مسعودى در كتاب خود «التنبّيه والاشراف» كه يك سال پيش از درگذشت خود يعنى در سال 345 در شهر فسطاط مصر آن را به اتمام رسانيده است، چنين مى نويسد:

«امام شيعيان كه ظهورش را انتظار برند، در هنگام تأليف اين كتاب، محمّد بن الحسن . . . ابن على بن ابى طالب ـ رضوان اللّه عليهم أجمعين ـ است»(1).

3 ـ احمد بن حسين بيهقى شافعى:

(متوفّاى سال 458 هجرى) ـ كه به گفته ابن خلكان، امام الحرمين عبدالملك جوينى گفته است: «هيچ فرد شافعى يافت نمى شود مگر اين كه شافعى بر او منّت دارد جز احمد بيهقى كه او بر شافعى منّت دارد» ـ در كتاب «شعب الايمان» درباره حضرت مهدى(عليه السلام)چنين مى نويسد:

«مردم درباره حضرت مهدى عليه السلام اختلاف نظر دارند، گروهى مردّد مانده و علم آن را به خداى عالم محوّل نموده اند، و عقيده دارند كه مهدى عليه السلام فردى از فرزندان فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است كه هرگاه خدا بخواهد او را مى آفريند و براى يارى دينش وى را برانگيخته مى سازد. گروهى ديگر مى گويند: مهدى موعود، در روز جمعه نيمه ماه شعبان سال 255 هجرى قمرى متولّد شده و او امام ملقّب به حجّت، و قائم منتظر محمّد بن الحسن العسكرى عليه السلام است كه به سرداب سامر (2) داخل شد و از انظار مردم پنهان گرديد و منتظر خروج او هستند و مى گويند: زنده است و در آينده تاريخ ظاهر مى شود و جهان را پر از عدل و داد مى نمايد همان گونه كه پر از ظلم وستم شده است . . .»

سپس مى گويد:

«و طول عمر او و باقى ماندن وى در اين مدّت طولانى، منع عقلى ندارد مانند بقاى عيسى و خضر(عليهما السلام)، و اينان شيعيان اماميه مى باشند و گروهى از اهل كشف نيز در اين عقيده با ايشان موافقت دارند»(3).

4 ـ شيخ احمد جامى:

(متوفّاى سال 536 هجرى) عارف معروف و مشهور ـ كه عبدالرحمان جامى در كتاب «نفحات الاُنس»، ضمن شمارش مشايخ صوفيّه از وى ستايش فراوان نموده ـ از جمله كسانى است كه مهدى موعود عليه السلام را پسر امام حسن عسكرى(عليه السلام)مى داند.

نامبرده در اشعارى كه بنا به قول صاحب «ينابيع المودّه» درباره دوازده امام و مهدى موعود عليه السلام سروده است، چنين مى گويد:

من زمهر حيدرم هر لحظه در دل صد صفاست***از پس حيدر حسن ما را امام و رهنماست

همچو كلب افتاده ام بر آستان بوالحسن***خاك نعلين حسين اندر دو چشمم توتياست

عابدين تاج سر و باقر دو چشم روشنم***دين جعفر بر حق است و مذهب موسى رواست

اى موالى وصف سلطان خراسان را شنو***ذرّه اى از خاك قبرش دردمندان را دواست

پيشواى مؤمنان است اى مسلمانان تقى***گر نقى را دوست دارى بر همه مذهب رواست

عسكرى نور دو چشم عالم است و آدم است***همچو يك مهدى سپهسالار، در عالم كجاست

شاعران از بهر سيم و زر سخنها گفته اند***احمد جامى غلام خاص شاه اولياست(4)

5 ـ فخر الدين رازى:

(متوفّاى سال 606 هجرى) دانشمند متفكّر، فيلسوف، مفسّر و محقّق عالى مقام اهل سنّت، دركتاب «الفِرَق» ضمن شمارش فرقه هاى شيعه، چنين مى نويسد:

«سيزدهم منتظران اند. اينان چنان عقيده دارند كه امامت بعد از امام حسن عسكرى عليه السلام ويژه فرزند اوست كه از نظرها غايب است و روزى ظهور كند و حاضر شود، اماميّه زمان ما، بر اين مذهب اند و هم ايشان در دعا مى گويند:

«اللهمّ صلّ على محمّد المصطفى وعلي المرتضى و خديجة الكبرى، وفاطمة الزهراء والحسن الزكي والحسين الشهيد بكربلا وعلي بن الحسين زين العابدين و محمّد بن علي الباقر وجعفر بن محمّد الصادق و موسى بن جعفر الكاظم وعلي بن موسى الرضا ومحمّد بن علي التقي وعلي بن محمّد النقي والحسن بن علي ومحمّد بن الحسن العسكري الإمام القائم المنتظر . . .»(5)

با اين كه مى دانيم فخر رازى در موارد بسيارى از تفسير كبير خود و آثار ديگرش به شيعه تاخته است; ولى در عين حال، اين موضوع مانع از آن نشده است كه وى نيز مانند ابن حجر با همه تعصّبى كه داشته، حقّ و حقيقت بر قلمش جارى گردد و آنچه را به تعصّب پنهان داشته، گاهى آشكار كند.

وى در تفسير كبير خود كه راجع به جهر و اخفات «بسم اللّه» در نماز سخن گفته است، مى گويد:

«و امّا مذهب على بن ابى طالب(عليه السلام)، بلند گفتن «بسم اللّه» در نماز است و اين به تواتر ثابت شده است و هركس در دين تابع على بن ابى طالب عليه السلام باشد و او را پيشواى خود قرار دهد و او را امام خود بداند و به او اقتدا كند، به طور حتم راه حق را يافته است. مگر كسى منكر آنست كه پيامبر فرموده است: «اللهمّ أدر الحقّ مع علي».

تا آنجا كه مى گويد: دلايل عقلى با ما موافق و عمل ما با عمل على(عليه السلام)مطابق است، و هركس «على(عليه السلام)» را امام بداند و او را به امامت دينى برگزيند، جان، دين و ايمان خود را به پناهگاهى محكم رسانيده است»(6).

6 ـ ياقوت حموى:

(متوفّاى سال 626 هجرى) دانشمند جغرافى دان مشهور، در كتاب «معجم البلدان» در لفظ «سامرّا» مى نويسد:

«سرداب معروف كه «شيعه» عقيده دارد مهدى آنها از آن بيرون مى آيد(7) در مسجد جامع آن واقع است . . . سامرا در زمان مستعين ـ خليفه عباسى ـ و به ويرانى گذاشت و در زمان معتضد به كلّى ويران شد به طورى كه جز زيارتگاهى كه شيعه معتقد است سرداب قائم مهدى در آن است چيزى از آن باقى نماند . . . و در سامرّا قبر امام على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر و قبر پسرش حسن عسكرى عليهم السلام قرار دارد، و هم در آنجا به عقيده شيعه اماميّه، مهدى منتظر غايب شد»(8).

7 ـ شيخ فريد الدين عطّار نيشابورى:

عارف نامى قرن هفتم هجرى و مقتول در سال 627 هجرى قمرى، كه جلال الدين مولوى بلخى سراينده كتاب مشهور «مثنوى» با همه مقامى كه در عرفان دارد درباره وى مى گويد:

هفت شهر عشق را عطّار گشت***ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم وى در كتاب «مظهر الصفات» مى گويد:

مصطفى ختم رُسُل شد در جهان***مرتضى ختم ولايت در عيان

جمله فرزندان حيدر اوليا***جمله يك نورند حقّ كرد اين ندا

و بعد از آن كه بقيه ائمّه عليهم السلام را نام مى برد، وقتى كه به امام زمان حضرت بقية اللّه(عليه السلام)مى رسد، مى گويد:

صد هزاران اوليا روى زمين***از خدا خواهند مهدى را يقين

يا الهى مهديم از غيب آر***تا جهان عدل گردد آشكار

مهدى هادى است تاج اتقيا***بهترين خلق بُرج اوليا

اى ولاى تو معيّن آمده***بر دل و جانها همه روشن شده

اى تو ختم اولياى اين زمان***و زهمه معنى نهانى جان جان

اى تو هم پيدا و پنهان آمده***بنده عطّارت ثنا خوان آمده

8 ـ محى الدين عربى:

(متوفّاى سال 638 هجرى) كه دانشمندان عامّه عموماً، و عرفاى شيعه خصوصاً او را سرآمد عارفان واصل به حقّ و رئيس شريعت و طريقت و حقيقت مى دانند، درباره حضرت مهدى عليه السلام چنين مى گويد:

«مهدى عليه السلام از عترت رسول اكرم و از نسل حضرت فاطمه(عليها السلام)است. جدّش امام حسين و پدرش امام حسن عسكرى، پسر امام على نقى، پسر امام محمّد تقى، پسر امام على رضا، پسر امام موساى كاظم، پسر امام جعفر صادق، پسر امام محمّد باقر، پسر امام زين العابدين على، پسر امام حسين، پسر امام على بن ابى طالب عليهم السلام است.

