«آنچه ميان دانشمندان موثّق و مورد اعتماد، محقّق و مسلّم است اين است كه ولادت حضرت قائم عليه السلام در شب پانزدهم ماه شعبان سال 255هجرى در شهر سامرّا اتّفاق افتاده است»(1).

و در پايان باب 86 نيز در همين رابطه مى نويسد:

«شيخ مشايخ عظام، حضرت شيخ الاسلام احمد جامى و عطّار نيشابورى و شمس الدين تبريزى و جلال الدين رومى و سيّد نعمة اللّه ولىّ و سيّد نسيمى و غير از اينها ـ (كه همگى سنّى بوده اند) ـ در اشعار خود كه به مناسبت مدايح اهل بيت سروده اند، همگى آنها اين اشعار را به حضرت مهدى عليه السلام ختم كرده اند و همين خود دليل بر اين است كه «مهدى» متولّد شده، و هركس آثار اين عرفا را بررسى كند به وضوح خواهد ديد كه موضوع، بسيار روشن است»(2).

23ـ سيّد مؤمن شبلنجى مصرى:

(از علماى اواخر قرن سيزدهم) در كتاب نور الابصار ـ كه در سال 1290هجرى قمرى از تأليف آن فراغت يافته است ـ به مناسبت معرفى و شناساندن مهدى موعود عليه السلام چنين مى نويسد:

«. . . در ذكر مناقب محمّد بن الحسن الخالص بن على الهادى بن محمّد الجواد بن على الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن على زين العابدين بن الحسين بن على بن ابى طالب ـ رضى اللّه عنهم ـ.

مادرش كنيزى بود كه به وى نرجس ـ يا صيقل و يا سوسن ـ مى گفتند. كنيه او ابوالقاسم است و شيعه به او حضرت حجّت و مهدى و خلف صالح و قائم و منتظر و صاحب الزمان مى گويند، و مشهورترين لقب آن حضرت، مهدى(عليه السلام)است.

او جوانى چهارشانه، خوش صورت، داراى موهايى جاذب است كه بر دو طرف شانه اش فرو ريخته، و پيشانى باز و نورانى و بينى كشيده و باريك دارد، دربانش محمّد بن عثمان بوده و او آخرين امامان اثنا عشريه به مذهب اماميّه است».

سپس مى نويسد:

«در كتاب «فصول المهمّه» گويد: وى در سرداب سامرّا غايب شد، در حالى كه نگهبانان فراوانى بر آن گماشته بودند، و در صواعق مى گويد: او همان است كه قائم منتظر ناميده مى شود . . .»(3)

24ـ خيرالدين زركلى معاصر:

در كتاب «الاعلام» كه آن را در ده جلد مشتمل بر شرح حال مختصر مشاهير و دانشمندان، رجال و شخصيتهاى نامدار به زبان عربى نگاشته، و به عكس اغلب نويسندگان اهل سنّت بسيارى از رجال برجسته شيعه و همه امامان عالى مقام را نام برده، و طبق معمول آنها را به طور اجمال مى شناساند، تحت عنوان «مهدى منتظر» چنين مى نويسد:

«محمّد بن الحسن العسكرى بن على الهادى، ابوالقاسم و صاحب الزمان و منتظر و حجّت و صاحب سرداب است. در سامرّا متولّد شد. هنگامى كه پدرش وفات يافت او پنج سال داشت. وقتى به سنّ 9 يا 10 و يا 19 سالگى رسيد، وارد سردابى در خانه پدرش در سامرّا گرديد و ديگر از آن بيرون نيامد»(4).

اين عدّه از دانشمندان و عدّه زياد ديگرى از آنها ـ كه ما به جهت اختصار از ذكر نام و گفتار آنان خوددارى مى نماييم ـ از جمله كسانى هستند كه به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام)اعتراف نموده و او را پسر امام حسن عسكرى عليه السلام مى دانند.

جالب توجّه آن كه علاوه بر آنچه گفتيم، اسامى مبارك امامان معصوم شيعه، از جمله نام مبارك حضرت مهدى عليه السلام در كتيبه هاى دور تا دور مسجد النبى صلى الله عليه وآله وسلم در مدينه منوره نوشته شده، كه اين خود بهترين دليل و گواه صادقى است كه مهدى موعود اسلام، كسى جز محمّد بن الحسن العكسرى(عليهما السلام) و قائم منتظر و حضرت صاحب الزمان عليه السلام به عقيده شيعه اماميّه نيست.

