|
طبق متون اصيل اسلامى، رسول گرامى اسلام صلى الله
عليه وآله وسلم در همان عصر غربت و دوران تنهايى خويش و در روزگارى
كه هيچ كس باور نداشت كه آئين توحيد و يكتاپرستى از مرز جزيرة
العرب فراتر رود، از پيروزى اسلام و آينده جهان و سرانجام بشر سخن
مى راند.
شاهد صادق اين گفتار، آيات متعددى است كه در قرآن
كريم وارد شده و پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و
پيشوايان معصوم عليهم السلام آنها را به وجود مقدّس مهدى
موعود(عليه السلام)و زمان ظهور مبارك آن حضرت تفسير و تأويل
نموداند.
علاوه بر اين، در ضمن صدها حديث معتبر و متواتر كه
بزرگان و محدّثان شيعه و سنّى در منابع موثّق خود آورده اند، به
معرّفى مهدى موعود عليه السلام و پايه گذار حكومت واحد جهانى
پرداخته اند.
اينك براى اين كه معلوم شود مسأله مهدويّت در
اسلام تا چه اندازه اهميّت دارد پيرامون عقيده به ظهور حضرت مهدى
عليه السلام از ديدگاه شيعه و سنّى توضيح مى دهيم و به برخى از
رواياتى كه درباره اهميّت اين موضوع در منابع موثّق شيعه و سنّى
آمده است اشاره مى كنيم; آنگاه درباره ويژگى هاى حضرت مهدى عليه
السلام در روايات و تعداد روايات رسيده در موضوع ظهور، مطالبى را
به طور اختصار تحت چند عنوان مى نگاريم.
2
ـ مهدى موعود عليه
السلام از ديدگاه شيعه:
از نظر «شيعه»، مسأله مهدويّت و نويد ظهور مهدى
موعود عليه السلام يكى از مسايل بسيار حياتى اسلام به شمار مى رود
و به اندازه اى اهميّت دارد كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه
السلام)در رديف وقوع «قيامت» و تكذيب و تصديقش در رديف تكذيب و
تصديق رسول اكرم مى باشد.
در اين باره روايات فراوانى از پيشوايان معصوم
عليهم السلام رسيده است كه قسمتى از آنها از نظر خوانندگان مى گذرد:
پيامبر اكرم مى فرمايد:
«من أنكر القائم من
ولدي فقد أنكرني»(1)
«هركس كه قائم عليه
السلام از فرزندان مرا انكار كند به راستى كه مرا انكار كرده است».
و در حديث ديگر مى فرمايد:
«من أنكر القائم من
ولدي في زمان غيبته مات ميتةً جاهليةً»(2).
«هركس كه مهدى قائم
عليه السلام از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند به مرگ
جاهليّت از دنيا رفته است».
و در حديث ديگرى آمده است كه فرمود:
«من أطاعه أطاعني، و
من عصاه عصاني، و من أنكره في غيبته فقد أنكرني، و من كذّبه فقد
كذّبني، ومن صدّقه فقد صدّقني»(3).
«آن كس كه او را
اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و آن كس كه با او مخالفت ورزد با من
مخالفت ورزيده است و آن كس كه در دوران غيبتش او را انكار كند مرا
انكار كرده است و آن كس كه او را تكذيب نمايد مرا تكذيب نموده است
و آن كس كه او را تصديق كند مرا تصديق كرده است».
و در حديثى ديگر مى فرمايند:
«لا تقوم الساعة حتّى
يقوم القائم الحقُّ منّا وذلك حين يأذن اللّه عزّ وجلّ له و من
تبعه نجا، و من تخلّف عنه هلك، اللّه اللّه عباد اللّه! فأتوه ولو
على الثلج، فإنّه خليفة اللّه عزّوجلّ وخليفتي»(4).
«قيامت برپا
نمى شود تا هنگامى كه قائمى از ما به حقّ قيام كند. و اين هنگامى
است كه خداى تعالى اذن ظهورش دهد، كسى كه از او پيروى كند نجات مى
يابد، و كسى كه از او تخلّف كند هلاك مى شود، از خدا بترسيد، اى
بندگان خدا! هركجا باشيد او را دريابيد، اگرچه مجبور شويد بر روى
برف حركت كنيد، كه او خليفه خداى تبارك و تعالى و جانشين من است».
اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد:
«لاتخلو الأرض
من قائم للّه بحجّة، إمّا ظاهراً مشهوراً، و إمّا خائفاً مغموراً،
لئلاّ تبطل حجج اللّه وبيّناته»(5).
«زمين هرگز از
وجود قائمى كه براى خدا قيام كند و حجّت حقّ را بر پا دارد خالى
نخواهد بود، كه يا ظاهر و آشكار است و يا ترسان و نهان، تا حجّتها
و دلايل روشن حضرت پروردگار باطل نشود».
امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايد:
«إنّ الأئمّة
منّا، وإنّ الخلافة لاتصلح إلاّ فينا، و إنّ اللّه جعلنا أهلها في
كتابه و سنّة نبيّه»(6).
«امامان ـ
دوازده گانه ـ از ما هستند، و خلافت جز براى ما شايسته نيست، و
خداى تعالى ما را در كتاب خود و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله
وسلم اهل خلافت قرار داده است».
امام حسين عليه السلام مى فرمايد:
«قائم هذه
الاُمّة هو التاسع من ولدي، وهو صاحب الغيبة، وهو الّذي يقسّم
ميراثه وهو حيّ»(7).
«قائم اين
اُمّت نهمين فرزند منست; اوست كه از ديده ها غايب مى شود و در حالى
كه زنده است ميراثش تقسيم مى شود».
امام زين العابدين عليه السلام مى فرمايد:
«. . .
لاتخلو الأرض إلى أن يقوم الساعة من حجّة ولولا ذلك لم يُعبد اللّه
. . .»(8)
«...تا
روزى كه قيامت برپا شود هرگز روى زمين از حجّت خالى نخواهد بود، و
اگر حجّت خدا روى زمين نباشد، خدا پرستيده نمى شود...».
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
«من المحتوم
الّذي حتّمه اللّه قيام قائمنا، فمن شكّ فيما أقول، لقي اللّه وهو
به كافر وله جاحد»(9).
«قيام قائم ما
از وعده هاى حتمى خداوند است. هركس در اين گفتار كه مى گويم شكّ و
ترديد به خود راه دهد، خدا را به حال كفر و انكار ملاقات خواهد كرد».
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
«من أقرّ
بجميع الأئمّة وجحد المهدي كان كمن أقرّ بجميع الأنبياء وجحد
محمّداً صلى الله عليه وآله وسلم نبوّته»(10).
«هركس به همه
امامان اعتراف كند ولى حضرت مهدى عليه السلام را انكار نمايد،
مانند كسى است كه به همه پيامبران اعتراف كند ولى نبوّت حضرت محمّد
صلى الله عليه وآله وسلم را انكار نمايد».
امام كاظم عليه السلام مى فرمايد:
«من أنكر
واحداً من الأحياء فقد أنكر الأموات»(11)
«هركس يكى از
امامان زنده را انكار نمايد، امامان قبلى را نيز انكار نموده است».
امام جواد عليه السلام مى فرمايد:
«إذا مات إبني
علي بدا سراج بعده، ثمّ خفي، فويلٌ للمرتاب، وطوبى للغريب الفارّ
بدينه»(12)
«هنگامى كه
پسرم على ـ امام هادى ـ از دنيا برود چراغى بعد از او آشكار مى
شود، و سپس مخفى مى گردد. واى بر كسى كه در باره او شكّ و ترديد به
خود راه دهد، و خوشا به حال شخص غريبى كه دين خود را برداشته ـ
براى حفظ آن ـ از شهرى به شهر ديگر فرار كند».
در فرمايش امام جواد عليه السلام منظور از چراغ
آشكار، امام حسن عسكرى عليه السلام و منظور از چراغ مخفى، حضرت
مهدى عليه السلام است.
امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمايد:
«أما إنّ
المقرّ بالأئمّة بعد رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم المنكر
لولدي كمن أقرّ بجميع أنبياء اللّه ورسله ثمّ أنكر نبوّة محمّد
رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم ، والمنكر لرسول اللّه صلى
الله عليه وآله وسلم كمن أنكر جميع الأنبياء، لأنّ طاعة آخرنا
كطاعة أوّلنا، والمنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا»(13)
«آگاه باشيد
كه هركس به همه امامان بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم
اعتراف كند ولى پسرم را انكار نمايد همانند كسى است كه به همه
پيامبران اعتراف نموده ولى رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله
وسلم را انكار نمايد، و هركس كه رسالت پيامبر صلى الله عليه وآله
وسلم را انكار كند همانند كسى است كه همه پيامبران را انكار نمايد;
زيرا اطاعت آخرين ما، اطاعت اوّل ماست، و انكار آخرين ما چون انكار
اوّل ماست».
حضرت مهدى عليه السلام مى فرمايد:
«من أنكرني
فليس منّي، و سبيله سبيلُ ابن نوح»(14).
«كسى كه مرا
انكار نمايد از من نيست، و راه او راه فرزند حضرت نوح(عليه
السلام)است».
از نظر شيعه، مسأله مهدويت و نويد ظهور آن مصلح
الهى، يك مسأله كهن و ريشه دار است و سابقه آن به نخستين روزهاى
طلوع فجر اسلام و دوران شخص نبى اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر
مى گردد.
