|
نه اين كه مسأله امامت به تدريج در طول زمان پيش آمده است و سير
تاريخ ضرورت آن را لازم گرفته است.
از بررسى هاى تاريخى به روشنى معلوم مى شود كه اين جريان فكرى اهل
تسنن درباره خلافت است كه در نتيجه يك سلسله علل تاريخى به وجود
آمده است وگرنه تفكر شيعى درباره اصل امامت همان گونه كه بارها
بيان شد از همان آغاز بعثت در نتيجه دستور خدا و رهنمودهاى روشن
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پايه ريزى شده است.
بنابر اين اين تفكر شيعى بود كه تاريخ ساز شد نه اينكه تاريخ آن را
ساخته است.
مخالفين تفكر شيعى مى گويند در اين باره رهنمودى از پيامبر(صلى
الله عليه وآله وسلم)در كار نبود، لذا پس از رحلت پيامبر(صلى الله
عليه وآله وسلم) نگرانى و تشويشى كه مسلمانان را فراگرفت موجب شد
كه آن ها شخصى را به عنوان خليفه تعيين كنند و اين كار در سقيفه پس
از بحث و كنكاش هاى زيادى انجام گرفت كه نتيجه آن اين شد كه ابوبكر
به جانشينى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) انتخاب شد و پس از آن
ابوبكر هم براى جلوگيرى از وقايع ناگوار و هرج و مرج در جامعه، عمر
را به جانشينى خود تعيين كرد و عمر هم يك شوراى شش نفرى را براى
بعد از خود تعيين نمود! كه در اين باره تصميم بگيرد.
همه اين رويدادها علل خاصى داشت كه اغراض سياسى در رأس آن ها بود
گرچه طرف داران اين ديدگاه سعى دارند اين رخ داد مهم تاريخى را
طبيعى جلوه دهند ولى واقعيت ها در طبيعى بودن اين حركت خدشه وارد
مى سازد. و در مقابل ديدگاه شيعه درباره امامت را به طرق مختلف
مورد تأييد قرار مى دهد.
هـ ـ اساس مذهبى حمايت از رهبرى اهل بيت (عليهم السلام)
:
پشتيبانى از رهبرى اهل بيت(عليهم السلام) از ابتداى امر بر اساس
تعاليم اسلامى انجام مى گرفت. كسانى كه با سقيفه و جانشينى ابوبكر
مخالفت مى كردند، انگيزه اى غير از انجام تكليف دينى و پاس دارى از
تعاليم و رهنمودهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نداشتند.
مراجعه به كتاب هايى چون «اصل الشيعه و اصولها» ، «تاريخ الشيعه» و
«الشيعه فى التاريخ» و دهها كتاب ديگر از شيعه و سنى حداقل اين
مطلب را اثبات مى نمايد كه گرايش به تشيع از اوّل فقط يك انگيزه
مذهبى داشته است.
خطبه هاى اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه اين را تأييد
مى كند كه جاى گاه واقعى اهل بيت(عليهم السلام) همانا رهبرى مادى
معنوى و مذهبى مردم بوده است كه حكومت از فروع آن به شمار مى آيد.
* * *
شيعه و قيام مسلّحانه
پرسش دوم:
آيا از جمله شرط هاى امامت امام، قيام مسلحانه است؟ و آيا قيام
مسلحانه به طور مطلق و در هر شرايطى جزء برنامه هاى شيعه است؟ يعنى
شيعه بايد همواره در حال نبرد مسلحانه با نظام هاى ستمگر حاكم باشد؟
يا اين كه در اين موضوع نيز همان شرايطى كه در امر به معروف و نهى
از منكر مطرح است مورد نظر مى باشد؟ و ديگر اين كه در قيام هاى
مسلحانه عليه حكومت بنى اميّه، شيعه چه نقشى داشته است؟
پاسخ:
شيعه در برنامه جهاد با كفار غير از برنامه اسلام كه در كتاب هاى
فقه مشروحاً بيان شده برنامه ديگر ندارد كه بسيارى از فقها شرط
وجوب آن را حضور امام و دعوت او به جهاد مى دانند.
ولى در دفاع از كيان اسلام و نواميس مسلمين و دفع هجوم دشمنان از
حدود و ثغور اسلامى خواه اين فيزيكى باشد يا فرهنگى و يا اقتصادى
يك تكليف واجب همگانى است و حتى به حكم آيه شريفه:
(وَ
اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّة وَ مِن رِباطِ الخَيلِ
تُرهِبونَ بِهِ عَدُوّ اللهِ و عَدُوّكُم)(1).