در اين زمينه دانشمند گرانقدر حضرت آية اللّه لطف اللّه صافى در كتاب «امامت و مهدويّت»، مى نويسد:

«از حسن موافقات كه دليل بر امكان حصول تفاهم . . . بين شيعه و اهل سنّت است، اين است كه اسامى ائمّه اثنى عشر(عليهم السلام)در كتيبه هاى مسجد مقدّس پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم در مدينه طيّبه در قسمتى كه در زمان ملك سعود بن عبدالعزيز و فيصل تجديد بنا شده، ثبت گرديده است.

و بر حسب آنچه كه زمانى در يكى از كتب تاريخى معتبر ديده ام، سابق بر اين هم، اين اسامى طيّبه در كتيبه هاى مسجد ثبت بوده با اين تفاوت كه در كتيبه هايى كه قبل از تعمير و تجديد بوده، اسامى ائمه(عليهم السلام)متّصل به هم بود، و در كتيبه هاى فعلى به تفريق و ـ با فاصله ـ در بين اسامى صحابه و ائمّه اربعه (اهل سنّت) نوشته شده و نام (مبارك) حضرت مهدى عليه السلام به اين عبارت: «محمّد المهدى(رضي الله عنه)»، رو به روى كسى است كه از باب مجيدى به صحن مقدّس اول مشرّف مى شود، در وسط قرار گرفته است»(5).

و در همين رابطه، نويسنده محترم كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود» نيز مى نويسد:

«سر سلسله سلاطين حجاز در عصر ما كه در تعصّب دينى و غلوّ در تسنّن مشهورند، طبق صلاحديد و به فرمان وى، علماى بزرگ، اسامى خلفاى چهارگانه و عشره مبشّره و فقهاى اربعه را با حروف طلايى برجسته هركدام در دايره بزرگى در بلندى دور تا دور بناى جديد مسجد النبى صلى الله عليه وآله وسلم نوشته، و از جمله اسامى دوازده امام، هركدام با لقب مخصوص به خود همان طور كه شيعه معتقد است، نوشته شده است، بدينگونه:

على المرتضى(رضي الله عنه)، حسن المجتبى(رضي الله عنه)، حسين الشهيد(رضي الله عنه)، على زين العابدين(رضي الله عنه)، محمّد الباقر(رضي الله عنه)، جعفر الصادق(رضي الله عنه)، موسى الكاظم(رضي الله عنه)، على الرضا(رضي الله عنه)، محمّد التقى(رضي الله عنه)، على النقى(رضي الله عنه)، حسن العسكرى(رضي الله عنه)، محمّد المهدى(رضي الله عنه)»(6).

و براى آگاهى بيش تر يادآور مى شويم كه احمد بن مستضىء بنور اللّه، خليفه عبّاسى نيز كه يكى از بهترين و داناترين خلفاى آل عبّاس بوده است، در سال 606 هجرى قمرى دستور داد تا سرداب منسوب به امام زمان(عليه السلام)را تعمير كنند، و ميان صفّه و سرداب درى از چوب ساج بسيار عالى و زيبا كار گذارند.

بر روى اين در نوشته است:

(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * قُلْ لا أَسأَلَكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ في الْقُرْبى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ)(7).

«هذا ما أمر بعمله سيّدنا ومولانا الإمام المفترض الطاعة على جميع الأنام، أبوالعبّاس أحمد الناصر لدين اللّه أميرالمؤمنين وخليفة ربّ العالمين الّذي طبّق البلاد إِحسانه وعدله . . . وحسبنا اللّه ونعم الوكيل، وصلّى اللّه على سيّدنا خاتم النبيين وعلى آله الطاهرين وعترته وسلّم تسليماً».

و در داخل صُفّه بر پشت چوب ساج نوشته است:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم، محمّد رسول اللّه، أميرالمؤمنين عليّ وليّ اللّه، فاطمة، الحسن بن علي، الحسين بن علي، علي بن الحسين، محمّد بن علي، جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، علي بن موسى، محمّد بن علي، علي بن محمّد، الحسن بن علي و محمّد بن الحسن القائم بالحقّ عليهم السلام»(8).