او هم نام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است، مسلمانان در بين ركن و مقام با او بيعت مى كنند. وى در آفرينش چون رسول اكرم و در اخلاق يك درجه پايين تر از اوست; زيرا بديهى است كه كسى نمى تواند در سطح پيامبر اكرم باشد چه آن كه خداى تعالى درباره او فرموده است: (إِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم).

مهدى، پيشانى گشاده و نورانى و بينى كشيده و باريك دارد. خوشبخت ترين مردمان بعد از ظهور او اهل كوفه مى باشند. او مال را به طور مساوى در بين مردم تقسيم مى كند و به عدالت رفتار مى نمايد، و قضايا را به سرعت فيصله مى دهد . ..

خداوند به وسيله او اسلام را پس از ذلّت به عزّت مى رساند. او جزيه را كنار مى گذارد و با شمشير به سوى خدا دعوت مى كند، هركس نپذيرد كشته مى شود و هركس با او در افتد، زبون مى شود.

از دين خدا آنچه را كه در واقع و حقيقت دين بوده ظاهر مى كند، مذاهب ديگر را از روى زمين بر مى چيند، و در روى زمين چيزى جز دين خالص باقى نمى ماند».

9 ـ شيخ عبدالرحمان صوفى:

يكى از بزرگان مشايخ صوفيّه، در «مرآت الاسرار» راجع به حضرت مهدى عليه السلام چنين مى نويسد:

«ذكر آن آفتاب دين و دولت، آن هادى جميع ملّت و دولت، آن قائم مقام پاك احمدى، امام بر حقّ، ابوالقاسم محمّد بن الحسن رضى اللّه عنه.

وى امام دوازدهم است از ائمّه اهل بيت. مادرش اُمّ ولد بود، نرجس نام داشت. ولادتش شب جمعه، پانزدهم ماه شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين (255) . . . در سرّ من رأى ـ سامرا ـ واقع شد.

و امام دوازدهم در كنيت و نام حضرت رسالت پناهى موافقت دارد، و القاب شريفش، مهدى، حجّت، قائم، منتظر، صاحب الزمان، و خاتم اثنا عشر است.

و صاحب الزمان در وقت وفات پدرش امام حسن عسكرى عليه السلام پنج ساله بود كه بر مسند امامت نشست چنانچه حقّ تعالى يحيى بن زكريّا عليه السلام را در حال طفوليّت حكمت كرامت فرمود و عيسى بن مريم عليه السلام را در وقت صبا (هنگام كودكى) به مرتبه بلند رسانيد، و همچنين او را در صِغَر سن، امام گردانيد.

سپس مى گويد: و خوارق عادات او نه چندان است كه در اين مختصر گنجايش شود . . . و حضرت شيخ محى الدين عربى در كتاب «فتوحات» و حضرت مولانا عبدالرحمان جامى در كتاب «شواهد النبوّة» تمام احوالات و كمالات و حقيقت ولادت و غيبت امام محمّد بن الحسن العسكرى عليه السلام را مفصّلاً و به وجه احسن از ائمّه اهل بيت عترت و ارباب سيرت روايت كرده اند.

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) كتاب التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 343 و بحارالانوار، ج 51، ص 74، ح 27 و بسيارى از كتب حديث.

(2) فصول المهمّه، ص 297 و مسند احمد، ج 3، ص 37، و منابع ديگر حديث. التاج الجامع للاصول، ج 5، كتاب الفتن و علامات الساعة، ص 343.

(3) المهدي الموعود المنتظر، ج 1، ص 94، ح 90، و بحارالانوار، ج 51، ص 78.

(4) منتخب الاثر، ص 171، ح 90، دلائل الامامه طبرى، ص 256.

(5) بحارالانوار، ج 51، ص 133، ح 4، منتخب الاثر، ص 205، ح 4 ; كفاية الأثر، ص 232 و كمال الدين صدوق با ترجمه فارسى، ج 1، ص 434، باب 30، ح 3.

(6) كافى، ج 8، ص 396، ح 597 ; و بشارة الاسلام، ص 246.

(7) روزگار رهايى، ج 1، ص 374.

(8) بحارالانوار، ج 51، ص 150، ح 2 ; و كمال الدين، ج 3، ص 40، ح 7، باب 34.