(«هر
نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آن ها ـ دشمنان ـ آماده
سازيد! و همچنين اسب هاى ورزيده ـ براى ميدان نبرد ـ تا بهوسيله
آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خويش را بترسانيد!».)
آمادگى براى حفظ و حراست از مرزهاى فيزيكى و فرهنگى يك تكليف واجب
الهى است. منتهى در جبهه جنگ و نبرد فيزيكى از طريق تهيه اسلحه
نظامى و در جبهه دفاع فرهنگى و اقتصادى از طريق آماده كردن
ابزارهاى خاص آن و در اين جهت عصر حضور امام (عليه السلام) با دوره
غيبت فرق نمى كند.
همان طور كه خانه مسلمان و عيال و مال و جان او بايد مأمون از خطر
و هجوم بيگانگان باشد،
«و
من قتل دون ماله فهو شهيد»(2).
(«و
هر كس كه براى دفاع از دارايى خويش كشته گردد شهيد است».)
وطن اسلامى هم كه خانه همه است بايد از خطر در امان باشد.
اين اجمال برنامه
در برخورد با دشمنان خارجى است. امّا در برخورد با جريان هاى ضد
اسلام داخلى و عواملى كه از داخل منافقانه براى مقاصد جاه طلبانه
به اسلام و مسلمين ضربه مى زنند، مواضعى كه براى دفع اين مفاسد
انجام مى شود بايد در حدّى باشد كه بتواند آن حركت ضد اسلامى را
برطرف نمايد.
البته در مواردى كه
اين حركت، كيان اسلام را در خطر اندازد يا احكام اسلام و امنيت
جامعه اسلامى را در معرض تهديد قرار دهد و دفع اين خطر به حركت
نظامى نياز پيدا كند در چنين شرايطى قيام مسلحانه واجب مى شود.
خلاصه در تفكر شيعى بى تفاوتى در مقابل جريانات مخالف و ظالمانه
محكوم است.
مسلمان بايد به تمام امورى كه به عزّت و شوكت اسلام و مسلمين و
اعلاء كلمة الله است ارتباط پيدا مى كند اهميت بدهد در هر مورد به
وظيفه و تكليف خود عمل كند.
مع ذلك از شرايط امامت امام چنانكه به زيديّه نسبت مى دهند قيام
مسلحانه نيست و چنين نيست كه هر رهبر گروه مسلحانه هر چند از سادات
و خاندان پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) باشد امام به حساب
بيايد و كسى كه به ظاهر قيام و مبارزه مسلحانه نداشت به اين بهانه
نمى شود او را غير امام دانست، چنانكه در مورد امام زين العابدين و
امام باقر و امام صادق (عليهم السلام)چنين بود. چون
اولا: سياست غير
مسلحانه آن ها در اعلاء كلمه اسلام و حراست از حق و نگهبانى از شرع
در زمان خودشان از قيام مسلحانه كارسازتر بوده است.
ثانياً: همان طور كه در حديث
محمود بن لبيد از حضرت زهرا(عليها السلام)روايت شده است «مثل
الامام مثل الكعبة اذ يؤتى و لا يأتى»(3)
وظيفه مردم است كه گرد شمع وجود امام اجتماع كنند و براى نصرت او و
اعلاء كلمه اسلام و پاس دارى از اهداف دين اعلام حضور كنند در آن
صورت امام به هر صورت كه مقتضى باشد موضع گيرى مى كند.
چنانكه اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از قتل عثمان وقتى مردم با
آن شور و شوق از هر طرف براى بيعت با آن حضرت هجوم آوردند، مردم را
بى جواب نگذاشتند. فرمودند:
«اما
و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة
بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء الا يقاروا على كظة ظالم و
لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها و السقيت آخرها بكاس اولها و
لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عطفة عنز»(4).
(«آگاه
باشيد! به خدا سوگند، خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد،
اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گِرداگِردم را گرفته، و به يارى ام
قيام كرده اند، و از اين جهت حجت تمام شده است، و اگر نبود عهد و
مسئوليتى كه خداوند از علما و دانشمندان ـ هر جامعه ـ گرفته كه در
برابر شكم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار
شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى نمودم و آخر آن را
با جام آغازش سيراب مى كردم، ـ آن وقت ـ خوب مى فهميديد كه دنياى
شما ـ با همه زينت هايش ـ در نظر من بى ارزش تر از آبى است كه از
بينى گوسفندى بيرون آيد!».)
