|
پيش كش
جزاى اين اثر،
بدرقه راه كسى باد كه باحلم گران سنگش، بارهاى سنگين جهالت و غفلت
و عجولى ما را به دوش كشيد، و ما را همراه با بيّنات و بصيرت تا
دروازه هاى مدينة الرسول(صلى الله عليه وآله وسلم)راه برد، و با
على(عليه السلام)، دروازه بان آن شهر، آشنا نمود، و عشق او را در
قلب مان شعلهور ساخت.
در اين سير، به
قدر خويش واقف شديم، و ضرورت وجود حجّت خدا را، احساس كرديم، و
همراه على(عليه السلام)تاريخ را درنورديم تا به آدم، اول حجّت خدا،
و خاتم، آخرين رسول او، و بقية الله الاعظم، آخرين حجّت خدا، شناخت
پيدا كنيم و با آنها همراه شويم.
حجّتش از او
خشنود باد! كه ما را از «عرفات» حق گذراند، آنگاه به حريم ها و
ناموس هاى او در مشعر الحرام شعور يافتيم، و ما را در «منى» به
درگيرى با آرزوهايمان فراخواند، تا دشمن اصلى خود را در دو حوزه
درونى و برونى «رمى» نمائيم، و آن طور كه شيطان بزرگ را رانديم،
شياطين ديگر را از صحنه دلمان بزدائيم.
با او به صفا
رسيديم و از او مروّت و مردانگى آموختيم.
خداوند بر درجاتش
بيفزايد و باران رضا و رضوانش را بر او جارى سازد و او را در زمره
رجعت كنندگان در دولت كريمه قرار دهد.
ع ـ فلسفيان
طليعه
«يا
صاحب الزمان أدركنا»
«حضرت
مهدى(عليه السلام)» از نگاه «اميرالمؤمنين(عليه السلام)»،
«نويد
عدالت» از نگاه «شهيد عدالت»،
«عدل
فراگير» از نگاه «عدل در زنجير»،
«عدالت
موعود» از نگاه «عدالت مظلوم» است.
بررسى ابعاد
مختلف شخصيّت «آخرين امام» از ديدگاه «اولين امام» بيانگر نوعى «يگانگى»
و «پيوستگى» در «سلسله امامت» است كه در سايه آن «بقاى ولايت» به
عنوان «استمرار رسالت» تضمين مى شود، سمت و سوى توحيدى «جامعه»
محفوظ مى ماند; وتلاش ها، مجاهدت ها و پايمردى ها وشهادت طلبى هاى
«پيروان ولايت» به ثمر مى نشيند.
تأكيد بر «حجة
اللّه» بودن امام زمان(عليه السلام) ـ با تكيه بر سنّت تغيير ناپذير
الهى در اقامه حجّت ـ نوعى «مسئوليت آفرينى» براى مردم در قبال
اوست. مسئوليّتى كه آنان را در پيروى از او تجهيز مى كند و نسبت به
«اطاعت پذيرى» و «فرمانبرى» از او برمى انگيزاند.
«ثمره
حجّت بودن امام زمان(عليه السلام)» تنها در قيامت و در پيشگاه
ميزان عدل الهى ظهور و بروز نمى يابد، بلكه «عرصه زندگى» و حيات
فردى واجتماعى نيز جلوه گاه آثار و ثمرات اين حجيّت است.
با «نگاه به
حجّت» است كه «حقّ» تشخيص داده مى شود و انسان در «موضعگيرى» خود
از اشتباه مصون مى ماند. با «تأسّى به حجّت» است كه «رفتار» مؤمن
تصحيح مى شود و لغزش وانحراف برايش پيش نمى آيد. با «فرمانپذيرى از
حجّت» است كه شيعه از فتنه ها به سلامت مى رهد، ونيك فرجامى دنيا و
سعادت آخرتش ضمانت مى شود.
