|
اگر به اين صراط
اعتقاد نداشتى، يا از آن دور افتادى، و يا به آن پشت كردى، حركتى
در راست و چپ جاده خواهى داشت كه گم شدن تو را در پى دارد و هر
اندازه از جاده فاصله بگيرى، به فرو رفتن در بيغوله ها و هلاكت
خويش نزديك ترى:
«اليمين
و الشمال مضلة، و الطريق الوسطى هي الجادة».
«انحراف
به راست و چپ، گمراهى و ضلالت است. راه مستقيم و راه ميانه، صراط
مستقيم وجاده رهايى و حقّ است».
در خطبه (150)
على(عليه السلام) به گروهى اشاره مى كند كه آگاهانه يمين و شمال را
برگزيدند، تا در راه هاى غىّ و گمراهى سير و سلوك نمايند و راه هاى
منتهى به صراط و جاده وسطى، يعنى راه هاى رشد و رستگارى را رها
كنند.
«وأخذوا
يميناً وشمالاً ظعناً في مسالك الغيّ، وتركاً لمذاهب الرشد».
«گاه
به راست رفتند و گاه به چپ، ولى راهشان راه ضلالت بود و دورى از
طريق هدايت».
اين حركت در
گمراهى سيطره پيدا مى كند و عصر غيبت را پوشش مى دهد، تا وقتى كه
انسان ها از پى آمد اين حركت ها به ستوه آيند و شتابان در پى برگشت
به صراط و جاده گم شده خويش برآيند. آدمى با تجربه ها و تكرارهاى
ممتد، خود را در بن بست اين راه ها مى يابد، و رهايى و استمرار
راهش را طلب مى كند، كه امر خدا و نويد او به حاكميت صالحان حتمى
است و صبح وعده او سپيده خواهد زد. ولى در اين طلب و درخواست نبايد
شتاب و عجله كرد.
چه بسا اين بى
قرارى و عجله و شتاب تو را به نا اميدى بكشاند و مأيوسانه در راه
هاى منتهى به بن بست هلاك كند، يا عجله تو را به انكار بكشاند، اين
است كه حضرت(عليه السلام)گوشزد مى كند آن چه براى سالك مهم است،
عبوديت و اطاعت خدايى است كه حكمت و رحمت او عوالم را پر كرده است.
سالك بايد به امر حق گردن نهد، زيرا هرچه برايش پيش آيد، خير او
است. و بايد به تكليف عمل كند كه دنيا با حكمت حق برپا است و شتاب،
تو را بر حقّ مقدّم مى دارد، و از حق دور شمردن وعده حق و كُند
شمردن طلوع فجر رهايى، تو را از حق مؤخر مى دارد.
«فلا
تستعجلوا ما هو كائن مرصد، و لا تستبطئوا ما يجىء به الغد»
«پس
آنچه را كه آمدنى است و انتظارش مى رود، به شتاب مطلبيد و هرچه را
كه فردا خواهد آورد، آمدنش را دير مشماريد»
به دنبال اين نهى
حضرت مى فرمايد: بسا كسى كه چيزى را به شتاب مى طلبد و چون به آن
رسد، آرزو كند كه اى كاش هرگز نرسيده بود. زيرا تو آگاه به همه
جوانب نيستى، تو تنها در بى قرارى، مهدى(عليه السلام) را مى
خواستى، ولى خود را براى حضور او آماده نكرده بودى، يا گمان مى
كردى كه با ظهور او به تو همه چيز خواهند داد و از تو هيچ مسئوليتى
طلب نخواهند كرد.
مفضل، صحابى امام
صادق(عليه السلام)وقتى با آن حضرت(عليه السلام) در طواف كعبه به
فكر فرو مى رود و به بنى عباس نظر مى كند كه غرق در تنعم و سرمست
از ثروت هستند، به امام مى گويد: اگر شما به قدرت مى رسيديد، ما
اين چنين در رفاه مى زيستيم. حضرت جواب مى دهد:
«اگر
چنين بود و حكومت به ما مى رسيد، چيزى جز تدبير در شب و سعى و حركت
در روز و خوردن غذاى خشك، و پوشيدن لباس خشن نبود، مانند
اميرالمؤمنين (عليه السلام). اگر چنين نباشد، آتش در انتظار ما است».
