|
وهمين
طور گفته است: شرك كسانى كه در قبور طلب شفاعت مىكنند از شرك
بتپرستان جاهليّت بدتر است(1).
از ابن
قيّم در اين باره نقل شده است: در توسل به ميّت اگرچه پيامبر
اسلامصلّى اللّه عليه و آله هم باشد شرك است زيرا او مرده و
نابود شده است. به دليل اين كه قرآن مىگويد «إنّك ميّتٌ وانّهم
ميّتٌ» يعنى تو اى پيامبر مىميرى و آنها هم خواهند مرد. و بعد
اضافه مىكند: استغاثه به اموات و گفتن كلماتى مثل يا سيّدى!
يارسول اللّه! انصرني. ياسيّدي! علي بن ابيطالب اغثني و نظاير
آنها شرك است!!(2)
از دقت
در اين مطالب و نظاير آن چند مطلب استفاده مىشود، كه از جمله
آنهاست:
1-
توسل به غير خدا شرك است.
2-
توسل به مرده، توسل به معدوم است.
در ضمن
اشاره به ادله علماى مزبور، اين دو مسأله را با توجه به آيات و
روايات و ديدگاههاى علماى ديگر به نحو اختصار مورد بررسى قرار
مىدهيم:
ابن
تيميّه آن جا كه مىگويد: توسل شرك است در ادامه اضافه مىنمايد:(3)
دليل ما اين آيه شريفه است:
...وَ
الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قَطْمِيرٍ×
إِنْ تَدْعُوهُمْ لايَسْمَعُوا دُعائَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا ما
اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ
بِشِرْكِكُمْ وَ لايُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ(4)
كسانى
را كه بخدايى مىخوانيد در جهان داراى پوست و هسته خرمايى نيستند؛
اگر آنها را بخوانيد نشنوند و اگر بشنوند (مانند عيسى و عزيز و
فرشتگان و فراعنه) جواب ندهند و روز قيامت چون آنها را شريك خدا
گرفتند شما را كافر دانند و هيچكس مانند خداى دانا تو را به حقيقت
آگاه نگرداند».
يا در
جاى ديگر به آيات شريفه:
قُلِ
ادْعُوا الَّذينَ زَعَمْتُم مِّنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ
الضُّرِّ عَنْكُم وَلا تَحْويلا اُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ
يَبْتَغُونَ اِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ
وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ
كانَ مَحْذُور(5)
( اى
رسول ما مشركان ر) بگو: از اين بتها، آن را كه بجز خدا مؤثّر
مىپنداريد در حوايج خود بخوانيد تا ببينيد كه نه دفع ضررى از شما
توانند كرد و نه تغيير حالى بشما توانند داد. آنهايى را كه كافران،
بخدايى مىخوانند آنان خود بدرگاه خدا وسيله تقرّب مىجويند و هر
كه مقرّبتر است بيشتر اميدوار به رحمت و ترسان از عذاب اوست كه
البته از عذاب خدا بايد سخت هراسان بود».
و
همينطور به آيات ديگرى كه متضمن اين مضموناند استدلال كرده،
مىگويد: برطبق مفاد اين گونه آيات عقيده و عمل كسانى كه براى
تقرّب به خدا و يا براى رفع و دفع مشكلات خويش به غير خدا توسّل
مىجويند، فاسد و باطل است. به اين ترتيب هرگونه توسّل به ارواح
پيامبران وامامانعليهم السّلام را نفى مىكنند و آن را مخالف با
توحيد مىشمرند.
به
اينگونه استدلالها مىتوان به چند صورت پاسخ داد:
اولا:
از قرائنى كه در قبل و يا بعد از اين آيات است، به خوبى معلوم
مىشود كه منظور از آنها بتهاست كه عدهاى آنها را شريك خدا
مىپنداشتند و براى آنها قدرتى در برابر قدرت خداوند قائل بودند،
كه اين همان شرك در ربوبيّت مىباشد و امر غلط و باطلى است، امّا
قائلين به جواز توسل به انبياء وائمهعليهم السّلام هرگز براى
آنها در مقابل خداوند استقلال قائل نيستند، بلكه هدفشان آن است كه
از آبرو و منزلت آنها در پيشگاه خداوند مدد جسته و از احترام و
عظمتى كه در نزد خداوند دارند كمك بگيرند. اين كار به هيچ وجه قابل
قياس بانوع نگرش بتپرستان به بتهانيست.
