3 - هماهنگى خواسته با دل انسان:

اگر انسان در ضمن عريضه خود وانمود مى‏كند كه هيچ راهى براى بر آورده شدن خواسته‏اش جز عنايت خاصّ خداى متعال و توجه ائمه اطهارعليهم السّلام  ندارد واقعا چنين باشد؛ يعنى در حالتى اقدام به نوشتن عريضه كند كه مضطر باشد و هيچ اميدى به راه‏هاى عادى و اسباب معمولى نداشته باشد. روايت شده است كه خداوند متعال به حضرت عيسى‏بن مريم‏عليه السلام  چنين وحى فرستاد:

 اى عيسى! وقتى مى‏خواهى دعا كنى همانند كسى كه در حال غرق شدن هست و فرياد رسى ندارد دعا كن، اميدت فقط به من باشد، در چنين حالى دعا كردن از تو و اجابت نمودن از من نيكوست(1).

4 -  اطمينان به قبولى درخواست:

حسن ظن بنده به پروردگار عالم و اهلبيت عصمت‏عليهم السّلام  به گونه‏اى باشد كه جزم داشته باشد كه خواسته او اجابت مى‏شود. حضرت صادق‏عليه السلام  مى‏فرمايند:

 «وقتى دعا مى‏كنى و از خداوند حاجتى را در خواست مى‏نمايى بايد چنان گمان كنى كه حاجت تو پشت در است و منتظر دعاى توست، همين كه دعاى تو تمام شد آن را به تو اعطا مى‏كنند.»(2)

 و از پيامبر اكرم‏صلّى اللّه عليه و آله  نقل شده است كه آن حضرت فرمودند:

خدا را در حالى كه يقين به اجابت او داريد بخوانيد(3).

 علاوه بر موارد مذكور حضور قلب، طهارت انسان در حال نگارش عريضه، خضوع و تذلّل، مداومت و اصرار و تكرار بر خواسته و مطلوب، اگر عريضه‏اى را يكبار نوشت حاجتش بر آورده نشد نااميد نشود و بار دوم بنويسد و...، در نظر داشتن اوقات و اماكن مناسب و مخصوصا رعايت ادب مع اللّه و ولى اللّه در اجابت خواسته انسان بسيار مؤثرند.

   ب) شرايط حاجت مورد نظر:

بايد توجه داشت كه همه درخواستهاى انسان صلاحيت برآورده شدن را ندارند بلكه خواسته فرد حداقل بايد داراى دو شرط باشد تا بتوان اميدوار به برآورده شدن آن بود.

 اولا: درخواست نويسنده عريضه مخالف سنت‏هاى جاريه الهى و اراده تكوينى خداوند نباشد، به عبارت ديگر چيزى را درخواست كند كه با نظام حاكم بر عالم و قوانين آن هماهنگ باشد به عنوان مثال مطلوب او جمع بين نقيضين نباشد نظير اينكه درخواست كند هم باران ببارد هم نبارد.

 يا مثلاً فردى در خواست كند كه خدايا مرا به خلق خودت نيازمند نكن؛ در حاليكه مشيّت خدا بر اين تعلق گرفته است كه نيازهاى بندگان او به كمك يكديگر بر آورده شود.

 در حديث وارد شده است كه على‏عليه السلام  فرمودند:

 «روزى در حضور پيامبر اكرم‏صلّى اللّه عليه و آله  چنين دعا كردم كه پروردگارا! مرا محتاج احدى از بندگانت مكن. وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله  اين دعا را شنيدند به من فرمودند: يا على! اينگونه دعا نكن چون هيچ بنده‏اى نيست مگر اينكه به ساير مردم نيازمند است. على‏عليه السلام مى‏فرمايند: عرض كردم: يا رسول اللّه‏صلّى اللّه عليه و آله پس چگونه دعا كنم؟ حضرت فرمودند: بگو: پروردگارا! مرا محتاج بندگان بد و پست مكن.»(4)

 ثانيا: درخواست بايد امر حلالى باشد، به بيان ديگر خارج از اراده تشريعيه خداوند نباشد. در اشاره به اين حقيقت على‏بن ابيطالب‏عليه السلام مى‏فرمايند:

«لا تسأل...ما لا يحلُّ»

«از خداوند عالم چيزى را كه حلال نيست درخواست مكن.»(5)

 چون چنين درخواستى با اساس تعاليم الهى در تعارض است بخاطر اينكه هر يك اوامر و نواهى الهى ريشه در يك سلسله مصالحى دارد كه تأمين كننده سعادت و كمال انسانند. اگر اجازه برآورده شدن خلاف اين احكام و مقررات داده شود در حقيقت زمينه تحقق كمال انسانى از بين مى‏رود و...

