|
در «مسند» احمد بن حنبل نيز از قول ابوسعيد خدرى
آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«يُملأ الأرض
ظلماً وجوراً، ثمّ يخرج رجل من عترتي يملك سبعاً ـ أو تسعاً ـ
فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً»(1)
«زمين پر از
ظلم و جور خواهد شد; در آن موقع، مردى از عترت من قيام مى كند، هفت
ـ يا نُه ـ سال در روى زمين حكومت مى نمايد و سراسر زمين را پر از
عدل و داد مى سازد».
در كتاب «مطالب السؤول» درباره معناى «عترت» چنين
مى نويسد:
«گفته شده:
معناى كلمه «عترت» عشيره، ـ يعنى طايفه، فاميل و خويشان نزديك ـ
است. قول ديگر آن است كه: عترت به معناى ذرّيه ـ يعنى نسل و فرزند
ـ است، و اين هر دو معنا درباره آل پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم
صدق مى كند; زيرا آنان هم طايفه، فاميل و خويشان نزديك، و هم نسل و
فرزند آن حضرت هستند.
امّا عشيره، اهل و عيال نزديك هستند كه آنان چنين
بودند، و امّا ذريّه، اولاد دختر انسان را گويند، و قول خداى تعالى
در رابطه با حضرت ابراهيم عليه السلام بر اين معنا دلالت مى كند،
چنان كه مى فرمايد:
(وَمِنْ
ذُرّيَّتِهِ داووُدَ وَسْلَيمانَ وَأيّوُبَ وَيُوسُفَ وَمُوسى
وَهارون . . . وَزَكرِيّا وَيَحْيى وَعِيسى وَإلْياسَ كُلٌ مِنَ
الصّالِحِينَ)(2).
«از فرزندان
ابراهيم است: داوود، سليمان، أيّوب، يوسف، موسى و هارون . . . و
زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كه همگى آنها از مردمان شايسته بودند».
در اين آيات، خداوند پيامبرانى را نام برده و آنها
را از ذرّيّه و فرزندان حضرت ابراهيم عليه السلام شمرده است; از
جمله اين پيامبران، حضرت عيسى عليه السلام است كه نسب شريفش از طرف
مادرش، حضرت مريم(عليها السلام) ، به حضرت ابراهيم(عليه السلام)مى
رسد»(3).
8
ـ مهدى عليه
السلام از اهل بيت پيامبر است:
در «سنن» ترمذى از قول عبداللّه بن مسعود آمده است
كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«لو لم يبق من
الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلاً منّي ـ أو
من أهل بيتي ـ يواطىء اسمه اسمي، يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما
مُلئت ظلماً وجوراً»(4).
«اگر از عمر
دنيا به جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى
سازد تا اين كه در آن روز، مردى را كه از فرزندان من ـ يا از اهل
بيت من ـ و هم نام من است برانگيزاند كه زمين را پر از عدل و داد
كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد».
در كتاب «كنز العمّال» از قول ابوهريره آمده است:
«لو لم يبق من
الدّنيا إلاّ ليلة لطوّل اللّه تعالى تلك الليلة حتّى يلي رجلٌ من
أهل بيتي»(5).
«اگر از عمر
دنيا به جز يك شب باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن شب را طولانى مى
گرداند تا اين كه مردى از اهل بيت من زمام اُمور را به دست گيرد».
در «سنن» ابو داوود آمده كه پيامبر فرمود:
«لو لم يبق من
الدهر إلاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً كما
مُلئت جوراً»(6).
«اگر از عمر
دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيت مرا
بر انگيزد كه دنيا را پر از عدل نمايد چنان كه پر از ستم شده باشد».
در «سنن» ابن ماجه، از قول ابوهريره آمده است كه
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«لو لم يبق من
الدنيا إلاّ يومٌ، لطوّله اللّه تعالى حتّى يملك رجل من أهل بيتي .
. .»(7).
«اگر از عمر
دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن روز را طولانى
كند تا اين كه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست گيرد».
در «سنن» ابن ماجه، و مصادر ديگر از قول على بن
ابى طالب(عليه السلام)آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله
وسلم فرمود:
«المهدي منّا
أهل البيت، يصلحه اللّه في ليلة»(8)
«مهدى از ما
اهل بيت است و خداوند يك شبه امر او را به سامان مى آورد».
در «مستدرك حاكم» از قول ابو سعيد خدرى آمده است
كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«مهدى، از ما
اهل بيت است».
سپس حاكم مى نويسد: اين حديث بنا به شرط مسلم،
صحيح است، امّا بخارى و مسلم آن را نياورده اند(9).