ثانيا:
در مقابل آيات مذكور، يك سلسله از آيات ديگرى هم در قرآن وجود
دارند كه اجازه توسل به غير خدا را تأييد مىكنند:
در
قرآن كريم آمده است كه فرزندان حضرت يعقوبعليه السلام براى
استغفار به پدرشان توسل جستند و او را در پيشگاه خداوند متعال
واسطه قرار داده، چنين گفتند:
يا
أَبانا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِين َ× قالَ
سَوْفَ أسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ
الَّرحِيمُ(6)
اى
پدر! براى ما طلب آمرزش كن زيرا ما خطا كاريم پدر گفت: بزودى براى
شما از درگاه خداوند آمرزش مىطلبم كه او بسيار بخشنده و مهربان
است».
و
همچنين در سوره نساء مىفرمايد:
لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا
أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهُ وَ اسْتَغْفَرُ
لَهُمْ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوابا رَحيم(7)
(اى
پيامبر) اگر هنگامى كه گروه منافق بر خود به گناه ستم كردند از
كردار خود به خدا توبه نموده و به تو رجوع مىكردند كه براى آنها
استغفار كنى و از خدا آمرزش خواهى، البته در اين حال خدا را
پذيرنده توبه و مهربان مىيافتند».
و حتى
در آيهاى از سوره مائده كه قبلا اشاره شد، صريحا دستور داده
مىشود كه:
«اى
مؤمنان! براى تقرّب به خداوند وسيلهاى انتخاب كنيد...»(8)
ثالثا:
وقتى تاريخ اسلام را ورق مىزنيم به موارد زيادى بر مىخوريم كه از
آنها چنين معلوم مىشود كه مسأله توسّل به انبياء و ائمهعليهم
السّلام و صالحان، در صدر اسلام و در زمان صحابه يك امر عادى به
حساب مىآمد و نه تنها كسى با آن مخالفت نمىكرد بلكه در مواقع
ضرورى، خود آنها به حضرت رسولصلّى اللّه عليه و آله و بلكه به
اطرافيان او توسّل مىجستند. چنانكه نقل شده است در زمان خلافت عمر
يك سال خشكسالى پيش آمد، عمر به عبّاس عموى پيامبرصلّى اللّه عليه
و آله توسّل جست و چنين گفت:
«اللّهم كنّا نتوسّل إليك بنبيّنا فتسقينا وإنّا نتوسّل إليك بعمّ
نبيّنا فاسقنا»(9)
بار
پروردگارا! ما هنگام خشكسالى به پيغمبرمان متوسّل مىشديم تو ما
را سيراب مىكردى، اكنون به عموى پيامبر تو متوسّل مىشويم ما را
سيراب كن».
يا
همانگونه كه پيش از اين اشاره شد پيامبرصلّى اللّه عليه و آله به
مرد نابينايى دستور دادند اين دعا را بخواند:
«الّلهم انّى أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة يا
محمّد انّى توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي لتقضي لي الّلهم شفّعه لي»(10)
و
همينطور آمدن بلال به همراه عدهاى از صحابه بر سر قبر پيامبرصلّى
اللّه عليه و آله و توسّل كردنش به آن حضرت با عبارت:
«يارسول اللّه استسق لأمّتك... فانهم قد هلكوا»(11)
اى
رسول خدا! از خدايت براى امّتت باران بخواه... ممكن است آنها هلاك
شوند».
نتيجه
آنكه: توسل به ما سوى اللّه اگر نظير احترام به پدر و مادر و سجده
براى ملائكه به اذن خداوند باشد، هيچگونه منعى ندارد، چون فرد
توسّلكننده آن امر را شريك خدا در آفرينش جهان يا اداره آن
نمىداند و عقيده لزوم پرستش آنها را هم ندارد. بلى اگر نظر
توسّلكننده مثل ديدگاه بتپرستان نسبت به بتها باشد كه آنها را
دخيل در خلقت و اداره نظام هستى مىدانستند، چنين كارى باطل و
محكوم بود. ولى همان طور كه بارها اشاره شد منظور از توسّل اين است
كه به مقام پيامبر يا امامانعليهم السّلام در پيشگاه خدا متوسل
شود و اين در حقيقت توجه نمودن به خدا است، زيرا احترام به پيامبر
و ائمهعليهم السّلام نيز به خاطر آن است كه آنها فرستاده و
برگزيده او هستند و در راه او گام بر مىدارند. و بعلاوه اجازه اين
توسل را خود پروردگار عالم صادر فرموده و به عنوان يك تكليف و
وظيفه، بندگان خود را ملزم به رعايت آن ساخته است.