و امّا در مورد قيام هاى مسلّحانه عليه بنى اميّه غير از شورش هايى
كه از سوى خوارج برپا شد و هيچكدام هم به نتيجه نرسيد، انگيزه و
علت سائر قيام ها خون خواهى از قاتلان حضرت سيدالشّهداء(عليه
السلام) و اعتراض به مظلوميّت اهل بيت(عليهم السلام) بود و از جمله
آن ها قيام عين الورده و قيام مختار است كه در هر دو تعداد زيادى
از شيعيان شركت داشتند و سپس قيام جناب زيد و قيام هاى ديگر است كه
همه از محبّت و مودّت نسبت به اهل بيت(عليهم السلام)و اعلام تنفّر
و انزجار نسبت به بنى اميّه ناشى مى شد، لذا مى بينيم مردى چون
كميل در قيام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث شركت مى جويد و يا در
قيام اخير كه منتهى به انقراض حكومت بنى اميّه و قطع سلطه آن ها از
اكثر ممالك اسلام شد.
انگيزه اصلى واقعه
جان سوز كربلا، و شهادت دل خراش زيد بن على(عليهما السلام) و يا در
يك كلمه مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) بوده است.
بنابر اين در اين
قيام هاى بر ضد بنى اميّه آن چه مهم بود نقش شيعه و استفاده از
مواضع مظلومانه اهل بيت(عليهم السلام) است. هر چند بعد از شهادت
سيدالشهداء(عليه السلام) سائر امامان در مقام قيام برنيامدند چون
اوضاع را براى برقرار شدن حكومت عدل اسلامى از طريق قيام مسلحانه
مناسب نمى ديدند، لذا در سنگرهاى ديگرى به انجام تكاليف الهى خود
در خصوص نشر احكام و دفع بسيارى از بدعت ها پرداختند.
حتى در جريان آخرين قيام عليه بنى اميه بعد از پيروزى تنها شخصيتى
كه براى زعامت از همه سزاوارتر بود امام جعفر صادق(عليه السلام)
بود، ولى با اين كه به آن حضرت اين كار را پيشنهاد كردند، امام
صادق (عليه السلام) از پذيرفتن آن خوددارى كرد و در پيش گرفتن چنين
سياستى از جانب وى به اعتقاد شيعه در نتيجه يك فرمان از جانب پيغمبر
(صلى الله عليه وآله وسلم)بود كه بهوسيله وحى براى پيغمبر(صلى الله
عليه وآله وسلم) خبر داده شده بود و به علاوه هر امامى تكليف خود
را در برابر شرايط موجود بهتر از همه مى داند، و هميشه مهم تر را
بر ساير امور مقدم مى نمايد، در اين مسأله هم اگر حضرت زعامت را مى
پذيرفت، مصالح مهم اسلام ضايع مى شد، چون بر هر صاحب نظرى روشن بود
كه در آن چنان شرايطى امكان اجرا احكام نورانى اسلامى و حاكميت
بخشيدن به نظام عدل اسلامى فراهم نبود.
* * *
امام صادق (عليه السلام) و مذهب تشيّع
پرسش سوم:
آيا امام جعفر صادق(عليه السلام) بنيان گزار مذهب تشيع است، يا
تبيين و تشريح كننده آن؟
پاسخ:
امام صادق (عليه
السلام) تفكر اصيل شيعى را ـ كه چه بسا افرادى از دوستان و محبّان
اهل بيت(عليهم السلام) آن را چنانكه بايد نشناخته بودند ـ به همگان
شناساند وى با تأسيس آن مدرسه بزرگ علمى مردم را با حقايق اسلام
راستين ـ كه با پيروى از على (عليه السلام) و اهل بيت(عليهم
السلام)تحقق مى يابد ـ آشنا ساخت، در حالى كه در دوره هاى قبل از
حضرت صادق (عليه السلام) زمينه گسترش معارف در حدى كه در عصر آن
حضرت بود فراهم نشده بود.