در كتاب «مطالب السؤول» درباره معناى «اهل بيت»
چنين مى نويسد:
«گفته شده:
اهل بيت پيغمبر خدا افرادى هستند كه نَسَب آنان به جدّ آن حضرت
منتهى مى شود. قول ديگر آن است كه: اهل بيت آن بزرگوار اشخاصى
هستند كه از يك «رَحِم» باشند. قول ديگر آن است كه اهل بيت آن
حضرت، آنهايى هستند كه به واسطه نسب يا سبب به رسول خدا صلى الله
عليه وآله وسلم متّصل شوند.
كليّه اين معانى درباره اهل بيت آن بزرگوار صدق مى
كند; زيرا نسب آنان به جدّ پيغمبر خدا كه عبدالمطلب باشد منتهى مى
گردد، و اهل بيت پيغمبر با خود آن حضرت از يك رَحِم هستند، و به
وسيله نسب و سبب هم به پيغمبر خدا متّصل مى شوند، پس ايشان حقيقتاً
اهل بيت پيغمبر اكرم مى باشند، و معناى آل و اهل بيت هم يكى است .
. . پس معناى حقيقى كلمه آل و اهل براى اهل بيت رسول خدا ثابت است.
مسلم در كتاب صحيح خود از يزيد بن حيّان روايت
كرده كه گفت:
«من و حصين بن
سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. وقتى پيش او نشستيم،
حصين گفت: اى زيد! تو خير زيادى ديدى، تو رسول خدا را ديدى، حديث
آن حضرت را شنيدى، با آن بزرگوار در راه خدا جنگ كردى، پشت سر آن
حضرت نماز خواندى، حقّا كه تو خير زيادى ديدى، بگو ببينيم كه از
پيغمبر خدا چه شنيدى؟
زيد بن ارقم گفت: اى برادر زاده! پير شده ام و
بعيد العهد، بعضى از چيزهايى را كه از رسول خدا ياد گرفتم فراموش
كرده ام، آنچه را كه براى شما مى گويم قبول كنيد و آنچه را كه نمى
گويم مرا به گفتن آن مجبور ننماييد. سپس گفت:
يك روز پيغمبر اكرم كنار بركه آبى كه بين مكّه و
مدينه است و آن را «خم» مى گويند، بپا خاست و خطبه خواند; حمد و
ثناى خداى را به جا آورد و موعظه كرد آنگاه فرمود:
اى مردم! من هم بشرى ـ مثل شما ـ هستم كه نزديك
است قاصد پروردگارم (ملك الموت) بيايد و من او را اجابت نمايم. من
در ميان شما دو چيز گرانبها را به جا مى گذارم; يكى كتاب خداى كه
مشتمل بر هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد
. . . و ديگرى اهل بيت من است; من خدا را درباره اهل بيتم به شما
يادآور مى شوم، خدا را در نظر آوريد در رفتار با اهل بيتم.
حصين بن سبره به زيد بن ارقم گفت: اى زيد! اهل بيت
پيغمبر خدا كيانند؟ مگر زنان آن حضرت از اهل بيتش نبودند؟
زيد گفت: زنان پيامبر خانواده او بودند، ولى اهل
بيت پيغمبر اكرم كسانى هستند كه گرفتن صدقه بر آنها حرام است»(10).
همچنين مسلم در كتاب «صحيح» خود در حديث ديگرى از
زيد بن ارقم آورده است كه راويان حديث مزبور گفتند:
«. . .
پس ما با همديگر گفتيم: اهل بيت پيغمبر چه كسانى مى باشند؟ زنانش؟!
زيد گفت: نه، به خدا قسم! زن مدّتى از زمان را با
شوهرش مى باشد، سپس ممكن است طلاقش دهد و به سوى پدر و قومش
بازگردد; ولى اهل بيت پيامبر هستند كه گرفتن صدقه، بر آنان حرام
است»(11).
9
ـ مهدى عليه
السلام هم نام پيامبر است:
در «سنن» ترمذى و «سنن» ابوداوود و بسيارى از
منابع ديگر آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«لاتذهب
الدنيا، حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي، يواطىء اسمه اسمي»(12).
«دنيا به آخر
نمى رسد تا اينكه مردى از اهل بيت من، زمامِ امور عرب را به دست
گيرد، او هم نام من است».
در «مسند» احمد بن حنبل، از عاصم، از زر، از
عبداللّه بن مسعود روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله
وسلم فرمود:
«لاتنقضي
الأيام ولايذهب الدهر، حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي اسمه
يواطىء اسمي»(13).
«روزها سپرى
نمى شود و دنيا به آخر نمى رسد، تا اينكه مردى از اهل بيت من، عرب
را مالك شود; نام او، نام من باشد».
