3 ـ مهدى موعود عليه السلام از ديدگاه اهل سنّت:

ممكن است بعضى از افراد ناآگاه تصوّر كنند كه عقيده به ظهور مبارك حضرت مهدى عليه السلام از مختصات شيعه و تمام منابع و مدارك آن هم مربوط به شيعه و راويان روايات مربوط به ظهور نيز همه دانشمندان و بزرگان و علماى شيعه مى باشند، ولى بايد توجه داشت كه:

عقيده به ظهور مبارك حضرت مهدى عليه السلام از مختصات شيعه و منحصر به شيعه نيست و بسيارى از فرقه هاى اسلامى در اين عقيده و مرام با هم اتفاق نظر دارند و آن را جزء عقايد قطعى و مسلم خود مى دانند.

ايمان و عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام در اسلام به قدرى اصيل و ريشه دار و با اهميّت است كه از ديدگاه دانشمندان و بزرگان اهل سنّت نيز ـ مانند شيعيان ـ يكى از ضروريّات دين مبين اسلام به شمار مى رود و منكر آن از آيين اسلام بيرون است.

در اين باره علماى اهل سنّت از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده اند كه آن حضرت فرمود:

«من كذّب بالمهدي فقد كفر»(1)

«هركس مهدى عليه السلام را انكار كند به راستى كافر است».

گروهى ازعلماى اهل سنّت به مضمون اين حديث فتوا داده اند، و در اين باب ، شيخ سليمان قندوزى حنفى، در كتاب «ينابيع المودّة» از كتاب «فرائد السمطين»، از جابر بن عبداللّه انصارى روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود:

«من أنكر خروج المهديّ فقد كفر بما اُنزل على محمّد صلى الله عليه وآله وسلم »(2).

«هر كه ظهور مهدى عليه السلام را انكار كند، به آنچه بر محمّد صلى الله عليه وآله وسلم نازل شده، كفر ورزيده است».

احاديث حضرت مهدى عليه السلام علاوه بر كتب شيعه در بسيارى از كتب معروف اهل سنّت نيز آمده است. در اكثر اين كتابها، از اوصاف و خصوصيّات نسبى و زندگى حضرت مهدى(عليه السلام)، علايم ظهور، محلّ بيعت، تعداد اصحاب، مكان ظهور و ديگر ابعاد مربوط به آن حضرت نيز سخن رفته است.

به علاوه، در 35  كتاب از كتب اين دانشمندان تصريح شده كه مهدى(عليه السلام)فرزند بلا فصل امام حسن عسكرى عليه السلام است و حتّى عدّه زيادى از آنها نيز اعتراف كرده اند كه اين احاديث ـ يعنى احاديث مربوط به حضرت مهدى عليه السلام ـ از احاديث مشهور يا از احاديث متواتر است.

اينك ما وجدان پاك افراد منصف را «حَكَم» قرار داده، به طور اختصار دور نمايى از اين اعتقاد را كه در منابع و مدارك معتبر اهل سنّت و حتّى در «صحاح ستّه» ـ كه معروف ترين و معتبرترين كتب روايى آنهااست ـ نيز آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم:

يكى از كتاب هاى معتبر اهل سنّت، كتاب «مسند احمد بن حنبل»(3) مى باشد. كتاب «مسند أحمد حنبل» كهن ترين ومعتبرترين مدرك حديث اهل سنّت مى باشد. در اين كتاب مجموعاً 136 حديث درباره حضرت مهدى(عليه السلام)روايت شده است.

پس از او، محمّد بن اسماعيل بخارى(4)، ـ با همه تعصّبى كه نسبت به امامان اهل بيت(عليهم السلام)داشته است ـ در كتاب «صحيح» خود) (كتاب الاحكام) احاديث دوازده جانشين پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم را كه همگى از قريش خواهند بود و عزّت و سربلندى اسلام به وجود آنها بستگى خواهد داشت، نقل كرده است.

به علاوه، بخارى در همان كتاب خود، در «كتاب الانبياء»، باب نزول عيسى بن مريم(عليه السلام)، از همكارى حضرت عيسى عليه السلام با حضرت مهدى عليه السلام سخن گفته است.

در همان عصر، مسلم بن حجّاج نيشابورى (متوفّاى سال 261هجرى) با اين كه مانند «بخارى» اصرار دارد كه نامى از حضرت مهدى عليه السلام نبرد، در كتاب «الفتن واشراط الساعة» و باب نزول عيسى عليه السلام از كتاب صحيح خود، كه دوّمين كتاب «صحاح» أهل سنّت به شمار مى رود، قسمتى از روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را نقل كرده است.

بعد از او، ابن ماجه قزوينى (متوفّاى سال 275 هجرى) در كتاب «سنن» خود ـ كه آن كتاب نيز يكى از كتب صحاح اهل سنّت است ـ احاديث مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را در بخش مخصوصى به نام «باب خروج المهدى(عليه السلام)» آورده است.

در همين عصر، ابو داوود سيستانى (متوفّاى سال 275هجرى) نيز در كتاب «سنن» خود ـ كه از كتب «صحاح ستّه» مى باشد ـ روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را در بخشى از آن كتاب به عنوان: «كتاب المهدى(عليه السلام)» بيان داشته است.

باز در همين عصر، محمّد بن عيساى ترمذى (متوفّاى سال 279هجرى) در كتاب «سنن» خود ـ كه آن هم يكى از كتب صحاح است ـ در كتاب «الفتن، باب ما جاء في المهدي(رضي الله عنه)» روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام)را روايت نموده است.