 چند تذكّر:

 1 - توجه به اين نكته نيز لازم است كه اگر كسى تمام آداب و شرايط توسّل را در موقع نگارش عريضه به جاى آورد امّا به حسب ظاهر در خواستش بر آورده نشد نبايد تصور كند كه درخواست او ردّ شده است، چه بسا خداوند دوست دارد بنده‏اش باز به او مراجعه كند، پس بدون آنكه نااميد شود دوباره حاجت خود را از خدا طلب كند. به علاوه بعضى از دعاها سزاوار است كه چند سال بعد از درخواست، اجابت شوند. بنابر اين در مواردى شايد وقت استجابت دعا نرسيده است. و گاهى نيز اصل بر آورده شدن حاجت به صلاح فرد نيست لذا خداوند بواسطه لطف و عنايتى كه به بنده خود دارد خواسته او را چون به ضرر اوست برنمى‏آورد، امّا وى را از پاداش معنوى دعا محروم نمى‏سازد، چون اصل دعا كردن داراى بركاتى است كه مؤمن از هيچ طريقى به جز دعا كردن به آن بركات نمى‏رسد.

 در روايتى از امام صادق‏عليه السلام  به مسيربن عبد العزيز مى‏فرمايند:

 «اى مسير! دعا كن...گمان مكن كه دعا تأثيرى ندارد همانا در نزد خداوند متعال مقام و منزلتى هست كه جز از طريق دعا نمى‏توان به آن دست يافت...»(6)

2- گاهى در نتيجه عادت و انس بيشتر با عالم طبيعت و عدم آگاهى از واقعيت‏هاى ماوراى طبيعت گمان مى‏شود كه تمامى علل و اسباب اداره نظام عالم منحصر در تأثيرات متقابل امور مادى در يكديگر است، لذا وقتى از ضرورت دعا و توسل و نظاير آن بحث به ميان مى‏آيد سؤال مى‏شود: مگر دعا چه خاصيتى دارد كه از طريق آن بتوان در نظام تكوين و عالم نفوس تصرّف كرده و تغييراتى انجام داد؟

 حقيقت آن است كه طرح اين گونه سؤالات يا ناشى از عدم اطلاع درست نسبت به حقايق هستى و يا حاكى از عدم آشنايى كافى نسبت به معارف اسلامى است. چرا كه اولا: حقايق عالم هستى منحصر در پديده‏هاى مادى محسوس و تأثيرات آنها نمى‏باشد. ثانيا: امورى چون ذكر توسل و دعا و استغاثه و... نه تنها مخالف سنن الهى نيستند بلكه اين امور هم از جمله علل و اسباب مهم معنوى حاكم بر جهان هستند. به عبارت ديگر امور مذكور هم در كنار ساير سنن و اسباب در حفظ و يا ايجاد تغيير در اجزاى مختلف نظام هستى مؤثرند.

 لذا وقتى به توصيفات موجود در سخنان معصومين‏عليهم السّلام  در زمينه دعا مراجعه مى‏كنيم، به تعابيرى نظير آنچه در ذيل به آنها اشاره مى‏شود بر خوريم:

 اميرالمؤمنين ‏عليه السلام  مى‏فرمايد:

 «الدعاء ترس المؤمن»(7).

­ دعا سپر مؤمن است».

 يا در روايتى، امام صادق‏عليه السلام  مى‏فرمايد:

 «الدعاء أنفذ من السنان الحديد»(8).

 «دعا از نيزه آهنين (در تأثيرگذارى) تيزتر و نافذتر است».

 رسول خداصلّى اللّه عليه و آله  مى‏فرمايد:

 «الدعاء سلاح المؤمن و عمود الدين و نور السموات و الارض»(9).

­ دعا سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمان‏ها و زمين است».

 مجموعه چنين رواياتى جايگاه و نقش مهمّ ذكر و دعاء و ميزان تأثير آن را در نظام هستى مشخص مى‏نمايند.

 3 - مطلب ديگرى كه در زمينه دعا و توسل مورد اشكال قرار مى‏گيرد آن است كه نظام عالم بر اساس قضا و قدر الهى اداره مى‏شود و قضا و تقدير الهى امرى غير قابل تبديل و تغيير است، در نتيجه اگر دعا مؤثر هم باشد، در مواردى كه امرى از طرف خداوند مقدّر شده است دعا نمى‏تواند در آن تأثير داشته باشد.

 در اين زمينه نيز بعد از بررسى دقيق معارف اسلامى معلوم مى‏گردد كه:

 اولا: در لوح اثبات و محو تغيير امكان‏پذير است يعنى مقدّرات الهى به گونه‏اى هستند كه گاهى كم و زياد مى‏شوند. به عبارت صحيح‏تر گاهى مقدّرات الهى مشروط هستند و در شرايط خاصّى تغيير پيدا مى‏كنند. به عنوان مثال ممكن است براى شخصى مدّت زمان خاصى مثلا سى سال عمر كردن مقدر مى‏شود البته مشروط به اينكه فلان گناه را مرتكب نشود و گرنه تأثير آن گناه آن است كه ده سال از عمر او مى‏كاهد و يا فلان عمل خير مثل صله رحم، يا دعاو... را اگر انجام دهد عمرش طولانى مى‏شود، چون اين امور هم بر طول عمر او مى‏افزايند.