مولا على(عليه
السلام) با تأكيد بر «ضرورت وجود حجّت» در بين همه انسان ها، در
همه جاى زمين، هميشگى بودن و استمرار وجود او را خاطر نشان مى
سازد; و با چنين تصويرى، نقش حضرت مهدى(عليه السلام) را به عنوان
«آخرين حجّت الهى» حياتى تر و برجسته تر مى نماياند.
تقسيم بندى «حجّت
قيام كننده به امر الهى» به دو گونه «حجّت ظاهر و آشكار» و «حجّت
نهان شده مستور» كه تأكيدى بر عدم تفاوت آن دو نيز به شمار مى آيد،
علاوه بر ابعاد كلامى، نوعى پاسخگويى به پرسش هايى است كه در زمانه
غيبت نسبت به چگونگى بهره ورى از امام زمان(عليه السلام) پديد مى
آيد.
«تأثيرات
تكوينى» وجود حجّت به ظهور و غيبت او بستگى ندارد، چنانكه تأثير
«هدايت تشريعى» و «راهبرى هاى عملى» او با نهانزيستى ظاهرى او
تقليل نمى پذيرد. امام غايب نيز همچون امام ظاهرى كه در گوشه اى از
دنيا اقامت گزيده و عملاً دور از دسترس اكثر ارادتمندان و پيروان
خويش است، مى تواند با فرمايشات و توجيهات، و با نظارت پيدا و
نهان، وبا بهره گيرى از نمايندگان و عاملان خود، در «اداره جامعه»
مؤثر باشد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه و ساير فرمايشات گهربار
و معجزه آميز خويش تنها به ذكر «ابعاد وجودى امام زمان(عليه
السلام)» و حتّى صفات و خصوصيّات شخصى آن بزرگوار اكتفا نكرده،
بلكه به «ويژگى هاى دوران غيبت» نيز اشاره فرموده است. بر شمردن
اين ويژگى ها ـ تحت عنوان ملاحم ـ نوعى «آماده سازى مردم» براى
پذيرش شرايط سختى است كه در اثر دورى از امام معصوم(عليه السلام)
پيش مى آيد. چنانكه نوعى آگاهى بخشى نسبت به چگونگى مقابله با
«عوامل استمرار غيبت» نيز به شمار مى آيد.
بررسى «صفات
منتظران»، از سويى آموزش «كيفيّت انتظار حقيقى» است، و از ديگر سو
«معيارى» براى تشخيص «منتظران حقيقى» از «مدعيّان فرصت طلب» است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) با بر شمردن اين صفات، در حقيقت
«انتظار» را معنى مى كند، وراه وصول به «درجات پر ارج منتظران» را
تبيين مى فرمايد.
«نگاهى
به پيامدهاى ظهور» در كلام اميرالمؤمنين(عليه السلام) در حقيقت
نوعى ترجمان آيات شريفه قرآن درباره «غلبه نهايى حق» و «امامت
مستضعفان» و «وراثت صالحان» در زمين است. زمانى كه همه آراء و
نظرات، رنگ وبوى «قرآن» مى گيرد و شميم عطرآگين «توحيد» سراسر گيتى
را آكنده مى سازد.
* * *
كتابى كه پيش رو
داريد ثمره تلاشى مختصر براى نماياندن چهره پرنور امام زمان(عليه
السلام) از لابلاى سخنان نورانى مولاى متقيّان(عليه السلام) است.
تحقيقى در واژگان
حجيّت و حجّت، مقدمه اى براى بررسى مقام و موقعيّت ويژه حجّت باقيه
الهى، حضرت بقية اللّه «عجل اللّه تعالى فرجه الشريف» وبرشمارى
ويژگى هاى اخلاقى ورفتارى او از نگاه اميرالمؤمنين(عليه
السلام)است، چنانكه ذكر ويژگى هاى غيبت، ابعاد انتظار، صفات
منتظران، نشانه هاى ظهور و پيامدهاى ظهور با بهره گيرى از كلام آن
بزرگوار، مقدّمه اى براى شناخت آثار و بركات وجودى امام زمان(عليه
السلام) در تحقق وعده هاى الهى نسبت به حفظ وحمايت از دين و حاكميت
بخشيدن به قرآن و ولايت، وجهان گير وجاودانه شدن حكومت توحيد است.
