|
و اميرالمؤمنين
عليه السلام در باره دوران پس از ظهور مهدى عليه السلام فرمود:
(يُقذف فى قلوبهم
العلم، فلايحتاج مؤمن إلى ماعند اخيه من علم)(1).
(دانش در دلهاى
مؤمنين انداخته مى شود، در آن زمان مؤمن، نيازى به دانش برادر
ايمانى خويش پيدا نمى كند).
7
ـ رشد
عقلى:
امام باقر عليه
السلام فرمود: «اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رئوس العباد فجمع
بها عقولهم و كملت به احلامهم»(2).
(آن زمان كه قائم
ما عليه السلام قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و
بدين وسيله عقول آنان را جمع كند و سامان بخشد و فكر و انديشه آنان
را كامل گرداند).
اگر پذيرفته
باشيم كه «همه خوبى ها را به عقل مى توان دريافت»(3).
و «دين انسان به
عقل اوست و هر كه عقل ندارد دين ندارد»(4).
و «عقل راهنماى
انسان مؤمن است»(5).
و «دين شخص،
استقامت نيابد مگر آنكه عقل وى استقامت يابد»(6).
و دين شخص را
بايد به ميزان عقل او سنجيد كه «نبايد اسلام كسى شما را به شگفت
آورد، مگر زمانى كه كنه و عمق عقل او را در يابيد»(7).
و ارزش عمل خير
را بايد به مقدار عقل شخص دريافت كه «مردم كارهاى شايسته مى كنند،
امّا پاداش خويش را روز قيامت به قدر عقولشان دريافت مى دارند»(8).
اگر كلام پيامبر
صلى الله عليه وآله وسلم را ـ در آنچه نسبت به اهميت عقل و نقش
حياتى آن ذكر شد ـ باور داشته باشيم، بهترين ره آورد ظهور حضرت
مهدى عليه السلام را در همين ويژگى جستجو مى كنيم. از آن رو كه
ريشه همه مشكلات ما ـ در نفس ابتلاى به غيبت و در خسارتهايى كه به
دنبال غيبت مولايمان دامنگيرمان شده ـ در كم سويى نور عقل، و تيرگى
آيينه انديشه صحيح است.
8
ـ
امنيّت و آسايش:
در زمان او
«گوسفند وگرگ» و «گاو و شير» و «انسان و مار» به امنيت مى رسند(9)
از صحف ادريس عليه السلام نقل شده:
(در زمان خروج
قائم آل محمد صلى الله عليه وآله وسلمامنيت به زمين بخشيده مى شود،
ضرر رسانيدن و ترس از يكديگر از بين مى رود. درندگان و حيوانات
اهلى بين مردم زندگى مى كنند و برخى از آنان برخى ديگر را آزار نمى
رسانند)(10).
اميرالمؤمنين
عليه السلام فرمود: «تمشى المرئة بين العراق و الشام لاتضع قدميها
اِلاّ على النبات و على رأسها زينتها. لايهيجها سبع ولاتخافه»(11).
(در دولت حضرت
مهدى عليه السلام زنى بين عراق و شام راه مى پيمايد در حالى كه
گامش را ـ از كثرت آبادانى زمين ـ جز بر سبزه و گياه نمى نهد. و با
اينكه زينت و زيور خويش را بر سر و چهره دارد هيچ درنده اى به او
حمله نمى كند و آن زن ـ در اثر اطمينان به امنيّت موجود ـ ترسى به
دل راه نمى دهد).
9
ـ
يگانگى و اتحاد و محبّت:
اميرالمؤمنين
عليه السلام از رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم مى پرسد: آيا
مهدى عليه السلام از بين ما، خاندان محمد صلى الله عليه وآله وسلم
است يا از غير ماست؟ رسولخدا مى فرمايد:
(نه; بلكه از بين
ماست. خداوند دين را به او خاتمه مى بخشد چنانكه به ما آغاز فرمود.
