9 ـ مهدى عليه السلام همنام پيامبر است

10 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان پيامبر است

11 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان حضرت على عليه السلام است

12 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان حضرت فاطمه(عليها السلام)است

13 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان حسنين(عليهما السلام) است

14 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام حسين عليه السلام است

15 ـ مهدى عليه السلام نهمين فرزند امام حسين عليه السلام است

16 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام زين العابدين(عليه السلام)است

16 ــ مهدى عليه السلام از فرزندان امام باقر عليه السلام است

18 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام صادق(عليه السلام)است

19 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام كاظم عليه السلام است

20 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام رضا عليه السلام است

21 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام جواد عليه السلام است

22 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان امام هادى عليه السلام است

23 ـ مهدى عليه السلام از فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام)است

24 ـ مهدى عليه السلام از ذوى القربى است

25 ـ مهدى عليه السلام از ذريه پيامبر است

نام مبارك حضرتش ـ چنان كه در روايات شيعه و سنّى آمده است ـ نام پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى باشد. اين نام ـ محمّد ـ نامى است كه خداى تعالى و جدّش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ، سالها قبل از ولادت، براى او انتخاب نمودند و همه مسلمانان او را به اين نام مى شناسند.

آن حضرت داراى چند كنيه مى باشد. و كنيه مسلّم آن حضرت همان كنيه جدّش رسول خدا «ابو القاسم» است. برخى از ديگر كنيه هاش، ابو عبداللّه، ابو جعفر و ابو صالح مى باشد.

اوصاف و القاب برجسته و معروف آن حضرت كه حاكى از مقام والا و عظمت و شخصيّت بى نظير آن يگانه بازمانده حجج الهى است، در روايات شيعه و سنّى و نويدهاى كتب مذهبى اهل اديان، چنين آمده است:

«امام، امام دوازدهم، امام منتظر، امير اميران، برگزيده ابراهيم، برهان، بقية اللّه، بقيّه حجّت هاى خدا، بقيّه حضرت آدم، بقيّه حضرت ابراهيم، پسر انسان، تقى، ثائر (انقلابى)، خونخواه و انتقام گيرنده، حجّت، حجّت خدا، حجّت آل محمّد(عليهم السلام)، خاتم اوصيا، خازن (خزانه دار) علوم الهى، خالص، خلف صالح، خليفة اللّه، خير اُمّت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم ، خير الناس، ذخيره نوح، ذو الخلل، ذو الشامتين «خال»، ذو الغيبة، رهايى بخش اُمّت، زكى، سلطان، سيّد، شريد (آواره)، صاحب، صاحب الأمر، صاحب پرچم محمّدى صلى الله عليه وآله وسلم ، صاحب الدار، صاحب الزمان، صاحب السيّف، صاحب الغيبة، طاهر، طريد (تبعيد شده)، طيّب (پاك و پاكيزه)، عادل، عدالت گستر، غريب، قائم، قائم آل محمّد(عليهم السلام)، قائم اهل بيت، قائم به حقّ، قائم به شمشير، قائم منتظر، قائم مهدى، مأمول، مبارك، مجهول، مظهر دين، منتقم، منصور، مهدى، مهدى آل محمّد(عليهم السلام)، مهدى اُمّت، و مهدى منتظر»(1).

اينك براى اين كه اين آخرين پيشواى بر حقّ، را بهتر بشناسيم، بخشى از انبوه رواياتى را كه درباره معرّفى آن حضرت از زبان مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و پدران بزرگوارش بازگو شده، در اينجا مى آوريم:

1 ـ مهدى موعود اسلام از عرب است:

بر اساس روايات «متواتر»، مهدى موعود اسلام از «عرب» است.

تمام رواياتى كه درباره نسب آن حضرت رسيده است، دلالت دارد كه حضرت از «عرب» مى باشد; ولى در عين حال براى اثبات اين مطلب، روايتى نقل مى كنيم.

مردى حضور اميرمؤمنان عليه السلام شرفياب گرديد و عرضه داشت:

يا اميرالمؤمنين! ما را از مهدى خودتان آگاه كنيد!

حضرت فرمود:

هنگامى كه رفتنى ها رفتند و منقرض شدند، و مؤمنين اندك گرديدند و طرفداران حق؟ از ميان رفتند، پس آن وقت است آن وقت.

عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! مهدى عليه السلام از چه طايفه اى است؟

فرمود: مهدى عليه السلام از «بنى هاشم، قلّه شامخ نژاد عرب است . . .»(2)

2 ـ مهدى عليه السلام از اولاد «كنانه» است:

مقدسى شافعى در كتاب عقد الدرر نقل كرده كه «قتاده» گويد:

«قلت لسعيد بن المسيّب: المهديّ حقّ؟

قال: حقّ. قلت: ممّن؟ قال: من كنانة.قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من قريش. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من بني هاشم. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من ولد فاطمة(عليها السلام)»(3).

«از سعيد بن مسيّب پرسيدم: آيا مهدى عليه السلام بر حقّ است؟گفت: آرى. گفتم: مهدى عليه السلام از چه طايفه اى است؟ گفت: از كنانه. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از قريش. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از بنى هاشم. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از فرزندان فاطمه(عليها السلام)است».

مقصود از «كِنانه»، كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان (جدّ پيامبر اسلام(عليه السلام)) است.

مرحوم آية اللّه سيد صدر الدين صدر، در كتاب «المهدى(عليه السلام)» در اين باره مى نويسد:

«در كتاب «سبائك الذهب» مى گويد: «بنى كنانه» گروهى از «مضر» هستند. مضر، داراى فرزندانى بود كه پدران و اجداد پيامبر بودند تا به «نضر» منتهى مى شود».

3 ـ مهدى عليه السلام از «قريش» است:

ابن حجر هيتمى مكّى، در كتاب «الصواعق المحرقة» از دو تن از دانشمندان بزرگ اهل سنّت (احمد و ماوردى) روايت كرده است كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم درباره بشارت ظهور حضرت مهدى عليه السلام فرمود:

«ابشروا بالمهدي، رجل من قريش من عترتي، يخرج في اختلاف من الناس و زلزال، فيملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما مُلئت ظلماً و جوراً، و يرضى عنه ساكن الأرض و السماء، و يقسّم المال صحاحاً بالسّوية»(4).

«بشارت باد شما را به مهدى(عليه السلام)! او مردى از «قريش» و از عترت من است كه پس از اختلاف زياد و عدم امنيّت ظهور خواهد نمود. زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد. ساكنان زمين و آسمان از او راضى و خشنود مى گردند و اموال را به طور مساوى در بين مردم تقسيم مى كند».

در اين باب گروهى از دانشمندان شيعه و سنّى مانند مرحوم سيّد بن طاووس(رحمه الله)در كتاب «الملاحم والفتن» و يوسف بن يحياى مقدّسى شافعى در كتاب «عقد الدرر» و على متقى هندى در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» از اسحاق بن يحيى بن طلحه تميمى از طاووس روايت كرده اند كه گفت:

«ودّع عمر بن الخطّاب البيت، ثمّ قال: واللّه! ما أدري أدعُ خزائن البيت، و ما فيه من السلاح و المال، أم اُقسّمه في سبيل اللّه؟

فقال له علي بن ابي طالب(عليه السلام): امض فلست بصاحبه، إنّما صاحبه منّا، شابٌّ من قريش، يقسّمه في سبيل اللّه تعالى في آخر الزمان»(5).

«عمر بن خطاب در هنگام وداع با كعبه، گفت: به خدا قسم! نمى دانم با آنچه در خزانه بيت است چه كنم؟ آيا اين همه سلاح و اموال را به حال خود وا گذارم يا آنها را در راه خدا قسمت كنم؟

اميرمؤمنان عليه السلام به او فرمود:

از آنها بگذر كه تو صاحب آنها نيستى; صاحب آنها جوانى از ما (اهل بيت) و از «قريش» است كه آنها را در آخرالزمان در راه خدا تقسيم مى كند».

مقصود از قريش، نضر بن كنانه است. علاّمه دهخدا، در كتاب «لغت نامه» مى نويسد: «قريش، نام قبيله اى است. پدر اين قبيله، نضر بن كنانه است. اين قبيله را قريش نامند از آن جهت كه گِرد حرم (يعنى: در اطراف خانه خدا و سرزمين مكّه) فراهم آمده اند»(6).

4 ـ مهدى عليه السلام از «بنى هاشم» است:

«قتاده» گويد:

«قلت لسعيد بن المسيّب: أحقّ المهدي؟ قال: نعم، هو حقّ. قلت: ممّن هو؟ قال: من قريش. قلت: من أيّ قريش؟ قال: من بني هاشم.