واحد تحقيقات
مسجد مقدس جمكران با تقديم اين اثر به ساحت مقدّس ولىّ عصر«عجّل
اللّه تعالى فرجه الشريف» توفيقات روز افزون همه ارادتمندان و
منتظران حضرتش را در پيروى از آن بزرگوار آرزو دارد.
شيعته و انصاره و
اعوانه.
واحد تحقيقات
مسجد مقدّس
جمكران ـ قم
زمستان 1378
پيش درآمد
تاريخ گواه صادقى
بر اين حقيقت است كه آدمى از ديروزش گذشته است و از امروز و حالش
نيز مى گذرد و به آينده اش مى انديشد و دغدغه آن را دارد; و ذهن
موّاجش با طوفان پرسش هاى بنيادى درباره آينده درگير است.
انسان به كجا رهسپار
است؟ آينده او را چه كسى رقم مى زند؟ جوامع، ملتها و تمدنها در
آينده چه سرنوشتى پيدا مى كنند؟ آيا همديگر را نابود مى كنند؟
آيا قدرت و ملت و
تمدنى غالب مى شود و همه را تحت سيطره خود به زنجير مى كشد؟ آن
تمدن پيروز كدام تمدن است؟ آيا همه در صلح و صفا در كنار هم زندگى
مى كنند؟ سرعت پيشرفت علم و تكنولوژى و مدرنيته و پست مدرنيته، بشر
را به كدام سو مى كشاند؟
اينها پرسش هايى
است كه انسانِ در اوجِ رفاهِ امروز را، در بن بست درّه فردا گرفتار
نموده است، و اين پرسش ها است كه پرداختن به آنها و بحث از آنها و
پاسخ به آنها، در قالب تئورى ها و فرضيه هاى متعدد و متفاوت و گاهى
متناقض، پر رونق ترين و جذّاب ترين مباحث انسانِ امروز را، به خود
اختصاص داده است، و اينكه سال دو هزار و يك، سال گفتگوى تمدن ها
ناميده مى شود به انگيزه خروج از اين بن بست و جواب به اين پرسش ها
است، تا شايد اين درياى مواج و طوفانى فروكش كند و آدمى با اطمينان
به آينده، خواب خوشى در امروزش داشته باشد.
به حق عصر جديد،
عصر انتظار است و همه انسان ها در مواقف و مشاهد گوناگون از مناظر
متفاوتى با دو انگيزه مختلف، به آينده بشريّت چشم دوخته اند; كسانى
كه در انتظار آينده بهتر با رهايى از وضع موجود هستند، و آنان كه
در اين انتظار، تثبيتِ وضعِ موجود را خواهانند.
به طور مشخص
نظريه ها و فرضيه هايى را كه در پى پاسخگويى به انتظارِ انسانِ
عصرِ انتظار هستند، مى توان اينگونه برشمرد:
1
ـ نظريه
كمونيسم يا كمون نهايى: اين نظريه كه كارل ماركس آن را ارائه كرده،
بر اساس جبر تاريخ و تحوّل در ابزارِ توليد و مناسبات توليدى،
مراحل تاريخ بشريت را به پنج دوره تقسيم مى كند.