حضرت در توضيح
اين كه نبايد از همراهى با حكمت حق فاصله گرفت و دور شد و احساس
كرد كه وعده خداوند به حكومت صالحان، امرى نيست كه به اين زودى
حاصل شود، كه ما كجا وعصر ظهور كجا؟ مى فرمايد:
«وما
اقرب اليوم من تباشير غد»
«چقدر
امروز به سپيده فردا نزديك است!»
حضرت در شگفتند
كه چقدر فردا به امروز نزديك است؟ و چقدر زمان سريع سپرى مى شود؟ و
پايان تاريخ با آغاز آن به هم پيچيده مى شود.
(اَلَيْسَ
الصُّبْحُ بِقَريب)
«مگر
صبح نزديك نيست؟»
واين آيه نيز
سؤالى است براى اقرار به همين واقعيت كه وعده خداوند به صبح نجات
انسانها بسيار نزديك است.
حتى واقعه قيامت،
كه بعد از حكومت جهانى مهدى(عليه السلام) است نزديك شمرده شده است.
(اِقْتَرَبَتِ
السّاعَةُ...)
«زمان
و لحظه قيامت نزديك شد».
و شروع حيات
انسان در عالم ديگر، چندان از حيات او در اين دنيا فاصله ندارد.
خداوند مى فرمايد:
(اِقْتَرَبَ
لِلْنّاسِ حِسابُهُمْ وَهُمْ في غَفْلَة مُعْرِضُونَ)
«براى
مردم )وقت( حسابشان نزديك شده است، و آنان در بى خبرى رويگردانند».
آن گاه حضرت از
فردا و بشارت هاى آن خبر مى دهد. اين فرداى نزديك به امروز، زمانى
است كه همه آن چه خداوند در طول تاريخ به زبان رسولان به مردم وعده
داده، تحقق مى يابد، و هر وعده اى در اين روز ظهور مى يابد.
«هذا
ابان ورود كلّ موعود»
«اين
فردا، زمان تحقق هر وعده اى است».
فرداى نزديك زمان
طلوع طليعه اى است كه شما او را نمى شناسيد، و كسى به حوادثى كه در
اين روز بروز خواهد كرد، شناخت ندارد.
«و
دنوّ من طلعة ما لا تعرفون»
«و
نزديك است كه حوادثى را كه نمى دانيد چيست، ديدار نماييد».
سيره حضرت مهدى
(عليه السلام)
اين
حوادث غريب و وعده هاى تحقق پذير، اين زمان آبستن چنين بحرانها; در
كنار خود مردى از اهل بيت(عليهم السلام) را دارد، كه شاهد اين فتنه
هاى كور و تاريك است. فتنه هايى كه جامعه را منقلب مى كند. آن مرد،
با خود چراغ روشنى ـ قرآن ـ از معدن ولايت و امامت را دارا است و
بر سيره صالحان سَلَف خود ـ اوليا و انبياء ـ قدم برمى دارد تا به
وسيله اين سراج منير و سيره صالحان زنجيرهاى اسارت را گشوده و
اسيران در بند را آزاد كند، و جمعيت باطل را پريشان سازد، و مؤمنان
پراكنده را جمع نمايد.
«ألا
وإنّ من أدركها منّا يسري فيها بسراج منير، ويحذو فيها على مثال
الصالحين، ليحلّ فيها ربقاً ويعتق رقاً، ويصدع شعباً، ويشعب صدعاً».
«بدانيد،
كه از ما هر كه آن را دريابد با چراغ روشنى كه در دست دارد، آن
تاريكيها را طى كند وپاى به جاى پاى صالحان نهد، تا بندهايى را كه
بر گردنهاست بگشايد و اسيران را آزاد كند و جمعيت باطل را پريشان
سازد و پراكندگان اهل صلاح را گرد آورد».
اين امام ادامه
رسالت رسولى است كه آمد تا بارهاى سنگين جهل و ظلم را از دوش ما
بردارد و غل و زنجيرهاى اسارت عادات ناپسند و غرائز را از پاى ما
بگشايد.