و مردم به وسيله او از فتنه ها رهايى مى يابند چنانكه به وسيله ما
از شرك نجات يافتند. و خداوند به وسيله او بعد از دشمنى و فتنه،
الفت برادرانه ايجاد مى كند چنانكه بوسيله ما بعد از دشمنى شرك،
الفت در دين ايجاد فرمود.)(12)
و اميرالمؤمنين
عليه السلام فرمود: «و يؤلّف به بين القلوب المختلفه»(13).
(و خداوند به
وسيله حضرت مهدى عليه السلام بين دلهاى مخالف، الفت و دوستى ايجاد
مى كند).
و در حديثى ديگر
فرمود: «لوقد قام قائمنا، لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض
نباتها و اذهبت الشحناء من قلوب العباد»(14).
(اگر قائم ما
قيام نمايد، آسمان، بارانش را نازل كند و زمين، گياهانش را بروياند
و كينه و دشمنى و ستيزه جويى از دلهاى بندگان برود).
10
ـ تطهير
زمين از گناه:
امام صادق عليه
السلام در بيان حال مردم پس از ظهور مهدى عليه السلام فرمود:
(و لا يعصون
اللّه عزّوجلّ فى ارضه)(15).
در زمين به نافرمانى خدا نمى پردازند.
پرتوى از
فرمايشات نورانى قائم آل محمد صلى الله عليه وآله
كلام جانبخش حضرت
مهدى عليه السلام ، كه در ضمن ديدارهايى با مواليان حقيقى و شيعيان
خاص، يا در توقيعات شريفه از ناحيه مقدسه آن بزرگوار صادر شده است،
در همه ابعاد، الهام دهنده، راهگشا، تعهّد بخش و حركت آفرين است.
تدبّر در نمونه
هايى از سخنان حضرت، مى تواند شيوايى و غناى معجزه آساى آن را به
ما بشناساند و در راستاى شناخت بيشتر آن امام كريم و عمل به خواسته
هاى خدا جويانه وارشادات حكيمانه ايشان، ياريگرمان باشد.
معرّفى خويشتن
يگانه مظهر الهى:
(انا بقيّة اللّه في أرضه).
من يگانه مظهر و
الهى باقيمانده در زمين هستم(16).
حجّت خدا: (انا
حجّة اللّه على عباده).
من حجّت خداوند
بربندگان اويم(17).
پايان بخش سلسله
وصايت: «انا خاتم الأوصياء».
من آخرين وصىّ
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و پايان دهنده سلسله وصايت مى باشم(18).
قيام كننده:
«انا القائم من آل محمّد صلى الله عليه وآله وسلم
».
من، قيام كننده
از خاندان پيامبر خدا حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلمهستم.
احياگر عدلت:
«انا الّذى أخرج فى آخر الزّمان بهذا السّيف فاملأ الارض عدلا
وقسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً».
من با اين شمشير
در آخر زمان قيام مى كنم و زمين را از عدالت و داد، آكنده مى سازم
چنانكه از بيداد و ستم پر شده باشد.
انتقام گيرنده:
(انا بقيّة اللّه فى أرضه والمنتقم من اعدائه).
من يگانه مظهر
الهى، باقيمانده در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدايم(19).
مظهر و همراه
حقّ: (وليعلموا أنّ الحقّ معنا وفينا).
همگان بدانند كه
به راستى حقّ با ما و نزد ماست(20).
نقش خويش در حفظ
و هدايت مردم
واسطه دفع بلاها:
«بى يدفع اللّه البلاء عن اهلى و شيعتى).
(به وسيله من است
كه خداوند عزّوجلّ بلا و مصيبت را از اهلبيت و شيعيان من دور مى
گرداند.)
سبب امنيّت: (إنى
لامان لأهل الأرض كما أنّ النّجوم أمان لاهل السّماء).
(همانا من موجب
امنيّت براى اهل زمين هستم چنانكه ستارگان سبب امنيّت اهل
آسمانهايند).