1
ـ كمون
اوليه و دوره اشتراك اوليه
2
ـ دوره
برده دارى
3
ـ دوره
فئوداليسم
4
ـ دوره
سرمايه دارى
5
ـ دوره
سوسياليسم
دوره كمونيسم و
كمون نهايى هنگامى است كه انسان با نفى هر طبقه بندى و تغايرى و با
اشتراك مالكيت در ابزار توليد، تاريخ خود را به پايان بَرَد، و آن
مرحله، دوره رهايى از هر تبعيض و ظلم و ستمى خواهد بود و برابرى و
برادرى و عدالت با نفى مالكيت خصوصى و تبديل «مَن ها» به «ما»
گسترده و فراگير مى شود.
2
ـ
حاكميت دموكراسى ليبرال: با شكست كمونيسم در تئورى و عمل، اين
نظريه مطرح شده كه پايان تاريخ را كمون نهايى ماركس تشكيل نمى دهد،
بلكه آن پايگاه تاريخى كه بشر به آن خواهد رسيد در همين نظام
دمكراسى ليبرال غرب تبلور يافته است، و هيچ دگرگونى تاريخى پيش
رونده ديگرى امكان وقوع ندارد.
3
ـ نظريه برخورد و رويارويى
تمدنّها و پيروزى تمدن دموكراسى ليبرال غرب يا همزيستى مسالمت آميز
تمدّنها. اين دو نظريه (2 و 3) وعده اى است به حفظ وضع موجود در
جهان غرب و فراگيرى آن در سطح همه انسانه(.
4
ـ موج
سوم: نظريه اى است كه توسط «الوين تافلر» در دهه اخير مطرح شده
است. او معتقد است كه بشريت از موج اول ـ يعنى نظام كشاورزى ـ عبور
كرده است و از موج دوم يعنى نظام صنعتى در حال عبور مى باشد، و
آينده بشريت را موج سوم تشكيل مى دهد كه در آن نظام فراصنعتى و
حاكميت الكترونيك، همه محصولات سياسى، فرهنگى، اقتصادى و خانوادگىِ
جامعه صنعتى را فرو مى ريزد، و توده ها را از بن بست جنگ و فقر و
نابودى محيط زيست و از هم پاشيدگى خانواده ها در تمدن صنعتى رهايى
مى دهد.
تافلر در پايان
نامه تخيّلى، خطاب به بنيان گذاران جامعه صنعتى چنين مى نويسد:
«...
اما
اكنون مرگ اين نظام فرا رسيده و بايد جاى خود را به نظامى نوين
بدهد»
5
ـ نظريه
اديان: اديان به طور مشترك بشريت را به ظهور مصلحى كه انسان را از
وضع موجود رهايى دهد، بشارت مى دهند، هرچند در شخص و شخصيت او
اختلاف نظر دارند.
آنچه مشترك بين اين نظريه هاى متفاوت و متعارض ـ اعم از نظريه هاى
به ظاهر علمى و نظريه هاى دينى ـ مى باشد، اين است كه همه معتقد و
معترف به جهت دار بودن تاريخ بشرى هستند واينكه همه انسانها به سوى
آينده و پايان تاريخ خويش در حركتند.
يار صفحة:
اين نظريه توسط فرانسيس فوكو ياما ـ ژاپنى الاصل و مقيم
امريكا ـ ابتدا در مقاله اى تحت عنوان «فرجام تاريخ» در
مجله منافع ملى امريكا نگاشته شد و سپس در كتاب پايان
تاريخ و آخرين انسان به طور مبسوط بيان شد.
آن مقاله در مجله
سياست خارجى (شماره 2 و 3) ترجمه گرديد و دكتر غنى نژاد
كتاب مذكور را به صورت خلاصه و فشرده به فارسى برگردانده
كه در مجله اطلاعات سياسى ـ اقتصادى، شماره 44 و 63، چاپ
شده است.