(وَ
يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَْغْلالَ الَّتي كانَتْ
عَلَيْهِمْ)
«و
از دوش آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است، بر مى دارد»
راستى اگر انبياء
در زمان هاى مختلف مبعوث نمى شدند و در ظلمت زمين، نورى از آسمان
را به ارمغان نمى آوردند و بشر زمينى هرگز از نور وحى بهره مند نمى
شد، انسان امروزى چه مرحله اى از توحش را مى گذراند؟ و چه رسوم و
عقايد دست و پاگيرى او را فرا مى گرفت؟ او زير بار سنگين قيد و
بندها كمر خم مى كرد و سر در ظلمت فرو مى برد.
ممكن است بگوييد:
بشر با عقل، خودكفا بود و مراحل توحش را پشت سر مى گذاشت و چنان
زمين گير نمى شد، ولى آيا خود عقل نيازمند هدايت و راهبرى نيست، تا
بداند چگونه تعقل كند و چگونه از تفكر و استعدادهايش بهره مند شود؟
به همين جهت است
كه على(عليه السلام) يكى از اهداف انبياء را زير و رو كردن عقل هاى
مدفون و محبوس بشر مى داند.
«ويثيروا
لهم دفائن العقول»
«وخردهايشان
را كه در پرده غفلت، مستور گشته، برانگيزند».
مخفى بودن حضرت
مهدى (عليه السلام)
در آستانه ظهور و
بحران فتنه ها و حوادث غير منتظره، آن كس كه با خود نور قرآن را
دارد و در سير بر سيره سَلَف صالح خود مى باشد; مسئوليت بزرگ او
آزادى و نجات انسان ها است. او قبل از ظهور در پرده غيبت است و
مردم او را نمى شناسند و انسان هاى متبحّر چهره شناس ردّ پايى از
او نمى يابند، هر چند در پى يافتن نشان او برآيند.
«في
سترة عن الناس، لا يبصر القائف اثره ولو تابع نظره»
«او
پوشيده و مستور از مردم است، آنكه در پى يافتن نشان اوست، هرچه به
جستجويش كوشد، از او نشانى نيابد».
صفات ياران
مهدى(عليه السلام)
در دل اين فتنه
فراگير كه انسان ها را به بند كشيده، گروه قليلى پيدا مى شود كه
فتنه، به جاى شكستن، آن ها را آبديده كرده، و حوادث همه تعلقات را
از آن ها گرفته است. آنها در كشا كش فتنه، چون شمشير، صيقل يافته و
تيز شده اند و ديده هاشان به وسيله قرآن جلا پيدا كرده، و گوشِ دل
به شنيدن حقايق آيات قرآنى گشوده اند و با بصيرت يافتن، به آن ها
تفسير قرآن و كشف حقايق آن ارزانى مى شود و با اين آمادگى و اهل
قرآن شدن است كه شبانگاه و صبح گاه، جام حكمت سر مى كشند. اين ها
كسانى هستند كه زمينه را براى ظهور فراهم مى كنند، و به وسيله آنان
حاكميّت عدل گسترش مى يابد.
«ثُمّ
ليشحذنّ فيها قومٌ شحذ القين النّصل، تُجلى بالتنزيل أبصارهم،
ويُرمى بالتفسيرِ في مسامعهم، ويُغبقون كأس الحكمةِ بعد الصبوحِ».
«پس
گروهى در كشاكش آن فتنه ها بصيرت خويش را چنان صيقل دهند كه آهنگر
تيغه شمشير را. ديدگانشان به نور قرآن جلاگيرد وتفسير قرآن
گوشهايشان را نوازش دهد وهر شامگاه وبامداد جامهاى حكمت نوشند».
خطبه 100
«...
فاذا
انتم ألنتم له رقابكم و اشرتم اليه باصابعكم، جاءه الموت فذهب به،
فلبثتم بعده ما شاء الله حتى يطلع الله لكم من يجمعكم و يضمّ
نشركم، فلا تطمعوا فى غير مقبل و لا تيأسوا من مدبر، فانّ المدبر
عسى ان تزلّ به احدى قائمتيه و تثبت الاخرى فترجعا حتى تثبتا
جميعاً.
