به تعبير نويسنده «ديباچه اى بر رهبرى»:

«بدين ترتيب، در حقيقت بشريّت در احلام زرّين و رؤياهاى طلائى خود از حكومت ايده آل، در مدينه فاضله، در مسيح جويى ها، خضر خواهى ها و مهدى پرستى هاى خود، در اشتياق سوزان و عميق و ديرين خويش، براى يك قطب، يك پير، يك مراد، يك امام، و بالاخره منجى بزرگ بشريّت، در واقع خواهان همان «برترين رهبرى» است»(1).

بنابراين، احساس نا امنى و شيوع فتنه و آشوب در جامعه، مى تواند انگيزه تشديد گرايش به «برترين رهاننده» بشود; ولى نمى تواند عامل پيدايش اصل عقيده و ايمان به ظهور حضرت مهدى عليه السلام و گرايش به «منجى موعود» گردد. زيرا اين عقيده، يك عقيده ثابت دينى است كه با اعماق فطرت بشر سر و كار دارد.

اينك، براى شناخت كامل اين موضوع، به يك جريان مهم تاريخى توجّه فرماييد.

3 ـ محمّد احمد سودانى و ادّعاى مهدويّت:

قرن نوزدهم، قرن سيادت استعمار انگلستان بر نيمى از جهان بود. از آن ميان سرزمين سودان، بيش از همه زجر و شكنجه مى ديد; زيرا گرفتار بهره كشى مضاعف شده بود كه مى بايست هم زور و آزار مصريان و هم تحقير و فشار انگلستان را تحمّل نمايد. چه بسيار جوانان بى گناه سودانى را كه به اجبار، به بازارهاى جهانى «برده فروشى» كشانده و به عنوان غلام و كنيز فروخته بودند. ماليّاتهاى سنگين و كمرشكن، ديگر رمقى براى اين توده رنجبر و فقير بجا نگذارده بود.

در چنين روزگارى در كشور همسايه، شيخى از اهالى «سنوس» مراكش، بينوايان را مژده مى داد كه به زودى «مهدى» منجى دادگر خواهد آمد. چيزى نگذشت كه در سال 1297 هجرى قمرى، درويشى جوان به نام «محمّد احمد بن عبداللّه دنقلى» كه گِرد خويش مريدانى ديده بود، خود را «مهدى منتظر» خواند و يكباره دريايى از هيجان در سودان پديد آورد.

مردم ستمديده به او پيوستند. او به وسيله نيروى انتظار، از همان سر و پا برهنگان، سپاهى جنگاور ساخت كه نه فقط نيروهاى مصرى را شكست دادند، بلكه نظاميان مجهّز و كارآزموده انگليسى را نيز تار و مار نمودند. روحيه آنها به حدّى قوى شده بود كه با يك دست، گلوى سربازان تفنگدار را مى گرفتند و با دست ديگر، به يك ضربت شمشير سر از بدنشان جدا مى ساختند.

چند تن از فرماندهان ارشد انگليسى همچون «كلنل هيكس» و «ژنرال استوارت» و «ژنرال گوردن» در نبرد با او نابود شدند. در نبرد با «هيكس» نزديك به دوازده هزار نظامى تفنگ به دوش، با هزاران شتر و اسب و بيست توپ، به جنگ درويشان آمدند، امّا در نهايت امر، تنها سيصد سرباز زخمى و نيمه جان، بجا ماندند.

با مرگ ژنرال گوردن، «خارطوم» به تصرّف محمّد احمد در آمد. «گلادستون» نخست وزير وقت انگلستان در پارلمان انگليس، به خاطر اين شكست افتضاح آميز از يك مشت درويش بى ساز و برگ، استيضاح شد و بناچار در برابر نمايندگان پارلمان، قرآنى به دست گرفت و چنين گفت:

«تا وقتى اين كتاب، بر افكار انسان هاى مشرق زمين حكومت مى كند، نفوذ ما و حكومت ما بر اين كشورها امكان ناپذير، و تحقّق افكار ما غير ممكن خواهد بود»(2).

آرى ! از نقل همين يك نمونه مختصر، اصالت مسأله مهدويت آفتابى مى شود و روشن مى گردد كه عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام يك اعتقاد عميق دينى و مذهبى است. لذا تا هنگامى كه «مهدى موعود» برترين رهايى بخش، ظهور نكرده است، قلب توده هاى محروم از عشق به برترين رهبر، مالامال و هنگام يأس و نوميدى، به خصوص در لحظات فشار و اختناق، دستها به سوى آسمان برافراشته مى شود و ظهور مبعوث آسمانى را التماس مى كنند. اين يك حقيقت است كه دروغ در آن راه ندارد.