ياد كرد و
مراعات: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم، ولولا ذلك
لنزل بكم اللاَّْواء واصطلمكم الاعداء».
ما در مراعات حال
شما كوتاهى نمى كنيم و يادتان را از خاطر نمى بريم و اگر جز اين
بود بلاهاى سنگين بر شما وارد مى شد و دشمنان، شما را نابود مى
كردند.
مواظبت و مراقبت:
(انّا يخيط علماً بأنبائكم ولايعزب عنا شيىء من اخباركم).
(ما به اوضاع و
احوال شما آگاهيم و هيچيك از اخبار شما بر ما پوشيده نيست.)
بهره رسانى: (و
امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكا لانتفاع بالشّمس اذا غيبها عن
الابصار السحاب).
(امّا چگونگى
بهره بردن از من در دوران غيبتم مانند بهرهورى از خورشيد است زمانى
كه ابرها آن را از ديدگان، پنهان ساخته باشند.
وظيفه شيعيان
رجوع به دين
شناسان: (و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فيها الى رواه حديثنا
فانّهم حجّتى عليكم و أنا حجّة اللّه).
(امّا در
پيشامدهاى روزگار، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت
من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم).
محبّت ورزيدن:
(فليعمل كلّ امرء منكم ما يقرب به من محبّتنا).
(پس هر يك از شما
بايد به آنچه او را به مقام محبّت ما نزديك مى كند، عمل نمايد.)
دورى از گناه:
(فليدعوا عنهم اتّباع الهوى).
(همگان بايد گناه
و پيروى از هواى نفس را ترك كنند).
تقوى و تسليم:
(فاتّقوا اللّه و سلموا لنا وردّ والامر الينا فعلينا الاصدار كما
كان منا الايراد).
(تقواى الهى پيشه
كنيد و تسليم ما باشيد و امر دين را به ما ارجاع دهيد، زيرا بر
ماست كه شما را سيراب از سرچشمه بيرون آوريم همچنانكه ما شما را به
سرچشمه برديم).
دعاى زياد:
(اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم).
(براى نزديك شدن
ظهور و فرج، زياد دعا كنيد كه به راستى همين دعا، فرج شماست.)
كسب معارف از
اهلبيتعليهم السلام (طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق
لانكارنا).
(جستجوى معارف و
دانش ها، جز از طريق ما اهلبيت، مساوى با انكار ما است.)
شرط يارى
اخلاص و خير
خواهى و تقوى: «انّ اللّه قنعنا بعوائد احسانه و فوائد امتنانه،
وصان انفسنا عن معاونة الاولياء، الاّ عن الاخلاص فى النيّة وامحاض
النّصيحة والمحافظة على ما هو أتقى و أبقى و أرفع ذكراً).
(به يقين، خداوند
ما را به لطف و احسان مكرّر خويش و به بهره هاى انعام و كرم خود،
راضى و خوشنود ساخته، و ما را نيازمند يارى دوستان قرار نداده، مگر
آن يارى كه از روى اخلاص در نيّت و خيرخواهى محض صورت گيرد و در
آن، بر آنچه به تقواى الهى و بقاى نزد خدا و رفعت جايگاه، نزديك تر
است، محافظت شود.)
اتحاد و اجتماع
دلها: (ولو انّ اشياعنا ـ و فقهم اللّه لطاعته ـ على اجتماع من
القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا).
(اگر شيعيان ـ كه
خدا براى اطاعت خود توفيق شان دهد ـ در راه وفاى به پيمانى كه بر
عهده دارند همدل و همراه مى شدند، سعادت ديدار ما براى ايشان به
تأخير نمى افتاد).
پرداخت حقوق
الهى: «انّه من اتّقى ربّه من اخوانك فى الدّين و اخرج مما عليه
الى مستحقيه كان آمناً فى الفتنة المبطله».
