همچنين امام احمد حنبل، در كتاب «مسند» خود از ابوسعيد خدرى نقل مى كند:

«قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم : تملأ الارضُ ظلماً و جوراً، ثمّ يخرج رجل من عترتي يملك سبعاً ـ أو تسعاً ـ فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً»(1).

«پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: هنگامى فرا مى رسد كه زمين پر از ظلم و جور شود، آن وقت مردى از خاندان من قيام مى كند هفت ـ يا نُه ـ سال در روى زمين حكومت مى كند، و زمين را پر از عدل و داد مى نمايد».

2 ـ محمّد بن اسماعيل بخارى، نامى ترين محدّث اهل سنّت در كتاب «صحيح» خود از ابوهريره نقل مى كند:

«قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم : كيف أنتم إذا نزل ابن مريم فيكم وإمامكم منكم؟»(2).

«پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: چگونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم(عليه السلام)در ميان شما نازل شود و امام شما از ميان خود شما باشد؟».

همچنين «بخارى» در كتاب «صحيح» خود، از سعيد بن مسيّب، از ابوهريره نقل مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«والّذي نفسي بيده! ليوشكنّ أن ينزل فيكم ابن مريم حكماً عدلاً، فيكسر الصليب ويقتل الخنزير ويضع الجزية ويفيض المال حتّى لايقبله أحد حتّى تكون السجدةُ الواحدة خيراً من الدنيا وما فيها».

«به خداى بزرگ سوگند! به يقين پسر مريم به عنوان داورى دادگر در ميان شما نازل خواهد شد. صليب را خواهد شكست، و خوك را از ميان خواهد برد، و جزيه را كنار خواهد گذاشت، و به قدرى ثروت خواهد بخشيد كه ديگر كسى نپذيرد. در آن روزگار، يك سجده براى خدا بهتر از همه دنيا و هرچه در آن است خواهد بود».

3 ـ مسلم بن حجّاج نيشابورى در كتاب «صحيح» خود ـ كه دوّمين كتاب معروف از كتب «صحاح» اهل سنّت است ـ از ابو سعيد خدرى و جابر بن عبداللّه انصارى نقل مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«يكون في آخر الزمان خليفة يقسم المال ولايعدّه»(3).

«در آخر الزمان خليفه اى مى آيد كه مال را ـ به طور مساوى ـ تقسيم مى كند و آن را نمى شمارد».

همچنين «مسلم» در كتاب «صحيح» خود، از جابر بن عبداللّه انصارى نقل مى كند كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«يكون في آخر اُمّتي خليفة يحثي المال حثياً، لايعدّه عدداً»(4).

«در پايان روزگار اُمّت من، خليفه اى مى آيد كه مانند سيل بخشش مى كند و آن را نمى شمارد».

4 ـ ابن ماجه در كتاب «سنن» خود، فصل «ابواب الفتن»، باب خروج المهدي عليه السلام از قول على بن ابى طالب(عليهما السلام) آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«المهديّ منّا أهل البيت، يصلحهُ اللّهُ في ليلة»(5)

«مهدى از ما اهل بيت است، و خداوند يك شبه او را آماده قيام مى كند»

و نيز ابن ماجه در «سنن» خود آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«ما اهل بيتى هستيم كه خداوند به جاى اين دنيا، آخرت را براى ما برگزيده است. همانا اهل بيتم پس از من دچار آوارگى، سختى و گرفتارى خواهند گرديد، تا اين كه گروهى از مشرق برخيزند كه با خود پرچم هاى سياه دارند، آنها حقّ (و يا خير) رامى طلبند كه به آنها داده نمى شود، پس مى جنگند و پيروز مى شوند و هرچه بخواهند به آنها داده مى شود ولى آنها نمى پذيرند ـ و زير بار نمى روند ـ تا اين كه حكومت را به دست مردى از اهل بيتم بسپارند كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد. پس هركه آن زمان را دريابد به سوى آنان بشتابد، هرچند چهار دست و پا بر روى برف و يا يخ به سوى آنان برود»(6).

