ابو نعيم در كتاب «اخبار المهدى»، ابن حجر هيثمى در كتاب «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر»، شوكانى در كتاب «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر و الدجّال و المسيح»، ادريس عراقى مغربى در كتاب «المهدي»، ابو العبّاس بن عبدالمؤمن المغربي در كتاب «الوهم المكنون في الردّ على ابن خلدون». و آخرين كسى كه در اين زمينه بحث مشروحى نگاشته، مدير دانشگاه اسلامى مدينه است كه در چندين شماره مجلّه دانشگاه مزبور بحث كرده است.

عدّه اى از بزرگان و دانشمندان متقدم و متأخر نيز در نوشته هاى خود تصريح كرده اند كه احاديث مربوط به مهدى عليه السلام متواتر است. (و به هيچ وجه قابل انكار نيست) از آن جمله است:

سخاوى در كتاب «فتح المغيث»، محمّد بن احمد سفارينى در كتاب «شرح العقيده»، ابو الحسن آبرى در كتاب «مناقب الشافعى»، ابن تيميّه در كتاب فتاوايش، سيوطى در كتاب «الحاوى»، ادريس عراقى در تأليفى كه درباره «مهدى» دارد، شوكانى در كتاب «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر و الدجّال و المسيح»، محمّد بن جعفر كنانى در «نظم المتناثر في الحديث المتواتر» و ابو العبّاس بن عبدالمؤمن در كتاب «الوهم المكنون من كلام ابن خلدون».

و اين تنها ابن خلدون است كه احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام)را با حديثى مجعول و ساختگى و بى اساس كه مى گويد: «لامهديّ إلاّ عيسى; مهدى جز عيسى(عليه السلام)نيست» مورد ايراد قرار داده است. و لكن بزرگان، پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد كرده اند. و به خصوص، ابن عبدالمؤمن كه در ردّ گفتار او كتاب ويژه اى به نام «الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» نوشته است كه از 30 سال قبل، در شرق و غرب منتشر شده است.

حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حديث نيز تصريح كرده اند كه احاديث مربوط به مهدى عليه السلام شامل احاديث «صحيح» و «حسن» است و مجموع آنها متواتر و صحّت آنها قطعى است. بنابراين، اعتقاد به ظهور مهدى عليه السلام بر هر مسلمانى واجب است و جزء عقايد اهل سنّت و جماعت است و جز افراد نادان و بى اطّلاع از اسلام و بدعتگزار، منكر آن نخواهند بود».

2 ـ توضيح مختصرى پيرامون بيانيّه علماى حجاز

به نظر ما، مطالب بيانيه مزبور آن چنان صريح، گويا، روشن و آشكار است كه نيازى به توضيح اضافى ندارد; زيرا مدارك لازم در اين «بيانيّه» آن چنان گردآورى شده كه هيچ كس را ياراى انكار آن نيست.

تنها تفاوت مهمّى كه اين «بيانيّه» با عقيده «شيعه» دارد اين است كه در اين بيانيّه، نام پدر حضرت مهدى(عليه السلام)«عبداللّه» ذكر شده است در حالى كه در كتب شيعه، نام پدر بزرگوار آن حضرت به طور مسلّم «امام حسن عسكرى(عليه السلام)» است. و سرچشمه اين اختلاف آن است كه در بعضى از روايات اهل سنّت، مانند روايتى كه «ابو داوود» در كتاب «سنن» خود از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است جمله «اسم ابيه اسم ابى  نام پدر حضرت مهدى عليه السلام نام پدر من است» آمده است.

در حالى كه قراين نشان مى دهد كه اين جمله در اصل، «اسم ابيه اسم ابني; اسم پدرش اسم فرزند من است» بوده است كه منظور امام حسن مجتبى(عليه السلام)مى باشد و بر اثر اشتباه در نقطه گذارى به اين صورت در آمده است. اين احتمال را «گنجى شافعى» نيز در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان» تأييد كرده است.

در اين زمينه، دانشمندان و نويسندگان اسلامى از شيعه و سنّى، سخن بسيار گفته اند كه ما در اينجا نيازى به ذكر سخنان آنها نمى بينيم. و در هر حال، آن جمله كه درباره نام پدر حضرت مهدى عليه السلام در بيانيه علماى حجاز و در بعضى از روايات اهل سنّت آمده است، قابل اعتماد نيست; زيرا:

نخست آن كه در اكثر روايات و كتب معتبره اهل سنّت اين جمله وجود ندارد.

دوم آن كه در روايت معروف ابن ابى ليلى آمده است: «اسمه اسمي و اسمُ أبيه اسمُ أبني; نام حضرت مهدى عليه السلام نام من، و نام پدرش، نام فرزند من است». كه منظور امام حسن مجتبى(عليه السلام)است.

سوّم آن كه روايات قطعى و متواتر از طرق اهل بيت(عليهم السلام)، گواهى مى دهند كه نام پدر حضرت مهدى(عليه السلام)«حسن» است.