اين نظريه ريشه
در تفكّر هگل دارد كه قائل به دوران تاريخى و در نهايت
فرجام تاريخ براى بشر بود و ماركس تحت تأثير همين نگاه،
قائل به كمون نهايى در پايان تاريخ شد و اضمحلال نظريه
ماركسيستى در حوزه فكر و عمل وبى رقيب ماندن دموكراسى
ليبرال در صحنه بين المللى، فوكوياما را واداشت كه بگويد:
ماركس به بيراهه رفته وپايان تاريخ انسان را حكومت ليبرال
دموكراسى تشكيل مى دهد. ايشان ابتدا سؤالى را مطرح نموده
ومى گويد: آيا در پايان قرن بيستم، سخن گفتن دوباره از
نوعى تاريخ منسجم وجهت دار بشرى كه در نهايت بخش اعظم
بشريت را به دموكراسى ليبرال رهنمود خواهد ساخت، معنايى
دارد يا نه؟
در جواب مى گويد:
پاسخى كه من به آن رسيده ام به دو دليل جداگانه پاسخى مثبت
است. يكى از اين دو دليل با اقتصاد ارتباط دارد و ديگرى با
آنچه پيكار براى شناسائى ناميده ام.
توجه به علوم
طبيعى جديد و تأثير آن بر جوامع بشرى وهمسان سازى جوامع،
شروع خوبى براى نشان دادن تاريخ عام انسانهاست كه در
ابتداى قرن بيستم مطرح شده، لكن به جهت رويدادهاى ناپسند
اين قرن پرونده آن بسته شد.
البته هرچند علوم
طبيعى نو، ما را به آستانه سرزمين موعود دموكراسى ليبرال
هدايت مى كند، ولى به اين سرزمين نمى رساند.
منطق علوم طبيعى
جديد در واقع تفسيرى اقتصادى از دگرگونى تاريخى است،
دگرگونى كه بر خلاف تفسير ماركس به سرمايه دارى مى انجامد.
امّا اين دليل به
تنهايى كافى نيست، چرا كه بشر تنها حيوان اقتصادى نيست تا
به همين تفسير اكتفا شود. بشر علاوه بر نيازهاى مادى و
حيوانى، خواهان شناخته شدن است و ميل دارد به عنوان يك
انسان با كرامت، شناخته شود.
براى ارضاى
خواسته هاى مادى به تكنولوژى واقتصاد بازار آزاد نياز دارد
و براى رسيدن به شناسائى توسط ديگر انسان ها به آزادى نياز
دارد كه هر دو در نظام دمكرات ليبرال تبلور يافته و هيچ
آرايش ديگرى از نهادهاى اجتماعى نمى توانند به شكل بهترى
اين تمنا را پاسخ گويند. بنابراين هيچ دگرگونى تاريخى پيش
رونده ديگرى امكان وقوع ندارد.
در نقد اين نظريه
بايد گفت: هنوز آقاى فوكوياما لذّت نظريه پايان تاريخ خود
را نچشيده بود كه حوادث خارجى آن را، در كامش تلخ نمودند
ونظام تك قطبى و نظم نوين جهانى وحاكميت دموكراسى ليبرال
جاى خود را به نظريه برخورد تمدّنها داد و جهان سال 2001
به استقبال گفتگوى تمدّنها و جهان چند صدايى شتافت وگفته
شد كه شكست كمونيسم به معناى پيروزى نظام غرب نيست. زيرا
چه بسا اين نظام با ظهور تمدّنهاى ديگر و بحرانهاى درونى
خويش شاهد اضمحلال زودرس خود باشد. كه آدمى تنها دو آرزوى
مادى و آزادى ندارد تا باعث شود كه گمشده خود را در نظام
ليبرال دمكرات ببيند و به آن بسنده كند، عدالت، اخلاق،
معنويت وامنيت روانى آرزوهاى ديرينه همين انسان است كه
نظام دموكرات ليبرال نه تنها آنها را برآورده نساخته، بلكه
خود تهديد كننده اصلى آنها مى باشد.