  4 ـ اعتراف «جيمز دارمستتر» به اصالت مهدويّت:

در سال 1885 ميلادى، به هنگام شكست قواى انگليس از محمّد احمد سودانى، دانشگاه «سوربن» فرانسه كنفرانسى از استادان و پژوهشگران ترتيب داد و «دار مستتر» خاورشناس و زباندان فرانسوى را پشت تريبون فرستاد تا اعتقاد به ظهور حضرت مهدى عليه السلام را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد و مستعمرات مسلمان نشين فرانسه، كمتر در خطر انقلاب ناشى از اين عقيده انگيزنده قرار گيرند.

دار مستتر، خاورشناس فرانسوى پشت تريبون رفت و هنگام بحث در باره ظهور و قيام «محمّد احمد» (متمهدى سودانى) چهار ماه قبل از مرگ مرموز و نابهنگام متمهدى مزبور، ضمن اعتراف به اصالت مهدويّت و عقيده به ظهور «منجى بزرگ» در بحث طولانى خود در پاريس، چنين گفت:

در اين دنيا به ويژه در جهان اسلام، تاريخ با چنان وضع غريبى تكرار مى شود كه اگر سرگذشت متمهدى هاى گذشته را براى شما نقل كنند، مثل اين است كه تاريخ ماضى و حال و آينده مهدى امروزى را بيان كرده باشند. متمهدى امروزى، در نوع خود، نمونه نخستين نيست كه ظهور كرده است و مسلماً آخرين نفر هم نخواهد بود. مدعيان مهدويّت بسيار بوده اند و بعد از او نيز خواهند بود. تاريخچه و نفوذ سحر آساى اين مردمان و نويد دادن وكاميابى آنان و نوميدى كه ناچار در آخر كار رخ مى دهد، مكرر در عالم اسلام صورت گرفته و بعد از اين هم مكرر صورت خواهد گرفت. ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند. و تا زمانى كه يك نفر مسلمان باقى باشد، مهدى ها ظهور خواهند كرد»(3).

آرى! همان گونه كه خوانندگان گرامى ملاحظه نمودند، با اين كه دارمستتر، خاورشناس و زبان دان فرانسوى، مأموريّت پيدا مى كند تا در سخنرانى خود، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى عليه السلام را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد، با اين همه وى در ضمن سخنرانى خود، به اصالت مسأله مهدويّت اعتراف مى كند و مى گويد: «ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند».

از اينجا معلوم مى شود كه دلايل عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام تا چه اندازه قوى و محكم و قانع كننده است كه حتّى يك نفر غير مسلمان نيز، جرأت انكار اصل مسأله مهدويّت را ندارد و آن را از مسايل اعتقادى مسلمانان به شمار مى آورد و يادآور مى شود كه عقيده به ظهور مهدى موعود از نخستين دوران پيدايش اسلام در بين مسلمانان وجود داشته است.

جدّاً جاى بسى تأسّف است كه برخى از مسلمان نماها و به تعبير ديگر، كاسه هاى داغ تر از آش و پژوهشگران فيلسوف مشرب، كه تحت تأثير افكار غربيهاى مغرض قرار گرفته اند، مى كوشند تا با استدلال هاى احمقانه، عقيده به ظهور حضرت مهدى عليه السلام را يك فكر وارداتى تلقّى كنند.

5 ـ مدّعيان مهدويّت و سوء استفاده از عنوان مهدى موعود:

يكى از دلايل مخالفان مسأله مهدويّت و ايرادهاى بنى اسرائيلى آنان در عدم پذيرش احاديث مربوط به حضرت مهدى عليه السلام اين است كه مى گويند: اين اخبار و احاديث، مورد سوء استفاده «مدّعيان مهدويّت» قرار گرفته و در طول تاريخ اسلام، مدّعيان فراوانى را كه به دروغ ادّعاى مهدويّت نموده، و خود را به عنوان «مهدى موعود» معرفى كرده اند، برانگيخته است.

پاسخ ما به اين كوته نظران ساده لوح كج انديش يا در حقيقت غرض ورزان بى منطق، اين است كه يكى از دلايل روشن اصالت مسأله مهدويّت خود همين موضوع مدّعيان مهدويّت است; زيرا اگر چيزى اصالت نداشته باشد تقلّبى آن يافت نمى شود.

دليل ما بر اثبات اين مدّعا آن است كه در طول تاريخ بشر، فرعون ها ادّعاى خدايى كرده اند; چون وجود «خدا» اصالت دارد و اصالتش براى همگان ثابت و روشن است. و از اين رو، عدّه اى خواسته اند خود را به جاى آن حقيقت و واقعيت جا بزنند.

«مسيلمه ها» ادّعاى نبوّت كرده اند، چون نبوّت اصالت دارد و عدّه اى خواسته اند كه خود را به جاى انبيا قالب كنند.

