«شما را به حضرت مهدى عليه السلام مژده مى دهم كه او زمين را پر از عدل و داد مى كند همان طورى كه پر از ظلم و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود مى شوند»(1).

و نيز در يك حديث ديگر مى فرمايد:

«لاتنقضي الساعة حتّى يملك الأرض رجلٌ من أهل بيتي، يملأ الأرض عدلاً كما مُلئت جوراً»(2).

«دنيا به آخر نمى رسد مگر اين كه مردى از اهل بيت من، تمام جهان را مالك شود; او سراسر روى زمين را پر از عدل كند همچنان كه پر از ستم شده باشد».

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد:

«المهديّ منّا في آخر الزمان، لم يكن في اُمّة من الاُمم مهدي ينتظر غيره»(3).

«مهدى عليه السلام مردى از دودمان ماست كه در آخرالزمان ظاهر مى شود. در همه عالم شخصى به نام مهدى منتظر كه مردم انتظارش را مى كشند جز او وجود ندارد. (او يك تن بيشتر نيست)».

از اين حديث شريف استفاده مى شود كه مهدى موعود منتظر عليه السلام در سراسر عالم يكى است و از دودمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و فاطمه زهرا(عليها السلام) و على مرتضى(عليه السلام)است كه در آخر زمان ظهور مى نمايد، و هرگز تعددى در آن وجود ندارد، و به قول معروف، «مهدى شخصى است نه نوعى».

امام حسين عليه السلام مى فرمايد:

«منّا اثنا عشر مهديّاً، اوّلهم أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب وآخرهم التاسع من ولدي هو الإمام القائم بالحقّ، يحيي اللّه به الأرض بعد موتها، ويظهر به دين الحقّ على الدين كلّه ولو كره المشركون»(4).

«امامان دوازده گانه از ما هستند كه اوّل آنها اميرمؤمنان على عليه السلام و آخرينشان نهمين فرزند من امام قائم به حقّ است. خداوند به وسيله او زمين مرده را زنده و آباد گرداند، و دين حقّ را بر همه اديان پيروز گرداند گرچه مشركان خوش ندارند».

امام باقر عليه السلام مى فرمايد:

«إنّ الدنيا لاتذهب حتّى يبعث اللّه عزّوجلّ رجلاً منّا أهل البيت يعملُ بكتاب اللّه، لايرى فيكم مُنكراً إلاّ أنكره»(5).

«دنيا به پايان نمى رسد تا اين كه خداى تعالى مردى از خاندان مرا برانگيزد كه به كتاب خدا (قرآن) عمل كند، و در ميان شما كار زشتى را نبيند جز آنكه از آن جلوگيرى نمايد».

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

«الخلف الصالح من ولدي وهو المهدي، اسمه محمّد وكنيته أبو القاسم يخرج في آخر الزمان»(6).

«خلف صالح از فرزندان من همان مهدى است كه نام او «محمّد» و كنيه اش ابوالقاسم است و در آخر زمان ظاهر مى شود».

احمد بن زياد از امام كاظم عليه السلام پرسيد:

آيا در ميان شما امامان كسى هست كه از انظار مردم غايب شود؟

امام عليه السلام فرمود:

«آرى، او كسى است كه شخصاً از ديدگان مردم غايب مى شود ولى يادش از دلهاى مؤمنان نمى رود; او دوازدهمى ما امامان است كه خداوند هر مشكلى را براى او آسان مى كند و هر سختى و ناهموارى را براى او هموار مى نمايد. گنجها و معادن زمين را براى او ظاهر مى گرداند و هر دور و درازى را براى او نزديك و كوتاه مى كند و هر ستمگر گردن كشى را به وسيله او نابود مى سازد و هر شيطان سركشى را به هلاكت مى رساند. او پسر بانوى كنيزان است كه ولادتش بر مردم پوشيده مى ماند . . . تا زمانى كه خداوند او را ظاهر گرداند و به وسيله او زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد»(7).

آنچه تا بدين جا گفته شد نمونه اى از روايات فراوانى است كه در باره آينده تاريخ و انتظار فرج آخرين حجّت خدا از پيشوايان معصوم عليهم السلام وارد شده است.