برخورد تمدّنها
ناشى از رفتار و برخورد تحقيرآميزى است كه غرب با ديگران
دارد ورفاه و آزادى كه غرب منادى آن است تا جايى است كه
انسان غربى از او بهره مند شود وگر نه الجزاير، مصر،
افغانستان، فلسطين، و... همه انسان هستند وخواستار آزادى و
برابرى و آنچه مانع رسيدن اين جوامع به اين آرمانهاست
تمدّن غربى است.
اين نظريه را ساموئل هانتينگتون استاد كرسى حكومت و رئيس
مؤسسه مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد امريكا مطرح
كرده، و در فصلنامه فارين ـ افرز
(Foreign - Affairs)
به چاپ رسيده است و در ماهنامه اطلاعات سياسى ـ اقتصادى،
شماره 70 ـ 69، توسط آقاى مجتبى اميرى ترجمه شده است، كه
خلاصه نظريه فوق چنين است:
ايشان در ابتدا
بعد از نفى نظريه هاى ديگران درباره آينده جهان مى گويد:
بشر تاكنون دوره هاى مختلف درگيريها را به خود ديده است:
دوره اول: جنگ پادشاهان
ومستبدان جهت گسترش سرزمين تحت حكومت خود.
دوره دوم: جنگ
ميان كشورها ـ ملتها كه منجر به جنگ جهانى اول گرديد.
دوره سوم: جنگ
ميان ايدئولوژى ها، يعنى جنگ كمونيستها با ليبرال دمكراسى
موسوم به جنگ سرد دو بلوك شرق و غرب.
با شكست كمونيسم
و فروپاشى شوروى جنگ سرد پايان يافت و اكنون سياست جهانى
به مرحله جديدى وارد شده است ودوره چهارم تاريخ بشر آغاز
مى شود و فرضيه او اين است كه منبع اصلى برخورد در جهان
نوين اساساً نه ايدئولوژى است ونه اقتصاد، بلكه شكافهاى
عميق ميان افراد بشر است وبرترين منبع برخورد، ماهيت
فرهنگى خواهد داشت... و درگيرى هاى اصلى در صحنه سياست
جهانى بين ملتها وگروهها با تمدنهاى مختلف رخ خواهد داد و
رويارويى تمدنها بر سياست جهانى سايه خواهد افكند و خطوط
گسل (مرزهاى تلاقى بين تمدنها) ميان تمدنها، در آينده خطوط
نبرد خواهد بود.
برخورد تمدنها
آخرين مرحله از سير تكاملى برخورد در جهان نو را تشكيل
خواهد داد.
در ادامه تمدن را
تعريف و تمدنهاى موجود را بر مى شمارد، تمدن بالاترين گروه
بندى فرهنگى مردم وگسترده ترين سطح هويّت فرهنگى است كه
انسانها از آن برخوردارند.
«توين
بى» جامعه شناس معروف، در كتاب بررسى تاريخ (21) تمدن را
شناسائى كرده كه(6) تمدّن از آنها در جهان معاصر موجودند.
هويت تمدنى به
طور روزافزون در آينده اهميّت خواهد يافت و جهان تا اندازه
زيادى بر اثر كنش و واكنش بين هفت يا هشت تمدّن بزرگ شكل
خواهد گرفت كه اين تمدّنها عبارتند از: 1 ـ تمدن غربى 2 ـ
تمدن كنفوسيوس 3 ـ تمدن ژاپنى 4 ـ تمدن اسلامى 5 ـ تمدّن
هندو 6 ـ تمدّن اسلاوى ـ ارتدكسى 7 ـ تمدّن آمريكاى لاتين
8 ـ احتمالاً تمدّن آفريقايى وجنگ جهانى بعدى در صورت
وقوع، جنگى بين تمدّنها خواهد بود. و كانون درگيرى در
آينده بسيار نزديك بين تمدّن غرب (تمدّن مسيحى) و تمدّن
اسلامى ـ كنفوسيوسى (تمدّن چين) خواهد بود.
