به اين معنى، عقيده دينى در ژرفاى فطرت بشر جا دارد و در درون بشر يك خواسته و ميل باطنى است، گرچه اين ميل باطنى و خواسته درونى، همانند اميال ديگر انسان، در شرايط گوناگون، كم و زياد مى شود و شدّت و ضعف پيدا مى كند، ولى اصل خواسته ممكن نيست به كلّى از بين برود»(1).

آنچه از آيات شريفه قرآن كريم و روايات اسلامى استفاده مى شود اين است كه «دين»، جزء نهاد بشر و خمير مايه ذات و وجود اوست كه خداوند عالم، بشر را توأم با آن آفريده و از او قابل انفكاك نيست، ولى انسان ها فقط كليّات آن را ـ از قبيل توحيد، پى بردن از علّت به معلول وشكر منعم ـ درك مى كنند و درك جزئيات آن، نياز به بعثت انبيا و آمدن پيامبران الهى دارد كه با توضيح، تبيين و تبليغ آنها انسان به فطرى بودن دين بيش از پيش متوجّه مى شود.

قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

(فَأقِمْ وَجْهَكَ للِدّينِ حَنيِفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ)(2)

«به دين خالص پروردگار كه بدان مايلى روى آور، به آن فطرت پاكى كه خداوند تمام بشر را از آن آفريده است، دگرگونى در آفرينش خدا نيست، اين است دين محكم و آيين استوار».

از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مى شود كه دين و آيين به طور كلّى، يك امر فطرى و طبيعى بوده و جزء ذات و نهاد بشر است كه خداوند آدمى را توأم با آن آفريده و هرگز از او جدا نمى شود.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نيز در حديثى مى فرمايد:

«كلُّ مولود يولد على الفطرة، حتّى يكون أبواه يُهوّدانهِ و يُنصّرانه»(3)

«هر مولودى با فطرت اسلام ـ از مادر ـ متولّد مى شود، و اين پدر و مادر است كه او را يهودى يا نصرانى مى كند».

از اين حديث شريف استفاده مى شود كه اساس اوّليه پذيرش دين، در فطرت تمام كودكان بشر وجود دارد، و پدران و مادران كه مربّيان اصلى فرزندان هستند، از اين سرمايه فطرى استفاده مى كنند و فرزندان خود را به آيينى كه مايلند متديّن و به راهى كه در نظر دارند سوق مى دهند.

اگر اصل تقاضاى مذهب در فطرت بشر نبود و سرشت آدمى درخواست آن را نداشت، عرضه مذهب هاى مختلف از طرف پدران و مادران بى فايده بود و بشر هرگز يك عمر، دين و آيينى را با عشق و علاقه نمى پذيرفت، و بدون چون و چرا از آن پيروى نمى نمود.

به هر حال، يكى از وظايف بزرگ پيامبران الهى بيدار كردن فطرت هاى بشر و به كار انداختن سرمايه هاى معنوى انسان است. آنها آمده اند تا بشر را به اداى پيمان فطرت وادارند و نعمت هاى فراموش شده خدا را به مردم يادآورى كنند و با فعاليّت هاى تبليغى خود، نيروهاى نهفته عقل مردم را برانگيخته و به كار اندازند، چنان كه اميرمؤمنان(عليه السلام)ضمن خطبه اى درباره بعثت انبيا عليهم السلام مى فرمايد:

«فبعث (اللّه) فيهم رسله، وواتر إليهم أنبيائه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، ويذكّروهم منسيّ نعمته، ويحتجّوا عليهم بالتبليغِ، و يثيروا لهم دفائن العقول...»(4).

«خداوند تبارك و تعالى، پيغمبران خود را در بين مردم برانگيخت و آنان را پى در پى فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را كه جزء ذات و جبلّى آنان بود از آنها بخواهند، و نعمت فراموش شده الهى ـ توحيد فطرى ـ را به آنان يادآور شوند، و از راه تبليغ با مردمان گفت و گو نمايند، و افكار و عقول پنهانى آنها را كه بر اثر ضلالت و گمراهى در زير غبار كفر و جهل پوشيده و مستور گرديده، به كار اندازند».

بنابراين، از آنجايى كه عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام و يا به تعبير ديگر، عقيده به ظهور يك «منجى بزرگ آسمانى»، از مسايل قديم اديان و اسلام است و در تمام كتب مقدّسه اهل اديان و مذاهب مختلف جهان و به ويژه در اسلام به صورت گسترده اى عنوان گرديده و دامنه آن به حدّى است كه حتّى شعاع آن در بين «مكاتب» و مردم غير مذهبى نيز ديده مى شود، معلوم مى شود كه اين مسأله مهمّ و حياتى همانند مسأله عقيده به ذات اقدس حضرت احديّت، يك عقيده اصيل دينى و مذهبى، و يك ميل باطنى و درونى است كه در ژرفناى فطرت بشر جا دارد و هر زمان كه بشريّت بر اثر ظلم و ستم ستمكاران به ستوه آيد و جانش به لب رسد و راه نجاتى نيابد، انتظار ظهور آن يگانه مصلح الهى در دلش زنده مى شود و او را به جست و جوى رهبر و راهنما بر مى انگيزد.