چهارم آن كه در بعضى از روايات اهل سنّت نيز تصريح شده كه مهدى موعود اسلام(عليه السلام)، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام است و بعضى از بزرگان آنها هم مانند محمّد بن يوسف گنجى در كتاب «البيان» و محيى الدين عربى در «فتوحات مكيّه» ـ به نقل شعرانى ـ و عبدالوهّاب شعرانى در كتاب «يواقيت و جواهر» مبحث (65)، و محمّد بن طلحه شافعى در كتاب «مطالب السئول»، و ابن صبّاغ مالكى در «الفصول المهمّه» و افراد ديگرى، اين معنى را تأييد نموده و به مهدى موعود پسر امام حسن عسكرى عليه السلام اعتراف كرده اند.

پنجم آن كه نام پدر حضرت مهدى عليه السلام كه در بيانيّه علماى حجاز به عنوان «عبداللّه» آمده است ظاهراً مدرك و مستند آن همان جمله اخير روايت ابو داوود است كه نقل آن منحصر به ابو داوود و راوى آن هم «زائده» است، كه بنا به نوشته گنجى شافعى وى در حديث تصرّف مى نموده و به آن مى افزوده است و چنين حديثى كه او واسطه نقل آن باشد فاقد اعتبار است.

ششم آن كه روايت ابو داوود با اضافه جمله «و اسم أبيه اسم أبي» كه به قول گنجى شافعى «زائده» به آخر آن افزوده است و در عين حال مورد استناد قرار گرفته، و در واقع همان جمله سبب بروز اختلاف در نام پدر حضرت مهدى(عليه السلام)گرديده است، داراى زمينه جعل و ساختگى است كه ما به منظور توضيح اين موضوع، توجه خوانندگان گرامى را به دو جريان تاريخى جلب مى كنيم تا بى اعتبارى قسمت آخر اين روايت بر اهل تحقيق روشن شده، و خود بى پرده و منصفانه در اين باره به داورى بنشينند.

اينك دو جريان تاريخى:

1 ـ ابن طقطقى، مورّخ مشهور و نكته سنج در كتاب تاريخ خود چنين مى نويسد:

«محمّد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب(عليه السلام)معروف به «نفس زكيّه» مدّعى مهدويّت در اسلام گرديد و گروههايى از شيعه و حتّى بنى عبّاس مانند منصور دوانيقى قبل از تكيه زدن بر مسند خلافت خود و برادرش سفّاح براى رويارويى با بنى اُميّه و قيام عليه آنان، با وى به عنوان خليفه بيعت نمودند. او در آغاز امر، بين مردم شايع كرده بود كه مهدى موعود مورد بشارت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم اوست، و پدرش «عبداللّه» نيز اين مطلب را همواره در نفوس گروههايى از مردم تزريق و تثبيت مى نمود، و روايت مى كرد كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

«لو بقي من الدنيا يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث فيه مهديّنا ـ أو قائمنا ـ اسمه كإسمي وإسم أبيه كإسم أبي»(1).

«اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقى بماند خداوند آن روز را به قدرى طولانى مى گرداند تا اين كه «مهدى» ما يا قائم ما را برانگيزاند كه نام او همانند نام من، و نام پدرش همانند نام پدر من باشد».

بنابراين، دور نيست كه جمله: «واسم أبيه إسم أبي» را، اين پدر و پسر يا اطرافيان و هواخواهان آنها به حديث مزبور افزوده باشند تا از اين رهگذر بتوانند مردم عوام را فريب داده و مهدى دروغين (يعنى نفس زكيّه) را به جاى مهدى موعود واقعى معرّفى نمايند، و البته اين كار هم تاحدّى عملى گرديد، امّا ديرى نگذشت كه قضيّه كشف، و دروغ او آشكار گشت.

2 ـ ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:

«هنگامى كه منصور دوانيقى در صدد برآمد براى فرزندش مهدى بيعت بگيرد، فرزند ديگرش «جعفر» در اين باره به او اعتراض داشت. پس امر به احضار مردم كرد و چون حاضر شدند و خطبا خطبه خواندند و شعرا به مديحه سرايى و توصيف مهدى و فضايلش پرداختند، مطيع بن أياس كه يكى از شعراى عيّاش و متّهم به زندقه بود بپاخاست و شعر و خطبه خواند و وقتى كه از شعر و خطبه فارغ شد رو به منصور نموده و گفت: اى اميرمؤمنان!! فلان از فلان از پيامبر نقل كرد كه پيامبر فرمود:

«المهديّ منّا محمّد بن عبداللّه واُمّه من غيرنا، يملأها عدلاً كما مُلئت جوراً»;

«مهدى از ماست و او محمّد بن عبداللّه است و مادرش از غير ما است، دنيا را پر از عدل مى كند همان طور كه پر از ظلم شده است».