5 ـ انتظار فرج از ديدگاه نظام هاى سُلطه گر:

بر اساس تعاليم تمام مكاتب آسمانى، «انتظار» در همه انسانها وجود دارد و زمينه آن در همه جوامع بشرى از متمدّن و غير متمدّن به چشم مى خورد; ولى استكبار پيشگان، پيوسته كوشيده و مى كوشند تا مبانى اعتقادى جامعه ها را سست و بى اعتبار سازند، چنين تبليغ مى كنند كه، «انتظار» عامل ركود و سستى است و ايمان به وجود يك آينده روشن، بازتابى از محروميّت هاى طبقه شكست خورده و يك آرامش موقّت است كه در لباس مذهب خودنمايى مى كند.

به نظر ما يكى از مسايل مهم اعتقادى اسلام كه در طول چهارده قرن تاريخ اسلام بى رحمانه مورد هجوم دزدان عقيده قرار گرفته است، همين مسأله «انتظار» و عقيده به ظهور آخرين حجّت خدا حضرت مهدى عليه السلام است; زيرا استعمارگران و شكم بارگان استثمارگر كه اين عقيده زيربنايى را سدّ راه استعمارى خود ديده اند، پيوسته كوشيده اند تا با انواع دسيسه ها، آن را از كار انداخته و بى ثمر سازند و گروهى هم ندانسته به پيروى از آنان پنداشته اند كه انتظار فرج و عقيده به ظهور امام غايب، عامل ركود و عقب ماندگى است. در حالى كه بررسى اين آرمان اصيل و سازنده و انگيزنده، نادرستى بينش و روش هر دو دسته را به خوبى روشن مى سازد.

آيا انتظار عامل ركود است؟

حال براى اين كه ميزان صداقت و راستگويى اين گمراهان هادى نما كه به دروغ سنگ غم خوارى مردم را به سينه مى زنند، به خوبى روشن شود و چهره حقيقى اين فريبكاران از پشت پرده نفاق و نيرنگ به وضوح آشكار گردد، نخست اندكى در باره مفهوم صحيح انتظار توضيح مى دهيم و سپس به سراغ انتظار فرج و ارزش و اهميّت آن در اسلام مى رويم تا معلوم كنيم كه آيا انتظار فرج و ايمان و عقيده به ظهور، انسان را در بى خبرى و افكار رؤيايى آن چنانى فرو مى برد كه از همه چيز غافل و بى خبر مى ماند؟ يا اين كه بر خلاف گفتار آنان، ايمان و عقيده به ظهور، يك نوع دعوت به قيام و مبارزه و سازندگى فرد و اجتماع است؟ آيا انتظار، و عقيده به ظهور مصلح آخر زمان، دعوت به سكون، سكوت و سستى است، يا تحرّك بخشى و مسئوليت آفرينى است؟ و بالاخره، آيا ايمان و عقيده به ظهور، عامل ركود، انزوا و عقب ماندگى است، يا اين كه عامل حركت، مقاومت، پيشرفت و مبارزه است؟

6 ـ مفهوم صحيح انتظار:

انتظار به مفهوم مذهبى اش، اميد به آينده است، آينده اى كه در آن مردم جهان، از زور و فشار و استبداد و تسلّط نظامهاى غلط، نجات پيدا كنند و رژيمهاى ضدّ انسانى از ميان بروند و زندگى پر نشيب و فراز انسانها كه از آغاز با نبرد و كشتارهاى فجيع همراه بوده است، پر از صلح و صفا و آرامش و امنيّت گردد و حقّ پرستان پيروز، و باطل گرايان نابود شوند.

اينك بحث ما در باره مفهوم چنين انتظارى است كه در اينجا به طور اختصار به توضيح آن مى پردازيم:

آنچه از مجموع آيات و روايات اسلامى و مفهوم خود كلمه «انتظار» استفاده مى شود اين است كه انتظار، در تمام ابعاد زندگى فردى و اجتماعى، عامل رشد و اصلاح، عامل مقاومت و پيشرفت، عامل بيدارى و بقاى جامعه، و بالاخره عامل حركت و جنبش و قيام و از عقايد تاريخ ساز و انقلاب آفرين اسلامى و بذر اصلى قيام جهانى حضرت مهدى عليه السلام است.