اين شش محدّث نامى اهل سنّت كه سرآمد همه محدّثان و دانشمندان آنها مى باشند، روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام)را از: عمر بن خطّاب، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس، ثوبان، جابر بن عبداللّه انصارى، جابر بن سمره، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عمرو بن عاص، أنس بن مالك، ابوسعيد خدرى، اُمّ سلمه ـ همسر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ـ و غير اينها نقل كرده اند(5).

به هر حال، آنچه از مجموع منابع تاريخى و حديثى اهل سنّت استفاده مى شود اين است كه: مسأله ظهور حضرت مهدى عليه السلام مورد اتفاق و اجماع مسلمين است; از اين رو، در هر عصرى كتاب هايى در مسائل مختلف مهدويّت نوشته شده، به طورى كه هم اكنون بيش از پنجاه جلد كتاب مستقل از علماى اهل سنّت درباره حضرت ولىّ عصر عليه السلام در دسترس قرار دارد كه اين خود نشانه اهميّت مسأله مهدويّت در نزد مسلمانان است.

استاد «على محمد على دخيّل» اسامى 205 كتاب از بزرگان علماى سنّى را در كتاب نفيس خود «الامام المهدى(عليه السلام)» آورده است كه سى نفر از آنها مستقلاً در باره حضرت ولى عصر عليه السلام كتاب نوشته اند، و 31 نفرشان فصلى را در كتاب هاى خود به روايات حضرت مهدى عليه السلام اختصاص داده اند، و 144 نفرشان به تناسب هاى مختلف، روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را در كتاب هاى خود آورده اند(6).

اكنون نمونه هايى از اين احاديث را كه در معتبرترين كتب روايتى اهل سنّت و حتّى در برخى از «صحاح ششگانه» آمده است، در اينجا نقل مى نماييم.

1 ـ امام احمد حنبل، در كتاب «مسند» خود، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى كند كه فرمود:

«اُبشّركم بالمهدي، يُبعث في اُمّتي على اختلاف من الناس و زلازل، فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً و ظلماً يرضى عنه ساكن السماء والأرض، يقسّم المال صحاحاً.

فقال له رجل: ما صحاحاً؟

قال صلى الله عليه وآله وسلم : بالسويّة بين الناس.

قال: ويملأ اللّه قلوب اُمّة محمّد صلى الله عليه وآله وسلم غنىً، ويسعهم عدله حتّى يأمر منادياً فيقول: من له في مال حاجة؟ فما يقوم من الناس إلاّ رجلٌ، فيقول: إئتِ السادن ـ يعني الخازن ـ فقل له: إنّ المهدي يأمرك أن تعطيني مالاً، فيقول له: احث حتّى إذا جعله في حجره وأبرزه ندم فيقول: كنت أجشع اُمّة محمّد صلى الله عليه وآله وسلم نفساً أو عجز عنّي ما وسعهم.

قال: فيردّه فلا يقبلُ منه فيقال له: إنّا لا نأخذ شيئاً أعطيناه»(7).

«شما را به ظهور مهدى عليه السلام بشارت مى دهم، او در ميان اُمّت من برانگيخته مى شود، ظهور وى پس از اختلاف زياد و تزلزل و عدم امنيّت خواهد بود. پس از ظهور، زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است. ساكنان آسمانها و زمين از او راضى مى شوند، و اموال را به طور صحيح تقسيم مى كند.

مردى پرسيد: معنى صحيح چيست؟

فرمود: مال را به طور مساوى در ميان مردم تقسيم مى نمايد.

سپس فرمود: خداوند دلهاى پيروان محمّد صلى الله عليه وآله وسلم را پر از بى نيازى مى كند، و عدالت مهدى عليه السلام همه جا را فرا مى گيرد، تا آنجا كه دستور مى دهد كسى با صداى بلند اعلام كند: هركس نياز مالى دارد برخيزد. هيچ كس اظهار نياز نمى نمايد جز يك نفر.

امام دستور مى دهد نزد خزينه دار برود و به او بگويد: مهدى عليه السلام به تو فرمان مى دهد كه مالى در اختيار من قرار دهى.

خزينه دار مى گويد: بگير، و دامن او را پر مى كند. چون در اختيار او قرار مى گيرد پشيمان مى شود كه چرا آزمند و حريص شده است. لذا مال را بر مى گرداند، ولى خزينه دار نمى پذيرد و مى گويد: ما آنچه را كه بخشيديم پس نمى گيريم».

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) عقد الدرر، ص 157; منتخب الاثر، ص 149; البرهان، ص 170، باب 12، ح 2.

(2) ينابيع المودّة، ج 3، ص 108، باب 78، ح 1; فرائد السمطين، ج 2، ص 334، جهت اطلاع بيشتر در اين باره به فتاواى علماى عامّه، به كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» ص 177 ـ 183 مراجعه فرماييد.

(3) امام احمد بن حنبل، پيشواى فرقه حنبلى اهل سنّت، متوفّاى سال 241هجرى، و معاصر امام نهم و دهم، بوده است.

(4) محمّد بن اسماعيل بخارى، نامى ترين محدّث اهل سنّت و معاصر حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام)كه يك سال پس از ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) (سال 256 هجرى) از دنيا رفته است.

(5) اقتباس از كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود(عليه السلام)». ص 13 ـ 15.

(6) اسامى آنها را در كتاب «الامام المهدى(عليه السلام)»، ص 260 ـ 275، و كتاب «او خواهد آمد»، ص 79 ـ 85 و «موعودى كه جهان در انتظار اوست»، ص 51 ـ 68 بخوانيد.

(7) مسند احمد حنبل، ج 3، ص 38.