الا ان مثل آل
محمد(عليهم السلام) كمثل نجوم السماء اذا خوى نجم، طلع نجمٌ،
فكانّكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع و اراكم ما كنتم تأملون».
«...
آن گاه
كه در برابر على(عليه السلام) سر تسليم فرو آوريد و تنها او را
محور قرار داده، به او متوجه شديد و وى را بزرگ داشتيد، مرگ فرا مى
رسد و او را با خود همراه مى كند. بعد از او تا آن گاه كه خداوند
بخواهد، بدون امام و حاكمى مانند او، درنگ مى كنيد. اين توقف ادامه
دارد، تا خداوند تعالى به نفع شما كسى را ظاهر كند، كه همه را جمع
كرده و دل هاى پراكنده شما را به هم پيوند دهد.
بنابر اين، اميدى
به آن كس كه پيش نمى آيد و اقبال به حق ندارد، نداشته باشيد و از
كسى كه به حق پشت كرده و روى برتافته، نااميد و مأيوس نباشيد، زيرا
شخصى كه پشت كرده، چه بسا يكى از دو ستون استقامتش را از دست داده
و متزلزل شده، ولى ديگرى پا برجا است، و با استوارى و برطرف شدن
مانع، او باز مى گردد.
خاندان پيامبر
اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مانند ستارگان آسمان هستند كه چون
يكى غروب كند، ديگرى طالع خواهد شد. گويا خداوند به وجود آل رسول
نعمت ها را تمام كرده، نيازها و آرزوهاى شما را نمايان ساخته است».
بخش فوق از خطبه
صد نهج البلاغه است، كه حضرت در سومين هفته خلافت خود آن را ايراد
كرده است. قبل از اين به آغاز و پايان خطبه اشاره كرديم. اين بخش
از خطبه، ناظر به فصل سوم اين نوشتار در محورهاى طولانى بودن زمان
غيبت، وحدت و امنيّت جامعه در عصر ظهور و نيز شرايط انتظار است.
اقدام رسول
خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى بعد از خود
بخش اول خطبه بعد
از تمجيد و ثناى الهى و دوام فضل حق و شهادت بر رسالت پيامبر(صلى
الله عليه وآله وسلم)، به اين نكته اشاره دارد كه پيامبر رشيد
اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و خاتم پيامبران بعد از خود امّتش
را رها نكرد و در بين آن ها، عَلَم و پرچم هدايت را به وديعت
گذاشت، و آن را در دست علمدارانى از اهل بيت خويش قرار داد، تا
امّت گمراه نشود و عبوديت و صراط مستقيم بر آن ها پوشيده نماند و
به نياز آن ها پاسخ داده شود.
در بخش آخر خطبه
به پيوستگى حجت هاى بعد از رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) اشاره مى
شود كه آسمان هدايت هرگز از خورشيد ولايت بى فروغ نخواهد بود، و
هرگاه حجّتى غروب كند، حجّت ديگرى طالع خواهد شد تا آخرين حجّت
خدا، كه از آن سخن خواهد رفت.
حضرت خود را به
عنوان اولين حجّت بعد از رسول معرفى مى كند، كه قرآن را به عالميان
معرفى كرد و جامعه را به تحت بيرق آن دعوت نمود. آن گاه مى فرمايد:
«فاذا
انتم النتم له رقابكم و اشرتم اليه باصابعكم...»
و در آخرين مرحله
حيات دنيوى او (على(عليه السلام)) همه گردن ها در برابر او خم مى
شود، و سرها به نشانه تسليم فرود آمده، دست ها به او اشاره دارد، و
دل ها بر محور او گرد آمده اند.
