه هاى محكم و استوار آن، در تمام اديان الهى و كتاب هاى آسمانى قرار داشته و جزء عقايد قطعى و ديرين مسلمانان و همه پيروان اديان عالم است.

بر خلاف تصوّر برخى از بيمار دلان كه مى پندارند مسأله «مهدويّت» و انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)براى مرهم نهادن بر زخم هاى جانكاه بشريّت و اختلافات جهان اسلام پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ، يا ساخته و پرداخته «شيعيان» است، اين مسأله اختصاص به اسلام و تشيّع ندارد; بلكه مسأله «مهدويّت» كه در واقع همان هقيده به ظهور يك منجى بزرگ آسمانى است، يك عقيده مشترك جهانى و يكى از حسّاس ترين فرازهاى عقيدتى اديان و مذاهب و از آمال و آرزوهاى ديرين بشريّت است كه در تاريخ خلقت بشر، عمرى به درازاى عمر آفرينش انسان و در اسلام، عمرى به درازاى عمر اسلام دارد.

بر اساس نويدهاى فراوانى كه در رابطه با ظهور يك «منجى بزرگ» در كتب مذهبى اهل اديان آمده، و تمام انبياى بزرگ الهى به عنوان جزيى از رسالت خود در هر زمان، ظهور يك مصلح جهانى را در پايان جهان به مردم وعده داده اند، جاى هيچ گونه شكّ و ترديد نيست كه عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام يك مسأله اعتقادى اصيل و ريشه دارى است كه از اعماق وجود انسانها سرچشمه گرفته و توسّط پيامبران و سفيران الهى به مردم با ايمان جهان ابلاغ گرديده و نشانه هاى ظهورش به روشنى بازگو شده است.

«درجاى خود ثابت شده است كه اعتقادات دينى در فطرت بشر ريشه قطعى دارند و از اين لحاظ، ميان تعاليم دينى و خواسته هاى درونى انسان هماهنگى كامل وجود دارد، و در حقيقت تعاليم دينى، تعيين كننده و تأمين كننده خواسته هاى بشر و تكميل كننده خلقت انسان است.

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) او خواهد آمد، ص 47.