در كتاب «ارشاد» شيخ مفيد(رحمه الله) نيز در حديثى
آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«لن تنقضي
الأيّام والليالي حتّى يبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي، يواطىء اسمه
اسمي، يملأها عدلاً و قسطاً كما مُلئت ظلماً»(14).
«روزها و شبها
نمى گذرد (دنيا به پايان نمى رسد) تا اين كه خداوند، مردى از
خاندان مرا برانگيزد كه هم نام من است; او زمين را پر از عدل و داد
كند همچنان كه پر از ستم شده باشد».
10
ـ مهدى عليه السلام از فرزندان پيامبر است:
در كتاب «عقد الدرر» و «تذكرة الخواص» از قول عبد
اللّه عمر آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«يخرج في آخر
الزمان رجل من ولدي، اسمه كاسمي، و كنيته ككنيتي، يملأ الأرض
عدلاً، كما مُلئت جوراً، فذلك المهدي»(15).
«در آخر
الزمان مردى از فرزندان من خروج مى نمايد; نام او همانند نام من و
كنيه او همانند كنيه من مى باشد. او زمين را پر از عدل مى نمايد
همان گونه كه پر از ستم شده باشد، واو همان «مهدى» است».
در روايت ديگرى از قول جابر بن عبداللّه آمده است
كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«المهديّ من
وُلدي، اسمه اسمي، و كنيته كنيتي، أشبه الناس بي خلقاً و خُلقاً»(16).
«مهدى از
فرزندان من است; نام او نام من و كنيه اش كنيه من، از نظر سيرت و
صورت شبيه ترين مردمان به من است».
در حديث مفصّلى كه جلال الدين سيوطى در كتاب «الحاوى
للفتاوى» از حذيفه نقل كرده، آمده است:
هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم
درباره خروج سفيانى و ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)سخن مى گفت، مردى
به نام «عمران بن حصين» برخاست و عرض كرد: يارسول اللّه! ما چگونه
مهدى عليه السلام را بشناسيم؟
«قال
صلى الله عليه وآله وسلم : هو رجل من ولدي كأنّه من رجال، بني
إسرائيل، عليه عباءتان قطوانيّتان، كأنّ وجهه الكوكب الدرّيّ، في
خدّه الأيمن خال أسود، ابن أربعين سنة . . . فيبايع له بين الركن
والمقام، ثمّ يخرج متوجّهاً إلى الشام، وجبريل على مقدّمته و
ميكائيل على ساقته، فيفرح به أهل السماء وأهل الأرض، والطير
والوحوش والحيتان في البحر»(17).
يار صفحه:
(1)
مسند احمد، ج 3، ص 28.
(2)
سوره انعام، آيه 84 و 85.
(4)
التاجّ، ج 5، ص 343 رواه ابو داوود ترمذى; كتاب
الفتن و علامات الساعة; الجامع للأصول، ج 5، ص 311 و بحار
الانوار، ج 51، ص 102.
(5)
كنز العمّال، ج 7، ص 187.
(6)
سنن ابو داوود، ج 2، ص 207.
(7)
سنن ابن ماجه، باب الجهاد، ج2، ص 928، ح 2779.
(8)
سنن ابن ماجه، باب خروج المهدي(عليه السلام)، ج 2،
ص 269، ح 4085، منتخب كنز العمال، ص 549.
(9)
مستدرك حاكم، ج 4، ص 557.
(10)
به كتاب «المهدى» نوشته مرحوم آية اللّه سيد
صدرالدين صدر، ص 58 ـ 59، و صحيح مسلم، ج2، ص450، كتاب
فضائل الصحابه، باب فضائل على(عليه السلام)، ح 36، وهمچنين
ترجمه كتاب «المهدى(عليه السلام)» به قلم دانشمند محترم
آقاى محمّد جواد نجفى، ص62، مراجعه فرمائيد.
(11)
صحيح مسلم، كتاب الفضائل، باب فضائل على(عليه
السلام)، ج2، ص451، ح37.
(12)
سنن ترمذى، ج 9، ص74، سنن ابو داوود، ج4، ص106 ـ
107، عقد الدرر، ص 27، باب 2، حلية الاولياء، ج5، ص75.
(13)
مسند احمد، ج1، ص76، تفسير سيوطى، ج6، ص58.
(14)
ارشاد مفيد، ص 326، بحار الانوار، ج 52، ص 240 و
فصول المهمّه فصل دوازدهم، ص 291، حلية الاولياء، ج 5.
(15)
عقد الدرر، ص 32، باب 2; تذكرة الخواص، ص 363.
(16)
فرائد السمطين، ج 2، ص 335; بحار الانوار، ج 51، ص
71، ح 13
(17)
الحاوى للفتاوى، ج 2، باب آثار الواردة في
المهدي(عليه السلام)، ص 82; عقد الدرر، ص 119 و 120.
|