امّا
اينكه مىگويند: چون هركس مُرد معدوم گرديده است! لذا از معدوم
حاجت خواستن امر باطل و عبثى است:
اولا:
اين حرف را بسيارى از علماء اهل سنّت ردّ كردهاند. مثلا ابوحامد
غزالى در احياء علومالدين مىنويسند: بعضى از علماء گفتهاند:
«مرگ همان عدم است». اين نظريه ملحدان و همه كسانى است كه ايمان به
خدا و روز ديگر ندارندو...
ثانيا:
در تاريخ ومتون روايى آمده است كه در پايان جنگ بدر پيامبرصلّى
اللّه عليه و آله به سرچاهى كه مردههاى كفّار و مشركان را در آن
ريخته بودند تشريف آوردند و خطاب به آنها چنين فرمودند:
آيا
وعده خداوند تبارك و تعالى درست بود يا نه؟
اصحاب
به آن حضرت گفتند: يا رسول اللّه! مردگان را صدا مىزنى؟!
پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله فرمودند: شما از آنها شنواتر
نيستيد، آنها هم مىشنوند ولى نمىتوانند جواب بدهند...
ثالثا:
گذشته از روايات و كلمات علماء، برخوردارى از حيات برزخى و زنده
بودن برزخيان، يك اصل مسلّمى است كه در قرآن هم بارها به آن اشاره
شده، از جمله در آنجا كه درباره شهدا مىفرمايد:
وَ
لاتَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَل فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتا بَلْ
أَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرُونَ(12)
و به
آنها كه در راه خدا كشته مىشوند مرده مگوئيد بلكه آنها زندهاند،
ولى شما درك نمىكنيد».
يا در
آيه ديگر:
وَ لا
تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتا بَلْ
أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(13)
گمان
مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند. آنها زندگانند و در
نزد خداى خود روزى مىخورند».
يا در
آيهاى مىبينيم خداوند به اهل ايمان اينگونه خطاب مىكند:
يا
أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِرْجِعي إِلى رَبِّكِ
راضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي(14)
اى
نفس به اطمينان رسيده! به سوى پروردگارت برگرد. در حالى كه هم تو
از او خوشنودى و هم او از تو خشنود است، به ميان بندگان من درآى و
در بهشتم داخل شو».
اگر
بعد از مرگ، انسانها معدوم مىشوند، اين خطاب به آنها چه معنى
دارد كه خداوند به آنها خطاب مىكند و يا چگونه بعضى از بندگان بعد
از مرگ به خداوند عرض مىكنند:
رَبِّ
ارْجِعُونِ لِعَلّيِ أَعْمَلُ صالِحا فيما تَرَكْتُ(15)
پروردگارا! مرا به دنيا باز گردان تا كارهاى نيك را كه ترك كردهام
انجام دهم».
همچنين
در كتب روايى خود اهل سنّت ابواب مختلفى به بيان اين امر اختصاص
داده شده است، مثلا در كتابهاى صحاح و سنن به ابوابى نظير باب
«مرده صداى كفش زندگان را مىشنوند»، باب «مرده در قبر سخن مىگويد»،
باب «مرده جاى خود را در بهشت و جهنم مىبيند»، و باب «كيفيت سلام
كردن بر پيغمبر و آل پيغمبر و ساير اهل ايمان به هنگامى كه انسان
به قبرستان مىآيد» و... برمىخوريم كه صدها روايت در اين قبيل از
اين ابواب به چشم مىخورد. براى نمونه به يك روايت از كتاب سنن
نسائى اشاره مىكنيم:
پيغمبر
اكرمصلّى اللّه عليه و آله فرمودند: بر من زياد درود بفرستيد كه
درود شما به من عرضه مىشود.
گفتند:
يارسول اللّه چگونه درود ما بر شما عرضه مىشود، حال آن كه بدن شما
پوسيده خواهد بود؟!!
حضرت
فرمودند: به همين جهت كه پيغمبر خدا زنده است و از خدا روزى مىگيرد،
بنابراين اگر بر انبياء و شهيدان كه پس از مرگ زنده و متنعم هستند،
هر كس بر آنها درود بفرستد، چه از دور يا نزديك، صداى او را مىشنوند
چرا صداى كسانى را كه آنها را خطاب قرار مىدهند و به آنان متوسل
مىشوند را نشنوند؟
سخن
آخر آنكه عريضه نويسى و توسّل فقط براى مواقع درخواست حلّ مشكلات و
برآورده شدن نيازمندىها و برطرف شدن ناراحتىها و... اختصاص ندارد،
بلكه يكى از بهترين شيوههاى ارتباط با اهلبيتعليهم السّلام و
اظهار محبّت و ارادت به وسائط فيض الهى هم هست.