5 ـ ابو داوود سيستانى در كتاب «سنن» خود ـ كه يكى از كتب «صحاح ششگانه» است ـ از ابى الطفيل از على(عليه السلام)نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«لو لم يبق من الدهر إلاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي، يملأها عدلاً كما ملئت جوراً»(7).

«اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند مردى از اهل بيت مرا بر انگيزد تا زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد».

همچنين ابو داوود در كتاب «سنن» خود، از ابوسعيد خدرى نقل مى كند:

«قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم : المهديُّ منّي، أجلى الجبهة، أقنى الأنف، يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً و ظلماً، يملك سبع سنين».

«پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: مهدى از من است. پيشانيش باز و نورانى، و بينى اش كشيده و باريك است. زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده است، هفت سال حكومت مى كند».

6 ـ ابو عيسى محمّد بن عيسى بن سوره ترمذى، در كتاب «الجامع الصحيح» معروف به «سنن ترمذى» از عبداللّه بن عمر از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى كند كه فرمود:

«لاتذهب الدنيا حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي، يواطىء اسمه اسمي»(8)

«دنيا به آخر نمى رسد، تا اين كه مردى از اهل بيت من عرب را مالك شود او همنام من است».

همچنين ترمذى در كتاب «سنن» خود، از ابو هريره نقل مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«لو لَم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يلي رجل من أهل بيتي يواطىء اسمه اسمي»(9).

«اگر به پايان دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى سازد تا مردى از اهل بيت من كه هم نام من است، زمام اُمور را به دست بگيرد».

7 ـ ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب، معروف به نسائى در كتاب «سنن» خود ـ كه يكى از كتب «صحاح ششگانه» به شمار مى رود ـ در كتاب جهاد «غزوه هند»، از ثوبان، غلام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله  فرمود:

«عصابتان من اُمّتي أحرزهما اللّه من النار، عصابة تغزو الهند، و عصابة تكون مع عيسى بن مريم(عليهما السلام)»(10).

«دو گروه از اُمّتم هستند كه خداوند آنها را از آتش دوزخ حفظ خواهد نمود; گروهى كه براى فتح هندوستان عزيمت مى كنند، و گروهى ديگر كه با عيسى بن مريم(عليه السلام)همراه خواهند بود».

و نيز نسائى در كتاب «سنن» خود ـ بنابر نقل «غاية المرام» و «ينابيع المودّة» ـ در باب: «ما جاء في العرب و العجم» در جلد سوّم، از مسعده نقل كرده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«ابشروا و بشّروا، إنّما اُمّتي كالغيث لايُدرى آخره خير أم أوّله، أو كحديقة أطعم منها فوج عاماً، ثمّ أطعم منها فوج عاماً، لعلّ آخرها فوجاً يكون أعرضها عرضاً وأعمقها عمقاً، وأحسنها حسناً، كيف تهلك اُمّة أنا أوّلها، والمهديّ أوسطها، والمسيح آخرها، ولكن بين ذلك ثيح أعوج ليسوا منّي ولا أنا منهم»(11).

«مژده باد شما را و به ديگران نيز مژده دهيد كه مَثَلِ اُمّت من چون باران است كه معلوم نيست، آخر آن بهتر است يا اوّل آن و مانند بوستانى است كه گروهى در مدّت يك سال از آن استفاده كنند و سپس گروهى ديگر از آن بهره بردارى نمايند، (كسى چه مى داند) شايد آخرين گروه مردمى داناتر، كنجكاوتر، ونيكوتر باشند. چگونه هلاك مى شود اُمّتى كه من در اوّل آن، و مهدى عليه السلام در وسط آن، و مسيح(عليه السلام)در آخر آن باشد، و لكن در اين ميان مردمانى كج و گمراه خواهند بود كه نه آنها از منند و نه من از آنها هستم»(12).