اين بدان معنا نيست
كه امام جعفر صادق (عليه السلام) بنيان گزار تفكر شيعى هستند، چون
همان گونه كه پيش از اين يبان شد، تفكر شيعى در عصر پيامبر (صلى
الله عليه وآله وسلم) به طور منسجم و مشخص بود و احاديث متواتر و
ارشادات روشن گرانه نبى اعظم (صلى الله عليه وآله وسلم) كم و كيف
آن را مشخص كرده بود و گذشت زمان و وقوع حوادث در تكميل آن هيچ گونه
دخالتى نداشت، البته اين امور در تبليغ و ترويج و تنظيم آن در دوره
هاى بعدى به ويژه در عصر امام صادق و امام باقر (عليهما السلام)
مؤثر بودند و حتى خود اين حوادث، حقانيت اين تفكر را در مقابل تفكر
مخالفان هرچه بيشتر آشكار كرد.
يكى از علل پيروزى
تفكر شيعى در مسأله امامت اين بود كه مردم در دوره حاكميت بنى اميه
اعمال و رفتارهايى را از مدعيان جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم) مشاهده كردند كه با هيچ يك از احكام و اصول اسلامى همخوانى
نداشت.
اين كار حتى سبب
شورش مردم عليه آن ها در موارد مختلفى شد، گرچه اين شورش ها اغلب
به واسطه توسل به زور شكست خورد و حكومت بنى اميه در ظاهر ادامه
پيدا كرد، ولى در كل اين حوادث سبب شد كه زمينه رسوخ و گسترش تفكر
شيعى در دل هاى مردم فراهم شود.
* * *
پيش از امام صادق (عليه السلام)
پرسش چهارم:
آيا مذهب تشيع در فرمايشات پيشوايان دينى پيش از امام صادق(عليه
السلام) نيز مورد بحث قرار گرفته است؟
پاسخ:
چنانكه پيشتر گفتيم تشيع يك تفكر اصيل اسلامى است كه از طرف شخص پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) مطرح شده بود و هركس مى تواند اين معنى
را از مطالب موجود در نهج البلاغه و كلمات اميرالمؤمنين(عليه
السلام)هم استفاده كند.
امام محمد باقر و
امام جعفر صادق (عليهما السلام) ابعاد مختلف اين تفكر را براى مردم
شرح دادند و اطلاعات مردم را در اين باره كامل كردند و افراط و
تفريط هاى موجود در اين مسأله را برطرف نمودند.
آن ها ثابت نمودند كه اصل امامت يك تفكر اصيل و تمام عيار اسلامى
است كه مرجع بيان حقيقت و حدود آن ائمه (عليهم السلام)مى باشند،
همان گونه كه آنان مرجع تشريح و تفسير همه مفاهيم و اصطلاحات
اسلامى و آيات قرآنى مى باشند وقتى موقعيت بى مانند و عظيم علمى آن
ها مشخص شد همه فهميدند كه آن بزرگواران واجد همه صلاحيت ها و در
عين حال يگانه منبع قابل اعتماد در شناخت اصل امامت و مفهوم كامل و
اصيل آن مى باشند، البته اين بدان معنى نيست كه گمان شود اصل امامت
امر ابداعى آن ها يا به قول بعضى كه به عالم غيب ايمان ندارند دست
آورد تاريخ است.
از جمله روايات
معتبر در نزد اهل سنت روايات على بن الحسين(عليه السلام) و امام
محمد باقر (عليه السلام) و امام جعفر صادق (عليه السلام) است چنانكه
«احمد شاكر» در شرح «الباعث الحثيث» نوشته است، موقعيت معنوى و
امامت ائمه قبل از اين دو امام در دل هاى مردم بسيار استوار بوده
است.
اين اعتقاد كه
امامان قرآن ناطق هستند يعنى معانى و تعابير خاص قرآن را مى دانند
قبل از امام محمد باقر (عليه السلام) در بيانات پدر بزرگوارش امام
زين العابدين (عليه السلام) و قبل از او هم در روايات اميرالمؤمنين
و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) بارها مطرح شده بود و شخص پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) در ضمن احاديثى كه از حد تواتر هم گذشته
است به اين مسأله اشاره دارند و آن حضرت ائمه (عليهم السلام) را هم
رديف قرآن معرفى كرده اند، در كتاب هاى اهل سنت خطبه اى از امام
زين العابدين (عليه السلام) نقل شده است كه در آن با صراحت از قرار
داشتن امامت در اهل بيت (عليهم السلام) و اين كه اين بزرگواران
يگانه مرجع و حجت الهى بر خلق اند به تفصيل سخن گفته شده است.
* * *
يار صفحة:
(1)
سوره انفال (8)، آيه 60.
(2)
بحارالانوار، ج 10، ص 226.
(3)
بحارالانوار، ج 36، ص 352.
(4)
نهج البلاغه صبحى الصالح، خ 3، قسمت 17.
|