به اعتقاد شيعه، علاوه بر آيات متعددى كه در «قرآن
كريم» وارد شده و پيشوايان دينى آنها را به وجود مقدّس «مهدى
موعود» تفسير و تأويل كرده اند، صدها حديث معتبر و متواتر از حضرت
رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم جانشينان آن حضرت صادر شده كه
در آنها كليه صفات، خصوصيّات و جزئيات زندگى آن منتظر موعود و اين
كه پس از تولّد دو بار غيبت خواهد داشت و پس از غيبت طولانى ظهور
خواهد كرد، و با تشكيل حكومت واحد جهانى، جهان را پر از عدل و داد
خواهد نمود بيان شده است.
شيعيان بر اساس روايات عقيده دارند كه مهدى موعود
عليه السلام سرّى از اسرار حقّ و رازى از رازهاى نهفته خداوند و
آخرين برگزيده الهى است كه پس از تولّد از نظرها غايب شده است و
بعد از مدّت زمانى طولانى ظهور مى نمايد و او حجّة اللّه، خليفة
اللّه و بقيّة اللّه است.
مهدى موعود عليه السلام از نسل پاك پيامبر خدا صلى
الله عليه وآله وسلم و از على و زهرا(عليهما السلام) و نهمين نفر
از فرزندان امام حسين عليه السلام و فرزند بلا فصل امام حسن عسكرى(عليه
السلام)است.
شيعيان دوازده امامى عقيده دارند كه حضرت مهدى(عليه
السلام)همنام و هم كنيه پيامبر و هم اكنون زنده است و هنگامى كه
خداوند اذن ظهورش دهد قيام مى كند و زمين را پر از عدل و داد مى
نمايد.
شيعيان، طبق وعده هاى انبياى سلف عليهم السلام و
نويدهاى كتب مذهبى، و وعده هاى صريح قرآن كريم عقيده دارند كه:
آنگاه كه اخلاق و معنويّت از ميان بشر رخت بربندد
و ظلم و ستم فراگير شود و اسباب ظهور مهيا گردد، حضرت مهدى عليه
السلام به فرمان حقّ قيام مى كند و دنيا را پر از عدل و داد مى
نمايد و به همه رنج ها پايان مى دهد.
شيعيان بر اساس عقل، وجدان، كتاب و سنّت عقيده
دارند كه با ظهور ولىّ خدا و آمدن موعود مكتبها و رهايى بخش
انسانها هيچ حكومت باطلى روى زمين باقى نمى ماند; بلكه همه مكتب
هاى موجود و حكومت هاى مقتدر زمان يكى پس از ديگرى از بين رفته و
متلاشى مى گردند، مرزهاى جغرافيايى بين كشورها برداشته مى شوند;
مظاهر شرك، كفر، الحاد و بى عدالتى از بين مى روند، عدالت اجتماعى
تأمين مى گردد، هر حقّى به صاحب حقّ مى رسد، همگان در رفاه و آسايش
زندگى مى كنند، از ظلم و ستم و بى عدالتى خبرى نيست، و در سرتاسر
جهان هستى، تنها يك نظام حكومت مى كند كه آن هم نظام عادلانه اسلام
و احكام نجات بخش آسمانى قرآن كريم است.
جعلنا اللّه من أنصاره و الفائزين بلقائه.
يار صفحه:
(1)
بحار الانوار، ج 51، ص 73، ح 20.
(4)
بحار الانوار، ج 51، ص 65، منتخب الاثر، ص 204 و
كفاية الاثر، ص 106.
(5)
نهج البلاغه، ص 1158 و صبحى صالح، ص 635، كلمات
قصار، شماره 139
.
(6)
احتجاج طبرسى، ج 2، ص 6
.
(7)
بحار الانوار، ج 51، ص 133، ح 3 ; منتخب الاثر، ص
207، ح 8; كمال الدين صدوق با ترجمه فارسى، ج 1، ص 434.
(8)
منتخب الاثر، ص 271، ح 3 ; عربى باب 30، ح 2، ص
317 ; اثبات الهداة، ج 1، ص 133 ; ينابيع الموده، ج 3، ص
361، باب 89.
(9)
بحار الانوار، ج 51، ص 139 ; منتخب الاثر، ص 212 و
غيبت نعمانى، ص 86، ح 17
.
(10)
بحار الانوار، ج 51، ص 143، ح 4، و ص 145، ح 10 ;
منتخب الاثر، ص 218 و 219.
(11)
كافى، ج 1، ص 373، وغيبت نعمانى، ص 129.
(12)
بحار الانوار، ج 51، ص 157، و بشارة الاسلام، باب
العاشر، ص 164
.
(13)
بحار الانوار، ج 51، ص 160، ح 6، منتخب الاثر، ص
226، اعلام الورى، ص 442.
(14)
بحار الانوار، ج 53، ص 180، غيبت شيخ طوسى، ص 176،
احتجاج طبرسى، ج 2، ص 283 و كمال الدين با ترجمه فارسى، ج
2، ص 160.
|