آنچه تا اينجا نقل نموديم نمونه اى از انبوه رواياتى است كه نامى ترين محدّثان اهل سنت آنها را در معتبرترين كتب روايتى خود، آورده اند و ما نيز آنها را به عنوان پاسخى براى كسانى كه تحت تأثير عواطف شخصى و تعصّب خاص مذهبى قرار گرفته و به مبارزه با شيعه برخاسته و مسأله «مهدويت» را افسانه اى پنداشته اند كه تنها «شيعه» معتقد به آن است در اينجا آورديم، باشد كه روزى به خود آيند و بر ميراث پيامبر خويش (عترت و اهل بيت آن حضرت) بيش از اين ظلم و ستم روا ندارند.

در رواياتى كه شيعه و سنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و امامان اهل بيت عليهم السلام نقل كرده اند، تنها به ذكر كليات اكتفا نشده است، بلكه از اوصاف، خصوصيات و ويژگى هاى آن حضرت نيز سخن رفته است كه براى مزيد اطلاع، فهرست قسمتى از آنها را از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.

4 ـ ويژگى هاى حضرت مهدى در روايات

در روايات گوناگونى كه شيعه و سنّى درباره مهدى موعود عليه السلام و ريشه خانوادگى و نسب عالى و اصالت آن حضرت از پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله وسلم و ساير ائمّه اهل بيت(عليهم السلام)نقل كرده اند، چنين آمده است:

مهدى عليه السلام از عرب است.

مهدى عليه السلام از اُمّت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است.

مهدى عليه السلام از فرزندان «كنانه» جدّ پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است.

مهدى عليه السلام از «قريش» است.

 

 

 

 

 

 

يار صفحه:


(1) مسند احمد حنبل، ج 3، ص 28.

(2) صحيح بخارى، ج 4، ص 633، باب 945، ح 1601 .

(3) صحيح مسلم، ج 2، ص 672، كتاب الفتن، ح 69.

(4) صحيح مسلم، ج 2، ص 672، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ح 67.

(5) سنن ابن ماجه، ج 2، باب خروج المهدى(عليه السلام)، ح 4085.

(6) سنن ابن ماجه، ج 2، باب خروج المهدى(عليه السلام)، ح 4082 و 4087.

(7) سنن ابو داوود، ج 2، ص 207.

(8) سنن ترمذى، ج 4، ص 505، باب 52، باب ما جاء في المهدي(عليه السلام)، كتاب الفتن، ح 2230.

(9) سنن ترمذى، ج 4، ص 505، كتاب الفتن، باب ما جاء في المهدى(عليه السلام)، ح 2231.

(10) سنن نسائى، باب 41 غزوة الهند، ص 32، ح 3175.

(11) غاية المرام، ص 697، ح 43 ; ينابيع المودة، ج 3، ص 388، ح 21. و در چاپ ديگر، ص 489، الامام المهدى(عليه السلام)، ص 257، كمال الدين صدوق با ترجمه فارسى، ج 1، ص 385 و بسيارى از منابع ديگر.

(12) اين حديث را مرحوم سيّد هاشم بحرانى، متوفاى سال 1107 در كتاب معروف «غاية المرام» از جزء سوم «صحيح نسائى» نقل نموده، و شيخ سليمان قندوزى حنفى، متوفاى سال 1294 نيز در كتاب «ينابيع الموده» آن را از كتاب «غاية المرام» مرحوم بحرانى نقل كرده است، در حالى كه اين حديث در نسخه هاى چاپ هاى فعلى ديده نمى شود و معلوم نيست كه چرا حديث مزبور در كتاب مذكور وجود ندارد، در صورتى كه صاحب «مفتاح كنوز السنّة» مى گويد:

«حديث نزول حضرت عيسى(عليه السلام) را بخارى، مسلم، نسائى، ابن ماجه، احمد حنبل، ابى داود و طيالسى در روايات متعددى نقل كرده اند».

منتخب الاثر، ص 479، ص 600، فصل 7، باب 8.