به همين جهت است كه هم اديان و مذاهب مختلف و هم دين مبين اسلام به اين ميل باطنى و خواسته درونى توجّه خاصّى مبذول داشته و ظهور يك رهبر الهى و منجى آسمانى را در پايان جهان به پيروان خود وعده داده اند.

نويدهاى ظهور «منجى موعود» كه در روايات اسلامى به عنوان «مهدى موعود» آمده است، قرنها پيش از اسلام، از زبان پيامبران «اولوا العزم(عليهم السلام)» بازگو شده، و حدّ اقل در حدود 60 قرن  ـ  6000 سال پيش ـ اين نويدها دست به دست گشته تا امروز به دست ما رسيده است.

نويدهاى «منجى موعود» و يا به تعبير ديگر: «مصلح جهانى موعود»، مربوط به امروز و ديروز و ده قرن قبل و بيست قرن قبل و يا مخصوص اين دين و آن دين و اين ملّت و آن ملّت نيست; بلكه از زمان هاى خيلى دور، بين ملّتها و پيروان اديان شايع بوده است.

نكته شايان توجّهى كه در اينجا لازم است تذكّر دهيم اين است كه تا كنون تعداد زيادى از اين نويدها كه به عنوان نشانه هاى ظهور از زبان پيامبران الهى بازگو شده، دقيقاً طبق وعده هاى انبيا تحقّق يافته، و در عصر ما نيز برخى از آنها در حال تحقّق يافتن است.

جالب توجّه اين كه ده ها نشانه از نشانه هاى فراوانى كه توسّط رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و امامان اهل بيت عليهم السلام در چهارده قرن قبل به عنوان مقدّمه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)براى اُمّت اسلامى بيان شده است، يكى پس از ديگرى، در روزگار ما تحقّق مى يابد، و ما امروز تحقّق تعدادى از آنها را با چشم خود مى بينيم.

10 ـ عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام اختصاص به اسلام ندارد:

اسناد و مدارك موجود تاريخى نشان مى دهد كه اين اعتقاد، يك اعتقاد جهانى و همگانى و عالم گير است و منحصر به اسلام و مذهب تشيّع و يا حتّى منحصر به مذاهب شرقى و غربى نيست. براى اثبات اين مدّعا كافى است تنها به يك نمونه از اعترافات يكى از خاورشناسان متعصّب يهودى اشاره كنيم:

گلدزيهر، خاور شناس و يهودى متعصّب، درباره جهانى بودن مسأله انتظار و عموميّت انتظار اقوام مختلف براى ظهور يك «منجى بزرگ» مى گويد:

«اعتقاد به بازگشت و ظهور «منجى موعود»، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاى مشابهى را مى توان در ميان اقوام ديگرى نيز، به فراوانى يافت...

بنابر اعتقاد «هندوايسم»، «ويشنو» در حالى كه بر اسبى سفيد سوار است و شمشيرى از شعله آتش به دست دارد، در پايان دوره كنونى جهان، به عنوان «كال كى» ظاهر خواهد شد و سرزمين «آريا» را از دست ستمگران غاصب ـ كه منظور اقوام فاتح مسلمانند ـ رهايى خواهد بخشيد.

در ميان اقوام مغول، تا امروز (1910م) اين عقيده شايع است كه «چنگيزخان» پيش از مرگ خود، وعده كرده است كه در هشت ـ يا نُه قرن ديگر از نو، باز در زمين ظاهر خواهد شد و مغولان را از زير يوغ «چينيان» نجات خواهد داد.

در ميان اقوام شرقى و غربى، حتّى در ميان سرخ پوستان آمريكا، پندارهاى مشابهى درباره بازگشت يا ظهور «منجى موعود» پديد آمده است»(5)

عقيده به ظهور يك «مصلح بزرگ جهانى»، در نزد بسيارى از جوامع قديمى ديده مى شود. اين عقيده كه در واقع همان «انتظار فرج» مسلمانان است، داراى ابعاد گوناگون فلسفى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و مذهبى است كه در زمينه آن، صاحبان اديان و مذاهب، فيلسوفان و جامعه شناسان، روانكاران و روانشناسان و طرفداران احزاب و مكاتب، بحث بسيار كرده اند. و از اين رو:

«يهودى، از همه فرقه هاىش، در انتظار ظهور مسيح موعود است كه عدالت واقعى را در آخر الزمان در سرتاسر جهان برقرار نمايد.

مسيحى، از همه گروه هايش، در انتظار بازگشت مسيح پاك است كه شالوده عدالت را در آخرالزمان در پهنه گيتى استوار سازد.