(همانا هر يك از
برادران دينى تو، پرهيزگار باشد و حقوق الهى را كه برعهده دارد به
مستحقين آن بپردازد ـ به بركت دعا و يارى ما ـ در فتنه هاى باطل
كننده و ويرانگر، ايمن و محفوظ خواهد ماند).
پرهيز از گناه:
(فما يحبسنا عنهم الاّ ما يتّصل بنا مما نكرهه ولانؤثره منهم).
(ما را ـ از
ديدار و يارى شيعيان مان ـ باز نمى دارد مگر آنچه از كردارهاى
ناپسند آنان به ما مى رسد كه براى ما ناخوشايند است و توقّع آن را
از ايشان نداريم).
درباره ظهور
وابستگى به اراده
خدا: (و امّا ظهور الفرج، فانّه الى اللّه).
(امّا امر ظهور
فرج، بسته به اراده خداست.)(21)
ناگهانى بودن:
(فانّ أمرنا بغتة فجأة، حين لاتنفعه توبة ... كذب الوقّاتون).
(نسبت به گذشته،
كسى را سود نبخشد ... يقين كنندگان وقت ظهور، دورغگويند.)(22)
رهايى از طواغيت:
(و إنّى أخرج حين أخرج ولابيعة لأحد من الطّواغيت فى عنقى).
(به يقين، من در
حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچيك از طاغوتهاى دوران برگردنم
نباشد.)(23)
حادثه اى در
مكّه: (وآية حركتنا من هذه اللّوثة حادثة بالحرم المعظّم، من رجس
منافق مذمّم، مستحل للدّم المحرّم، يعمد بكيده أهل الايمان).
(نشانه حركت ما
از اين خانه نشينى، واقعه اى در حرم با عظمت مكّه است. حادثه اى كه
در اثر پليدى شخصى منافق و نكوهيده پديد مى آيد، كه خونريزى را
حلال مى شمارد و با مكر و نيرنگ، قصد جان مؤمنان مى نمايد(24).
ياران وقت ظهور:
(فاذا أذنت فى ظهورى فأيّدنى بجنودك واجعل من يتبعنى لنصرة دينك
مؤيّدين و فى سبلك مجاهدين).
(خدايا زمانى كه
اجازه ظهور به من مى دهى، مرا به لشكريان خود يارى فرما، همه كسانى
را كه براى يارى دين تو، به پيروى از من بر مى خيزند تأييد كن و
آنان را جهادگر در راه خودت قرار بده.)(25)
درباره اهلبيت
عليهم السلام
واسطه آفرينش
ورزق: (و امّا الائمة عليهم السلام فانّهم يسألون اللّه تعالى
فيخلق، و يسألونه فيرزق ايجاباً لمسئلتهم واعظاماً لحقهم).
(امّا امامان
عليهم السلام از خداى تعالى در خواست مى كنند و خداوند به خاطر
اجابت در خواست آنان و بزرگداشت حق ايشان، موجودات را مى آفريند و
روزى مى بخشد.)(26)
الگو بودن زهرا
سلام اللّه عليها: (و فى ابنة رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله و
عليها إلىّ أسوة حسنة).
(و در دختر رسول
خدا كه درود بر او و پدرش و خاندانش باد، براى من اسوه و الگويى
نيكوست.)(27)
عزادارى امام
حسين عليه السلام : (فلئن اخّرتنى الدّهور، و عاقنى عن نصرك
المقدور، و لم اكن لمن حاربك محارباً و لمن نصب لك العداوة
مناصباً، فلأندبنّك صباحاً و مساء ولأبكينّ عليك بدل الدّموع دماً).