مهدويّت نيز، اصالت دارد و لذا عدّه اى چون ابومحمّد عبيداللّه (مهدى فاطمى، سر سلسله سلاطين فاطمى مصر) و محمّد احمد سودانى و على محمّد باب شيرازى و ديگران خواسته اند خود را به جاى مهدى واقعى جا بزنند. پس وجود متمهدى ها (يعنى مدّعيان دروغين مهدويّت) خود يكى از دلايل اصالت و واقعيّت مهدويّت است.

اگر بخواهيم اندكى عميق تر در باره اين مسأله گفتگو كنيم، بايد بگوييم: سيرى كوتاه در مسأله مهدويّت، ما را به اين حقيقت آشنا مى سازد كه هر موقع در ميان ملّتها، زور، فشار و تبعيض و احساس ظلم و ستم و بى عدالتى رو به فزونى رفته است و مردم وجود چنين وضعى را از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)دانسته و طبق فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه حضرت احديّت گرديده و با الحاح و نيايش براى رفع جنايتها و خيانت ها و رهايى از ظلم و ستم، از ذات مقدّس بارى تعالى يارى طلبيده اند تا به چنين وضع نكبت بارى خاتمه دهد، فرصت طلبان رياكار كه زمينه مساعدى براى تحقّق اهداف نامشروع خود آماده و مهيّا ديده اند، بى درنگ از عقايد پاك مردم سوء استفاده نموده، خود را «مهدى موعود» معرفى كرده اند و برخى از ساده انديشان هم كه در باره مهدى موعود(عليه السلام)، دچار اشتباه گرديده به آنها گرويده و به دعوت آنان پاسخ مثبت داده اند.

بارى، هر چند در طول تاريخ از اين حقيقت، يعنى: مهدويّت سوء استفاده شده است; ولى كدام حقيقت است كه در جهان مورد سوء استفاده قرار نگرفته است؟ آيا مدّعيان دروغين الوهيّت و يا نبوّت و يا ساير مقامات معنوى در دنيا كم بوده اند؟! آيا اديان ساختگى و قلاّبى در جهان كم است؟! آيا بايد همه حقايق را به خاطر سوء استفاده يك مشت گمراه و منحرف و رياست طلب كنار بگذاريم و يكسره منكر خداپرستى و نبوّت انبيا بشويم؟! آيا در طول تاريخ از وجود نيروهاى مادّى كم سوء استفاده شده است؟ آيا ما بايد همه آن نيروها را از بين ببريم و نابودشان سازيم؟!

در قرن دوازدهم ميلادى ـ آن گونه كه صاحب «قاموس كتاب مقدّس» مى نويسد ـ : حدود ده نفر «مسيح هاى دروغگو» ظاهر شدند و جمعى را به خود گروانيدند و اين مطلب، اسباب فتنه و جنگ شد و گروه زيادى در آن معركه، طعمه شمشير شدند. بنابراين، آيا ما بايد وجود حضرت مسيح عليه السلام را به طور كلّى انكار كنيم؟ چراكه از نام و عنوان حضرت مسيح عليه السلام سوء استفاده شده است!!

كوتاه سخن آن كه، سوء استفاده از يك حقيقت، دليل بر بطلان آن حقيقت نمى شود; بلكه خود اين موضوع دليل بر اصالت و واقعيّت آن حقيقت است. و ديگر اينكه براى پيش گيرى از اين سوء استفاده ها، مسلمانان بايد مهدى موعود را با مراجعه به منابع خويش بشناسند و نشانه ها و ويژگى هاى او را بدانند تا دچار چنين اشتباهاتى نگردند، نه اينكه به جهت جلوگيرى از اين سوء استفاده، اصل اين اعتقاد، انكار شود.

بخش هفتم: مسأله انتظار

شامل:

1 ـ علّت پى جويى مفاهيم اسلامى

2 ـ انتظار از نظر لغت

3 ـ انتظار در نگاه مذهب

4 ـ انتظار فرج در اسلام

5 ـ انتظار فرج از ديدگاه نظام هاى سلطه گر

6 ـ مفهوم انتظار

7 ـ انتظار مؤثّر ترين عامل تحرّك

8 ـ آثار سازنده انتظار و نقش آن در ساختن اجتماع

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) ديباچه اى بر رهبرى، ص 91 ـ 92 .

(2) انتظار بذر انقلاب، ص 170 ـ 172، به نقل از مجله قانون، سال 1331 سرى مقالات عبدالهادى حائرى.

(3) او خواهد آمد، ص 43 ـ 44، به نقل از مهدى، دار مستتر، ترجمه محسن جهانسوز، ص 3 ـ 4.