در پايان مقاله
مى نويسد: در آينده قابل پيش بينى، هيچ تمدّن جهان شمولى
وجود نخواهد داشت، بلكه دنيايى خواهد بود با تمدنهاى گوناگون
كه هريك از آنها ناگزير است همزيستى با ديگران را بياموزد.
اين نظريه كه
حاوى توصيه هاى نويسنده به غرب جهت آمادگى براى برخورد با
تمدنهاى ديگر بالاخص با تمدّن اسلامى ـ كنفوسيوسى وحفظ
برترى بر آنها و اتخاذ استراتژى هماهنگ است، در مواردى
انتقادهاى بسيار تندى را در جهان برانگيخته است كه خلاصه
تعدادى از اين نقدها در شماره 74 ـ 73 مجله اطلاعات سياسى
ـ اقتصادى همراه با جواب نويسنده درج شده است. اين نظريه
با همه آثار مخرّبى كه مى تواند به جاى بگذارد و عرصه را
بر ساير انسانها در تمدّنهاى ديگر تنگ نمايد، نكات ارزنده
اى را گوشزد مى كند:
الف: جهان آينده
هرگز جهان تك قطبى وحاكميت مطلق غرب نيست و نفس نظريه خط
بطلانى بر نظريه دمكراسى ليبرال فوكوياما است.
ب: دين و مذهب به
عنوان يك عامل قوى و نيرومند در صحنه بين الملل ايفاى نقش
خواهد نمود وجهان رويكرد جديدى به دين و مذهب خواهد داشت و
جدايى دين از سياست و عدم دخالت مذهب در حيات دنيوى
انسانها، ممكن نخواهد بود.
ج ـ انسانها در
آينده هويت خويش را باز خواهند يافت واز يوغ سلطه غرب
رهايى خواهند يافت.
د ـ در نهايت غرب
مجبور است تمدنهاى ديگر را به رسميت بشناسد و با آنها
همزيستى مسالمت آميزى داشته باشد وبا آنها به گفتگو بنشيند.
اديان ـ اعم از ابراهيمى و غير ابراهيمى و بالاتر توحيدى و
غير توحيدى ـ پيروان خود را به آمدن مصلح جهانى در پايان
تاريخ بشارت مى دهند. بودائيان چشم به راه بوداى پنجم
نشسته اند، زرتشتيان سوشيانس را انتظار مى كشند، يهوديان
منتظر مسيع (ماشيع)، و مسيحيان منتظر برگشتن حضرت
عيسى(عليه السلام) مى باشند، وهندوها نيز از ظهور حاكم
عادلى خبر مى دهند.
در كتاب مقدّس
چنين آمده است: ونهالى از تنه يَسى (پدر داوود) بيرون آمده،
شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار
خواهد گرفت ـ يعنى روح حكمت وفهم و روح مشورت و قوّت و روح
معرفت و ترس خداوند... ـ مسكينان را به عدالت داورى خواهد
كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد... گرگ
با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد...
جهان از معرفت
خدا پر خواهد شد مثل آبهايى كه درياها را مى پوشاند. «كتاب
اشعياء نبى: باب 11».
و در انجيل نيز
آمده:
لهذا شما نيز
حاضر باشيد زيرا در ساعتى كه گمان نبريد پسر انسان مى آيد.
«45 انجيل متى، باب 24»
زيرا همچنانكه
برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مى شود ظهور پسر
انسان نيز چنين خواهد شد. «27، همان باب 27»
حضرت عيسى(عليه
السلام) در انجيل به پسر انسان كه كسى غير از خود آن حضرت
است، بشارت مى دهد، هر آينه به شما مى گويم كه بعضى در
اينجا حاضرند تا پسر انسان را نبينند در ملكوت خود مى آيد
ذائقه موت را نخواهند چشيد.«انجيل متى، ب 16/28».
سفر دانيال
|