توضيح
آنكه وقتى انسان با مقام و نقش و منزلت اولياء و انبياء الهىعليهم
السّلام در نظام هستى به حدّ كافى آشنا شد و متوجه گشت كه
درستترين و در عين حال كوتاهترين راه و مهمترين وسيله تقرّب به
خداوند، اين ذوات مطهّرند، از آن به بعد مانند يك عاشق دلسوخته،
درصدد برخواهد آمد تا با آنها هرچه بيشتر ارتباط برقرار نموده و از
هر طريق ممكن به حفظ ارتباط و گسترش آن بپردازد تا در سايه عنايت
آنها و با اطاعت از آنها به سعادت دنيوى واخروى نايل آيد.
گذشته
از اينكه در دوره غيبت يكى از اهداف مهمّ توصيه و تأكيد حضرات
معصومينعليهم السّلام به «ياد امام عصرعليه السلام بودن» همين
مسأله است، چون كسى كه در اين برهه از زمان همواره در ياد آن حضرت
باشد، نه به سمت گناه كشيده مىشود، نه در سختىها خود را بىپناه
مىبيند كه در نتيجه گرفتار مسائلى چون يأس و نااميدى شود.
اگر
ريشه بسيارى از گرفتاريهاى موجود در جامعه كنونى بررسى شود به خوبى
معلوم خواهد شد كه اغلب آنها در نتيجه غفلت و فراموشى ياد و وجود
امام زمانعليه السلام بوجود آمده است. لذا ضرورت دارد نسبت به
زنده ساختن ياد، و تعميق باور، و حاضر و ناظر بودن وجود مبارك آن
حضرت، اقدامات لازم را به عمل آوريم. و از جمله كارهايى كه در اين
راستا مىتوان انجام داد اين است كه از همان دوران كودكى و نوجوانى
در دبستان و دبيرستانها به موازات تعليم و آموزش اصول اعتقادى از
طريق شيوههايى چون نامهنگارى و عريضهنويسى و شعرسرائى و...
خاطره امام زمانعليه السلام را در دلهاى پاك و آماده نوجوانان و
جوانان جامعه زنده نمود و در مراحل و شرايط و موقعيتهاى ديگر هم
به تناسب هر يك در اين زمينهها اقدامات لازم به عمل آورد تا آحاد
جامعه اسلامى از همان ابتدا با عشق و عرفان و معرفت به وجود امام
زمانعليه السلام رشد نمايند و از اين طريق زمينه ايجاد يك جامعه
به تمام معنا اسلامى و الهى فراهم آيد و انسان و جهان مهياى پذيراى
قدوم نورانى آخرين ذخيره خداوند متعال گردد.
اشعار و دلنوشته هاى جوانان
همانطور كه پيش از اين اشاره شد يكى از راههاى مؤثر تحكيم وتعميق
ارتباط قشر جوان جامعه با فرهنگ مهدويّت و امام زمانعليه السلام
آنست كه در مراكزى كه مسئوليت تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان را
عهدهدارند به موازات تعليم اصول اعتقادى، راههاى مناسب ايجاد
وتحكيم ارتباط با امامعليه السلام به آنها آموزش داده شود. به
عنوان مثال به آنها آموخته شود كه جهت بيان درددلها و ابراز
احساسات و نشان دادن عواطف پاكى كه به ساحت قدس امام عصرعليه
السلام دارند مىتوانند از شيوههايى چون سرودن اشعار، كشيدن طرح و
نقاشى و به نگارش درآوردن متنهاى ادبى نظير نوشتن نامه و مقاله...
استفاده كنند.
بديهى است كه تداوم صحيح و حسابشده اين قبيل كارها علاوه بر آن
كه در درازمدّت سَمت و سوى فعاليتهاى فرهنگى وهنرى را به شكل
مناسبى عوض مىكند در عين حال بستر خوبى را براى تربيت و پرورش نسل
زمينهساز ظهور حضرت مهدىعليه السلام فراهم مىآورد. چرا كه از
طريق توجّه به فرهنگ انتظار، مردم بويژه قشر جوان جامعه با وظايف و
مسئوليتهاى مهمّ خود در دوران غيبت آشنا مىشوند و بدنبال آن از
طريق انجام تكاليفى كه بر عهده دارند زمينه ظهور را فراهم
مىسازند.
|