سپس گفت: و ابن عبّاس بن محمّد، برادر تو، بدين حديث گواهى مى دهد; آنگاه رو به عبّاس نموده و گفت: تو را به خدا سوگند! آيا اين حديث را شنيده اى؟

عباس گفت: آرى.

پس منصور دستور داد تا حاضرين با پسرش مهدى بر امر خلافت بيعت كنند.

چون مجلس به پايان رسيد عبّاس بن محمّد رو به حاضرين كرد و گفت: آيا متوجّه شديد كه اين زنديق چگونه به خدا و رسولش نسبت دروغ داد و حتّى مرا نيز بر دروغش به شهادت طلبيد؟ و من از ترس منصور ناگزير به دروغ شهادت دادم . . .»(2)

به هر حال، با مراجعه به تاريخ و شرح و توضيحى كه ابو الفرج اصفهانى(3) و دكتر سميره مختار ليثى(4) درباره محمّد بن عبداللّه، معروف به «نفس زكيّه» و دعوى مهدويّت و خلافت او، و هم چنين در مورد برخوردها و عكس العمل هاى منصور دوانيقى، و دعوى مهدويّت براى فرزند خود (مهدى عبّاسى) نوشته اند، اين موضوع به خوبى روشن مى شود كه هريك از آنان در صدد بودند تا با عنوان «محمّد بن عبداللّه» مسأله مهدويّت در اسلام را درباره خود يا فرزند خود بر مردم تحميل نمايند، و با افزودن به حديث مسلّمى كه صحابه و تابعين و بزرگان اسلام درباره مهدى موعود عليه السلام از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل نموده و براى همگان ثابت و محرز بوده است. سوء استفاده نموده و مردم را فريب دهند تا بدين وسيله بتوانند سهل تر و آسان تر به مقصود خود برسند.

بنابراين، بى ترديد مى توان ادّعا كرد كه جمله «واسم أبيه اسم أبي» كه در آخر روايت ابو داوود آمده، و در مورد نام پدر حضرت مهدى عليه السلام مدرك بى چون و چراى علما و دانشمندان اهل سنّت قرار گرفته، ساخته و پرداخته نامبردگان و عوامل دست نشانده آنان و هواخواهان آنها بوده است.

در اينجا براى اثبات مطلب، روايتى را كه ابوالفرج اصفهانى درباره مهدى عباسى از منصور دوانيقى نقل كرده است، مى آوريم تا حقيقت گفته هاى پيشين روشنتر شود.

ابوالفرج در كتاب «مقاتل الطالبيين» مى نويسد:

«مسلم بن قتيبه روايت كرده كه گفت: روزى بر منصور دوانيقى وارد شدم به من گفت: محمّد بن عبداللّه خروج كرده و خودش را «مهدى» مى پندارد، ولى به خدا قسم! او مهدى ـ موعود ـ نيست. من در اين باره مى خواهم موضوعى را به تو بگويم كه به كسى ديگر نگفته ام و نخواهم گفت و آن اين است كه در واقع، فرزند من هم، مهدى موعود روايات ـ وارده از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ـ نيست، لكن من او را از باب تفأل مهدى ناميده ام»(5).

امّا اين كه در بيانيه علماى حجاز، از حضرت مهدى عليه السلام به عنوان «حسنى» ياد شده است، به اين جهت است كه مادر امام باقر(عليه السلام)، دختر امام حسن مجتبى(عليه السلام)است و از اين رهگذر امامان بعدى حسنى و حسينى هستند و حضرت مهدى(عليه السلام)نوه پسرى امام حسين عليه السلام و نوه دخترى امام حسن مجتبى عليه السلام مى باشد; پس حسنى بودن حضرت مهدى عليه السلام نيز صحيح است و ايجاد مشكلى نمى نمايد.

آنچه تا اينجا از نظر خوانندگان گرامى گذشت، چند نمونه كوتاه و گويا از اعترافهاى دانشمندان بزرگ اهل سنّت بود كه همگى آنها به آمدن مردى ازدودمان خاندان پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم به نام «مهدى» عليه السلام اعتراف نموده و احاديث مربوط به مهدى موعود عليه السلام را پذيرفته اند.

اينك بايد ببينيم مخالفان وجود مقدّس مهدى عليه السلام چه مى گويند؟ و منطق آنها چيست؟

3 ـ مخالفان وجود حضرت مهدى عليه السلام چه مى گويند؟

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 179، نقل به اختصار.

(2) اين كه نام پدر بزرگوار امام زمان(عليه السلام) عبداللّه است در حديث صحيح و معتبر نيامده است، و نگارنده در اين باره توضيحى دارد كه در پايان بيانيه معروف علماى حجاز آمده است. جهت اطلاع به آنجا مراجعه فرماييد.

(3) طبق روايات شيعه، همان گونه كه در متن نيز آمده نام مادر آن حضرت «نرجس خاتون» است.

(4) به كشف الاستار، ص 52، و در چاپ ديگر به ص 84 ـ 85 مراجعه فرماييد.

(5) ينابيع المودّة، ج 3، ص 306.