مسلمان، از همه مذاهب مختلفش، در انتظار ظهور حضرت مهدى عليه السلام و بازگشت حضرت عيسى عليه السلام است كه حكومت عدل واقعى را در آخرالزمان در سراسر جهان از كران تا كران بنيان نهند»(6).

به اميد آن روز.

بخش دوّم: نويد اسلام درباره ظهور حضرت مهدى عليه السلام

شامل:

1 ـ مهدى موعود عليه السلام از ديدگاه اسلام

2 ـ مهدى موعود عليه السلام از ديدگاه شيعه

3 ـ مهدى موعود عليه السلام از ديدگاه اهل سنّت

4 ـ ويژگى هاى حضرت مهدى عليه السلام در روايات

5 ـ تعداد روايات وارده درباره حضرت مهدى عليه السلام

در بحث هاى گذشته از ظهور يك مصلح بزرگ جهانى براى ريشه كن ساختن ظلم و فساد سخن گفتيم و به اينجا رسيديم كه پيش بينى چنين قيامى چه از نظر دين و مذهب و چه از نظر فطرت و طبيعت و چه از نظر عقل و منطق كاملا امكان پذير است.

اكنون مى خواهيم ببينيم آن شخصيّت بى نظيرى كه تحقّق بخش اهداف ديرينه همه انبيا و اولياى الهى است، و با ظهور مبارك خود همه جهان را نورانى مى كند، چگونه شخصيّتى است؟ براى دانستن و پى بردن به حقيقت اين موضوع لازم است مقدّمه كوتاهى را بيان نماييم و آن اين كه:

براى تحقّق بخشيدن به يك نظام جامع و كامل ـ و حتّى اداره اُمور يك خانواده چند نفرى ـ نخستين چيزى كه لازم است «مديريّت و رهبرى» صحيح است; زيرا مسلّم است كه هيچ جامعه اى بدون رهبر و هيچ كاروانى بدون كاروان سالار و هيچ لشكرى بدون فرمانده، دوام و بقا نخواهد داشت و همه چيز در گرو وجود مديريّت و رهبرى صحيح است. بنابراين، شكّى نيست كه براى ايجاد نظم كامل جهانى و تسلّط بر قدرتهاى كوچك و بزرگ استكبارى و برقرارى عدالت و امنيّت عمومى، وجود رهبرى آگاه و دانا و توانا و مصون از خطا و گناه كه از هر نظر احاطه كاملى بر كلّ جهان داشته و به يك قدرت بى نهايت متّكى باشد، لازم است.

با توجّه به اين مقدّمه، از آنجايى كه نظام «امامت و رهبرى» در اسلام، يك نظام الهى و دارنده مقام امامت، داراى يك مقام و منصب الهى است و «امام»، رهبر دينى، فكرى و سياسى مسلمانان و خليفه خدا در زمين و ولىّ امر مسلمين است، ترديدى نيست كه ظهور مبارك حضرت مهدى عليه السلام براى به ثمر رساندن اهداف توحيدى اسلام و تحقّق بخشيدن به تمام وعده هاى قرآن و تشكيل حكومت واحد جهانى، يك امر كاملاً ضرورى و منطقى است; زيرا او آخرين حجّت خدا و تنها امام معصومى است كه نويد ظهور مباركش در قرآن و روايات اسلامى و كتاب هاى آسمانى به مردم داده شده است.

اينك براى اين كه اين موضوع كاملاً مشخّص شود و معلوم گردد كه اسلام براى احراز مقام رهبرى در حكومت الهى، چگونه شخصيّتى را معرّفى كرده است، مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور آن يگانه مصلح بزرگ جهانى را از ديدگاه اسلام و مسلمانان و منابع اسلامى ـ  منابع شيعه و اهل سنّت ـ بررسى مى كنيم.

1 ـ مهدى موعود عليه السلام از ديدگاه اسلام:

دين مبين اسلام به عنوان دين خاتم و آخرين دين جامع و كامل آسمانى، از نخستين روزهاى طلوع كه غريبانه سر از افق مكّه بيرون آورد و نمى توانست در زير بار گران شكنجه هاى طاقت فرساى كفّار قريش و مشركان مكّه كمر راست كند، با ديدى وسيع، عميق و جدّى به مسأله «مهدويّت» و آينده بشر نگريسته و به مسلمانان نويد «نيك فرجامى» در آينده تاريخ داده است.

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) او خواهد آمد، ص 46.

(2) سوره روم، آيه 30.

(3) بحار الانوار، ج 3، ص 281، ح 22.

(4) نهج البلاغه، فيض، خطبه 1، ص 33، و صبحى صالح، خطبه 1، ص 43.

(5) او خواهد آمد، ص 30 و 31.

(6) روزگار رهائى، ج 1، ص 59.