«از سعيد بن مسيّب پرسيدم: آيا مهدى بر حقّ است؟ گفت: آرى، او حقّ است. گفتم: مهدى از چه طايفه اى است؟ گفت: از قريش است. گفتم: از كدام تيره قريش؟ گفت: از بنى هاشم است

5 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان عبدالمطلب است:

مقدسى در كتاب «عقد الدرر»، از جماعتى از اهل حديث ـ مانند ابن ماجه در كتاب «سنن»،  حافظ طبرانى در كتاب «معجم» و ابو نعيم اصفهانى،  ـ از انس بن مالك، از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه فرمود:

نحن سبعةٌ بنو عبدالمطلب ساداتُ أهل الجنّة: أنا و أخي علي و عمّي حمزة وجعفر والحسن والحسين والمهديّ»(7).

«ما هفت تن فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشتيم; من، برادرم على، عمويم حمزه، جعفر ، حسن، حسين و مهدى».

6 ـ مهدى عليه السلام از فرزندان ابو طالب است:

در كتاب «عقد الدرر»، «روضه كافى»، «ارشاد» مفيد و «بحار الانوار» از سيف بن عميره روايت كرده اند كه گفت:

«نزد ابوجعفر منصور ـ دومين خليفه عبّاسى ـ بودم كه خود آغاز به سخن كرد و گفت: اى سيف! به ناچار ندا كننده اى از آسمان به نام مردى از «فرزندان ابوطالب» ندا خواهد كرد.

گفتم: اى امير . . . شما هم اين مطلب را روايت مى كنى؟!

گفت: آرى، به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست! من اين موضوع را با دو گوش خود شنيده ام . . . اين ندا متوجه مردى از عمو زادگان ماست گفتم: مردى از فرزندان فاطمه(عليها السلام) گفت آرى، اى يوسف»(8).

7 ـ مهدى عليه السلام از عترت پيامبر است:

در كتاب «عقد الدرر»، از ابوسعيد خدرى روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«لاتقوم الساعة حتّى تُملأ الأرض ظلماً وعدواناً ثمّ يخرج من عترتي ـ أو من أهل بيتي ـ من يملأها قسطاً و عدلاً، كما مُلئت ظلماً وعدواناً»(9).

«رستاخيز به پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و دشمنى گردد، در آن هنگام مردى از عترت ـ يا از اهل بيت ـ من قيام مى كند و آن را پر از عدل و داد مى نمايد همان گونه كه پر از ظلم و دشمنى شده است».

ابن حجر مكّى نيز، از احمد حنبل و ماوردى نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

«ابشروا بالمهدي، رجل من قريش من عترتي»(10).

«مژده باد شما را به مهدى! او مردى از قريش و از عترت من است».

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) اين اوصاف و القاب كه برخى از آنها را بر شمرديم، در روايات شيعه و سنّى و نويدهاى كتب مقدسه اهل اديان آمده است كه هركدام از آنها در ضمن يك يا چند حديث در منابع مختلف از تفسير و حديث و تاريخ به دست آمده است.

(2) غيبت نعمانى، باب 13، ج 1، ص 212; بحارالانوار، ج 51، ص 115.

(3) عقد الدرر، ص 42.

(4) الصواعق المحرقهَ، ج 2، باب 11، فضائل اهل البيت النبوي، ص 166، مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 37; اسعاف الراغبين، حاشيه نور الابصار، ص 148، و فصول المهمّه، ص 297، باب 12.

(5) الملاحم والفتن، ص 152، باب 157; عقد الدرر، ص 154، باب 7; البرهان، ص86، باب1، ح 38; و منتخب الاثر، ص162، ح65.

(6) در اين باره اقوال فراوان ديگرى نيز هست كه ما نياز چندانى به ذكر همه آنها را نمى بينيم و خوانندگان گرامى مى توانند براى اطلاع بيشتر به كتاب «لغت نامه دهخدا» و كتاب «المهدى»(عليه السلام)نوشته مرحوم آية اللّه سيد صدر الدين صدر، مراجعه فرمايند.

(7) عقد الدرر، ص194، باب 7; سنن ابن ماجه، ج2، ص269، باب خروج المهدي، كتاب الفتن; ينابيع المودّة، ج3، ص91; مستدرك الحاكم، ج3، ص211، بحار الانوار، ج51، ص65، الصواعق المحرقه، ص235; منتخب الاثر، ص145، بشارة الاسلام، ص286 و 290; ذخائر العقبى، ص 15، و غيبت شيخ طوسى، ص113.

(8) عقد الدرر، ص 149، فصل 3، كافى، ج8، ص209، ارشاد مفيد، ص337، بحار الانوار، ج 52، ص 288 و المهدى، ص51.

(9) عقد الدرر، ص 36، باب 1، ح 3.

(10) الصواعق المحرقه، ج 2، ص 479.