ولى چنان كه گفتيم، متأسّفانه دشمنان اسلام و گروهى از انسان هاى فريب خورده و بى اطلاع يا اشخاص كج انديش و سست عنصر، اين انتظار و چشم به راهى را عامل ركود و عقب ماندگى دانسته و چنين مى پندارند كه آدمى بايد از هر تلاش و كوشش اصلاحى دست بشويد و در برابر زور و فشار و ظلم و فساد راه خاموشى و سكوت در پيش گيرد و بسان مردگان زنده نما، در تابوت انتظار دراز كشيده و دست روى دست گذارد و به خواب دايمى فرو رود و اگر مى خواهد كه موعود جهانى و مصلح غيبى زودتر از راه فرا رسد و به ظلم و جنايتها پايان دهد، مى بايست به گسترش جور و فساد كمك كند تا گيتى پر از ستم وتباهى گردد و ظهور مهدى موعود عليه السلام نزديك شود، در صورتى كه چنين برداشتى از مفهوم «انتظار» بدترين و نادرست ترين و گمراه كننده ترين مفهومى است كه مى توان به «انتظار» نسبت داد. زيرا: اين مفهوم انتظار نيست، بلكه تحريف حقيقت و واقعيت است. چرا كه:

«لازمه چشم به راهى، مهيّا شدن و مهيّا ساختن براى ظهور است. تنبل ترين و بى حال ترين آدمها، وقتى منتظر ميهمان عزيزى باشد، از پيش، وسايل راحتى و پذيرايى او را از همه جهت آماده و فراهم مى سازد، به سر و وضع خود، خانه و اهل خانه، رسيدگى مى كند. حتّى مسير او را آب (مى پاشد) و جارو مى كشد. و بالاتر از اين، اگر بداند كه به محض ورود ميهمان دچار هجوم بدخواهان خواهد شد، به ترميم و تحكيم خانه و كاشانه، و تجهيز و تسليح خود و خانواده مى پردازد»(8).

7 ـ انتظار مؤثّرترين عامل تحرّك:

اگر ما به مفهوم واقعى انتظار بنگريم دور از انصاف است كه «انتظار» را عامل ركود و سستى بدانيم، زيرا چنان كه گفتيم، «انتظار» به معناى اميد و آرزو است. و ترديدى نيست كه «اميد و آرزو» در زندگى انسان يكى از مؤثّرترين عوامل تحرّك بشر است كه ايجاد جاذبه مى كند و انسان را به راه مى اندازد و او را به سوى خود مى كشاند. جوهره اين اميدوارى، همان «خوشبينى» نسبت به آينده بشر، و پشتوانه آن، نويد حتمى و مژده قطعى خداوند به پيروزى مستضعفان و فرمان روايى صالحان و نيك فرجامى پرهيزكاران است.

حال، براى اين كه اين موضوع كاملاً روشن شود، مسأله انتظار را تحت چند عنوان دنبال مى كنيم:

1 ـ ارزش و اهميّت انتظار در روايات اسلامى.

2 ـ آثار سازنده انتظار و نقش آن در ساختن اجتماع.

3 ـ انتظار عامل مقاومت و پايدارى.

4 ـ انتظار عامل بقاى جامعه تشيّع.

 

 

 

 

 


يار صفحه:


(1) فصول المهمّه، ص 297 و مسند احمد، ج 3، ص 37، و منابع ديگر حديث. التاج الجامع للاصول، ج 5، كتاب الفتن و علامات الساعة، ص 343.

(2) المهدي الموعود المنتظر، ج 1، ص 94، ح 90، و بحارالانوار، ج 51، ص 78.

(3) منتخب الاثر، ص 171، ح 90، دلائل الامامه طبرى، ص 256.

(4) بحارالانوار، ج 51، ص 133، ح 4، منتخب الاثر، ص 205، ح 4 ; كفاية الأثر، ص 232 و كمال الدين صدوق با ترجمه فارسى، ج 1، ص 434، باب 30، ح 3.

(5) كافى، ج 8، ص 396، ح 597 ; و بشارة الاسلام، ص 246.

(6) روزگار رهايى، ج 1، ص 374.

(7) بحارالانوار، ج 51، ص 150، ح 2 ; و كمال الدين، ج 3، ص 40، ح7، باب 34.

(8) انتظار بذر انقلاب، ص 91.