 ثانيا: بر فرض قبول اشكال عدم امكان وقوع تغيير و تبديل در تقدير الهى، مى‏توان گفت: از بررسى روايات مربوط به دعا و نيايش بخوبى معلوم مى‏گردد كه از جمله مقدّرات الهى آن است كه دعا مى‏تواند جلو وقوع قضا و قدر حتمى الهى را بگيرد، در اين باره پيامبر اكرم‏صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمايند:

 «الدعاء يردّ القضاء وقد اُبرم إبراما-وضمّ اصابعه‏صلّى اللّه عليه و آله »(10).

­ دعا مى‏تواند جلوى قضايى را كه به مرتبه حتميّت رسيده است بگيرد و مانع تحقق آن در خارج بشود».

 و يا امام صادق‏عليه السلام  در تعبيرى نزديك به اين مضمون مى‏فرمايند:

 «ان الدعاء يردّ القضاء وقد اُنزل من السماء وقد اُبرم إبراما»(11).

­ دعا مى‏تواند جلو آن قضايى را كه از آسمان نازل شده و به مرحله حتميّت و ابرام رسيده است بگيرد».

 يعنى از تحقق خارجى آن جلوگيرى به عمل مى‏آورد.

  4- موضوع ديگرى كه در اين زمينه بعضى‏ها مطرح مى‏كنند آن است كه باتوجه به جايگاه بسيار رفيعى كه اصل امامت در جهان‏بينى اسلامى دارد، امام از ويژگى‏هاى خاصّى برخوردار است كه از جمله آنهاست اعلم بودن وى به تمامى امور و مصالح موجود در جهان، يعنى از آنجا كه امام، اولواالامر و واجب الاطاعة است لذا نه تنها بايد به همه مسائلى كه مورد نياز مردم است عالم باشد بلكه بايد آگاه‏ترين فرد به آن امور باشد.

 بر اين اساس است كه در كتابهاى روايى ابواب مختلفى به تشريح و تبيين اين موضوع اختصاص داده مى‏شود. در بخشى از آنها با تعبير «خزّان العلم» و در برخى ديگر با عنوان «عالم بما كان وما يكون وما هو كائن» و در طايفه‏اى ديگر از روايات تصريح شده است كه ائمه‏عليهم السّلام به همه احتياجات و اعمال بشر و به احوال شيعيان خود آگاهى كامل دارند:

 سعد بن ابى الاصبغ مى‏گويد:

 روزى در حضور امام صادق‏عليه السلام  بودم، حسن كرخى وارد شد و درباره موضوعى از آن حضرت سؤال كرد. امام‏عليه السلام پاسخ دادند، ولى او قبول نكرد و آن مطلبى را كه امام‏عليه السلام فرموده بودند انكار نمود. امام‏عليه السلام  وقتى انكار ايشان را ديدند فرمودند:

 «أترى من جعله اللّه حجّة على خلقه يخفى عليه شى‏ء من امورهم؟»(12)

­ آيا گمان مى‏كنى كه خداوند از كسى كه او را حجّت براى خلق قرار داده است، مسائل آنها را از وى پنهان و مخفى نگه مى‏دارد؟»

 حال اين سؤال است كه وقتى حضرات معصومين‏عليهم السّلام  از چنين علمى برخوردارند يعنى از تك تك خواسته‏هاى مردم خبر دارند، در اين صورت چه نيازى به دعا و طلب و توسل خود افراد وجود دارد؟ اين بزرگواران با توجه به لطف و محبّت و قدرت و توانايى و علمى كه دارند، قبل از درخواست شخص، نيازش را برآورده كنند. و يا بعضى ديگر مى‏گويند: دعا كردن نه تنها با اصل لزوم تسليم در برابر اراده خدا و رضا به قضاى خداوند متعال هم خوانى ندارد بلكه به گونه‏اى اظهار وجود و مخالفت در مقابل خداوند است، بديهى است كه چنين كارى به هيچ وجه برازنده يك مؤمن واقعى نيست. در پاسخ به اين گونه از سؤالات بايد گفت:

 اولا: اصل دعا و توسل به خودى خود نوعى از عبادت است كه بسيارى از كمالات معنوى تنها از طريق آن قابل تحصيل است و عليرغم احاطه علم معصومين‏عليهم السّلام  به تمامى نيازهاى مؤمنين، باز مناسب است كه آنها همواره به دعا و توسل اهتمام بورزند تا به آن مراتب و منزلت‏هاى والا دست پيدا كنند.