(اگر چه روزگار
مرا به تأخير انداخت، و تقدير الهى مرا از يارى تو بازداشت و نبودم
تا با آنان كه عليه تو جنگيدند بجنگيم، و با كسانى كه به دشمنى تو
برخاستند بستيزم، در عوض هر صبح و شام بر تو ناله مى كنم و بجاى
اشك در عزاى تو خون از ديده مى بارم.)(28)
ديشب به ياد روى
تو خون مى گريستم***از من مپرس بى تو كه چون مى گريستم
اى كاش تا كه
بودى و مى ديدى از غمت***هردم چسان زسوز درون مى گريستم
تا صبح در فراق
تو اى يار مهربان***فريادمى كشيدم و خون مى گريستم
هرشب زهجر ماه
رخت، ناله سركنم***سيلاب خون زچشم، روان تاسحر كنم
در جستجوى گوهر
وصل تو تابه كى***اين دل به موج اشك غمت غوطهور كنم
روى زمين ز سيل
سر شكم پر آب شد***خاكى نماند تا كه زهجرت به سر كنم
جانم به لب رسيد
و در اين حسرتم هنوز***كايد دمى كه سير به رويت نظر كنم
شرمنده از گناه
به راهت نشسته ام***كو قدرتى كه از سركويت گذركنم
گرجان و دل ز آتش
هجر تو سوخت، من***حاشا هواى وصل تو از سر بدر كنم
بسمه تبارك و
تعالى
(از خداى متعال
فرج و ظهور
ولى عصر (عجّل
اللّه تعالى فرجه الشّريف) را بخواهيم)
قالَ جَعْفَر بْن
مُحَمَّد الصّادِق عليه السلام
:
مَنْ ماتَ
مِنْكُمْ عَلى هذَا الاَْمْرِ مُنْتَظِراً كَانَ كَمَنْ كانَ فى
فَسْطاطِ الْقائِم عليه السلام
.
حضرت امام صادق
عليه السلام فرمود:
هركس از شما در
حال انتظار اين امر (ظهور مهدى «عجل اللّه تعالى فرجه الشريف» )
بميرد، همچون كسى است كه در خيمه قائم (در حال جهاد همراه با آن
حضرت) باشد.
كمال الدين و تمام النعمة، ص 644
يار صفحة:
(1)
بحار الانوار ج 53 ص 86.
(2)
منتخب الاثر فصل 7 باب 12 ص 483 به نقل از كافى.
(3)
«انما يدرك الخير كله بالعقل» حديث 901 نهج الفصاحه پيامبر
اكرم صلى الله عليه وآله وسلم.
(4)
«دين المرء عقله و من لاعقل له لادين له» مدرك پيشين حديث
1581.
(5)
«العقل دليل المؤمن» مدرك پيشين حديث 1961.
(6)
«لا استقام دينه حتّى يستقيمَ عقله» مدرك پيشين حديث 2619.
(7)
«لايعجبكم اسلام رجل حتى تعلموا كنه عقله» مدرك پيشين حديث
2469.
(8)
«الناس يعملون الخيرات. و انّما يُعطون اجورهم يوم القامة
على قدرعقولهم.» مدرك پيشين حديث 3155.
(9)
بحار الانوار ج 51 ص 61.
(10)
بحار الانوار ج 52 ص 384.
(11)
مكيال المكارم جلد 1 صفحه 101 حديث 228.
(12)
بحار الانوار جلد 51 حديث 34 از كتاب چهل حديث حافظ
ابونعيم.
(13)
مكيال المكارم جلد 1 صفحه 52 حديث 85.
(14)
مدرك پيشين صفحه 101 حديث 228.
(15)
منتخب الاثر صفحه 497 ـ حديث 8.
(16)
كلمة الامام المهدى، ص 542.
(17)
كلمة الامام المهدى، ص 542.
(18)
كلمة الامام المهدى، ص 542.
(19)
الزام الناصب، ج 1، ص 352.
(20)
كمال الدين، ج 2، باب 45، ص 511.
(22)
احتجاج، ج 2، ص 497 و ص 470.
(23)
بحارالأنوار، ج 53، ص 181.
(24)
بحارالأنوار، ج 53، ص 181.
(28)
بحارالأنوار، ج 98، ص 317.
|