مرحوم محدّث قمى(رحمه الله) در كتاب «تتمة المنتهى» درباره اين درب مى نويسد:

«در زمان ما كه سنه 1335 هجرى است، آن در موجود است، و به اعلا درجه امتياز منبّت كارى شده، و الحقّ در صناعت نجّارى از نفايس روزگار است. و با آن كه اين همه زمان بر آن گذشته و در مرور دهور به حفظ و نگاهدارى آن اعتنا نشده و بعض جاهاى آن را شمع و چراغ سوخته اند، هنوز مثل بهترين جواهر جلوه گر است»(9).

عالم بزرگوار محدّث نورى(رحمه الله) نيز در كتاب «كشف الاستار» پس از نقل تعمير سرداب شريف به دستور الناصر لدين اللّه، مى نويسد:

«اگر ناصر عقيده نداشت كه سرداب مزبور، منسوب به حضرت مهدى(عليه السلام)است و يا محلّ ولادت ويا موضع غيبت و يا مقام بروز كرامت آن بزرگوار است، هرگز دستور نمى داد تا آن را تعمير و بازسازى كنند و با مخارج گزافى آن را تزيين نمايند.

و اگر تمام علماى عهد ناصر در انكار وجود حضرت مهدى عليه السلام و متولّد شدن آن حضرت متفق بودند، بر حسب عادت انجام چنين كارى دشوار و بلكه اقدام او به تعمير سرداب با اين كيفيت محال بود.

بنابراين، ترديدى نيست كه در ميان علماى آن عصر، كسانى بوده اند كه مانند گروهى ديگر از پيشينيان ايشان، دور از هرگونه تعصّب و بد نظرى عقيده داشته اند كه مهدى موعود عليه السلام جز بر پسر امام حسن عسكرى عليه السلام كه در سرداب سامرّا غايب شده، قابل تطبيق نيست و ناصر هم به همين جهت اقدام به تعمير و تزيين سرداب سامرّا ـ يعنى محلّ غيبت حضرت مهدى عليه السلام ـ نموده است».

سپس محدّث نورى(قدس سره) در دنباله سخنان خود مى گويد:

«علّت اين كه ما ناصر خليفه عبّاسى را در شمار دانشمندان معتقد به وجود حضرت مهدى عليه السلام آورديم، اين است كه ناصر از لحاظ فضل و دانش در ميان محدّثان عصر خود ممتاز بوده است; زيرا ابن سكينه و ابن اخضر و ابن نجّار و ابن دامغانى از وى روايت كرده اند»(10).

از آنچه نقل نموديم، اين معنا به خوبى روشن مى شود كه از نظر اكثريّت علماى عامّه، مهدى موعود اسلام همان «ابوالقاسم محمّد بن الحسن(عليهما السلام)» فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام است كه از دودمان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و فاطمى و علوى و نهمين فرزند امام حسين عليه السلام است.

زيرا اكثريّت قريب به اتّفاق ايشان گفته اند كه ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى(عليه السلام)در سال 255 هجرى در شهر سامرّا متولّد شده، و او هم نام و هم كُنيه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است و خلف صالح و مهدى و حجّت و قائم منتظر و غايب از ديده ها خوانده مى شود، و اين گفتار با شخص ديگرى غير از پسر امام حسن عسكرى(عليه السلام)تطبيق نمى كند. چون اين اسم و كنيه و لقب، نه با آنها كه پيش از ولادت وى دعوى مهدويّت كرده اند قابل تطبيق است، و نه با آنها كه پس از ولادت او چنين ادعايى كرده اند.

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) ينابيع المودّة، ج 3، ص 306.

(2) ينابيع المودة، ج 3، ص 139، و در چاپ ديگر، ص 472.

(3) نور الابصار، ص 185، طبع اجنو، دار الفكر، 1399 و ص 342، طبع دار الجيل بيروت.

(4) اين جمله را فقط در اينجا مى بينيم، در صورتى كه اكثر اهل سنّت نوشته اند كه امام عصر(عليه السلام)وقتى به سن پنج سالگى رسيد، پدرش وفات يافت، و او در همان سال (260هجرى) در خانه اش غايب شد، و او به هنگام وفات پدرش پنج ساله بود.

(5) امامت و مهدويّت، ج 2، ص 298، پاورقى.

(6) دانشمندان عامّه و مهدى موعود، ص 158.

(7) سوره شورى، آيه 23.

(8) كشف الاستار، ص 43 و در چاپ ديگر، ص 75 ـ 76.

(9) تتمة المنتهى، جلد سوّم منتهى الآمال، ص 368 ـ 369.

(10) كشف الاستار، ص 43، و در چاپ ديگر، ص 76.