 ثانيا: ما دعا و توسل و استغاثه و... را به دستور خداوند متعال كه عالم بر جميع امور است انجام مى‏دهيم يعنى خداوند حكيم و عليم كه نظام هستى را بر اساس يك سلسله اسباب و عللى خلق كرده و اداره مى‏نمايد با توجه به واقعيت‏هاى موجود و مصالحى كه مقدّر شده است از انسان مى‏خواهد يا خواسته كه جهت تحقق بعضى از كارها به امورى چون دعا و توسل متمسك شود؛ چرا كه اين امور خود در رديف بسيارى از موضوعات ديگر از سنن الهى محسوب مى‏شوند كه بر اين مسأله آيه «ادعوني استجب لكم» دلالت صريح دارد، يعنى بسيارى از كارها در نظام عالم تنها از طريق توسل و درخواست و دعا  قابل تحصيل و دست يابى هستند.

5  - اگر واقعا توسل به پيامبرصلّى اللّه عليه و آله  و ائمه اطهارعليهم السّلام  جائز است واين همه مفيد و مؤثر مى‏تواند باشد، پس چرا افرادى چون ابن‏تيميه و محمدبن عبدالوهاب و ابن قيّم جوزى با آن مخالفت مى‏كردند و حتى چنين امورى را شرك و موجب كفر و خروج از دين به حساب مى‏آورند؟

 گر چه وقتى در مطالب صفحات قبل، به ويژه بخش توجيه عقلى و ادله نقلى عريضه نويسى توجه شود، پاسخ اين سؤال هم معلوم مى‏شود، ولى به نظر مى‏رسد باتوجه به اهميّت اين بحث، ضرورت دارد كه ضمن نقل اقوال بعضى از علماى وهابى به صحّت و سقم گفتار آنها ولو به نحو اختصار اشاره‏اى شود.

 ابن تيميّه (ابن تيميّه از علماى حنبلى بوده است كه در قرن هفتم و هشتم هجرى) درباره توسل به پيامبر اكرم‏صلّى اللّه عليه و آله و حاجت خواستن از آن حضرت و... مى‏گويد: خواندن ميّت بدون توجه به خداوند اگرچه آن ميّت از انبياء باشد، و يا اينكه از ميّت خواسته شود كه او از خداوند بخواهد كه حاجت ما برآورده شود، و يا اينكه از خداوند چنين بخواهيم: اى خدا! به جاه و مقام فلانى، حاجت ما را برآور و... اين‏ها منهى و غير جائز است و سرانجام منتهى به شرك در عبادت مى‏گردد(13).

 باز در جاى ديگر مى‏گويد: اگر كسى از زيارت قبر پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله  قصد دعا و سلام نداشته باشد، بلكه منظور او طلب حاجت از پيغمبر باشد و براى اين منظور در نزد قبر مطهّر، صداى خويش را بلند كند، چنين كسى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله  را اذيّت كرده و به خدا شرك آورده و به خود ستم روا داشته است(14).

 محمّد بن عبدالوهاب بنيانگذار فرقه وهابيّت مى‏گويد: توسّل به مردگان خطاب به معدوم است و از نظر عقل، كار زشتى است، زيرا مرده قدرت بر اجابت تقاضاى زندگان را ندارد، و در جاى ديگر مى‏گويد: انواع عبادت‏هايى كه خداوند به آنها امر كرده است از قبيل اسلام و ايمان و احسان و دعا و... تمام اينها خاص خدا مى‏باشد(15).

 و باز در جاى ديگر مى‏گويد: هركس پيغمبر اسلام‏صلّى اللّه عليه و آله  يا به غير او از پيغمبران و اولياء صالحين، استغاثه كند و يا يكى از ايشان را مورد نداى خود قرار دهد و يا از او طلب شفاعت كند، چنين كسى همانند مشركين مى‏باشد...

 

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) وسائل الشيعه، ج  4ص  1174ح 8958

(2) اصول كافى، ج  3باب الاقبال بالدعاء

(3) وسائل الشعية، ج  4ص  1105ح 8702

(4) بحارالانوار، ج  93ص 325

(5) بحار الانوار، ج  93ص 324

(6) كافى، كتاب الدعاء، ج  4ص  211ح  2 كافى، مترجم

(7) اصول كافى، ج  4ص 214

(8) همان مدرك

(9) همان مدرك، ص 213

(10) اصول كافى، ج  4ص 216

(11) اصول كافى، ج  4ص  215ح  3

(12) بحار الانوار، ج  26ص  138ح 6

(13) ابن تيميّه، بطل الاصلاح الدينى، نشر المكتب الاسلامى بيروت، ص 136

(14) الجواب الباهر، ص 50

(15) ثلاث رسائل، ص 8