در تاريخ آمده
است:
در هفته قبل از
شهادت امام على(عليه السلام) صد هزار نفر از عراق و اطراف آن به
نداى امام پاسخ داده و به دور آن حضرت جمع شدند. ـ چنانكه اشاره شد
ـ وحضرت خطبه 182 را در اين زمينه ايراد فرمود. حضرت بعد از بيان
آن خطبه، به تنظيم صفوف سپاه پرداخت كه در اوج تجمّع و تسليم گروه
ها، شهادت، حضرت على(عليه السلام) را در ربود، و او به آرزوى هميشگى
خود رسيد. ومونسى چون مرگ را در آغوش كشيد، و دوران غربت امام پايان
يافت، و حيات جاودانه اش را از سر گرفت و با خون خود نوشت: «فزت و
ربّ الكعبة».
على(عليه السلام)فرزند
خانه خدا بود، و به لقاى پروردگار كعبه بار يافت، و «انّا لله و
انّا اليه راجعون» با شهادتش در محراب مسجد، تفسير شد.
امّا امّت، چون
خانواده بدون پدر و جامعه بدون سرپرست و گله بى شبان، به سرگردانى
و سردرگمى گرفتار شد و اسير چنگال خون آشام گرگانى شد كه رداى
تقدّس بر تن كردند و لباس وارونه به اسلام پوشاندند. مردم به سرعت
ابرهاى بهارى، پراكنده شدند و مدينة الرسول(صلى الله عليه وآله
وسلم)چنان چپاول گشت كه شرط باكره بودن دخترها از قباله نكاح
برداشته شد. بَلَد امن و خانه خدا به منجنيق بسته شد، و گلويى كه
بوسه گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، از دم تيغ جفا گذشت،
و سرها بر نيزه ها رفت. سنّت اوصيا كُشى بنى اسرائيل در امّت
محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)احيا شد، و امّت با جفا بر اولياى
خود به نكبت و تفرقه براى مدّت نامعلومى كه تنها در علم خدا معلوم
است، گرفتار آمد.
«فلبثتم
بعده ما شاء اللّه»
«و
شما پس از او تا آن گاه كه مشيت خدا باشد، بمانيد».
پايان غيبت
دوران
انتظار و ناشناخته بودن آخرين حجت، آن گاه پايان مى پذيرد كه با
فراهم شدن شرايط ظهور، خداوند عبد صالح خود را به صحنه ظهور فرا
خوانَد و به خورشيدِ فرو رفته در غربت، امر به طلوع كند.
اين ظهور و طلوع
و پايان غربت و انتظار، تنها به دست حاكم مطلق هستى است كه مقتدر و
عزيز و حكيم است. آن طور كه رفت و آمدها، تولد و مرگها و طلوع و
غروبها به دست او است، كه او (ربّ المشارق و المغارب) است، و محبت
زائد الوصفى به بندگانش دارد.
در روايت آمده
است: اگر مدبرين وكسانى كه از درگاه خدا روى گردانده اند، مى
دانستند اشتياق خداوند به آن ها چگونه است، از شدّت شوق، قالب تهى
مى كردند و جان مى باختند.
اين محبتِ همراه
با حكمت و عزّت، كه تجلياتى از جلوه هاى الله هست، زمان ظهور را
تعيين مى كند. زمانى از طرف معصوم(عليه السلام) براى ظهور تعيين
نشده، تنها آمادگى و زمينه سازى سريع تر همراه با دعا و التجا به
درگاه خدا، لحظه ظهور را نزديك مى كند. اين زمينه ها در امّت بنى
اسرائيل باعث شد موسى چهار صد سال زودتر از وقتِ تعيين شده، متولد
شده، براى نجات بنى اسرائيل مبعوث گردد، با اين تفاوت كه در اين
امت، خودِ حجّت اصرار بر ظهور دارد و در چيدن پايه هاى آن كوشا است.
بايد دانست كه حجج پيشين در بالا بردن پايه هاى حكومت حضرت مهدى(عليه
السلام) جان به جان آفرين تسليم كردند.
«حتى
يطلع اللّه لكم...»
اولين اقدام
با ظهور آخرين حجت، اولين اقدام حضرت فراخوانى همه كسانى است كه
چشم به راه دوخته و دل به محبوب سپرده اند. آنان كه در پى زمينه
سازى امر ولىّ خود، هر حاكمى را كه به او دعوت نمى نمود، طاغوت مى
دانستند، و بر او مى شوريدند، و پايه هاى حكومتش را سست مى كردند.
|